راه شب
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
به نام ِ خدایی که به ما زندگی بخشید
زندگیهایی که شاید ، گاهی ، چندان راحت و ساده هم نگذره
اما
اما قرار ِ این سختیها ، همیشگی نیست .... گذراست
اونقدر گذرا ، که اگر صبور باشی
همه چیز به خیر و خوبی خواهد گذشت
*********************************************************
سلام به همه اونایی که باور دارن
بین ِ روزهای ِ سخت و آدمهای ِ سخت
این آدمهای سخت هستن که میمونن
*********************************************************
دقایق ِ امشب ِ برنامه ، هدیه به همه اون آدمهای ِ با عزت و شرافتی که زیر ِ بار ِ سختیها و مشکلات
شونه خم نکردن و میدونن که بعد از هر سختی ، لحظه های ِ خوش و شیرین ِ آرامش میرسه
آرزو میکنیم
سهم ِ همه شما مردم ِ خوبم
زندگیهایی سرشار از لحظه های خوشبختی باشه
***********************************************************
(داستان)
آقاجون ِ من ، هیچ وقت از زندگی گله ای نداشت و همیشه احساس میکرد که خوشبخت ترین آدم
ِ روی ِ زمینه
من تا وقتی بچه بودم خیلی نمیتونستم این احساس ِ قلبیش ُ درک کنم اما وقتی خودم به سن و سال ِ اون وقتای ِ آقاجون رسیدم فهمیدم که نمیتونم مثل ِ آقاجون به زندگیم نگاه کنم
قضیه از اونجایی برای ِ من جدی تر شد که اوضاع ِ زندگی من از زندگیه آقاجونم خیلی بهتر بود اما من اصلا احساس ِ خوشبختی نمیکردم برعکس مدام با خودم فکر میکردم که دارم توی ِ سختیها و مشکلات ِ ریزو درشتم دست و پا میزنم
این احساس ِ ناخوشایند باعث شده بود که حقیقتا همه چی برام تلخ بشه
و من مثل ِ همیشه رفتم پیش ِ آقاجون
جای ِ شما خالی دیروز دم دمای ِ عصر با آقاجون توی ِ ایوون نشستیم و یه چایی ِ خوش طعم با عطر ِ هِل خوردیم و آقاجون یاد ِ قدیما کرد .... یاد ِ روزایی که واسه منم آشنا بود
***************
یادمه تازه رفته بودم مدرسه .... آقاجون واسه کلاس ِ اولم ، خودش توی ِ نجاری یه جامدادی ِ چوبی درست کرده بود
یه جامدادی که موقه درست کردنش دستش رفت زیر ِ اره و حسابی آسیب دید .. دکتر بهش گفته بود تا شیش – هفت ماه نباید با دستش کار ِ سنگینی بکنه
اما همه خرج ِ زندگیه ما از همون نجاری بود و آقاجون نمتونست خیلی به حرف ِ دکتر گوش بده
من خودم ُ خیلی مقصر میدونستم چون دست ِ آقاجون بخاطر ِ جامدادی ِ من این طوری شده بود
یه روز همون روزای ِ اول ِ مدرسه رفتم نجاری ... یا اون دست ِ بسته شده واقعا کار کردن براش سخت بود
با دیدنه اون شرایط یدفعه زدم زیر ِ گریه
آقاجون که اولش هاج و واج مونده بود
اومد بغلم کرد و گفت: چی شده بابا
گفتم: اگه من جامدادی نمیخواستم دست ِ شما اینجوری نمیشد
آقاجون بالبخند صورت ِ اشکیمو بوسید و گفت: این حرفا چیه بابا ... من خودم باید حواسمو جمع میکردم
بهش گفتم: حالا اینجوری چه جوری میخوای ِ کار کنی ؟؟؟
بازم با خنده گفت: خدا بزرگه .... روزی ما میرسه .. حتی با همین دستی که به قول ِ تو نمیشه باهاش کار کرد
با حرفای ِ آقاجون دلم آروم تر شد
از اون روز ..... بعد از مدرسه میرفتم نجاری و به آقاجون کمک میکردم اما بازم کارای ِ آقاجون کمتر شده بود و مزد ِ زیادی نداشت
واسه همین زندگیمون سخت میگذشت
یه روز غروب ، وقتی با اقاجون داشتیم میرفتیم خونه .....دم ِ نونوایی ِ سنگگ شاطر بفرمایی زد
من و آقاجون رفتیم سمت ِ نونوایی
اونجا چشمم به یه بنده خدایی افتاد که یه دست نداشت و با سختی داشت نونش ُ تا میکرد
آقاجون اونجا فقط نگام کرد اما وقتی بایه نون ِ دو رو خشخاش اومدیم بیرون بهم گفت: آدم وقتی مشکلات ِ دیگران ُ میبینه تازه میفهمه که مشکلات ِ خودش هیچی نیست"
حق با آقاجون بود چون دست ِ آقاجون بالاخره تا چند ماهه دیگه خوب میشد اما اون بنده خدایی که دست نداشت تا آخر ِ عمرش درگیر ِ این مشکل بود
آقاجون گفت: همه مشکلات ِ زندگی همین جوری ِ .... توی ِ این دنیا هیچ کسی بدونه گرفتاری نیست و جالب اینه که هر کسی مشکل ِ خودش ُ بزرگترین مشکل میدونه
در حالی که گاهی با دیدنه گرفتاریهای ِ دیگران آدم خجالت میکشه که بگه منم مشکلی دارم"
حرفای ِ اقاجون که تموم شد ... چایی ِ منم تموم شده بود ... واقعیت این بود که حالم خیلی بهتر شده بود
من تازه فهمیدم که چه جوری آقاجون با اون همه مشکلات بازم احساس ِ خوشبختی میکنه آقاجون همیشه به آدمای ِ گرفتار تر از خودش نگاه میکرد و از زندگیش راضی بود
به نظر ِ شما چطور میشه با دیدنه مشکلات و سختیهای ِ دیگران ، مشکلات و سختیهای ِ خودمونو فراموش کنیم؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
*********************************************************
"ادامه داشتنه زندگی" ..... این ... اولین چیزی که باید باورش کرد
روبرو شدن با مشکلات و سختیها مسئله ای ِ که همه ما به نوعی اون رُ تجربه کردیم و واسه هممون ، روزهایی بوده که دنیا برامون تیره و تار شده ..... اونقدر تاریک که احساس کردیم مشکلی بزرگتر از مشکل ِ ما توی ِ دنیا نیست
توی ِ یه همچین لحظاتی
باید مطمئن بود که همیشه کسی هست ... کسی که مشکل و سختیش از ما بزرگتره .... مشکلات مالی، مریضی و یا از دست دادن ِ کسایی که دوستشون داریم
توی ِ همه این اوقات ِ طاقت فرسا باید به یک چیز باور داشت
اونم این که علارغم ِ همه این مشکلات چرخ ِ زندگی داره میچرخه و باید زندگی کرد
*********************************************************
خیلی از ما زندگیهای ِ آرومی داریم اما همیشه نگرانیم
نگران از وقوع ِ اتفاق های ِ بدی که شاید هیچ وقت به وقوع نرسن اما ما همیشه دلواپسشون هستیم
دلواپس ِ این که نکنه یه روزی پیش بیان و زندگی ِ ما رُ به هم بریزن
این ترس ِ بی دلیل نمیذاره ما هیچ وقت طعم ِ شیرین ِ زندگی رُ بچشیم
ترسی که گرفتاری ِ خیلی از ماست
اما ... باید از اون خلاصی پیدا کرد
و این خلاصی جز با ترک ِ یک باره اون ترس اتفاق نمیافته
این واقعا ناراحت کننده اس که خیلی از ما با ترس ِ از وقوع ِ یک حادثه
همه عمرمونو تباه کنیم
این جور وقتها
توکل به خدای ِ بزرگ و پناه بردنه به او راهگشای ِ خیلی چیزهاست
*********************************************************
بالا بردنه تحمل
صبر و ظرفیت پذیرش مشکلات
یکی از بهترین راه های ِ مقابله با سختیهاست
چون حتما برای ِ شما هم پیش اومده که دیدین بعضی از آدمها به خلاف ِ بقیه خیلی راحت با مشکلاتشون روبرو میشن و با سختیها کنار میان
اونا معمولا
توی ِ لحظه های سخت بجای ِ فکر کردنه به مشکلات ، به داشته ها و تواناییهاشون فکر میکنن
به این که وقتی سختی ای پیش میاد
دیگه فرصتی برای ِ گله گذاری نیست
فقط باید فکر کرد که چطور میشه از اون مشکل خلاص شد
همین
*********************************************************
بعضیا فقط اهل ِ غر زدن هستن و شاید هیچ وقت با خودشوئن فکر نکنن که اگر قرار بود با گله گذاری مشکلی حل بشه
حتما آدمهای ِ غرغروی ِ قبلی زودتر از اینها موفق شده بودن
وقتی یه اتفاقی میافته
شاید توی ِ لحظه اول همه
شوکه باشن که این طبیعیه
اما این احساس ِ ناامیدی و یاس خیلی نباید طولانی بشه
ما باید
خیلی زود به خودمون مسلط بشیم دنبال ِ راه حل باشیم
یه راه ِ حل ِ منطقی که بتونه کمک کننده باشه
***************************************************
گاهی نگاه کردنه به طبیعت درسهای ِ خوبی به ما میده .... درسهایی که در بزرگترین سختیهای ِ زندگی میتونه به ما کمک کنه
شما تابحال نهر ِ کوچیکی رُ که راه ِ خودش ُ از کنار ِ یه سنگ ِ بزرگ باز کنه و به مسیرش ادامه بده
شاعری خوش سخن این تصویر ِ زیبای ِ طبیعت رُ به کلام ِ شعر توصیف کردن
جدا شد يكي چشمه از كوهسار*** به ره گشت ناگه به سنگي دچار
به نرمي چنين گفت با سنگ سخت*** كرم كرده راهي ده اي نيكبخت
گران سنگ تيره دل سخت سر*** زدش سيلي و گفت : دور اي پسر !
نجنبيدم از سيل زورآزماي ***كه اي تو كه پيش تو جنبم ز جاي !
نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد*** به كندن در استاد و ابرام كرد
بسي كند و كاويد و كوشش نمود*** كز آن سنگ خارا رهي بر گشود
ز كوشش به هر چيز خواهي رسيد*** به هر چيز خواهي كَماهي رسيد
برو كارگر باش و اميدوار ***كه از ياس جز مرگ نايد به بار
گرت پايداري است در كارها*** شود سهل پيش تو دشوارها
*********************************************************
قانون زندگی به همه ما میگه که هیچ وقت سختیها و مشکلات، دایمی و همیشگی نیستن و اگه مدتی با آونها دست و پنجه نرم کنید، مطمئنا مشکلات تموم میشن و روزگارخوشی برای ِ ما رقم میخوره
توی ِ لحظه های ِ سخت یه چیزی رُ هیچ وقت فراموش نکنین اونم این که
همه مشکلات گذرا هستن
و همه چیز بالاخره تموم میشه
****************************************************
همیشه توی ِ مشکلات به اون کسی نگاه کنین که اوضاعش از شما بدتره
اگه چند روز ِ آخر ِ ماه واسه دخل و خرجتون کم میارین به اون کسایی فکر کنین که هیچ روزی از سال دخلشون با خرجشون نمیخونه
اگه خدایی نکرده بخاطر ِ کسالت و بیماری برای ِ مدتی بستری هستین به اون کسایی فکر کنین که سالهاست روی ِ تخت ِ بیمارستانن
اگه خونه تون کوچیکه و یه وقتایی اسباب و اثاثیه تون توش جا نمیشه به اونایی فکر کنین که آرزوی ِ یه خونه اجاره ای ِ کوچیک ُ دارن
اگه گاهی از کارتون خسته میشین ... به کسایی فکر کنین .. که مدتهاست بیکارن و دنبال ِ کار میگردن
اگه خدایی نکرده فرزندی ندارین و از داشتنه بچه محرومین به اونایی که بخاطر ِ بچه های ِ ناخلفشون آب ِ خوش از گلوشون پایین نمیره
اگه از پدر و مادر و خواهر و برادرتون گلهمند هستین و کدورتی به دل دارین
به اونایی فکر کنین که سالهاست سایه این عزیزان رُ روی ِ سرشون ندارن و حسرت ِ یک لحظه دیدنه دوباره شونو دارن
کسی نمدونه چرا اما قصه این دنیا یه جوری ِ که همیشه کسی توش پیدا میشه که مشکلش خیلی بزرگتر از بزرگترین مشکلات ِ ماست
*********************************************************
امیدوار بودنه به بهتر شدنه اوضاع و دوری از یاس و ناامیدی از بهترین راه های ِ غلبه بر سختیهاست
امیدوار بودن به خدایی که هست و همه چیز در اراه او و به قدرت ِ اونه
خدایی که در آیه 87 سوره مبارکه یوسف میفر ماید:
از رحمت خدا جز کافران ناامید نمیگردند.
*********************************************************
چند روز پیش صبح که به محل کارم می رفتم سرراهم توی پیاده رو دو قمری جلوی من توی پیاده رو بودن.
وقتی من بهشون رسیدم یه پرواز کوچولو کردن و جلوتر دوباره تو پیاده رو نشستن و من دوباره بهشون رسیدم و
اونها مجددا با یه پرواز کوتاه کمی جلوتر نشستن و این چند بار تکرار شد و من با دیدن این دو قمری به یاد آدما افتادم
که مشکلاتشون رو به طور کامل حل نمی کنن و فقط بعضی مواقع به پاک کردن صورت مساله می پردازن و مشکل رو
به طور کامل حل نمی کنن و این مساله شاید یه چند صباحی بره و خیال اونا راحت بشه ولی چون به طور اساسی حل
نشده دوباره پیدا میشه و باعث دردسر شاید به مراتب بزرگتری بشه. چرا وقتی با مشکلی تو زندگی روبرو میشیم
به جای فکر کردن به برطرف کردن اون و اینکه از این مشکل چه استفاده یا تجربه ای میتونم به دست بیاریم فقط به
این فکر می کنیم چرا من؟ بهتر نیست که منطقی تر فکر کنیم و اون به اصطلاح مشکل رو حل کنیم همون کاری
که همه بزرگان که داستان زندگیشونو شنیدیم و دیدیم انجام دادن. گفتنش آسونه آره ولی یه کمی همت میخواد که زندگی
همونی بشه که ما می خوایم.
*********************************************************
آدم ها به بی شباهت به «آب» نیستند
اگر می خواهند زنده باشند و زندگی ببخشند
باید جریان داشته باشند
و شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشند
تا باران بشوند و بر جهان ببارند
وگرنه
همچون آب ساکنی هستند که صدایشان به کسی آرامش نمی دهد،
با دیگران کنار نمی آیند و دریایی با هیبت نمیشوند
که ـ در طول و عرض ِ زندگی ـ از آنها به عظمت یاد کنند
*********************************************************
داستان کوتاه
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا' وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .
استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت: حق با توست .
حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا' گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا' کارتان به بیمارستان خواهد کشید .......
همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟ شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا' مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند . هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید! پس همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید زندگی کن.
*********************************************************
از فشارو سختیهای ِ زندگی نترسید به یاد داشته باشید فشار ، توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند .
*********************************************************
(شهدا)
سرزمین من ... سرزمینی وسیع ... به وسعت شرافته مردانش است....
سرزمینی ... از ....
کرانه های سبز خزر .... تا سواحل آسمان رنگ ... خلیج تا همیشه فارس ....
از فراز کوه های همیشه سرافراز کردستان ... تا کویرهای طلا نشان سیستان .....
از دشتهای بهار رنگ آذربایجان .... تا بلم های کارون .....
از جام نیمه جهان اصفهان .... تا خانه های کویری یزد ....
از ییلاق پر امید کوچ نشینان .... تا خنده های قشلاق .....
سرزمین من ... سرزمینی وسیع ... به وسعت شرافته مردانش است....
سرزمینی که مردانش ... شرافت را ... به بهای جان ... خریدند ....
مردانی نام آشنا به نام ِ شهید
******************************************************
(حضرت امام رضا علیه السلام)
اینجا
در سرزمینی که آفتابَش
از آستان ِ تو طلوع میکند
دستها
همه
تا پنجره ضریح ِ تو
بالا می آیند
تا پنجره ضریحی که میدانند
پنجره ای
به آسمان ِ اجابت ِ خداست
و
شاید برای همین است
که دستها
این همه
مشتاق ِ ضریح ِ تو اَند
مشتاق
به پنجره ضریحی
که
به
سلامی صادق
گشوده میشود
سلامی به امام ِ مهر
علی بن موسی الرضا ع
*****************************************************
(حضرت مهدی عجل ا... تعالی فرجه الشریف)
در ابتدای روزگار بی تو بودن ....
درد ِ روزهای ِ بی تو ...
به قدر ِ باورمان ... نمی رسید
روزها گذشت و شاید ... سالها ... که ما ... باور کردیم ... دنیا بی تو ... حقیقتی بزرگ را ... کم دارد ...
و این آغاز ِ نیاز ِ دستهایمان بود .... نیاز ِ دستهایی .... که ... تا خدا .. بالا رفت ...
تا خدایی
که قحطی دلهایمان را فهمید ...
و
دانست ..
که دلهایمان ...
جز به باران ِ مهربانی ِ تو .. به قدر ِ درک ِ محبت ِ تو نمیرسد
اینجا
روزها ... و شاید .. سالهاست .. که دستهای ِ ما ... تا خدا .. بلند است ...
و چشمهایمان ...
تمرینه باران می کنند ...
تمرینه باران تا ...
تا شاید خدا ...
ما را ... شایسته .. باران ِ مهربانی تو کند ....
و دلهای قحطی زده مان را ...
با تو ... به درک ِ حضور ِ تو برساند
*********************************************************
(خداحافظی)
برای آخر حرفی نیست جز امید ِ این که با دل سپردن به خدا
مشکلات ِ زندگی ..... فرصتی باشه بر ای ِ درک ِ بیشتر ِ لحظه های ِ خوب ِ زندگیمون
************ ***********************