برنامه فصل نو- دوشنبه 22 مهر
به نام خدا و سلام
***********************************************
گاهی وقتا زندگی برای ِ بعضی از ما یکنواخت میشه
اونقدر یکنواخت که شاید حوصله مون از همه چی سر بره و
اونقدر که شاید از فرط ِ ناامیدی آرزو کنیم که زندگیمون زودتر تموم بشه
یه همچین وقتایی
دیدنه زندگی بعضی از آدمها میتونه تلنگر ِ خوبی به ما باشه
تلنگری که همه چی رُ از این رو به اون رو کنه
**********************************************
امروز با هم از آدمهایی حرف میزنیم که زندگیشون امیدی تازه
برای ِ فصلی نو از زندگیه
*********************************************
تصور کنید که برای ِ 24 ساعت مجبور بشید روی ِ تختتون دراز بکشید اونم در حالی که هیچ توانی برای ِ حرکت نه توی ِ دستتون باشه
نه توی ِ پاتون و نه حتی توی ِ گردنتون
تصور کنید چشمهاتون تنها عضوی از بدنتون باشن که بتونین حرکتشون بدین ... اونم حرکتی به اندازه حرکت دادنه دو تا پلک........
صادقانه برای ِ چند ساعت میتونین توی ِ یه همچین حالتی باشین ؟؟
و اصلا با این شرایط میل و امیدی برای ِ زندگی واستون باقی میمونه
حالا اینا رُ اضافه کنید به این که توی ِ این مدت توی ِ یه آسایشگاه بستری باشین و از خانواده و کسایی که دوستشون دور
با این شرایط چند ساعت میتونین یه همچین شرایطی رُ تحمل کنید و به زندگی امیدوار باشید؟
مطمئنا جواب ِ خیلی از ما به این سوال معلومه
کمتر کسی از ما میتونه با این شرایط به زندگیش ادامه بده
مگه این که یه باور ِ قلبی ِ بزرگ .... یه ایمان ِ محکم و یه امید ِ تموم نشدنی توی ِ دلمون وجود داشته باشه ....
حالا اگه من به ما بگم که کسایی با همین شرایط قهرمان ِ ورزشی شدن
یا جزء بزرگترین نقاشهای ِ دنیا هستن
یا توی ِ بهترین دانشگاهها دارن درس میخونن و جز ِ دانشجوهای ِ ممتاز هستن باورتون میشه؟؟؟
به نظر ِ شما اگه قرار به کسات و یکنواختی باشه ما باید از زندگی ناامید بشیم یا اونا؟؟؟
این در حالی که همین حالا دهها و شاید صدها جانباز قطع ِ نخاع توی ِ این سرزمین هست که باشرایطی سخت تر از این هم با امید و لبخند و توکل دارن زندگی میکنن
به نظر ِ شما زندگی یه همچین کسایی میتونه امیدی تازه توی ِ زندگیه ماها باشه؟؟؟
******************************************************
همه ما بارها شنیدیم که بیشتر و مهم تر از ظاهر ِ زندگی .... این معنا و باطن ِ زندگیه که ارزش داره
معنایی که شاید براحتی نشه فهمیدش
مگه این که توی ِ شرایطی قرار بگیری که دیگه از ظاهر ِ زندگی چیزی برات باقی نمونه
اون وقته که اون حقیقت ِ ناب خودش ُ نشون میده
حقیقتی که دیگه همه ظاهر های ِ فانیش پاک شده و هر چی مونده اصلِ قصه اس
به نظر ِ شما تصور ِ بچه های ِ جانباز از پدری که گاهی حتی قدرت ِ یک نوازش ِ ساده رُ نداره چیه؟؟؟
من فکر میکنم اونها بیشتر از هر کس ِ دیگه ای مفهوم ِ پدر رُ میفهمن
چون با چشم های ِ خودشون میبینن که این پدر علارغم ِ نداشتنه پایی برای ِ رفتن ، چشمی برای ِ دیدن و دستی برای ِ کار کردن ، بازهم پدری تمام عیار ِ
پدری که سایه محبتش رُ همیشه احساس میکنن
**************************************************
حقیقت ِ زندگی و مفهوم ِ واقعی ِ بودن .... برای ِ هر کسی هویدا نمیشه
این حقیقت به دل ِ اونهایی میشینه که بتونن از دنیا و تعلقات و دوست داشتنیهاش
و حتی از خودشون بگذرن
چون درست در مرز ِ از دست دادنه همه چیز
خدایی که تنها حقیقت ِ جاودان ِ این عالم ِ خودش ُ نشون میده
و تازه اونجاست که آدم میفهمه هر چی که داشته هیچ بوده و این خداست که همه چیز ِ
**********************************************
آرزو میکنم سایه همه جانبازهای ِ عزیز و با افتخار بر سر ِ ما مستدام باشه و در کنار ِ عزیزانشون روزهایی خوب رُ بگذرونن
*************************************************
تا بعد خداحافظ
***********************************************************************************