راه شب
به نام ِ خدایی که یادش برکت ِ زندگی ِ ماست و سلام
*****************************************
در شبی سرد و پاییزی و برای ِ حرفهایی که خاطرمون رُ خوش کنه به رسم ِ قرار ِ راه ِ شب
با شما هستیم
******************************************
قراری شبانه و گرم ِ که سردی ِ پاییز رُ برامون خاطره میکنه
****************************************
امشب یاد میکنیم از سفره های ِ با برکت
از دستهای ِ با برکت
از رزق و روزی ِ با برکت
از زندگیهای ِ با برکت
و از کسایی که دل به صاحب ِ برکت دارن و زندگی کم یا زیاد براشون
خوش ..... میگذره
*****************************************
لطفا برای ِ دقایق ِ امشب با ما باشید که حضورتون برکت ِ جمع ِ صمیمی ِ ماست
جمعی به وسعت ِ سرزمین ِ عزیزمون ایران
**************************************
(داستان)
راستش امشب وقتی فهمیدم که قراره از برکت صحبت کنیم
یاد ِ آقاجونم افتادم
یاد ِ این که همیشه میگه : به جای ِ پول ِ بیشتر دنبال ِ برکت باشید که اگه مالی برکت داشته باشه فارغ از کم و زیادش زندگیه آدم ُ زیر و رو میکنه
آقاجون همیشه میگه برکت ِ مال از حلال بودنش ِ
میگه هر کی مالش حلال تر باشه بیشتر براش برکت میکنه
میگه حلال بودنه مال هم از زحمتی ِ که براش میکشی"
خداییش من همه حرفاش ُ باور دارم چون از بچگی درستی ِ حرفاش ُ توی ِ زندگیمون دیدم
از این که یه وقتایی خرج ِ یه ماه ِ ما یه پنجاه تومنی بود اونم توی ِ روزگاری که برای ِ یک ماه زندگی ِ معمولی حداقل باید دویست تومن در می آوردی
به قول ِ آقاجون زندگیه آدمها بیشتر از درآمد روی ِ برکت ِ مالشونو که میچرخه
دیروز .. دَم دَمای ِ غروب .. رفتم پیشش .. یه هفته میشد که ندیده بودمش .. دلم براش تنگ شده بود ... داشت روی ِ یه پنجره کار میکرد
سلام کردم .. با خنده اما نفس نفس زنون جوابمو داد ..
به پنجره ای که داشت سنباده اش میزد اشاره کردم و گفتم : آقاجون .. چه عجله ای ِ ؟؟ یه کم استراحت کن"
نگاهش روی ِ رد ِ سنباده بود و گفت: قراره بعد از اذان بیان و ببرنش .. نمیخوام بد قول بشم ... چیزی از کارش نمونده
گفتم: میخوای من سنباده بزنم
نگام کرد و گفت: من کار ِ تو رُ قبول دارم .. اما به اونا گفتم .. خودم تمومش میکنم .. اینجوری مدیون میشم بابا
عینکش ُ روی ِ چشمش جابجا کرد .. دنبال ِ یه چیزی بود
گفتم: چی میخوای آقاجون؟
گفت : دنبال ِ شیشهء لیمو عمانی ام .. میخوام برات چایی لیمو دم کنم
رفت پای ِ سماور ُ
چاییش ُ دم کرد و دوباره اومد سراغ ِ پنجره ... خداییش کار ِ قشنگی شده بود ...
گفتم چقدر برای ِ پنجره طی کردین؟؟؟
گفت: 15 تومن
با تعجب گفتم : 15 تومن .. ؟؟؟؟ اگه همین پنجره رُ همین الان بخوان بخرن ... پونصد تومن پولش ِ"
آقاجون گرد ِ چوب ُ از روی ِ لباساش تکوند و گفت: کار ِ سختی بود .. اما مزد ِ من همینه بابا ... نمیتونم بیشتر بگیرم ...
گفتم : ولی این خیلی کمه
آقاجون گفت: ولی عوضش حلاله .. حسابم هم پیش ِ خدا پاک ِ ، واسه همین خدا بهش برکت میده یه برکتی که از اون پونصد تومن خیلی بیشتره
آقاجون معمولا .. دستمزدی برای ِ کاراش نمیگفت .. یه صندوق ِ چوبی کنار ِ سماورش داشت که هرکس هر چی میخواست میذاشت توش
مگه این که مشتریاش خیلی بهش اصرار میکردن که راضی میشد مبلغی رُ برای ِ مزدش بگه
مزدی که معمولا خیلی کمتر از مزد ِ واقعیش بود
آقاجون همیشه میگفت: من از زندگیه مردم خبر ندارم
نمیدونم کسی که به ظاهر سر و وضع ِ خوبی داره .. اوضاع ِ زندگیش هم مرتب ِ یا نه
نمیدونم زن و بچه اش راضی به دادنه این پول هستن یا نه
بهش میگفتم : اینا که دیگه دست ِ شما نیست
اما اون همیشه میگفت: من جواب ِ خدا رُ باید بدم . خدایی که میگه تا جایی که میتونین حواستون به حساب و کتابتون باشه
واسه همین هیچ وقت مزدی برای ِ کاراش نمیذاشت یا اگه میذاشت خیلی پایین بود
کار ِ پنجره تموم شد .. تا من دو تا چای ِ لیمو بریزم آقاجون نمازشُ خوند .. هنوزِ نبات ِ چاییش حل نشده بود که مشتری اومد
سلام ِ گرمی کرد و با منم دست دارد .. میشناختمش آقا ولی بود
به پنجره نگاه کرد چشماش برق زد و گفت: این مال ِ ماست آقاجون
آقاجون گفت: بله
گفت : این که شاهکاره
آقاجون حرفی نزد و یه استکان چایی براش ریخت .. خیلی از تعریف خوشش نمی اومد
کار ِ آقاجون اونقدر خوب شده بود که آقا ولی موقع دادنه دستمزد گفت: این پول ِ خیلی کمه ....
آقاجون که پنجره رُ بلند کرده بود گفت: ماشین داری؟؟؟؟
آقا ولی فهمید که آقاجون نمیخواد حرفی بزنه
واسه همین پنجره رُ از دستش گرفت و رفت سمت ِ ماشین
من تا اقا ولی برسه دیدم
آقاجون داره با جارو ، خاک اره ها رُ جمع میکنه ،
رفتم و گفتم : بذار من جارو میکنم .. اما اقاجون گفت : این فرق داره
از زیر ِ میز یه کیسه خاک ِ اره بیرون آورد و کیسه رُ گذاشت روی ِ ترازو
هاج و واج مونده بودم که چی کار داره میکنه ... کیسه رُ وزن کرد و چند تا اسکناس از روی ِ 15 هزار تومن برداشت و با یه پارچه بزرگ رفت بیرون
پارچه رُ به آقا ولی داد و گفت : بذار روی ِ پنجره که سالم بمونه
اینم بقیه پولت
آقا ولی با تعجب گفت: این پولها چیه؟؟؟
گفت: پول ِ خاک اره هاست از پول ِ چوبات کم کردم
این بار نه فقط من که آقا ولی هم هاج و واج مونده بود
راستش بعد از این همه سال من تازه فهمیدم که اون برکتی که آقاجون انقدر بهش مطمئنه از کجاست برکتی که خیلی هم راحت بدست نمیاد
شما چطور؟؟؟
به نظر ِ شما برکتی ِ زندگی ِ ما از چیه و چطور میتونیم رزق و روزی و زندگی با برکتی داشته باشیم؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
**********************************************
یکی میگفت برکت ِ زندگی از این که توی ِ زندگی همه چی رُ با خدا معامله کنیم
چون فقط اونه که صاحب ِ برکته ِ
میگفت : رسم ِ معامله اینه که با هر کسی که معامله می کنن , سود ِ معامله رو هم از همون فرد میخوان ؛
با خدا معامله نکردیم اگر
میگفت ما"
مزد کاری که برای رضای خدا انجام داده ایم رو از مردم بخوایم ...*******************************************
حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع
):هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود
.*******************************************
میگن یکی از راه های ِ برکت ِ رزق و روزی شکر گذاری ِ
چه بسیار نعمتهایی که ما شکرش رُ بجای نیاوردیم و با ناسپاسی از دست شون دادیم
وخدایا در این اوقات شب ، از تو می خوایم مهارت شکرگزاری نعمتهایی که به ما بخشیدی رُ به ما اعطا کنی . خدیا ما با کفران نعمت ، درهای رحمتت رُ به روی ِ خودمون بستیم و با از دست دادن نعمتهای ِ تو بسیار مغبون شدیم
ما رُ شکر گذاری ِ نعماتت قرار بده
***********************************************
یکی دیگه از راه های ِ ورود ِ برکت به زندگیهامون خواستن برکت و خوش یمنی برای ِ دیگرانه
میگن دعا برای ِ دیگری اول برای ِ خود ِ ما براورده میشه
**********************************************
ارتیاط ِ با آدمهای ِ خوب و دوستی با کسایی که جز خیر و محبت نیستن از دلایل ِ برکت ِ
چون آدمهای ِ خوب محال ِ که برای ِ دیگران بد بخوان
برای ِ همین از همنشینی و رفاقت ِ با اونها جز خوبی به آدم نمیرسه
**********************************************
لطفا گوشتون به حرف ِ بزرگترها باشه
چون
استفاده از تجربه بزرگترهایی که كه سرد و گرم روزگار رُ چشيدن، گوش دادن به پندهاي دلسوزانه و به دست آوردن دل اونها ، دريايي از برکت را به زندگي انسان وارد مي کنه
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده اند: «بركت در بزرگان ماست، كسى كه بر كوچك ما رحم نمىآورد و بزرگ ما را گرامى نمىدارد، از ما نيست
************************************************یاد ِ کاسب های ِ قدیم بخیر اونایی که اول ِ صبح در ِ مغازه هاشونو باز میکردن و دل به برکت ِ خدا میدادن
این فقط یه حرف نیست چون سحر خیزی یکی از اسباب ِ برکته
**********************************************
بیشتر به هم سر بزنیم و از همدیگه یاد کنیم چون یکی از مهم ترین دلایل ِ برکت ِ توی ِ زندگی صله رحم ِ
************************************************
شهدا
سرزمین من ... سرزمینی وسیع ... به وسعت شرافته مردانش است....
سرزمینی ... از ....
کرانه های سبز خزر .... تا سواحل آسمان رنگ ... خلیج تا همیشه فارس ....از فراز کوه های همیشه سرافراز کردستان ... تا کویرهای طلا نشان سیستان .....
از دشتهای بهار رنگ آذربایجان .... تا بلم های کارون .....
از جام نیمه جهان اصفهان .... تا خانه های کویری یزد ....
از ییلاق پر امید کوچ نشینان .... تا خنده های قشلاق .....
سرزمین من ... سرزمینی وسیع ... به وسعت شرافته مردانش است....
سرزمینی که مردانش ... شرافت را ... به بهای جان ... خریده اند ....
*************************************************************
امام رضا ع
اینجا ...
تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....
و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام ما به آسمان ...
سلام به توست ....
اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....و شاید .... برای همین است ... که پناه ما... به آسمان ...
پناه به توست ....و
پناه به ضریحی...که به آسمان باز می شود ...
اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....
و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام ما به آسمان ...
سلام به توست ....
سلام به تو که امام ِ مهربان ِ غریب نوازی
*********************************************************
امام زمان عج
من میدانم که دنیا
با تمام شادی ها و نا شادی هایش
تنها محملی برای دلهای ِ ماستمحملی که دلهای ما را
تا تو
و برای تو
مهیا کند
که ... تو
و
بودنه با تو ...
همان شادی عظیم است ....
همان شادی عظیمی که عالمیان از ازل
مژده آمدنش را
نوید داده اند
همان شادی ِ عظیمی
که وقوعش
تجلی ِ لبخند ِ توست
******************************************************
خداحافظی
برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که برای ِ خوشبختی دستهامونو از ثروت ِ برکت پر کنیم
و بس
تا قراری دوباره خداحافظ
ِ