افق- 5 شنبه
؟
شماره تماس
شماره پیامک
********************************************************
ناگفته پیداست که ما قبل از شناخت ِ دیگران باید اول خودمون بشناسیم
که اگر شناختی از خودمون از روحیه مون از اخلاقهای ِ خوب وبدمون نداشته باشیم
شناختنه دیگران چندان هم فایده نداره
چون یه طرف ِ مساله ، حل نشده اس
بعضیا فکر کردنه به این چیزها رُ یه جورایی
فنتزی و شیک و البته بی فایده میدونن
اونها اغلب جز اون کسایی هستن
که با همسر و بچه هاشون زیر ِ یه سقف زندگی میکنن
اما یه خانواده نیستن
خیلی از جمله هایی که اول ِ برنامه شنیدین
حرفهای ِ همین ادمهاست
حقیقتا حیف نیست که ما فرصت ِ کوتاهه زندگیهامونو به جای ِ خوشبختی و شیرینی مبدل به لحظه های ِ سرد و کسالت بار کنیم
****************************************************
این وسط یه نکته هم وجود داره اون هم این که روی ِ خط ِ اعتدال بودن خیلی مهمه
بعضیا دچار ی کم کاری و سهل انگاری ان
بعضیام از اون طرف مدام دنبال ِ این هستن که نسخه دیگران ُ عملی کنن
ما باید باور داشتیم که زندگی ِ هر کسی نسخه خودش ُ داره فقط باید به حرف ِ اساتید و بزرگان گوش کرد
و اون حرفهار ُ تا جایی که میشه توی ِ زندگی عملی کرد
****************************************************
توی فرهنگ ِ ما دوران نامزدی برای ِ همین شناخت گذاشته شده
دوران بسیار شیرینی که علارغم ِ احساس و عاطفه باد منطق و عقل رُ هم به کار گرفت
باید دقیق بود و همه چیز رُ دید
همه چیزهایی که احساس میکنیم
بعدها در زندگی مشترک برامون مهم میشهدوران نامزدی بهترین فرصتی ِ
که می شود از اون استفاده های ِ زیادی کرد
اما بعضیا درست برعکس عمل میکنن
اونا کسایی هستن که نامزدی و عقد براشون دوران ِ تفریح ِ
ما باید بدونیم که بعد از نامزدی و عقد زندگیه ما شروع میشه
و این فرصت بهترین و شاید آخرین فرصت ِ ما برای ِ شناخت ِ اون چیزهایی ِ که خیلی مهمن
مطمئن باشیم که زندگی با دوست داشتنه خیلی زیاد هم شیرین یمشه
زندگی از تفاهمی دوطرفه ، احترام و گذشت بخاطر ِ هم معنا میگیره
**********************************************
همیشه منظور ِ از شناخت شناخت همسران از هم نیست
و مهم اینه که ما بعد از تولد ِ بچه ها باید به شناخت ِ اونها هم دقیق باشیم
چون حالا اونها هم جزیی مهم از زندگی ما هستن که در خوشبختی و ناکامی زندگی ما شریکن
*******************************************
شاید باورتون نشه اما خیلی از گرفتاریهای ِ بزرگ ِ خانوادگی و حتی طلاقها از دعواها و بگو مگوهای ِ ساده درباره رنگ مورد علاقه و غذا و لباس و سلیقه شروع شده
مسائلی که شاید خنده دار به نظر برسن اما گاهی خیلی مهم میشن اونقدر مهم که ارگ بهشون بی توجه باشیم
آتیش ِ بزرگی توی ِ زندگیهامون روشن میشه
*************************************************
داستا
اون شب توی ِ مهمونی قرار بود که امید هم باشه
.. خیلی وقت بود که ندیده بودمش .. مثل ِ همیشه دیر اومد ... دیگه همه داشتن از گشنگی به بی حالی میافتادن
تا اومد هم عین ِ همیشه شروع کرد به خالی بندی ..
گفت : دربون ِ شرکتشون حالش بد شده و چون فقط اون توی ِ شرکت بوده رسوندتش درمانگاه .. بعدشم صبر کرده تا دکتر معیاینه اش کنه و بفرستدش خونه
حداقل من میدونستم که داره دروغ میگه .. آخه عادتش بود
مادرم براش چایی آورد ... اومد نشست کنار ِ من و گفت: چه خبر؟؟
بهش گفتم: تو نمیتونی دروغ نگی ؟؟
چشماش ُ گرد کرد که چه دروغی؟؟
گفتم: دربون ِ شرکت
خندید و آروم گفت: چی کار میکردم .. واسه معطل کردنه این همه آدم باید یه دلیل ِ درست و حسابی می آوردم دیگه
گفتم: خب راستش ُ بگو
گفت: باور کن دیگه دست ِ خودم نیست ... حتی وقتی نمیخوام هم دروغ میگم"
بهش گفتم: با این همه گرفتاری ای که برات پیش میاد .. خیلی خونسردی که این عادتت ُ کنار نمیذاری
گفت : کدوم گرفتاری؟؟
گفتم : مگه تا حالا چند بار سر ِ همین دروغها .. با مریم بحثت نشده .. مگه بهت نگفته که اگه ادامه بدی .. نامزدیتونو به هم میزنه
با خنده گفت: اون کجاست که بفهمه من دروغ میگم ... جلوی ِ اون حواسم هست
بهش گفتم : خب کلا بذارش کنار ُ و از دستش راحت شو
گفت: من کلا کارم اینجوری راه میافته"
دیگه حرف زدن فایده ای نداشت .. فنجون ِ چاییش ُ برداشت که بخوره
هنوز تا نصفه هم نخورده بود که گوشیش زنگ خورد
نگاهی به صفحه گوشیش کرد و با خنده گفت: مریم ِ
تا اومدم بهش بگم که مریم ...
شروع کرد به حرف زدن ..." سلام خانم ... من ... سر ِ کارم ... آره امشب تا دیروقت میمونم .. کلی کار ِ عقب مونده دارم .. معلوم نیست .. خواستم برم خونه بهت زنگ بزنم"
تلفنش ُ که قطع کرد اومدم بهش بگم که مریم هم امشب توی ِ مهمونی دعوت ِ و با خانم من رفته بیرون برای ِ خرید
تا بخوام چیزی بگم .. زنگ ِ در خورد و مریم با خانم ِ من اومد تو ...
خیلی بد شد .. مریم .. امید ُ دید و فهمید که بازم دروغ گفته
مریم با دیدنه امید و فهمیدنه این که باز هم دروغ گفته خیلی ناراحت شد ... تا آخر ِ مهمونی اصلا با امید حرف نزد
چند روز ِ بعد شنیدم که نامزدیشون داره به هم میخوره .. به امید گفته بودم .. نمیتونم به کسی که دروغ میگه برای ِ زندگی اعتماد کنم
****************************************
(شهدا)
در سرزمين من
سالهايي قبل از امروز
روزهايي رسيد
که معرکه سخت
محک عيار مردان شد
روزهايي که تو ديگر نميتوانستي
راحت و ساده
به خدايت اميد ببندي
به اميد او
لبخندي از رضايت برلبانت بنشاني
روزهايي
که در آن بهاي اميد بستن به خدا
و رضا بودن به رضاي او
گاه
جان ميشد
معرکه اي که مرد ميطلبيد
و تنها
مرداني راستين
که به دل
خدايشان را دوست داشتند
و سر سپرده او بودند
قدم به راه رضاي او گذاشتند
راهي که براي گذر از آن
از جان گذشتند
تاريخ
تا ابد هم که بگذرد
در مقام اطمينان و اميد به خداي بزرگ
کسي چون آنها
را به خود
نخواهد ديد
کساني که به حرمت گذر از جان
به مقام شاهدان حريم الهي رسيدند
و به نام شهيد شهره شدند
*********************************************
(حضرت امام رضا ع)
خدا ميدانست که ما هيچگاه به درک محبت او نميرسيم
و ميدانست که ما آنقدر کوچکيم که باور مهربانيه او در خاطرمان نميگنجد
و ميدانست که ما هيچگاه به درک آن نميرسيم که او تا کجا دلواپس ماست
و ميدانست که هيچگاه به درک آن نميرسيم که او تا کجا دوستمان دارد .................
شايد
براي همين بود که کساني از تبار آسمان را
مونس تنهايي مان کرد
تا در لحظه هاي سخت بدانيم
که کسي هست
و ميتوان بار غصه را برشانه مهربان کسي سبک کرد
کسي چون امامي رئوف
که دربهاي آستانش هميشه باز هست
و نگاه مهربانش
هميشه در انتظار کسي
که بيايد
و بار غصه اش را
به دل مهربان او
بسپارد
به دلي که آينه خداست ................
اينجا آستان امن امام رئوف
علي بن موسي الرضا ست
*********************************************
(حضرت امام زمان عج)
ساده ميگويم
تا حرفهايم
به ابهام نرسد .....
کوتاه ميگويم
تا حرفهايم
کسي را خسته نکند ......
من
در تمام عالم
و در تمام روزها و شبهايي که برايم ميگذرد
و در ميان تمام آنچه که برايم آشنا و ناآشنايند
و در ميان تمام اميدها و آرزوهايم
و در ميان تمام صداها و سکوتهايم
تنها
به
اشتياق اجابته يک دعاست
که چشم هايم به آسمان است
و دستهايم اميدوار ....
به اشتياق آن که
تمام شود اين روزها و شبهاي بي او
و دلم آرام شود
به بودنه کسي
که دنياي انتظار است .....
من
ميدانم ... و به دل باور دارم
که دعايم
به اجابت ميرسد
*********************************************
خداحافظی
برای
ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که با ، فهمیدنه همدیگهبهتر
ساده
ترو
شیرین تر زندگی کنیمتا
قراری دوباره خداحافظ