افق جمعه
بــــا كــــــه گویم غم دیوانگى خود جز یار؟
از كه جویم ره میخــانه به غیر از دلدار؟
سرّ عشق است كه جز دوست نداند دیگر
مــىنگنجد غم هجـــران وى اندر گفتار
نــــو بهـــــــار است، درِ میكـده را بگشایید
نتـــــوان بست در مـــیكده در فصل بهار
بــــاده آرید در این فصل بـــــه یاد سـاقى
نســـــزد رفت به گلــزار بدین حال خمار
خَم زلفـــــــى بگشا، اى صنم باده فروش!
حـــاجت این دل غمگین به سر زلف برآر
روز میلادِ مهین عاشــــق یار است امروز
مـــــــددى كن، سر خُم را بگشا بر ابرار
حالتــــــــى رفت ز دیدار رُخش بر مستان
مىنگویم به كسى، جز صنم باده گسار
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:23 توسط شورای خانه رادیو
|