برنامه فصل- شنبه 30 شهریور
*****************************************
دقایق ِ هر چند کوتاه ِ این برنامه تقدیم به مادرانی که دلشان برای ِ مادری تنگ میشود
به مادرانی که سالهاست جای ِ فرزندانشان خالیست
********************************************
لحظه تولد ِ فرزند ، شیرین ترین لحظه زندگی ِ یک مادر است
و بعد از آن، لحظه هایی ، که ، فرزند ، قد میکشد و بزرگ میشود
بزرگ تا وقتی که جوانی برومند است
جوانی که مادر دوست دارد تمام ِ عمرش را بنشیند و او را تماشا کند
حالا
باید حال ِ مادری را دید که جوانش برای ِ وطن ، عزم ِ جنگ میکند
عزم ِ جنگی که در آن ، مرگ ، ساده ترین واژه است
*******************************************
مهر ِ مادری تنها چیزی که هیچ کس نمیتونه ازش چیزی بگه
شاید برای ِ هر غصه ای بشه تسلایی آورد اما برای ِ غم ِ مادری که فرزندش رُ از دست داده هیچ تسلایی نیست
شاید برای ِ هر انتظاری ، بشه صبر کرد اما .... برای ِ مادری که چشم انتظار ِ فرزندش ِ هیچ صبری نیست
شاید جای ِ هر چیزی توی ِ زندگی ِ ما به یه شکلی پر بشه اما جای ِ خالی ِ هیچ فرزندی برای ِ مادرش پر شدنی نیست
اینجاست که اگر خدایی نباشه ... غم ِ مادران ِ شهید هیچ تسلایی نداره و دلهاشون هیچ وقت آروم نمیشه
********************************************
مادر ِ شهیدی در خاطره ای از پسرش گفت: بعد از چند وقت اومده بود خونه
انقدر خوشحال بودم که مثل پروانه دورش می گشتم
.شام که خوردیم ،خودم رختخوابش ُ پهن کردم
خیلی خسته بود . صبح که اومدم بیدارش کنم،دیدم رختخواب جمع شده گوشه اتاق ِ
،خودش هم روی ِ زمین خوابیده
.بیدار که شد ، ازش پرسیدم «پس چرا این جوری خوابیدی؟ رختخوابت رو چرا جمع کردی؟
گفت دلم نیومد توش بخوابم . بچه ها اون جا روی زمین می خوابن
***********************************************
مادران شهدا میدونستن که بچه هاشونو برای ِ چه روزی باید بزرگ کنن
اونها از روضه های ِ امام حسین و درست وقتی که فرزندانشون کوچیک بودن آرزو کردن که بچه هاشون فدایی ِ حسین علیه السلام باشن
اونها میدونستن که برای ِ فدایی ِ حسین بودن باید بچه هایی مرد تربیت کنن
بچه هایی شجاع که با دل سپردن به خدا به ندای ِ " هَل من ناصر ِ حسین " لبیک بگن و در صف ِ یاران ِ حسین باشن
اونها از اول هم میدونستن که بچه هاشون توی ِ این دنیا موندنی نیستن
***********************************************
حضرت امام حسین علیه السلام تا ابد .... سید ِ همه شهیدان ِ عالم ِ
مادر یکی از شهیدان تعریف میکرد که
یک شب فرزند شهیدم به خوابم اومد وبه من گفت: مادر یه خواهش ازت دارم میشه که دیگه شبهای جمعه سر قبر من نیای؟
مادر میگه در عالم خواب تعجب کردم وپرسیدم :چرا عزیزم؟
گفت : مادر شبهای جمعه که شما به دیدن من می آی من باید به احترام شما بایستم و بمونم تا شما بروی ...... ولی .....
مادر بقیه شهدا شبهای جمعه میرن کربلا چون زهرای مرضیه در کربلاست من هم میخوام برم کربلا تا از این قافله عقب نمونم
*************************************
آرزوهای ِ همه مادرهای ِ دنیا مثل ِ همدیگه اس
اونا دوست دارن پسرهاشونو توی ِ لباس ِ دامادی ببینن
مادر ِ شهیدی میگفت: همه چیز رُآماده کرده بودیم ؛کت وشلوار هم براش سفارش داده بودیم ؛ برای اتاق ها پرده ی نو دوخته بودیم؛
حتی میوه ها هم شسته و ظرفهای ِ شیرینی هم آماده بود
حیاط ِ خونه مهیای ِ یک جشن ِ عروسی بود
. دیگه کاری نمونده بود جز منتظر موندن .......
انتظاری که هیچ وقت تموم نشد.......!!!!!!!!
*************************************************
مادری میگفت اون سالها در گیر و دار ِ جنگ ، همسر و پسرم نه دلشون می اومد منو تنها بذارن ،نه دلشون می اومد که جبهه نرن
.این اواخر قبل از رفتنشون هر روز با هم یکی به دو می کردن.
شوهرم به پسرم می گفت :«از این به بعد ،تو مرد خونه ای .باید بمونی از مادرت مراقبت کنی
پسرم می گفت :«نه آقاجون .من که چهارده سالم بیش تر نیست.کاری ازم بر نمی آد.شما بمونید پیش مادر بهتره
-اگه بچه ای ،پس می ری جبهه چی کار ؟بچه بازی که نیست.پدرش میگفت:
پسرم میگفت: لااقل آب که می تونم به رزمنده ها بدم "
منم دیدم هیچ کدومشون کوتاه نمیان گفتم : برید ... هر دو تا تون برید
***************************************************
خدا کنه دل ِ همه مادرهای ِ شهید آروم باشه و روح ِ فرزندانشون در اوجی اعلا و در جوار ِ رحمت ِ الهی
تا مجالی دوباره
خداحافظ
************************************************