Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

به نام ِ خدایی که عزت بندگانش برای ِ او عزیز است و سلام

************************************************

در روز شماری از شهریور و مهر

و در مرور ِ خاطراتی فراموش ناشدنی از روزهای ِ دفاعی مقدس

به نام ِ شهدایی که حقیقت ِ بی انکار آن روزهایند

و به نام ِ وطنی که خاکش همه عزت و شرافت است

با شما هستیم در

گرای ِ وطن

*********************************************

تاریخ ِ ایران ... تاریخی مزین به فصل هایی بزرگه

به فصل هایی از  روزهای ِ روشن ِ انقلاب

و بعد روزهایی که دنیا نمیخواست ما را ایستاده و استوار ببیند

روزهایی که ما برای ِ راست قامت بودن و برای ِ این که نام ِ ایران بماند

از جان هم  گذشتیم

گذشتیم تا پرچم ِ سه رنگ ِ کشورمان همیشه در اهتزاز باشد

**************************************************

کوچه های ِ شهرهای ِ ایران همه  آشنا به نام ِ جوونهایی ِ که از آرزوهاشون به خاطر ِ آرزوی ِ ایران گذشتن

جوونهایی که امیدهای ِ زیادی داشتن اما از همه اون امیدهای ِ دوست داشتنی برای ِ وطن گذشتن

جوونهایی که رفتن تا غروری ملی

استقلال

هویت و آزادی برای ِ همه ما باقی بمونه

*****************************************************

جنگ که شروع شد از آغاز ِ مدرسه  هم چیزی نگذشته بود

خیلی از بچه های ِ مدرسه از پشت ِ همون نیمکتهای ِ چوبی راهی ِ جبهه شدند

" از مدرسه برگشته و برنگشته، ديدم مسجد محل شلوغ ِ . رفتم خونه. نهار مي‌خوردم كه آبجي زهرا با چشم‌هاي خيس  اومد و گفت:

"علي! نشستي؟ احمد رو بردن"

گفتم: کجا؟

گفت: بهشت زهرا

هنوز يك ماه  هم نمي‌شد. توي مدرسه بغل دست خودم مي‌نشست. نگذاشتم كسي سر جاش بنشينه. به بچه ها گفته بودم جاش ُ نگه میدارم تا برگرده

به بهشت زهرا كه رسيدم، ديدم كفش نپوشيدم. از پام خون میاومد. با پاي خوني رفتم ثبت نام كردم براي جبهه

************************************************

برای ِ مردهای ِ جنگ، دفاع ی مقدس حقیقتی بود که هیچ بهانه ای نداشت

"همه را صف کرده بودند که قبل از اعزام واکسن بزنند. خودش را به هر کاری زد که واکسن نزند. می‌گفت من قبلاً جبهه بودم احتیاج به واکسن ندارم. چند بار هم خواست یواشکی از صف رد بشود. اما نگذاشتند. نوبتش که شد، آستینش را که بالا زدند، دیدند دستش مصنوعی است. برش گرداندند"

****************************************************

توی ِ روزهای ِ دفاع ِ مقدس

نه فقط نیروهای ِ نامی که همه مردم در میدون ِ جنگ حاضر شدن

حضور ِ در جبهه دفاع از همه چیزهایی بود که ما به اون باور داشتیم

خیلی از اهالی ِ اون روزها نه سپاهی بودن و نه ارتشی اونها در قالب ِ بسیج راهی ِ جبهه شدن

یکی از بزرگان ِ جنگ میگفت: " بسیج در دفاع مقدس به منزله عاشورای بزرگ ایران است و ما می بینیم که فضایی که بسیج در جبهه ها ایجاد کرد یک فرهنگ بسیجی بود بر گرفته از عاشورای حسینی ، اکثریت نیروهای جبهه را بسیج تشکیل میداد به گونه ای که از کمترین سن یعنی حدود هفده سال داشتیم تا بالاترین سن که رزمنده های هفتاد تا هشتاد ساله حضور پیدا میکردند . این نیروها بدون چشم داشت و این که درامد مادی داشته باشند یا مسئولیت های کشوری به ان ها داده شود تنها با انگیزه معنوی و الهی و بنا به تکلیف وارد میدان شدند و چنان در جبهه ها به استقامت و پایداری پرداختند که اعجاب جهانیان را برانگیختند و تا سر حد جان در جبهه ها ماندند و با اقتدای به مولای خود امیر مومنان علی علیه السلام بر سر جان با خدا معامله کردند"

****************************************************

توی ِ جنگ حتی دوستیها هم یه جور ِ دیگه بود

عادت داشتند با هم بروند منطقه؛ بچه‌هاي يك روستا بودند. فرمانده‌شان كه يك سپاهي بود از اهالي همان روستا، شهيد شد. همه‌شان پكر بودند. مي‌گفتند شرمشان مي‌شود بدون حسن برگردند روستايشان.

همان شب بچه‌ها را براي مأموريت ديگري فرستادند خط. هيچ كدامشان برنگشتند. ديگر شرمنده‌ي اهالي روستايشان نمي‌شدند

****************************************************

وقتی که جنگ شروع شد انقلاب روزها و سالهای ِ اغاز را پشت یر میگذاشت

و هنوز همه چیز به ثبات ِ قطعی  نرسیده بود

اما حضرت امام خمینی رحمه ا... علیه در کوتاه ترین زمان  با صدور ِ فرمانی هشت ماده ای به همه چیز ساختار و اساسی محکم بخشید

فرمان هشت ‏ماده‏اي امام خميني(ره) مبني بر مقاومت ملت ايران و خطوط اصلي چگونگي اداره ‏امور جنگ، حجت را بر سپاه و بسيج تمام كرد و اين دو به طور گسترده وارد عرصه نبرد با دشمن ‏متجاوز شدند

****************************************************

مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای فرموده اند

اين جنگ [جنگ هشت ساله‏]، مظهر و تجلى همه‏ى روحيات خوب و سازنده‏‌اى است كه يك ملت و يك كشور را مى‏تواند به تعالى حقيقى برساند.

 

* اين جنگ [جنگ هشت ساله‏] حقيقتاً يك گنجِ تمام‌نشدنى است.

 

* جنگ، حقيقتاً كوره‏اى بود كه جوانان و بقيه مردم را آب‌ديده كرد

********************************************************

جنگ جایی بود که معلم ها از شاگردهاشون درس یاد میگرفتن

یکی از معلم های ِ اون روزها میگفت:

داشتم مي‌رفتم سر كلاس. برعكس هميشه صدايي از كلاس نمي‌آمد. در را باز كردم ديدم هيچ‌كس نيست. روي تخته نوشته شده بود: «بچه‌هاي كلاس دوم فرهنگ همگي رفته‌اند جبهه. كلاس تا اطلاع ثانوي تعطيل است.» من هم ديدم جايز نيست بمانم. شاگرد برود معلم بماند!

******************************************

حضرت امام خمینی رحمه ‏ا... علیه  در بخشی از سخنان خود در حمایت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرمود: «من از سپاه راضی هستم و به هیچ‏ وجه نظرم از شما برنمی‏گردد. اگر سپاه نبود، کشور هم نبود. من سپاه پاسداران را بسیار عزیز و گرامی می‏دارم. چشم من به شماست. شما هیچ سابقه‏ای جز سابقه اسلامی ندارید».

ایشان همچنین درباره نقش سپاه در پشتیبانی از جمهوری اسلامی فرمود: «سپاه پاسداران که رُکنی بزرگ در پیروزی انقلاب اسلامی است، با اقتدا به مولای خود سید مظلومان ـ علیه الصلوة والسلام ـ نجات‏بخش ملت ایران و اسلام عزیز از شب‏های تاریک و ظلمانی ستمشاهی بود و در پاسداری از انقلاب و هدف‏های آن، عاملی مؤثر و رُکنی رکین بوده و هست

*********************************************************

فرصت های ِ طلایی ِ جنگ برای ِ اونهایی که قدر ِ فرصتها رُ میدونستن

"داشت صبح مي‌شد. از ديشب كه عمليات كرده بوديم و خاكريز را گرفته بوديم داشتيم با دوستم سنگر درست مي‌كرديم. بسيجي نوجواني آمد و گفت: «اخوي من نگهباني مي‌دادم تا حالا، مي‌شه توي سنگر شما نماز بخونم؟» به دوستم آرام گفتم: «ببين، از اين آدم‌هاي فرصت‌طلبه. مي‌خواد سنگر ما رو صاحب بشه.» آرام زد به پهلويم و به نوجوان گفت: «خواهش مي‌كنم بفرماييد.» از سنگر آمديم بيرون و رفتيم وضو بگيريم. صداي سوت … خمپاره … سنگر … بسيجي نوجوان

دوستم مي‌گفت: «هم خيلي فرصت‌طلب بود هم سنگر ما را صاحب شد.»

***********************************************************

حضور زنان ِ ایرانی در عرصه جنگ نقشی پاک نشدنی از روزهای ِ دفاع ِ مقدس

اگر از همه مسائل و جنبه‌های مختلف جنگ ، ایثار و فداکاریهای سربازها و مبارزین حرفی زده بشه اما  از نقش  پراهمیت مادران و همسران آونها صحبتی به میون نیاد قطعا حق مطلب بدرستی ادا نشده ، درسته که جنگ اصولا یک فعالیت مردانه و خشن محسوب می‌شه و بی‌باکی و شجاعت فراوانی رُ می‌طلبه که بدون این ویژگیها و صفات انسانی امکان درگیریها و خونریزیها میسر نیست، اما باید توجه داشت که در پرورش این روحیه و خلقیات جنگی زنان و همسران رزمندگان نقش اصلی رُ ایفا کردن چرا که اون مردها در دامان زنان ِ ایران بالنده شدن

***************************************************

حماسه‏ ملت ايران در دفاع مقدس، نمايش‌گر قله ظرفيت‌هاى انسانى مردم اين سرزمين خدايى است
* فداكاري‌ها‌ى هشت سال دفاع مقدس‏ توانست يك نظام الهى و معنوى و متّكى بر تفكّر و انديشه درست و برخاسته از ايمان را تحكيم كند.

********************************************************

از امثال ِ زنان ِ قهرمان ِ جنگ

خانم فاطمه نواب صفوی،  بودند که به همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگید.

یا

ـ یک زن سوسنگردی  که با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادی از عراقی ها را از پای درآورد.

و یا مادر شهید الحانی،  که یازده سرباز عراقی را به خانه اش دعوت می کند، به آنها غذا می دهد، و زمانی که آن ها به استراحت پرداختند و به خواب رفتند، در اتاق را قفل می کند و بسیجی ها را با خبر می سازد، و خود او هم با چوب دستی به جان بعثی ها افتاد. داستان این زن شجاع را مقام معظم رهبری، این گونه نقل کرده اند:

«به خاطر دارم در سوسنگرد خانم عرب مُسنی زندگی می کرد که همسرش نابینا بود. ایشان با وجود این که چهل پنجاه سال داشت، خیلی شجاعانه و در حقیقت مردوار از شهر دفاع می کرد. معروف بود که با چوب دستی، چند سرباز عراقی را از پا انداخته است

***********************************************

بچه هایی که با جنگ مرد شده بودن

"عراقي‌ها گشته بودند، پيدايش كرده بودند. آورده بودند جلوي دوربين براي مصاحبه. قد و قواره‌اش، صورت بدون مويش، صداي بچه‌گانه‌اش، همه چيز جور بود.
پرسيدند: «كي تو را به زور فرستاده جبهه؟»
گفت: «نمي‌آوردنم. به زور آمدم، با گريه و التماس.»
گفتند: «اگر صدام آزادت كنه چي كار مي‌كني؟»
گفت: «ما رهبر داريم هر چي رهبرمون بگه.»
فقط همين دو تا سوال را پرسيده بودند كه يك نفر گفت:«كات»"

************************************************************

ناگفته های ِ جنگ تموم شدنی نیست

تا فرصتی برای ِ گفتنیهای ِ دوباره

خداحافظ

************************************************************