قرار ِ شبونه امشب .. پیش کش به همه اونهایی که واقعا خوشبختن...

به اونهایی که از بین ِ همه داشته های ِ عالم

یه دل ِ ساده دارن

یه دلی که راضی به رضای ِ خداست

*********************************

ما لحظه های ِ امشب ُ با اونهایی شریکیم که فراز و نشیب ِ زندگی براشون سخت نمیگذره

به اونهایی که توی ِ فراز و نشیبها ... راضی به رضای ِ خدان

اگه شما جز اون کسایی هستین که گرفتار ِ این فراز و نشیبها شدین ... خداحافظ

*********************************

ما لحظه های ِ امشب ُ با اونهایی شریکیم که هیچ وقت .. نقش ِ لبخند از چهره هاشون پاک نمیشه چون ... توی ِ همه لحظه ها .. خوب یا بد .. راضی به رضای ِ خدان

اگه شما جز اون کسایی هستین که مدتهاست .. کامتون به لبخند شیرین نشده ... خداحافظ

*********************************

ما لحظه های ِ امشبمونو با اونهایی شریکیم که میدونن دلشونو به کی باید بسپارن .. به اونهایی که دل آرومن چون ... راضی به رضایِ خدان

اگه شما جز اون کسایی هستین که دلتون نشونی از آرامش نداره....

خداحافظ

*********************************

ما .. لحظه های ِ امشبمونو با اونهایی شریکیم که نگاهشون فقط به خداست .. به این که لبخند ِ رضایت ِ خدا .. زندگیهاشونو روشن کنه

و این یعنی سلام ِ ما به همه اونهاییه که با خدا .. از زندگیهاشون راضی ِ راضی ان چون

باور دارن که خدا بهترینها رُ براشون رقم میزنه

*********************************

سلام ِ ما به مردمی که سالهست .. دلهاشونو به خدا سپردن و با خدا در نهایته آرامشند

به مردمی سربلند در وطنی همیشه سرافراز

به نام ِ ایران

*********************************

داستان

گاهی وقتا با خودم فکر میکنم ... کسایی مثل ِ آقاجون چه جوری به زندگی نگاه میکنن .... آقاجون ِ من سالهاست که گوشه مغازه نجاریش داره خاک ِ اره میخورد و همیشه گفته که خوشبخته

هیچ وقت برای ِ خودش کاری نکرد ... همیشه وقتی یه پولی جمع میشد و میخواست یه کاری بکنه .. یه اتفاقی میفتاد و یه کسی سر ِ راهش قرار میگرفت که به قول ِ آقاجون از ما گرفتارتر بود و پول ِ بابا عطا صرف ِ مشکلش میشد

تو این سالها یه عالمه آدم سراغش اومدن و با کمکش صابخونه شدن

یه عالمه آدم سراغش اومدن ُ با کمکش واسه بچه هاشون عروسی گرفتن

یه عالمه آدم سراغش اومدن و با کمکش بدهکاریشونو دادن

و

آقاجون همیشه راضی بود چون میگفت: خوشبختی ِ آدم با خوشبختیه دیگرانه

توی ِ همه این سالها فقط یه آرزو واسه خودش داشت اونم این که خادم ِ حرم ِ امام رضا بشه

آرزویی که هفتاد سال چشم براهش بود تا همین هفته پیش که بهش گفتن نوبتش شده .. از خوشحالی ده سال جوون تر شده بود ... بهش گفته بودن ... شب ِ جمعه برای ِ 24 ساعت خادم ِ حرم آقاس

سحر ِ چهارشنبه میخواست راهی بشه

با عزیز خداحافظیش ُ کرد و با ساک ِ کوچیکش رفت مغازه .. گفت از همون جا میره مشهد ... طاقت نداشت دوباره بیاد خونه

دم ِ غروب رفتم مغازه .. میخواستم تا سحر پیشش باشم

داشتیم با هم حرف میزدیم که یه جوون اومد تو قاب ِ در...

سرش پایین بود ..

آقاجون گفت: چیزی میخوای بابا جون؟؟؟

جوون سلام کرد و با چشمایی که معلوم بود گریه کرده به بابا عطا نگاه کرد

جفتمون نگران شدیم

آقاجون رفت طرفش ُ و گفت: چی شده بابا؟؟؟

جوون گفت: شنیدم مسافر ِ امام رضایین

هردومون تعجب کردیم چون اون یه غریبه بود .. نفهمیدیم قصه رُ از کجا میدونه

جوون گفت: بچه م مریض .. دکترا گفتن ... فوقش دو- سه روزه دیگه زنده اس

نذر کرده بودم اگه خوب بشه برم مشهد اما حالا همه ازش ناامید شدن

دیروز تو مسجد شنیدم که شما دعوت شدین .... با خودم گفتم ... اگه خادم ِ آقا بشم .. دیگه بهم جواب ِ رد نمیده .. من میخوام بچه مو دوباره زنده کنم .. بچه ای که هیچ کس امیدی بهش نداره"

امکان نداشت آقاجون قبول کنه

این یکی دیگه فرق داشت

اگه نوبتش ُ میداد .. دیگه شاید تا آخر ِ عمرش قرعه به اسمش نمیافتاد ...

حال ِ خوبی نداشت .. اومد پشت ِ اره اش وایساد ... چشمش به ساکش بود ...

سکوت ِ سنگینی مغازه رُ پر کرده بود .. رفت سمت ِ ساکش ... از توی ِ ساک شناسنامه و مدارک و بلیطش ُ برداشت

اومد سمت ِ جوون و داد دستش، بهش گفت : برگشتی برام بیار"

باورم نمیشد ...

جوون ِ هم باورش نیشد

خواست دست ِ آقاجون رُ ببوسه ..

آقاجون گفت: اگه الان نری نمیرسی

جوون ِ رفت و آقاجون آروم اومد کنار ِ اره نجاریش .. و شروع کرد به اره کردن .. جای ِ قطره های ِ اشکش ُ روی ِ خاک اره ها میدیدم

زیر ِ لبش آروم گفت: خوشبختی ِ من اون چیزی که تو دوست داری .. راضی ام به رضا ِ تو

********

شما چطور؟؟؟؟

سخت ترین و مهم ترین جایی که توی ِ زندگیتون راضی به رضای ِ خدا شدین ... کجا بوده؟؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

***********************************

شايد بعضي از ما

با خودمون فکر کنيم که راضي بودن به رضاي خدا

زندگي رو برامون سخت ميکنه

چون ... ماها معمولا دوست داريم اونجوري که خودمون مي خوايم زندگي کنيم ... اما

اما حقيقته مساله چيزي فراي اين حرفهاست

حقيقت اينه که خدا ما رو بهتر از خودمون ميشناسه و بهتر از خودمون ميدونه که هرکدوم از ما چه جوري به سعادت خوشبختي ميرسيم

خدا براي هرکدوم از ما يه تقدير و سرنوشتي رو قرار داده

تقديري که بهترينه و ما اگر به اونچه که خدا مي خواد و اونچه که او مقدر کرده رضايت بديم به اوج خوشبختي و آرامش ميرسيم

چون خدا براي همه بنده هاش بهترين رو در نظر ميگيره

***********************************

ما اگه یه نگاهی به زندگیهامون بندازیم ... میبینیم که .. توی ِ زندگیهای ِ ما .. همیشه یه کسی هست .. که ما دلمون نمیخواد

ازمون ناراضی باشه ..

تا وقتی بچه ایم ... همه تلاشمون اینه که ... پدر و مادر ... ازمون راضی باشن ....

بزرگتر که میشیم ... رضایته معلم و ناظم و مدیر مدرسه اس که مهم میشه ....

و باز بزرگتر که میشیم ... رضایت ِ دوست ... هم کلاسی و همکاره که برامون مهمه ...

و باز بزرگتر و بزرگتر ... که میشیم ... رضایت همسر و فرزند ِ که برامون اهمیت پیدا میکنه.....

و این قصه ای ِ که ادامه داره ...

ادامه تا اون زمانی که ما می فهمیم همه اینها .... یه بهونه اس ...

یه بهونه برای ِِ این که بفهمیم ... اینجا .. توی ِ این دنیای ِ بزرگ

فقط و فقط رضایت خداست که مهمه ....

و ما ...

اگر... رضایت خدارو داشته باشیم ... رضایت پدر و مادر ... همسر دوست ... و رضایت هر کسی رو که بخوایم ... داریم...

***********************************

شاید ... توی دنیای ما ... خیلی چیزا رو .... با پول ... بشه خرید....

شاید توی دنیای ما ... بهترین ها ... فقط مال بعضیا باشه ... اونم ... پولدارترین ها....

شاید ... توی دنیای ما.... لذت چشیدنه خوشبختی ... فقط و فقط ... مال ِ بعضیا باشه ... اونم ... داراترین ها....

اما ...

اما ... توی این دنیا ...

بعضی چیزا ... هست ... که نه با پول و نه با هیچ دارایی ِ دیگه ای .. نمیشه خریدش ... یعنی انقدر گرون قیمته که هیچ ثروتی باهاش برابری نمیکنه

اینا اون سرمایه و گنج های ِ بزرگیه که ... خدا ... خودش به بندهاش میده و .... نه به همه .. که به اونایی که .. قدر ِ این گنج ُ و ثروت رو میدونن ... ثروتی بزرگ .... مثل رضایت ...

رضایت از زندگی که توی ِ سایه راضی بودن به رضای ِ خداست ...

این همون ثروت ِ بزرگیه که با هیچ پولی .... نمیشه خریدش ....

و فقط ... با مهربونی خداست ..... که به دل بنده هاش ... هدیه میشه...

***********************************************

کاشکي

کاشکي ما باور مي کرديم که راضي بودن به رضاي خدا بيشتر از هر چيزي دل خودمونو آروم ميکنه

کاشکي

کاشکي ما باور ميکرديم

که تو اين دنيا آرامش مال اون کساييه که راضي ان به رضاي خدا

کاشکي

کاشکي ما باور ميکرديم که رضايته خدا توي رضايته بنده هاشه

کاشکي

کاشکي ما مهربونيه خدا رو باور مي کرديم و انقدر بچه گانه حرف

حرفه خودمون نبود

کاشکي

کاشکي ما

بخاطر خودمون هم که شده راضي ميشديم به اونچه که رضايته خداست

***********************************

(حضرت امام رضا ع)

در اين ديار ... خورشيد .... از آستاني آسماني

طلوع مي کند ... تا ... آرام کند .. غربت دل کسي را

که براي رضاي خدا ... از ... ديار آشنايش ... گذشت

و غربتي غريب را .. پذيرا شد

کسي که در آسمان .. و در ميان اهالي آسمانيه زمين

به نام رضا شهره است

و آستانش ... تا هميشه ... آرام و قراره ... کساني خواهد بود

که ... دل .. به رضاي خدا سپرده اند

به نام نامي رضا

که امام رئوف است

***********************************

(شهدا)

قاموس نانوشته اي دارد اين دنيا

قاموسي که در آن ... حقيقتي بزرگ ... به تثبيت رسيده است

حقيقت ِ آن که ... که خداوند ... دنيا را

به تمامي .. به کساني مي سپارد ... که خود را ... به تمامي .. به خدا سپرده اند

اما ... آدمها .. وقتي به خدا مي رسند .. ديگر با دنيا .. کاري ندارند

گواه صدق اين حقيقت .. کساني هستند ... که به بهاي جان

خود را از دنيا .. بازخريدند ... و تا خدا .. آرام ... پر کشيدند

***********************************

(حضرت امام زمان عج)

خدايا

من ميدانم .. که تمام آرامش و شادي ام در رضاي توست

و ميدانم ... آنچه تو ... در صفحه تقدير ... به تقرير آورده اي

بهترين است

اما

اما اين تقدير ِ آخر ... که ما را به انتظاري بزرگ مبتلا کرده

طاقت از کفمان ربوده

و هر روز که ميگذرد

بي تاب ترمان ميکند

خدايا

تو ... راضي نباش ... که بيش از اين .. چشم به ... انتظار بمانيم

که دلهايمان در اين انتظار بي قرار است

و جز به رضاي تو

قرار نمي گيرد

***********************************

(خداحافظي)

و براي آخر حرفي نيست جز ... اميد اين که ... دلهامون

اونقدر بزرگ بشه ... که ديگه ... جز به اونچه خدا ... ميخواد

راضي نشه ... که آرام ِ دلها .. همه .. در .. رضاي اوست

تا قراري دوباره خداحافظ

***********************************