به نام ِ خدایی که دنیا به تدبیر ِ اونه که میچرخه

*************************************

بعضیا الان چشماشون بسته اس و خواب ِ خوابن

بعضیا چشماشون داره گرم میشه و تا یه خواب ِ خوب فاصله ای ندارن

اما

اما بعضیا سرشون روی ِ بالش ِ و چشماشون بازه

حرفی نمیزنن و ساکتن اما

اما توی ِ دلشون هزار تا حرف ِ نگفته اس

هزار تا فکر و دغدغه اس که مدام توی ِ سرشون این طرف و اون طرف میره و نمیذاره که بخوابن

اونها تو فکرن

فکر به چیزایی براشون مهمه

اونقدر مهم که حتی خوابشونو میگیره

اونها دوست دارن خوب باشن ،

خوب زندگی کنن

و با زندگیه خوبشون خوشبخت باشن

این وقت ِ شب ، خیلیا با ما بیدارن و مثل ِ ما به زندگی فکر میکنن

به زندگی و این که چطور با تدبیر و فکر ، بهتر و بهتر بگذره

****************************************

به قرار ِ شبانه مون همین حالا .. خیلیا توی ِ جای جای ِ ایران شنوای ِ صدای ِ ما هستن

ایرانی که به تدبیر و همت ِ مردمش سربلندِ

به تدبیر ِ مردمی که وطنشون رُ دوست دارن

وطنی که همیشه براشون عزیز ِ

عزیز ... به نام ِ ایران

*************************************

(داستان)

گاهی وقتا وقتی به آقاجون و زندگیش فکر میکنم باور ِ خیلی چیزها برام سخت میشه

باور خیلی از اتفاقاتی که اگه خودم یه جزیی ازش نبودم محال بود بتونم باورش کنم

آقاجون ی من از دار ِ دنیا یه مغازه نجاری توی ِ یکی از چهارسوق های ِ بازار داشت

یه مغازه که زندگی ِ ما رُ میچرخوند

یادمه تازه پونزده - شونزده ساله شده بودم

همون سالهایی که دلم میخواست به سر و وضع و مو و لباسم برسم

همون سالهایی که کم کم دیگه پول تو جیبی های ِ آقاجون واسم بس نبود و از عزیز هم دستی پول میگرفتم

تا اون روزی که عزیز گفت : ندارم

گفت بقیه پولی ِ که پیشم ِ خرج ِ خونه اس ، نمیتونم بدم

همون روزی که اتفاقا من با یکی از دوستهای ِ جدیدم قرار داشتیم بریم سینما که البته با جیب ّ خالی ی من نرفتیم و حسابی پیشش خجالت کشیدم

من از ماجرا به آقاجون چیزی نگفتم اما فردا صبش بهم گفت بعد از مدرسه برم نجاری

وقتی رسیدم آقاجون داشت یه چوب اره میکرد

با شاره گفت برم توی ِ مغازه

تو یه چشم به هم زدن کلی خاک ِ اره ریخت روی ِ لباسایی که کلی براش پول داده بودم اومدم خاک اره ها رُ از روی ِ لباسم پاک کنم که آقاجون بدونه این که نگام کنه گفت: تو چطور بعد از این همه سال نفهمیدی که آم با این لباسها توی ِ نجاری نمیاد

اینجا لباسش لباس ِ کار ِ

گفتم: آقاجون ....

نذاشت حرفم تموم بشه و گفت: من هیچ وقت فکر نمیکردم تو واسه تفریح و خوشگذرونیت دستت ُ جلوی ِ مادرت دراز کنی و تا جایی پیش بری که بهت بگه ندارم

من هیچ وقت فکر نمیکردم که تو یه روزی بخاطر ِ نداشتنه حساب و کتاب ِ جیبت جلوی ِ دوستت شرمنده بشی

میدونی هیچ کدوم ِ از اینا اتفاق نمی افتاد اگه تو به وضع و حال ِ خودت فکر میکردی و واسه زندگیت تدبیر داشتی .. دیروز فقط قرار ِ سینمات به هم خورد اما فردا توی ِ زندگیت اگه حواست نباسه یهو زندگی رُ میبازی"

حرفای ِ آقاجون دلمو بدجوری لرزوند اونقدر که احساس کردم از آینده ای که داره تعریفش میکنه خیلی دور نیستم

اقاجون دوباره بدونه این که نگام کنه گفت: اگه پول تو جیبیای ِ من کفاف ِ زندگیت ُ نمیده بیا وایسا همین جا کار کن ، مُزدت با من"

من از فردا رفتم مغازه اما کار کردن و پول در آوردنه توی ِ نجاری اونقدر سخت بود که سَر ِ ماه

وقتی آقاجون حقوقم ُ گذاشت توی ِ دستم دلم نمیاومد حتی یه قرونش ُ خرج ِ اون چیزایی کنم که تا حالا میکردم

حالا میدونستم که با اون پول خیلی کارای ِ بهتری میشه کرد

من اون موقع ها نفهمیدم اما بعدها خوب متوجه شدم که چرا آقاجون بهم گفت که توی ِ مغازه کار کنم

اقاجون میخواست تصویر ِ واقعی ِ زندگی رُ به من نشون بده

زندگی ای که بدونه تدبیر مطمئنا به بیراهه میرفت

شما چطور؟؟؟

بهترین و مهم ترین تدبیر ِ زندگیتون که

اوضاع رُ براتون از این رو به اون رو کرده چی بوده؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

*************************************

بعضی از ماها وقتی مثلا میخوایم توی ِ اوضاع و احوال ِ زندگیمون تدبیر کنیم ...
حسابامون اشتباه از آب درمیاد ... چون

چون فقط ظاهر ُ میبینم اما ..

اما توی ِ اون فکر و تدبیر ِ اصلی ... غیر از این ظاهر ...

نیت و باطن ِ کارهام مهمه و شاید خیلی مهم تر از خود ِ اون کار

واسه همین بعضی وقتا فکرهای ِ ما به جای ِ این که راه گشا بشه .. گره کارمونو بیشتر میکنه

اگه یه وقت تصمیم به فکر و تدبیر گرفتین ..

همه جوره به همه چی نگاه کنین

*************************************

حضرت علی ع میفرمایند:

هرکس در زندگانی خویش تغافل نکند و از بسیاری از امور جزئی زندگی چشمپوشی نکند، عیش و زندگانی او ناگوار میشود

****************************************

اهمیت ِ تدبیر ِ در زندگی ، بسته به موقعیت و شرایطی که ما در اون قرار داریم متفاوته

مثلا ما یه وقتی .. درباره .. تامین بودنه مالی در سالهای ِ آینده زندگیمون فکر میکنیم میکنیم

و یه وقتی هم درباره داشتنه تحصیلات و شغل ... که البته اینها همه در جای ِ خودشون مهم هستن اما ... اما از بین ِ همه اینها با تدبیر بودنه در زندگی ... دو جا توی ِ زندگیه ماها بیشتر از هر جایی اهمیت پیدا میکنه

یکی موقع ِ ازدواج و دیگری وقتی ِ که ما تصمیم به داشتنه فرزند میگیریم

در هر کدوم از این موقعیتها ما زندگیمونو با کسی .. شریک میشیم که در قدم ِ اول همسر و در قدم ِ بعد فرزندانه ما هستن ... شریک شدنی که در صورت اشتباه بودن ... راهی برای ِ برگشت نداره و اگر داشته باشه هم عواقب ِ سنگینی داره

برای ِ این موقعیتها نمیشه نسخه خاصی داد ... فقط ... باید دقت کرد

دقت به این که نه فقط یک روز و دو روز .. که سالهای ِ یک عمر زندگی رُ ببینیم .. و برای ِ یک عمر زندگی تصمیم بگیریم

****************************

کسایی که توی ی زندگیهاشون تدبیر میکنن راحت تر از بقیه زندگی میکنن چون .. این جور آدمها قبل از این که با چیزی روبرو بشن .. بهش فکر کردن و نه صد در صد اما تا حدی آمادگی ِ برخورد ِ با اون رُ دارن

این جور آدمها کمتر دچار ِ دستپاچگی و کلافگی میشن و در نتیجه بهتر میتونن تصمیم بگیرن

تصمیمی که احتمال ِ موفقیتش کم نیست و زودتر هم به نتیجه خواهد رسید...

****************************

بعضیا وقتی تصمیم به تدبیر ِ در زندگی میگیرن خودشونو به دردسر میندازن

و آخرشم جز نگرانی و دلهره چیزی گیرشون نمیاد

بعضیام نمیدونن که چه جوری باید به زندگی فکر کنن

اما

اما حقیقت اینه که اصل ِ قصه خیلی ساده اس

خدا برای ِ هر کار ِ خوب .. به ما نمره خوب میده

این یعنی جواب ِ خوبی .... خوبیه

و برای ِ هر خطایی از نمره های ِ خوبمون کم میکنه .. این یعنی جواب ِ بدی .. ضرر ِ

حسابش سخت نیست .. خودمونم خیلی راحت میتونیم بفهمیم که که فکر و خیالامون درست بوده یا نه

البته این وسط از یه چیزی نمیشه گذشت که اونم ... خداست

خدایی که همه چی رُ میبینه و یه جاهایی بخصوص توی ِ جاهای ِ سخت

دست ِ فکر و تدبیرمونو میگیره و راه ِ درست ُ بهمون نشون میده

واسه همینه که اونایی که تدبیرهاشون رنگ ِخدایی داره هیچ وقت

ضرر نمیکنن و بازنده نیستن

*************************************

گاهی چشم پوشی از بعضی مسائل در زندگی باتدبیرترین راه ِ

حضرت امام علی ع میفرمایند: شریفترین اخلاق انسان کریم

و با کرامت، فراوانی چشمپوشی و نادیده انگاری او از چیزی است که می داند

******************************************

(کاشکی)

کاشکی ... کاشکی ما باور میکردیم که تدبیر ِ در زندگی فقط پر کردنه حسابهای ِ پس اندازمون نیست .. چرا که گاهی ما نیازمند ِ چیزهایی میشیم که اصلا خریدنی نیستن

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که تدبیر ِ در زندگی .. یه اتفاق ِ آنی و ناگهانی نیست ... درسی ِ که باید از اولین سالهای ِ زندگی به ما یاد داده بشه

کاشکی .. کاشکی ما باور میکردیم که تدبیر ِ در زندگی ... یکی از اون گنج های ِ بزرگیه که ما اگه به بچه هامون یاد بدیم خیالمون از خوشبختی شون راحت میشه

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که خیلی از اضطرابها و دلواپسی هایی که زندگیهامونو تلخ کرده .. از نداشتنه همین تدبیر ِ در زندگی ِ

کاشکی .. کاشکی ما باور میکردیم که به استقبال ِ آینده رفتن خیلی بهتر از روبرو شدنه ناگهانی با اونه و این استقبال .. یعنی همون تدبیر

****************************

قرار نیست که ما برای ِ تدبیر داشتنه در زندگی ، کار ِ خاصی انجام بدیم .. فقط باید به حد ِ توان و به قدر ِ داشته هامون .. آماده .. روزهای ِ آینده زندگی بشیم

چون اگه ما کارمونو درست انجام بدیم .. خدا هم به کمکمون میاد و نمیذاره که چیزی ... گردش ِ چرخ ِ زندگی رُ برامون سخت کنه

****************************

بعضی از پدر و مادرها همیشه دنبال ِ یه فرصتن .. یه فرصت ِ مناسب که با فکر بودنه در زندگی رُ به بچه هاشون یاد بدن

قصه ... خیلی هم پیچیده نیست چون .. اتفاق های ِ ساده روزمره .. خریدها .. مهمونیها .. مدرسه .. و حتی بازی ِ بچه ها هم فرصتی خوب برای ِ یاد دادنه دوراندیشی به اونهاست

****************************

بعضی از ما به جای ِ فکر توی ِ اوضاع و احال ِ زندگیه خودمون

حواسمون به بقیه اس

بیشتر توضیح نمیدم چون زندگیه هر کسی مال ِ خودش ِ

و اونایی پاشونو توی ِ زندگیه دیگران میذارن

قبل از همه زندگی ِ خودشونو از دست میدن

*************************************

(برای شهدا)

خدا همه چیز را میداند

او میداند که در دل ِ بنده هایش چه میگذرد

او میداند که کدام یک از بنده هایش میخواهد به بهای ِ خریدنه محبت ِ او .. تمام ِ زندگی و وجودش را صرف ِ او کند

خدا میداند و از بین ِ همه این آدمها .. کسانی را انتخاب میکند

انتخاب به این که تمام ِ بودن و وجودشان را صرف ِ او کنند

صرف ِ عشقی که نهایتش محبت ِ خداست

و عاشقانش در آسمان و زمین شهره میشوند به نام ِ شهید

*************************************

(حضرت امام رضاع)

وقتی نام ِ تو می آید ... من دستهای ِ خالی خود را میبینم و مهربانی ِ تو را که نهایتی ندارد

وقتی نام ِ تو می آید .. من .. کوچکی ِِ خودم را میبینم و بزرگی تو را که در اوجی اعلاست

وقتی نام ِ تو می آید .. من کسانی را میبینم که در طریق ِ مهر از من جلوترند

و قدم های ِ من هیچ وقت به آنها نمیرسد

اما .. اما تو بگو .....

وقتی آهوهای ِ گریز پای ِ صحرا هم از محبت ِ تو بی نصیب نمیمانند

میشود که سهم ِ من از محبت ِ تو هیچ باشد ؟؟!!!

نه ...... به مهربانی ِ تو قسم که نمیشود ....

پس سلام ِ من بر تو که میدانم بی جواب نیست و آغاز ِ باران ِ محبت ِ توست

*****************************************

(برای ِ حضرت مهدی عج)

رسم ِ ما با تو ..از ازل رسم ِ محبت بوده است

رسم ِ محبت ِ معشوقی که عاشقانی بسیار دارد و به محک ِ این عشق .. سهمشان هجران شده است

هجران ... تا از میان ِ این خیل ِ عاشق ..تنها .. کسانی بمانند که محبتشان حقیقی ست

کسانی که پس از ظهور .... رفیق ِ نیمه راه نمیوشند و تا ابد ... تا وصال ِ راستین میمانند

خدایا به سختی ِ این روزهای ِ انتظار .. محبت ِ ما را حقیقی کن

***************************************

(خداحافظی)

برای آخر حرفی نیست جز امید ِ این که

فردا در روز ِ حساب ِ بزرگ

شرمنده خدایی نباشیم که جز لطف و رحمت نیست

و نعمتی بزرگ به نام ِ فکر و تدبیر برای ِ زندگیهای ِ خوب به ما هدیه کرد

تا قراری دوباره... خداحافظ

*************************************