راه شب
این همون
قرار ِ دوباره ما با شماست
قراری از صدق و صفا که سالها ، هر دوشنبه شب
بهش وفادار بودیم
*********************************
امشب قرار ِ ما با اونایه که هنوز هم مثل ِ روزهای ِ سادهء بچگی
فکر میکنن ، هر کی دروغ بگه
دماغش مثل ِ پینوکیو بزرگ میشه
*********************************
قرارمون با اوناییه که
دروغگو رُ دشمن ِ خدا میدونن
*********************************
با اونایی که
هیچ وقت نمیتونن دروغ بگن
*********************************
پس به نام ِ خدا
و به مدد ِ یاد ِ او
و به یاد ِ همین چند وقته پیش که سلاممون خداحافظی با بعضی چیزها بود
خداحافظ
*********************************
یه خداحافظی ِ شیش دُنگ با همه اونایی
جای ِ صداقت سالهاست که توی ِ زندگیهاشون
خالیه
خداحافظ
*********************************
یه خداحافظی برای ِ همیشه ، با اونایی که وقتی راست میگن
به تته پته می افتن
خداحافظ
*********************************
یه خداحافظی ِ اساسی با همه اونایی که
یادشون رفته
آینه زندگیه بچه هاشون هستن
اونایی که ناخواسته به جای ِ صدق و صفا ،
دروغ رُ تو دل ِ بچه هاشون میکارن
خداحافظ
*********************************
خداحافظ
چون سلام ِ ما ، مال ِ اونایی که
سلامشون هم ، صادقانه و روراست ِ
*********************************
با ما باشید
چون
این راه شب
به تمام ِ مردم ِ خوب ِ وطنم ایران
و به همه کسانی که در عمق ِ مهر و محبت ِ ما جای دارن
به شما
تقدیم میشه
*********************************
داستان
بین ِ آدمای ِ دور و بر ِ من ، آقاجون تنها کسی ِ که تا حالا ندیدم حتی یه دونه دروغ بگه
آقاجون صداقت ِ عجیبی داره ... اونقدر که حتی اگه راست گفتن به ضررش هم باشه
محال ِ که دروغ بگه
نمیدونم چه جوری اما
آقاجون میگه" من بهم ثابت شده که راست گفتن جز خیر و برکت نیست"
میگه "تا حالا نشده که حتی توی ِ شرایط ِ سخت هم از راست گفتن پشیمون بشم"
میگه " آدم وقتی راست میگه کارش ُ به خدا سپرده اما
اما وقتی دروغ میگه همه چی به خودش سپرده میشه و اون وقته که ممکنه خیلی ضرر کنه"
قصه راست گفتنِ آقاجونُ نه فقط خودمون که همه محل میدونن و شاید برای ِ همینه که خیلیا برای ِ جواب ِ خیلی از سوالاشون و برای ِ دونستن ِ خیلی چیزا سراغ ِ آقاجون میان
بخصوص اونایی که برای ِ تحقیق عروسی سری به محل ِ ما میزنن
با همه این حرفا من تا حالا ندیدم هیچ کس از راست گفتن ِ آقاجون دلگیر بشه
حتی اونایی که میدونستن آقاجون از خطا و اشتباهشون باخبره
کسایی مثل ِ خود ِ من که همین دیروز گیر ِ آقاجون افتادم
دیوز بعد از کار رفتم خونه آقاجون تا امید ُ ببرم خونه
هنوز نشسته بودم که دیدم حاضر و لباس پوشیده جلوم وایساده
تعجب کردم چون همیشه با کلی اصرار و التماس باید میبردمش خونه
با دیدن ِ سرو وضع ِ آماده ش یادم افتاد که امروز قرار بوده ببرمش سینما
به روی ِ خودم نیاوردم
چون حسابی خسته بودم
اما امید زرنگ تر از من بود
و یه راست رفت سراغ ِ آقاجون که دقیقا هفته پیش شاهد ِ قول ِ من به امید بود
خدا خدا کردم که آقاجون راستش ُ نگه
اما
اما امکان نداشت
و نتیجه این شد که دقیقا ساعت ِ نه شب بنده روی صندلی ِ سینما خواب ِ هفت پادشاه ُ میدیدم
و آقا امید فیلم ِ مورد ِ علاقه شُ
من خسته بودم اما
اما دلم آروم بود ... و
نمیدونم چه جوری اما
اونجا
با همه خستگیم از ته ِ دل احساس کردم که آقاجون با راست گفتنش
واقعا حال ِ خوبی داره
نمیدونم چرا اما یاد ِ اون دو تا جمله روی ی دیوار ِ اتاقش افتادم همون جمله از حضرت ِ علی ع بود . همون که فرموده بودن
راستگويي وسيله رسيدن به سعادت و موجب سر بلندي و عزت است
شما چطور؟؟؟
تا حالا براتون پیش اومده که توی ِ یه شرایط سخت قرار بگیرین و کلی وسوسه بشین برای ِ دروغ
اما
اما راستش ُبگین و اتفاقا همه چی خوب پیش بره؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
*********************************
من حقیقتا نمیدونم که چرا بعضی از ماها انقدر راحت
قید ِ حرف ِ راست رُ میزنیم
نمیدونم چرا باور نداریم که با دروغ گفتن خودمونو
توی ِ یه حصارِ ِ سنگین گرفتار میکنیم
حصاری سنگین از ترس و اضطراب که نکنه یه روزی دروغمون آشکار بشه
واقعا چرا ما گفتن ِ حرف ِ راست رُ
به ساعتها ، روزها و گاهی حتی عمری اضطراب از گفتن ِ دروغ ترجیح میدیم؟؟؟؟
من چیزی نمیتونم بگم جز این که آرزو کنم همه ما حتی برای ِ یک بار هم که شده لذت ِ شیرینه صداقت رِ ُ بچشیم
چون
چون مطئنم که بعد از تجربه این لذت ِ شیرین
دیگه کمتر کسی سراغ ِ تاریکی و تلخی ِ دروغ میره
و با تمام ِ وجود کلام ِ امیر ِ بلاغت حضرت ِ علی ع رُ درک میکنه که فرمودند
راستگويي مصلحت هر چیز و موافقت گفتار است با وضع الهي و با راستگویی ست که
مروت كامل مي گردد .
*********************************
با احترام ِ تمام خدمت ِ همه شما عرض میکنم که اگه ما فقط یه ذره با خودمون روراست باشیم
به خوبی میفهمیم که
لحظه های ِ آروم ِ زندگیمون اون وقتایی بوده
که قبل از همه با خودمون و بعد با دیگران صادق بودم
لحظه هایی که توش چیزی برای ِ پنهان کردن نداشتیم
و ساده و صادقانه
با تمام ِ وجود با دیگران روبرو شدیم
و به قول ِ قدیمیها
هرچی که داشتیمُ سَر ِ سفره مون گذاشتیم
باور کنیم که صداقت
خیلی زودتر از اونچه که ما فکرشو بکنیم
به دل ِ آدمهای ِ دیگه میشینه
چون راستی و صداقت سازگارترین حقیقت با وجود ِ تک تکِ ماست
*********************************
داستان
اون شب توی ِ مهمونی قرار بود که امید هم باشه
.. خیلی وقت بود که ندیده بودمش .. مثل ِ همیشه دیر اومد ... دیگه همه داشتن از گشنگی به بی حالی میافتادن
تا اومد هم عین ِ همیشه شروع کرد به خالی بندی ..
گفت : دربون ِ شرکتشون حالش بد شده و چون فقط اون توی ِ شرکت بوده رسوندتش درمانگاه .. بعدشم صبر کرده تا دکتر معیاینه اش کنه و بفرستدش خونه
حداقل من میدونستم که داره دروغ میگه .. آخه عادتش بود
مادرم براش چایی آورد ... اومد نشست کنار ِ من و گفت: چه خبر؟؟
بهش گفتم: تو نمیتونی دروغ نگی ؟؟
چشماش ُ گرد کرد که چه دروغی؟؟
گفتم: دربون ِ شرکت
خندید و آروم گفت: چی کار میکردم .. واسه معطل کردنه این همه آدم باید یه دلیل ِ درست و حسابی می آوردم دیگه
گفتم: خب راستش ُ بگو
گفت: باور کن دیگه دست ِ خودم نیست ... حتی وقتی نمیخوام هم دروغ میگم"
بهش گفتم: با این همه گرفتاری ای که برات پیش میاد .. خیلی خونسردی که این عادتت ُ کنار نمیذاری
گفت : کدوم گرفتاری؟؟
گفتم : مگه تا حالا چند بار سر ِ همین دروغها .. با مریم بحثت نشده .. مگه بهت نگفته که اگه ادامه بدی .. نامزدیتونو به هم میزنه
با خنده گفت: اون کجاست که بفهمه من دروغ میگم ... جلوی ِ اون حواسم هست
بهش گفتم : خب کلا بذارش کنار ُ و از دستش راحت شو
گفت: من کلا کارم اینجوری راه میافته"
دیگه حرف زدن فایده ای نداشت .. فنجون ِ چاییش ُ برداشت که بخوره
هنوز تا نصفه هم نخورده بود که گوشیش زنگ خورد
نگاهی به صفحه گوشیش کرد و با خنده گفت: مریم ِ
تا اومدم بهش بگم که مریم ...
شروع کرد به حرف زدن ..." سلام خانم ... من ... سر ِ کارم ... آره امشب تا دیروقت میمونم .. کلی کار ِ عقب مونده دارم .. معلوم نیست .. خواستم برم خونه بهت زنگ بزنم"
تلفنش ُ که قطع کرد اومدم بهش بگم که مریم هم امشب توی ِ مهمونی دعوت ِ و با خانم من رفته بیرون برای ِ خرید
تا بخوام چیزی بگم .. زنگ ِ در خورد و مریم با خانم ِ من اومد تو ...
خیلی بد شد .. مریم .. امید ُ دید و فهمید که بازم دروغ گفته
مریم با دیدنه امید و فهمیدنه این که باز هم دروغ گفته خیلی ناراحت شد ... تا آخر ِ مهمونی اصلا با امید حرف نزد
چند روز ِ بعد شنیدم که نامزدیشون داره به هم میخوره .. به امید گفته بودم .. نمیتونم به کسی که دروغ میگه برای ِ زندگی اعتماد کنم
و من اونجا یاد ِ این کلام از امام حسن عسگری ع افتادم که فرمودند:
تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.***************************************************
شاید در اثر ِ گذر ِ زمان بعضی چیزها تغییر کرده باشه
اما
اما واقعیاتی مثل ِ خوب بودن
مثل ِ وفاداری
مثل ِ عشق
و مثل ِ صداقت
برای همیشه و تا ابد باقی میمونن
چون بدونه این حقایق
زندگی ِ ما هیچ رنگ و بویی نخواهد داشت
*********************************
امام علی ع در اهمیت صداقت و راستی و در توصیه یه دوستانشان فرموده اند که
" بر تو باد به راستگويي زيرا كسي كه در گفتارهاي خود راستگو باشد قدر منزلتش
بلند خواهد شد ."
*********************************
کاشکی
کاشکی کاشکی ما روح ِ سفید و روشن ِ بچه هامونو با یاد دادنه زرنگیهایی مثل ِ دروغ
تاریک نمیکردیم
کاشکی کاشکی هنوز هم مثل ِ قدیما حرفامون واسه همدیگه اعتبار و سند بود
کاشکی کاشکی توی ِ کارنامه بچه هامون غیر از نمره دیکته و علوم و ریاضی نمره ای هم برای ِ صداقت بود
صداقتی که توی ِ زندگی از هر درسی براشون مهمتره
کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که راستی و صداقت محکم ترین ستون برای ِ زندگیهامونه
و کاشکی باور میکردیم کلام ِ امیر علی ع رُ که فرمودن
" راستگويي تورا نجات مي دهد هر چند از آن بترسي"
*********************************
داستان
بعد از مدتها بالاخره یکی
– دوساعت وقت ی خالی پیدا کردیم که با خانمم بریم خرید .. بیشتر به هوای ِ دختر ی کوچیکم راهی شدیم که قرار بود یه لباس ِ قشنگ واسش بگیرمبه چند تا مغازه سر زدیم ... چیزی دستمونو نگرفت .. یعنی یا ما نمی پسندیدم .. یا اونایی که چشم ِ ما رُ میگرفت ... قیمتش خیلی با جیبمون نمیخوند ..
چشمی تو خیابون چرخوندم .. اون طرف ِ خیابون یه مغازه حراج گذاشته بود .. غلغله بود ... خانمم گفت: شلوغ ِ .. تو و مینا همین جا باشین .. من یه سری بزنم ببینم چیز ِ خوبی داره یا نه
من و مینا دخترم .. جلوی ِ یه مغازه روی ِ یه سکو نشستیم .... یه جوون ِ دست فروش .. کنار ِ ما گُلِ سر بساط کرده .. یه خانمی با ئخترش که هم سن و سال ِ مینای ِ من بود .. نزیدک شد و یه گلِ سر برداشت و گفت: چند؟؟؟
جوون گفت: دو هزار تومن
اون خانم گفت: هزار تومن میدیش؟؟؟
جوون گفت: به خدا واسم صرف نداره
اون خانم گفت: به خاطر ِ همون خدا هزار تومن بده بریم .. من بیشتر پول نمیدم
جوون گفت: ضررمیکنم به خدا واسم صرف نداره
تو همین گیر و دار
خانمم از لباس فروشی ِ اون طرف ِ خیابون برگشت... جوون راضی شد و گل ِ سر ُ به هزارتومن داد
مینا نگاهی به من کرد و گفت: بابا این که دروغ میشه
گفتم : دورغ ِ چی بابا؟؟
گفت : آخه این آقاهه به خدا قسم خورد که هزار تومن گل ِ سر ُ نمیده
نگاهی به بساط ِ جوون کردم و به مینا گفتم: حق با تواِ بابا جون
*******************************************8
شهدا
ما به رسم ِ قدردانی و سپاس
مردان ِ آسمانی ِ وطنمان را دوست داریم
اما
اما خوب میدانیم
که زبان ِ سپاس ِ ما
کوچک تر از بزرگی ِ آنهاست
و خوب میدانیم که تنها
آغوش ِ مهربان ِ خداست
که شایسته
بزرگی ِ آنهاست
***************************
حضرت امام رضا ع
اینجا ...
تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....
و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام ما به آسمان ...
سلام به توست ....
اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....و شاید .... برای همین است ... که پناه ما... به آسمان ...
پناه به توست .... پناه به ضریحی...که به آسمان باز می شود ...
اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....
و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام ما به آسمان ...
سلام به توست ....
سلام به تو که غریبی مهربان
و
مهربانی غریبی ...
*******************************
(حضرت امام زمان عج)
ما میدانیم که دنیا .... با تمام شادی ها و نا شادی هایش ... تنها محملی برای ماست ....
محملی که دلهای ما را ... تا تو ... و برای تو مهیا کند.
چرا که ...
تو و بودنه با تو ... همان شادی عظیم است ....
همان شادی عظیمی که ... عالمیان از ازل مژده آمدنش را داده اند.
ما میدانیم که شادی های دنیا ... همه ... تنها بهانه ایست ....
بهانه ای ... تا دلهای ما را ...تا تو.... و برای تو... مهیا کند
خدایا ...
ما را شایسته آن شادی عظیم گردان .... همان شادی ِ بی نهایتی که وقوعش ... تجلی لبخند توست
*********************************
خداحافظی
برای آخر حرفی نیست جز
امید ِ این که صداقت و راستیروشنای ِ همیشه زندگیهامون باشه
که حضرت علی ع فرمودند:
راستگویي وسيله رسيدن به سعادت است"
"
تا
قراری دوباره خداحافظ