Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

به نام ِ خدایی که همه چیز را میداند

هم گذشته ... هم حال و هم آینده را

سلام

****************************************************

میگن از گذشته خوب میشه به حال رسید و از حال مقدمه ای برای ِ آینده ساخت

بعضیا گذشته هاشونو فراموش میکنن و به خیال ِ خودشون زندگی رُ فقط ، روزها ی ِ امروز میدونن

اما ... اما گذشته مثل ِ ریشه اس

و هیچ درختی بدونه ریشه نمیتونه استوار و محکم بایسته

امروز با هم کسانی صحبت میکنیم که گذشته ای افتخار انگیز برای ِ ایران ساختند

گذشته ای که میتونه سرمشق ِ ما برای ِ ساختنه روزهایی بزرگ باشه

روزهای ِ خوب ِ امروز که شروعی برای ِ آینده ای سربلند باشه

*********************************************************

توی ِ روزهای ِ گذشته ِ وطنمون ایران ، اسم ِ خیلیا میدرخشه

اسم خیلیا که تا ابد در یاد ِ ما موندگارن

مونگارن چون، شایسته جاودانگی هستن

خیلیا که ما به اسم ِ شهید میشناسیمشون

***************************************************

درخشش ِ وجود ِ نورانی بعضی از آدمها خاموش نشدنی ان

کسانی مثل ِ شهید عباس ِ بابایی

همسر ِ شهید بابایی تعریف میکنن که

يك سال در نوبت گرفتن خانه سازماني بوديم؛ در حالي‌كه در همان سال چند جا را براي‌مان در نظر گرفته بودند؛ يك خانه در قسمت حفاظتي پايگاه؛  يك خانه در داخل شهر و يك خانه ويلايي نوساز كه آماده كرده بود تا ما برويم آن‌جا. هيچ كدام را قبول نكرد و گفت: «منتظر مي‌مانيم تا نوبت‌مان بشود

****************************************************

جایی جمله ای زیبا از شهید بهشتی خوندم که گفته بودن:

ما شهدا را از دست نداده ایم، بلکه آنها را بدست آورده ایم.»

*************************************************

گاهی درخشش ِ وجود ِ آدمها از نوری ِ خدا بهشون هدیه میکنه

نوری که دنیا و مقام های ِ دنیایی رُ توی ِ چشم هاشون ناچیر میکنه

پدر شهید حسین خرازی تعریف میکنن که

ده ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش می گفت« خرازی ! پاشو برو ببین چی شد این بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟» می گفتم«کجا برم دنبالش آخه ؟ کار و زندگی دارم خانوم. جبهه یه وجب دو وجب نیس.از کجا پیداش کنم؟» رفته بودیم نماز جمعه. حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسین خرازی را دعا کنید.آمدم خانه. به مادرش گفتم.گفت« حسین ما رو می گفت؟ » گفتم « چی شده که امام جمعه هم می شناسدش؟» نمی دانستیم فرمانده لشکر اصفهان است.

******************************************************

شهادت دُر گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی‌دهند.

************************************************

میگن اونایی که راحت میرن پیش ِ خدا کسایی هستن که توی ِ حساب و کتاب ِ دنیایی شون خیلی دقیقن

همسر ِ شهید باکری تعریف میکنن که

بهش گفتم « توی راه که برمی گردی، یه خورده کاهو و سبزی بخر.» گفت « من سرم خیلی شلوغه ، می ترسم یادم بره. روی یه تیکه کاغذ هرچی می خوای بنویس، بهم بده.» همان موقع داشت جیبش راخالی می کرد. یک دفترچه ی یاداشت و یک خودکار در آورد گذاشت زمین . برداشتمشان تا چیزهایی که می خواستم تویش بنویسم یک دفعه به م گفت« ننویسی ها! » جا خوردم. نگاهش که کردم، به نظرم کمی عصبانی شده بود. گفتم « مگه چی شده؟ » گفت « اون خودکاری که دستته مال بیت الماله.» گفتم « من که نمی خوام کتاب باهاش بنویسم. دو – سه تا کلمه که بیش تر نیست.» گفت «نه

***************************************************

کاش ما فقط برایِ لحظاتی هم که شده از فرصت ِ چند ساله عمرمون شبیه ِ شهدا باشیم

چون مطمئنن اون لحظات اونقدر برای ِ ما شیرین خواهد بود که برای ِ همه عمر مثل ِ اونها باشیم

**************************************************

تا فرصتی دوباره

خداحافظ

***************************************************