راه شب
همه چی از یه تصمیم ِ ساده شروع میشه
از این که یه کاری رُ شروع بکنی یا نکنی
از این که به کسی بله بگی یا نگی
از این که یه چیزی یا کسی رُ انتخاب بکنی یا نکنی
همش همینه
و همه چی همینه
خیلیا همین حالا تخت گرفتن و خوابیدن
چون
چون اون موقعی که باید تصمیم به کاری میگرفتن با اراده و درست انجامش دادن
خیلیام خوابشون نمیره
چون درگیر ِ تصمیم ِ اشتباهشونن
درگیر ِ کاری که نباید میشده و شده
شاید به نظر عجیب بیاد اما
همه اون چیزایی که ما بهش میگیم زندگی همین تصمیم ها و باید ها و نبایدها و
انتخابهاست
امشب فرصت ِ خوبیه برای ِ این که یه جور ِ دیگه به همه چی نگاه کنیم
یه جورایی از اون اول ِ اول
از اون اولی که خیلی چیزها رُ انتخاب کردیم
انتخابی که حالا زندگیهامون روی ِ پایه و اساسش محکم شده
امشب خیلیا راحت خوابیدن
چون از اون اول ِ اول میدونستن که زندگیه خوب
یعنی یه انتخاب ِ تموم عیار
*********************************************
به نام ِ خدایی که به ما اجازه انتخاب داد
انتخاب ِ این که چطور زندگی کنیم و چه جور آدمی باشیم
خدایی که فردا روز
از ما
درباره همین انتخابها خواهد پرسید
*******************************************
با تبریک ِ اوقات ِ مبارک ِ ماه ِ شعبان
خدمت ِ همه شما عرض ِ سلام داریم
***************************************
نمیدونم از کجا شنونده صدای ِ ما هستید و همین حالا که گوشتون به رادیو اِ
به چی دارین فکر میکنین
****************************************
شاید به این که دارین فکر میکنین که بین ِ اون دو تا شاگردی که برای ِ مکانیکی اومدن پیشتون کدوم ُ انتخاب کنین؟؟
************************************
شاید به این که برای ِ مهمونی ِ فردا قرمه بپزین یا قیمه؟
***************************************
شاید به این که بین ِ فروش ِ ماشین و گرفتنه وام کدوم ُ انتخاب کنین؟؟
*****************************************
شاید به این که بین ِ نگرفتنه عروسی و گذاشتنش پولش برای ِ زندگیتون کدومش بهتره؟؟
***************************************
شاید به این که بین ِ ادامه تحصیل و کار دنبالش کدومش باشین؟؟؟
****************************************
شایدم به این که زندگیمون پر از همین انتخابهای ِ کوچیک و بزرگه
انتخابهایی که بعضیهاش اثر ِ باورنکردنی ای توی ِ زندگیهامون داره
اثر و نتیجه ای که نمیشه ازش ساده گذشت
که اگر ساده بگذری یه جایی
درگیرت میکنه
**********************************************
بعضیا فکر میکنن انتخاب کردن کار ِ خیلی سختیه
اما اگه حواسمون جمع باشه و خوب ببینیم و بشنویم
راحت انتخاب میکنیم
و راحت تر زندگی
*********************************************
با آرزوی ِ زندگیهایی شیرین مثل ِ نقل و نبات با شما مردم ِ خوب هستیم
با شما در قراری شبانه
به وسعت ِ وطنی دوست داشتنی و عزیز
به نام ِ ایران
***********************************************
(داستان )
دیروز دم دمای ِ غروب یه سر رفتم پیش ِ آقاجون
از سر ِ بازار بوی ِ سیب زمینیهای ِ کباب شده توی ِ حلب ِ آتیش بازار رُ پر کرده بود
من از سر کار اومده بودم و خسته و گرسنه
توی ِ قاب ِ در سلام کردم و رفتم سمت ِ سیب زمینیا
یکیش ُ از توی ِآتیش برداشتم ُ و گذاشتم روی ِ نون
به آقاجون گفتم ، آدم وقتی خودش گرسنه اس تازه میفهمه که این سیب زمینی چقدر به تن ِ رهگذرا و کارگرای ِ بازار میچسپه
راستش این حلب ِ آتیش سنش از منم بیشتر بود
از وقتی یادمه آقاجون هر روز یه تعداد سیب زمینی میریخت تو آتیش و با چند تیکه نون
میذاشتش وسط ِ گذر
تا دم دمای ِ غروب معلوم نبود که ابن سیب زمینیا چند تا گرسنه رُ سیر میکنه
هنوز لقمه سیب زمینی رُ تموم نکرده بودم که آقاجون با موهای ِ خاک اره ایش دو تا چایی ِ داغ ریخت و اومد نشست کنارم
هنوز چایی ِ آقاجون به نصف هم نرسیده بود
که یه جوون تو سن و سال ِ پسرم اومد نزدیک و سلام کرد
بیشتر از خود ِ اون پس رحواسم رفت به دختربچه کوچولویی که توی ِ بغلش بود
آقاجون یه شکلات از توی ِ جیبش داد به دختربچه و بفرما زد
من نمیدونستم اون بنده خدا با آقاجون چیکار داره
واسه همین بلند شدم و گفتم، آقاجون اگه اجازه بدی من میرم
پسرجوون یدفعه به خودش اومد و گفت، کجا آقا ، بخاطر ِ من نرو
حرف ِ من غریبه و آشنا نداره
آقاجون اشاره کرد که برم تو
من هنوز روی ِ چهارپایه چوبی ننشسته بودم که یه خانم اومد تو مغازه
تا بخوایم بفهمیم که کیه
رو به پسر ِ جوون گفت، چرا مزاحم ِ آقاجون میشی، مشکل ِ من با تو حل شدنی نیست
آقاجون آروم سلام کرد و یه چهارپایه بهش داد که بشینه
اون خانم خجالت زده جواب ِ سلام ِ آقاجون ُ داد و گفت، شرمنده ام باور کنین دیگه اعصاب برام نذاشته
خیلی طول نکشید که فهمیدم اون جوون کارگر ِ آهنگری ِ سر ِ بازارچه اس
و اون خانم هم زنش ِ که به شکایت اومده بودن به آقاجون
پسر ِ میگفت، گرفتار شدم
صابخونه ازم اجاره بیشتر میخواد
هر چی میدوام ، نمیشه
خرج و برجم با هم نمیخونه
یدفعه خانم ِ گفت، همچین میگه خرج یکی ندونه فکر میکنه هر روز بازار ُ بار میکنه میاد خونه
میخوای از این به بعد شیر ِ خشک ِ بچه رَم نگیر
آقاجون باور کنین بخاطر ِ این که بهش فشار نیاد کلی صرفه جویی میکنم
اما دیگه نمیشه
من نمیتونم
پسره گفت، دست ِ من که نیست کاره ما همیشگی نیست
یه وقتایی مشتری داریم
یه وقتایی نداریم
خانم ِ گفت، منم اینجوری نمیتونیم
خلاصه یه نیم ساعتی هی این گفت و اون گفت
آخرش وقتی حرفاشون تموم شد آقاجون که تا اون موقع ساکت بود گفت،
همه ما توی ِ زندگیهامون انتخابهای ِ زیادی داریم
انتخابهای ِ کوچیک و بزرگی که بعضیهاشون شاید چندان مهم هم نباشن
اما بعضیهاشون میتونن زندگیه آدم ُ زیر و رو کنن
از بین ِ این انتخابها ، انتخاب ِ همسر از همه مهمتره
چون یه انتخاب ِ همیشگی ِ
یه انتخاب میتونه رنگ و بوی ِ زندگیه ادم ُ عوض کنه
آقاجون گفت، از کنار ِ بعضی از انتخابها میشه راحت گذشت
اما از کنار ِ انتخاب ِ همسر نمیشه
درسته که زندگی بالا و پایین داره
درسته که سختی و مشکلات داره
درسته که یه وقتایی آدم احساس میکنه که دیگه نمیتونه ادامه بده
اما
اما درست توی ِ همون موقع باید به این فکر کنه که همسرش ُ همینجوری پیدا نکرده
و قرار هم نیست که براحتی از دست بدتش
آدم به همسرش دل میبنده
بهش وابسته میشه
باهاش شریک میشه
و قطعا با سخت ترین مشکلات هم حاضر نمیشه که ازش بگذره
من قبول دارم که خستگی هست
قبول دارم که یه وقتایی آدما از هم دلگیر میشن
اما
اما همسر ِ آدم اصل و اساس ِ زندگیه
چه برای ِ مرد و چه برای ِ زن
اصل و اساسی که به هر قیمتی باید نگهش داشت و کمکش کرد که محکم بایسته
اینجوری خدا هم یه جور ِ دیگه به آدم نگاه میکنه و کمکهاش ُ برامون میفرسته
آقاجون گفت، زندگی فراز و فرود ِ زیادی داره اما با هیچ فراز و فرودی نمیشه از انتخابهای ِ مهم گذشت
نظر ِ شما چیه؟؟؟
به نظر ِ شما مهمترین انتخاب ِ ما برای ِ داشتنه یه زندگیه خوب چیه؟؟؟
شماره تماس
شماره پیامک
*********************************************