گروه اندیشه رادیو ایران تقدیم میکند

*********************************************

به افق آفتاب

***********************************************

به نام ِ خدایی که خاضع است و بندگان ِ فروتنش را دوست میدارد

سلام

********************************************

امروز در آستانه اوقات ملکوتی ِ اذان ظهر از خدای ِ بزرگ  درخواست میکنیم که ما رُ از قید و بندهای ِ فردی و اجتماعی

و از اسارتهای ِ درونی نجات بده

تا ....

***********************************************

تا دل و روحمون فرصتی برای ِ بالا رفتن و به اوج رسیدن داشته باشن
*************************************************

بالا رفتن و به اوج رسیدنی که گاهی در گیرو دار ِ همین قیدهای ِ بی اساس هیچ گاه مجالی برای ِ درک واحساسشون پیدا نمیکنیم

**************************************************

قید و بندهایی که مثل ِ آفت به محصول و میوه های ِ زندگیه ما میزنن و طراوت و شادابی ِ این زندگی رُ به خزانی خشک و بی ثمر مبدل میکنن

**************************************************

آفتهایی مثل ِ غرور

خودبینی

جهالت

دروغ ......هوس

و مثل ِ تفاخر

****************************************************

تفاخر از اون دست قید و بندهایی که معمولا کسی که اسیرش ِ چندان احساسش نمیکنه

یعنی انقدر با وجودش عجین شده که براحتی نمیتونه متوجهش باشه

***************************************************

و دقیقا بخاطر ِ همین پنهان بودن ، درمان و رهایی ِ از اون چندان ساده نیست

و مساله مشکل تر اینه که گاهی تفاخر با عزت نفس و اعتماد ِ به نفس اشتباه گرفته میشه که متاسفانه در اون صورت  کار سخت تر از قبل میشه

*******************************************************

یکی از مصداقهای ِ بارز ِ تفاخر بروز ِ اون در جمع ِ فامیل و دوستان ِ

اتفاقی که مطمئنا خیلی از شما با اون روبرو بودین

*****************************************************

اتفاق ِ ناخوشایندی که با عرض پوزش یک مشکل ِ روحی و روانی ِ

و از ضعف های ِ شخصیتی سرچشمه پیدا میکنه

***************************************************

تفاخر رفتار ِ نادرستی ِ که متاسفانه جز یک احساس ِ اطمینان ِ کاذب در فرد ، در سایر ِ اطرافیان ایجاد کدورت و دلخوری میکنه

و به تدریج منجر به بروز فاصله ، دوری و سردی در آدمها میشه

*****************************************************

به نظر ِ شما چطور میشه از آفت ِ رفتاری تفاخر رهایی پیدا کرد؟

شماره تماس

شماره پیامک

*********************************************************

همه ما توی ِ زندگیهای ِ فردی و اجتماعیمون نیازمند ِ این هستیم که در وجودمون و در فتار و منش مون ، برتری و امتیازی نسبت به دیگران داشته باشیم

برتری و امتیازی واقعی و به جا

که فارغ از غرور و خودبینی

به وجودش احساس ِ عزت کنیم

این امتیاز قطعا براحتی بدست نخواهد اومد و باید برای ِ داشتنش زحمت کشید

اما

اما هستند کسانی که به جهت کم کاری و کوتاهی ِ در زندگی نه تنها مهارت و رفتار و خصیصه ای ویژه ندارن

که بالعکس دچار ِ کمبودهای ِ درونی هم هستن

این جور آدمها

اغلب با قدرت دادن به رفتاهایی کاذب و نامناسب سعی ِ در ارضای ِ این احساس ِ خودشون دارن

احساسی که معمولا به مسیری نادرست منتهی میشه

تفاخر در جمع از جمله این رفتارهاست

*********************************************************

همه ما فارغ از نوع ِ خانواده و شغل و مرتبه مالی و شغلی و اجتماعی

انسان هستیم

و انسان بودن مهم ترین وظیفه و امتیاز برای ِ همه ما محصوب میشه

اما بعضی از ما برای ِ نرفتن زیر ِبار ِ انسانیت و تلاش برای ِ انسان بودن

خودمون پشت ِ موقعیتهایی فانی مثل ِ شغل و

اصل و نسب خانواگی

مال و منال و .... پنهان میکنیم و شاید با این اتفاقهای ِ ساده خودمونو بزرگ میکنیم

غافل از این که هیچیک از اینها موندنی نیستن و به چشم برهم زدنی از دست رفتنی ان

بهتر اینه که ما حتی اگر دنبال ِ چیزی برای ِ افتخار کردن هستیم

به حقایقی ببالیم که موندگاتر از اونچه که گفتیم باشن

************************************************************

ما گاهی فراموش میکنیم که اونچه هستیم و اونچه که داریم همه از خداست

و اگر از این داشته های ِ به امانت به ما سپرده شده

در راه ِ  ارتقای ِ روحمون بهره ای نبریم

و به این داشته ها دل بسپاریم

جز ..... ضعف ِ هویت ِ ما چیز ِ دیگری نخواهد بود

چون .... اگر بنای ِ به افتخار و فخر هم باشه باید طوری زندگی کرد که وجود ِ ما وجودی افتخارکردنی باشه

و این خود ِ ما باشیم که ارزشمند و گرانقدر باشیم

در ماجرایی

حاکمی یک روز به حمام عمومی رفت و دید یک آقایی دارد خودش را می شوید . ولی او را تحویل نمی گیرد . اتفاقا حاکم  لُنگ گران قیمتی هم به خودش آویزان کرده بود . از فرد پرسید که فکر می کنی که من چقدر ارزش دارم ؟ فرد گفت : دویست تومان . حاکم گفت که دویست تومان فقط قیمت لنگ من است . فرد گفت که من هم فقط قیمت همان را گفتم ، تو که خودت چیزی نداری ، تو از فکر خوب ، ایمان ، اخلاق زیبا و از روحیات مثبت چه چیزی داری که من روی آنها قیمت بگذارم ؟

 

در حقیقت انسانی که چیزی نیست جزظاهر ، قطعا دچار مشکل است

******************************************************

برای ِ رهایی ِ از تفاخر چاره ای جز تغییر ِ اساس ِ فکر هامون نیست

تغییری که بی تردید با مقاومتهای ِ زیادی مواجه خواهد شد

اما باید صبور بود

و مطمئن به این که حداقل ِ نتیجه ای که برای ِ این تغییر ِ فکر و رفتار وجود داره

آرامش ِ خودمونه

*****************************************************

یکی دیگه از راه های ِ درمان تفاخر شرکت نکردن در مراسم و تجمع هایی ِ که تفاخر و چشم و همچشمی اساس ِ اونهاست

مراسمی مثل ِ مهمونیهایی ِ که از حد ِ سادگی و دید و بازدید به تجملات و تکلف میرسه

مراسمی مثل ِ دیدنه جهاز عروس

و یا وسایل و لباسهای ِ تولد ِ فرزند ِ نورسیده

که حقیقتا جز اتلاف ِ وقت هیچ ماحصل ِ دیگه ای نخواهد داشت

 

متاسفانه تفاخر یکی از گرفتاریهای ِ رو به شیوع ِ جامعه ماست که متاسفانه با توجه به عوارض ِ تلخ و ناخوشایندش  هنوز هم بین ِ ما رواج ِ زیادی داره

 

مطمئن باشیم که تا خودمون تصمیم به ترک ِ این گرفتاری و رهایی ِ از این آفت نگیریم هیچ کس نمیتونه هیچ کمکی به ما بکنه

*****************************************************

(مناجات)

الهی! دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنون کند.

الهی! نفسی ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

الهی! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

الهی! دیده ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.

الهی! پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.

الهی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

****************************************************

گــــــــــر به سوى كوچه دلدار راهى باز گردد         گر كه بخت خفته ام با من دمى همساز گردد

گر نسيم صبحگاهى، ره به كوى دوست يابد          گــــــر دل افســرده با آن سرو قد  همراز گردد

گـــــر نى از درد دل عشاق، شرحى باز گويد         گــــــــر دل غمــــــديده با غمخواه هم‏آواز گردد

گــــــر سليمان بر غم مور ضعيفى رحمت آرد          در بر صاحبـــــــــــــدلان والاى  و سرافراز گردد

در هوايش سر سپارم، در قدومش جان بريزم          گــــــــــر برويم در گشايد، گر به نازى باز گردد

سايـــه افكن بر سرم، اى سرو بستانِ نكويى          تـــــا كــــــــــه جانم از جهان، آماده پرواز گردد