افق- شنبه
********************************************
به افق آفتاب
********************************************
به نام ِ خدایی که تنها او بهترین قضاوت کننده است
و
سلام
*******************************************
در آغازین روز ِ هفته و با امید به خدای ِ بزرگ در خدمت شما هستیم در اوقات ِ آسمانی اذان ظهر
تا به نام و یاد ِ خدا اوقات و دقایقمون رُ متبرک کنیم
**********************************************
متبرک به نور ِ محبت ِ الهی که راز ِ آرامش ِ دل و سعادت ِ دنیا و عقبی ست
**********************************************
خدایی که بندگانش رُ بسیار دوست داره و برای ِ اونها طالب ِ عزت و بزرگی ِ
***********************************************
خدایی که دوست داره بندگانش در مراوداتی انسانی اونچنان که مورد ِ رضای ِ اوست با هم رفتار کنند
*************************************************
در مراوداتی عاری از گناه و سرشار ِ از خیر وخوبی
************************************************
چرا که ما در زندگیهای ِ اجتماعی ناگزیر ِ از ارتباط و تقابل ِ با همدیگه هستیم ارتباطهایی که اگر در سیری سالم و عاری از خطا و گناه باشند
بسیار میتونن ما رُ به اون هدف ِ نهایی ِ زندگی انسانی نزدیک کنند
***************************************************
برای ِ درک ِ اون ارتباط ِ موثر باید آفتهای ِ این ارتباط رُ شناخت
آفتهایی از جنس ِ خودخواهی .... حسادت ... و قضاوتهای ِ
نابجا که ریشه این مراودات ِ انسانی رُ به تباهی میکشونه
**************************************************
قضاوت ِ نابجا یکی از اون گرفتاریهای ِ که احتمالا همه ما تجربه اش کردیم
احساس ِ ناخوشایندی که معمولا همه ما در برابر ِ اون بی دفاع هستیم
و چه بسیار کسانی که با یک قضاوت ِ نابجا ... از مسیر ِ زندگیشون برای ِ همیشه خارج شده و دیگه هیچ وقت نتونستن به جای ِ اولی که بودن برگردن
***************************************************
به نظر ِ شما بهترین راه ِ نجات ِ از قضاوتهای ِ بیجا چی میتونه باشه؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
***********************************************************
ریشه همه قضاوتهای ِ نابجا از عدم آگاهی و جهل ِ
از این که ما درباره موضوعی دچار ِ سوءتفاهم هستیم و متاسفانه روی ِ موضوعی که چندان به صحتش اطمینان نداریم
پافشاری میکنیم
و باز تاسف ِ بیشتر از این که ما اغلب در خصوص مسائلی دچار ِ قضاوتهای ِ نابجا هستیم که چندان هم به ما مربوط نمیشه
اما
ما به دلیلی، بی دلیل
و بر اساس ِ مستنداتی نه چندان مطمئن اقدام به اظهار نظر و حتی حُکم دادن درباره مسائلی میکنیم که نه تنها ارتباطی به ما نداره که حتی ما علم و آگاهی ِ چندانی در اون باره نداریم
حداقل در جایگاهی نیستیم که بخوایم نظری بدیم
همه این نبایدها در نهایت منجر به نتیجه نامطلوبی میشه به اسم ِ قضاوت ِ نابجا که سرچشمه گرفتاریهای ِ زیادی ِ
************************************************************
یکی از بسترهای ِ رایج برای ِ قضاوتهای ِ نابجا محیط ِ خانواده و جمع های ِ فامیل و دوستان هستن
جمع هایی که با شرایط ِ زندگی ِ امروز فرصت ِ زیادی برای ِ کنار ِ هم بودن ندارن
و اغلب به دیدارهای ِ چند ساعته در فواصل ِ هفته و ماه اکتفا میشه
حالا شما تصور کنید که با این فرصت ِ کم ِ مراودات و عدم ِ آگاهی ِ اعضای ِ خانواده و فامیل از شرایط ِ زندگی ِ همدیگه
معمولا دیده و شنیده میشه که براحتی در باره مهم ترین مسائل ِ افراد نظر داده میشه و حتی تصمیم هم گرفته میشه
مثلا درباره نوع ِ رفتار ِ فلان فامیل
یا نحوه تربیت ِ فلان آشنا
یا نوع ِ کار و راه ِ درآمد ِ فلان دوست و ... هزاران مورد ِ کوچیک و بزرگ ِ دیگه که حقیقتا بیانشون از رادیو چندان مناسب نیست
مسائلی گاها شخصی که شاید هیچ ارتباطی به کسی نداره
اما بعضی از ما به خودمون اجازه میدیم که در اونها ورود کنیم
***********************************************************
یکی از گرفتاریهای ِ ما در خصوص قضاوت ِ نابجا اینه که ما اغلب با توجیهاتی که در این باره انجام میدیم زشتی و نادرستی ِ کار ِ خودمونو پنهان میکنیم که البته پنهان کردنی هم نیست
ما اغلب به اسم ِ دلسوزی ... نگرانی ... محبت و کمک کردن ِ به دیگران به خودمون این حق رُ میدیم که درباره دیگران قضاوت کنیم و معمولا هم توقع داریم که دیگران بلافاصله با شنیدنه قضاوت ِ ما در مورد ِ خودشون اقدام به اصلاح و خودسازی کنن
غافل از این که هیچ کس جز خدای ِ بزرگ حق ِ قضاوت و حکم دادنه درباره بنده های ِ خدا رُ نداره
چون لازمه یک قضاوت ِ درست دونستنه همه چیز ِ
و جز خدا هیچ کسی در این عالم .... دانا به همه امور و ظاهر و باطن نیست
*********************************************************
یکی از خطرات ِ قضاوتهای ِ نابجا ... تهمتها و غیبتها و دروغهایی هستن که در لوای ِ همین قضاوتها به وجود میان
تهمت و غیبت و دروغی که .... گناهی مضاعف بر قضاوت ِ نابجای ِ ما هستن
*********************************************************
شایدی گاهی قضاوت ِ نابجای ِ ما تاثیر ِ چندانی در زندگیه کسی نداشته باشه
اما بودن و وجود داشتن کسانی که با یک قضاوت ِ بیجا و از روی ِ نااگاهی
آبرو ... اعتبار ... و زندگی ِ کسی رُ از بین بردن
و این تباهی به حدی بوده که حتی با وجود ِ حسرت و پشیمانی هم دیگه نتونستن چیزی رُ درست کنن
********************************************************
ما .... همه ... دربرابر ِ همه کارهامون حتی ... کوچکترین و نادیده و ناشنیده ترینه اونها هم مسئولیم
و باید در فردای ِ قیامت پاسخگوی ِ اونها باشیم
پاسخگوی ِ اموری که بسیاری از اونها مثل ِ همین قضاوت ِ نابجا .... حق ِ مردم ِ
حقی که خدا به هیچ وجه از اون نمیگذره
و تا صاحب ِ اون حق رضایتی نده
بخششی در کار نیست
بهتره قبل از این که به فکر ِ گرفتنه حلالیت از دیگران باشیم به این فکر کنیم که اصل در این قِسم رفتارها ورود نکنیم
چون حقیقتا تا به امروز هیچ نفع و سود و فایده ای برای ِ این قبیل رفتارها و منش ها گفته نشده
که جز گناه و آسیب هم نیست
**********************************************************
اگر همه ماها باور کنیم که هر کدوممون توی ِ زندگیهای ِ خودمون کلی حرف داریم برای ِ گفتن و کلی گره داریم برای ِ بازکردنه
هیچ وقت سراغ ِ حرف دیگران و زندگی ِ اونها نمیریم
******************************************************
خدایا ما رُِ از مشغولیتها و سرگرمیهای ِ باطل نجات بده
********************************************************
(مناجات)
الهى گل بهشت در چشم عارفان خار است ، و جوينده تو را با بهشت چه كار است ؟
الهى اگر تن مجرم است ، دل مطيع است ، و اگر بنده بد كار است ، كرم تو شفيع است .
الهى روزگارى تو را مى جستم و خود را مى يافتم ، اكنون خود را مى جويم و تو را مى يابم .
الهى از هر دو جهان مهر تو گزيدم و جامه پلاس پوشيدم و پرده عافيت دريدم .
الهى عمر خود برباد كردم و بر تن خود بيداد كردم و شيطان لعين را شاد كردم .
الهى اگر چه بهشت چشم و چراغ است ، ولى بى ديدار تو درد و داغ است
الهى هركه ترا شناخت ، هر چه غير تو بود بينداخت
******************************************************
بــــــــر در ميكــــــده از روى نيــــاز آمدهام پيش اصحاب طريقت، به نمـــاز آمدهام
از نهــــــــــانخـــــانه اســــرار، ندارم خبرى به در پيــــــر مغـان صـــاحب راز آمدهام
از ســـــر كـــــــــوى تو رانـدند مرا با خوارى با دلــــــى سوخته از باديــه باز آمدهام
صوفى و خرقه خود، زاهد و سجّاده خويش من سوى دير مغان، نغمه نـواز آمدهام
با دلــــى غمــــــزده از دير به مسجد رفتم به اميدى هِله با سوز و گـــداز آمده ام
تا كنــــــــد پـــــــرتو رويت به دو عالم غوغا بــــر هــــر ذره، به صد راز و نياز آمدهام