راه شب 1
به نام خدا و سلام
******************************************
در ایام و ساعاتی مبارک از دهه کرامت که نورانی به میلاد ِ بانو حضرت معصومه سلام ا... علیها
و مولا علی بن موسی الرضا علیه السلام
و به مبارکباد ِ این اوقات با شما هستیم
*********************************************
با شمایی که دل و امید به کرم ِ این خاندان ِ با سخاوت دارید و به عشق ِ این بزرگان ِ با کرم ، با بنده های ِ خدا
کریمانه رفتار میکنین
***********************************************
با شمایی که منتظر ِ درخواست و خواهش کسی از خدوتن نمیمونین
چون فکر میکنین هنر اینه که آدم قبل از این که کسی چیزی بگه دردش ُ دوا کنه
*************************************************
با شمایی که به یاد ِ کرم ِ خدا با خودتون با بنده های ِ خدا
کریمید
**************************************************
با شمایی که زندگی براتون با بقیه و کنار ِ خوشیهای ِ اونهاست که خوش ِ
زندگی ای که یه وقتایی گره هم میخوره
اما به دست ِ خدا و بنده هاش باز میشه
**********************************************
مجال ِ امشب رُ با ما باشید که این شبها
شب ِ اونایی ِ که صفای ِ زندگیهاشونو از امام رضا ع دارن
*************************************************
امشب دستتونو برای ِ همیشه به دست ِ کریم ِ امام رضا ع بسپارین و خیالتون از همه چی راحت باشه
***************************************************
این شبها دل ِ همه اهل ِ ایران هوایی ِ مشهد ِ امام رضا ست
**************************************************
(داستان)
بعضی وقتا بعضی آدمها یه کارایی میکنن که هیچ جوری نمیتونی فراموشش کنی ....
مثل ِ اتفاقی که درست چهل سال ِ پیش واسه آقاجون ِ من افتاد ...
واسه آقاجونی که سالهاست داره نجاری میکنه و
به قول ِ خودش نجاری رُ از جارو کردنه خاک اره های ِ کف ِ مغازه شروع کرده و با سختی ِ زیادی به جایی که الان هست رسیده
من که نبودم .. اما .. عزیزجون برام تعریف کرده بود .. که تازه بعد از مدتها یه آب ِ خوشی داشت از گلوی ِ ما میرفت پایین و از قرض و بدهی هامون راحت شده بودیم ... عزیزمیگفت: "آقاجون با سر و سامون گرفتنه کار و مغازه تصمیم گرفته بود که به قولش عمل کنه و منو به زیارت ِ مشهد ببره "
گفت: "بعد از چند سال .. پولمون داشت جور میشد و قرار شده بود که با اولین کاروان راهی بشیم ... اما .. اما وقتی چیزی مقدر نباشه .. هیچ کسی هیچ کاری نمیتونه بکنه ... "
عزیز گفت: "اون روزی که این اتفاق افتاد .. قرار بود بریم دنبال ِ وسایل ِ سفرمون
که یدفعه فهمیدیم .. شاگرد ِ نجاری ِ آقاجون .. همه دخل و پولای ِ صندوق و وسایل ِ نجاری ِ مغازه رُ بلند کرده بود و برده بود ... یه جوری برده بود که دیگه هیچ کس هیچ اثری ازش ندید "
خلاصه ... آقاجون .. یه شبه همه سرمایه شُ از دست میده و میرسه سر ِ جای ِ اول ... عزیز میگفت: روزای ِ سختی بود ... چون ما هیچ پولی نداشتیم ... حتی پول نداشتیم واسه مغازه آقاجون وسیله بخریم .. همین شد که آقاجونم با اون سن وسالش رفت شاگردی .. رفت شاگردی تا بتونه خرج ِ زندگیش ُ دربیاره و یه پس اندازی بکنه
اتفاق ِ سالهای ِ بعد ُ عزیزجون برام نگفت.. چون از دنیا رفت .. خودم با چشمای ِ خودم دیدم چون دیگه اونقدر بزرگ شده بودم که عقلم برسه
خودم دیدم که آقاجون چقدر تو خودش شکسته شد که نتونست به قولش برای ِ مشهد به عزیز عمل کنه ... خودم دیدم که چقدر توی ِ اون مغازه ای که توش شاگردی میکرد اذیت شد تا دوباره تونست مغازه خودش ُ راه بندازه
اینا همه گذشت تا ِ پارسال یه همچین وقتایی... که یکی اومد مغازه آقاجون ... یکی که من نشناختمش اما آقاجون شناختش .. یکی که یهو زد ریز ِ گریه و افتاد به دست و پای ِ آقاجون
خیلی طول کشید تا فهمیدم که
اون همون .. شاگرد ِ قدیمی بود .. همون که زندگیشُ زیر و رو کرده بود.... اومد بود تا بگه ... چقدر گرفتاره .. بگه توی ِ چه شرایطه سختی داره دست و پا میزنه ... اومده بود تا بگه که میدونه همه گرفتاریهاش برای ِ همون مال ِ دزدیه ... اومده بود تا آقاجون ببخشتش
اینجا دیگه من عصبانی شدم .. بلند شدم که از مغازه پرتش کنم بیرون ....
آقاجون دستم ُ گرفت و نذاشت
تا نیم ساعت هیچ حرفی نزد ... میدونستم که داره با خودش سالهایی رُ که گذشت مرور میکنه و بیشتر خاطرات ِ عزیزجون ُ
شاگردش اومد چیزی بگه که آقاجون گفت : هیچی نگو یعنی همون سالها بخشیدمت اما .. نمیدونم که همسرم .. بچه هام .. و همه کسایی که با من اذیت شدن هم تو رو میبخشن یا نه ... خدا کنه که اونا هم ازت بگذرن
من باورم نمیشد
اصلا نمیتونستم بفهمم که آقاجون چه جوری ازش گذشت
اون موقع که جرات نکردم چیزی بپرسم اما بعدش پرسیدم و آقاجون گفت: منی که همه زندگیم از کرم و بخشش ِ خداست چطور میتونم اونو نبخشم و شرمنده خدا نباشم
بعدشم خدا دوست داره قبل از این که ما ، درخواست بنده شُ بشنوه اونو اجابت کنیم و گرنه وقتی به زبون بیاره دیگه اسمش کرم نیست
شما چی فکر میکنن
آیا کسی چشمش به کرم ِ شما هست؟؟؟
بزرگترین کرم و بخشش ِ دیگران که توی ِ زندگیه شما تاثیر ِ زیادی داشته چی بوده؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
*********************************************
کریم به کسی میگن که قبل از اون که نیازمندی لب به خواسته و آرزوش باز کنه
امید و آرزوی اون نیازمند رو به اجابت برسونه
و توی این اجابت
به خوبی و بدی اون کسی که دست نیاز به سمتش دراز کردهنگاهی نکنه
قطعا کریم بودن و کریمانه رفتار کردن جز از کریمان برنمیاد
از کسایی که توی هیاهوی تموم نشدنیه این دنیا
دل به کرم خدا
خوش دارن
********************************************