برنامه فصل نو- دوشنبه 16 دی
به نام خدایی که با او بودن راز ِ شادیهای ِ واقعی ست و سلام
***********************************************************
با تبریک ایام ِ مبارک ِ ماه ِ ربیع الاول و با آرزوی ِ روزها و اوقاتی شاد برای ِ همه شما در فصلی نو
با شما هستیم و به تبرک ِ این روزها ، با هم از شادی صحبت میکنیم
**********************************************************
از شادیهایی واقعی که همیشگی اند و با گذشت ِ زمان محو نمیشن
از شادیهایی که رنگ و بوی ِ رضایِ خدا رُ دارن و به قیمت ِ این رضایت موندنی ان
موندنی مثل ِ خود ِ خدا که تنها حقیقت ِ موندگار ِ عالم ِ
**********************************************************
راستش نمیدونم چرا اما تعریف ِ بعضی از چیزها توی ِ فکر و دل ِ ما اونجوری که باید باشه نیست
بعضی چیزها مثل ِ شادی که شاید باعث بشه یه جاهایی سردرگم بشیم
اما ... اما اونایی که همیشه دنبال ِ راه ِ درستن اینجا هم گوششون به حرف ِ خداست چون میدونن که خدا همیشه برای ِ بنده هاش بهترین رُ میخواد و برای ِ رسیدن به این بهترینها ، بهترین راه ُ بهشون نشون میده
*************************************************************
شاید باور ِ اتفاق های ِ شاد در شرایط ِ سخت ِ جنگی کمی ناممکن باشه اما خاطرات اهالی ِ دفاع مقدس همه شاهدی بر این کلامند
بر این که با خدا ختی در دل ِ جنگ هم میشه آروم و شاد بود
یکی از رزمنده ها تعریف میکنن که
فروردین سال 1365در مقر شهید محمد منتظری، از مقرهای تیپ 44قمربنی هاشم (ع) در نزدیکی سوسنگرد بودیم. هواپیماهای جنگی دشمن برای حمله به عقبه جبهه ایران به پروازدرآمده بودند.وضعیت قرمز اعلام شد وتمام چراغها وروشنایی ها خاموش شد تاهواپیماهای دشمن نتوانند دید داشته باشند وجایی را بزنند.
مشغول غذاخوردن بودیم . غذا آبگوشت بود.آن را در یک سینی بزرگی ریخته بودیم وهمگی دور آن نشسته بودیم ومیخوردیم.
برق که قطع شد، شیطنتها شروع شد .هرکس کاری می کرد ودر آن تاریکی سربه سردیگری می گذاشت.
باهماهنگی قبلی قرارشد یکی از بچه ها از حوزه استحفاظی آقای خدادادی (بزرگترین عضو رزمندگان اعزامی از شهر طاقانک که در آن زمان حدود27سال داشتند) لقمه ای را بردارد، که ایشان با لحن خاصی گفتند:
لطفا غواص اعزام نفرمایید ،منطقه دردید کامل رادار قراردارد!!
با این حرف او یک دفعه چادر از خنده بچه ها منفجر شد. اینقدر فضا شاد شده بود که کسی به فکر حمله هوایی دشمن نبود
***************************************************************
شاید اگر قصه شادیهای ِ واقعی و از ته ِ دل توی ِ جبهه ها وجود نداشت
گذر از اون روزهای ِ سخت ممکن نبود
یکی از رزمنده ها از خاطرات ِ اون روزها میگفت که
روی قایق ما فقط یک قبضه توپ 107 میلیمتری بود نزدیک هدف که رسیدیم 36 تا گلوله زدیم کار که تمام شد تازه متوجه شدیم همه ی موی سرمان سوخته است
*********************************************************
وقتی شرایط سخت میشه فقط یه روحیه خوب کار رُ پیش میبره
یکی از اهالی ِ دفاع مقدس میگفت:
قبل از اجرای ماموریت دریایی یکی از بچه ها گفت : براتون گوشی گرفته ایم که از گوشی های دشمن هم بهتره ، اگر بمب هم کنارتان منفجر شود متوجه نمی شوید ! وقتی به منطقه هدف رسیدیم و می خواستیم کارمان را شروع کنیم بچه ها گفتند : برادر آن گوشی هایی را که گفتی به بچه ها بده (زیرا صدای شلیک مینی کاتیوشا زیاد بود و به گوش بچه ها آسیب می رساند) گفت : چشم ! بعد از چند لحظه دیدیم دو تکه ابر به هر کدام از بچه ها داد و گفت این را بگذارید داخل گوشتان و از آن بعنوان گوشی استفاده کنید
***************************************************************
(تلنگر)
حقیقت اینه که جنگ اتفاق ِ خوشایندی نیست
حداقل اونقدر خوشایند نیست که بتونی باهاش شاد باشی
اما همین سختی ِ غیر قابل ِ باور
با یاد ِ خدا و فکر کردن به این که در مسیر ِ رضای ِ او هستی ، عین ِ شادی و خوشبختی ِ
به نظر ِ شما شادیهای ِ امروز ِ ما ، بیشتر دلهامونو خوش میکنه یا شادیهای ِ اون روزها
*************************************************************
ایام به کام ِ دلهاتون باشه و خداحافظ