تاریخ ِ هر سرزمین روشن به وجود ِ مردانی ست که اعتبار ِ تاریخ ِ آن دیارند

مردانی که بزرگند و

آنها را به بزرگی میشناسند

مردانی که اولین قدم را برداشته اند

اولین قدم برای ِ ایستادن

برای ِ سربلندی

و برای ِ عزت و افتخار

********************************************

تاریخ ِ هر سرزمین روشن است به وجود ِ مردانی که اعتبار ِ تاریخ ِ آن دیارند

مردانی که جایشان در دلهاست و یادشان تا همیشه میماند

*****************************************

تاریخ ِ هر سرزمین روشن است به وجود ِ مردانی که با مرور ِ روزهای ِ بودنشان دلتنگ میشوی

دلتنگ از جایشان که خالیست

*****************************************

ایران ِ ما در تاریخ ِ خود مردی بزرگ داشته است

مردی که مردمش را دوست داشت و برای ِ آرامش ِ آنها از آرامش ِ خود گذشت

**************************************

مردی که حالا سالهاست که سفر کرده

اما هنوز هم

وقتی به او فکر میکنیم

دلمان برایش تنگ میشود

برای ِ خوبیهایش

برای ِ مهربانیهایش و برای ِ امیدها و آرزوهایی که امید و آرزوی ِ مردم بود

************************************

امشب یاد میکنیم از مردی بزرگ

که به ما ایستادن و سربلند ایستادن را آموخت

مردی که به ما یاد داد

آنان که با خدا هستند تا ابد پیروزند

***************************************

به نام ِ خدا و سلام

در بامداد روز چهاردهم خرداد ماه و در آستانه سالروز ِ رحلت حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه

با عرض تسلیت و تعزیت در خدمت ِ شما هستیم

**************************************

در خدمت ِ شمایی که در چنین روزهایی یاد ِ خاطرات ِ سالهای ِ قبل رُ میکنید

سالهای ِ انقلاب

سالهای ِدفاع مقدس

و همه روزهایی که به نوعی با نام ِ حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه گره خورده

*************************************

یاد ِ سخنرانیهای ِ حسنیه جماران

جمع های ِ ساده مردم

و حرفهای ِ امام که به دل مینشست

*******************************

حرفهایی که گاهی از فرط ِ صداقت و صمیمت اشکهایی رُ بر چهره مردم جاری میکرد

********************************

با عرض ِ ارادت و احترام به محضر حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه برای ِ ساعاتی کوتاه در خدمت ِ همه شما مردم ِ خوب ِ وطنم

مردم ِ عزیز ِ ایران هستیم

************************************

داستان

من توی ِ همه عمرم هیچ وقت ندیدم که آقاجون بی دلیل از کسی تعریف کنه

یا بی دلیل به کسی اظهار ِ ارادت کنه

آقاجون ِ من کلا آدم ِ کم حرفی ِ

هیچ وقت برای ِ سرگرم شدن و سرگرم کردن حرفی نمیزنه

همیشه دنبال ِ اصل ِ حرف ِ بی حاشیه

خیلی دنبال ِ حرف ِ مردم نیست

خودشم درباره کسی حرفی نمیزنه

اینا رُ واسه این گفتم تا شما هم راحت تر حس و حال ِ منو وقتی که از حضرت امام حرف میزد درک کنین

وقتی انقلاب پیروز شد

آقاجون ِ من جوون نبود اون موقع هم با عصا راه میرفت

یادمه خیلی دلش میخواست یه بار از نزدیک حضرت ِ امام رُ ببینه

یکی از دوستاش بهش گفته بود

واسه دیدنه حضرت امام باید بره جماران

بخصوص توی ِ مناسبتهای ِ ویژه که امام سخنرانی داشتن

بالاخره یه روز از همون روزهای ِ مناسبت

آقاجون راهی شد

یادمه اون روز منم حواسم همش پیش ِ آقاجون بود

این که الان رسیده یا نه

این که تونسته بره توی ِ حسینیه یا نه

این که حضرت ِ امام ُ از نزدیک دیده یا نه

اون شب زودتر رفتم خونه

وقتی رسیدم اقاجون رسیده بود و داشت نماز میخوند

صبر کردم نمازش تموم بشه

بهش سلام کردم

با خوشحالی ِ قشنگی جواب ِ سلامم ُ داد

معلوم بود که حالش خیلی خوبه

یه شادی ِ عمیقی توی ِ دلش بود

گفتم آقاجون چه خبر

نگام کرد و گفت، هر چی که دیدم سادگی بود

یه حسینیه ساده

توی ِ یه محله قدیمی و ساده

خود ِ حضرت ِ امام هم روی ِ یه صندلی ِ که با ملحفه پوشونده بودنش نشسته بود

اقاجون گفت، اونجا هیچ تشریفاتی نبود

اما وقتی به امام نگاه میکردی ابهت ِ ایشون ُ احساس میکردی

ابهتی که از سادگی ِ ایوشن بود

از این که از همه دل کنده و فقط به خدا دل بسته

حرفای ِ آقاجون حرفای ی ساده ای بود اما انقدر واقعی بود که به دل ِ من هم نشست و هنوز که هنوز اون حس ِ آقاجون برای ِ من هم تازهء تازه اس

به نظر ِ شما سادگی و ساده بودن توی ِ زندگیه ماها چه اثری میتونه داشته باشه؟؟؟

شماره تماس

شماره پیامک

*********************************************

حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه

دارای ِ خصوصیات ِ عالی ِ زیادی بودن و شاید بخاطر ِ وسعت ِ این صفات

بعضی از جنبه های ِ زندگی ایشون کمتر مورد ِ توجه قرار گرفته باشه

بعضی از جنبه ها مثل ِ سادگی و ساده زیستی ِ ایشون

 

در خاطره ای از حضرت امام گفته اند که ،

روزی حضرت امام در حال رفتن به حسینیه برای ملاقات با مردم بود. جمعیت زیادی هم جمع شده بود. حضرت امام تا نزدیکی در حسینیه رفت و به یکباره به اتاقش نگاه انداخت و دید که لامپ اتاق روشن است. از دم در حسینیه برگشت، به سمت اتاقش رفت، لامپ را خاموش کرد و دوباره به سمت حسینیه به راه افتاد

 

و یا

این خاطره که کی از همراهان ایشان گفتند

حضرت امام در طول شبانه‌روز هر چند ساعت یکبار قرص می‌خورد. ما لیوان را پر از آب می‌کردیم و به ایشان می‌دادیم تا قرصش را میل کند. ایشان آن را با مقداری از آب لیوان می‌خورد و باقیمانده آب را دور نمی‌ریخت؛ بلکه کاغذی روی آن می‌گذاشت تا گرد و غبار به داخل لیوان وارد نشود و دقایق و ساعاتی بعد که می‌خواست قرص بخورد، آب همان لیوان را می‌خورد

**********************************************

شاید باور ِ زندگی حضرت امام رحمه ا،،، علیه برای ِ خیلی از ما سخت باشه

چون کسی با اون جایگاه ِ اعلی در سطحی از سادگی زندگی میکردند که با ساده ترین ِ مردم برابر بود

از قول ِ نزدیکان ایشان بیان شده که

خوراک حضرت امام در وعده شام، غذای حاضری بود؛ دو یا سه لقمه نان و پنیر، یا دو سه حبه انگور یا دو سه لقمه نان و پنیر با دو سه قاچ خربزه بود. ما چون می‌دانستیم شام حضرت امام همین غذاست، برای موقعی که مواد غذایی گران می‌شد و یا گیر نمی‌آمد، ذخیره می‌کردیم؛ زیرا اگر مواد غذایی گران می‌خریدیم، ایشان میل نمی‌کرد و می‌گفت: چرا گران خریدید.

*******************************************

زمانی که حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه

در پاریس بود، اغلب در آن جا می دیدم که او برای 5 یا 6 نوجوان دختر و پسر، جلسه ای ترتیب داده، با آنها صحبت می کند و برای آماده کردن و روشن کردن آنها، وقتی طولانی صرف می کند. گاهی من تعجب می کردم از این که مثلاً یک مرجع بزرگ، نشسته و برای عده ای نوجوان، اوضاع سیاسی را تحلیل و یا اسلام را تشریح می کند

***************************************

نگاهی به سیره حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه

در این زوایا، یادآور احادیث گهرباری است که از معصومین (ع) درباره قناعت در زندگی و رعایت اعتدال بیان شده است: «حسابگری، نیمی از زندگی است»،«میانه‌روی، مایه بی‌نیازی است و زیاده‌روی، مایه هلاک»،«آن‌ که قناعت پیشه کند، سیر می‌شود و آن ‌که قناعت نکند، سیر نمی‌شود» و «هیچ مالی سودمندتر از خرسندی به مقدار کم و کافی نیست».

*******************************************

حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه در برخورد ِ با کودکان هم بسیار مهربان بود

یشان با بچه ها به سادگی ِ خود ِ انها رفتار میکردند

در خاطراه ای از یکی از آشنایان بیان شد

که

روزی با پسرم حامد که چهارساله بود نزد امام رفتیم. امام در اتاقی نشسته بودند و یک گونی بزرگ که تا نصفه پر از کاغذ و نامه بود، در کنارشان قرار داشت. امام یکی یکی نامه ها را بیرون می آوردند و می خواندند. آنهایی را که لازم بود پاسخ بدهند زیر پتو می گذاشتند تا بعداً به آن بپردازند و بقیه را کنار می گذاشتند.سلام کرده، نشستیم. امام با حامد شروع به صحبت کردند. مثلاً پرسیدند اسم پدرت چیه؟ با اینکه اسم بنده را می دانستند. پس از لحظاتی حامد با امام شروع به بازی کرد، برای اینکه بچه مزاحم کار ایشان نشود، اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم ببرم. آقا گفتند: «به بچه کاری نداشته باشید، شما اگر کاری دارید بفرمایید.» که بنده مرخص شدم. بعد از نیم ساعت فکر کردم شاید بچه امام را اذیت کند. برگشتم که او را ببرم دیدم سرش را روی زانوی امام گذاشته و پایش را به دیوار تکیه داده و با امام صحبت می کند و می گوید این کاغذ را درست بگذار، درست بچین و از این حرفها. و امام هم می خندیدند. گفتم حامد بیا برویم. قبول نکرد. به آقا گفتم: «اجازه می دهید ایشان را ببرم؟ مزاحم شماست.» امام فرمودند: «نه، بچه مزاحم نیست شما بروید!»

**************************************

یکی از

نزدیکان حضرت امام خمینی رحمه ا،،، بیام کردند که

ما

معمولاً اوقات استراحت امام، به آن جا می رفتیم؛ گاهی اوقات قبل از نماز مغرب و عشا و گاهی بعد از اخبار و گاهی هم صبح ها قبل از رفتن به مدرسه. وقتی وارد اتاق وی می شدم، احساس می کردم که امام، سراپا غرق در شادی شده و با لبخند، جواب سلام مرا می دهد. این لبخند شیرین آقا هیچ گاه فراموشم نخواهم شد؛ البته امام در هنگام دیدار با هر یک از نزدیکان خویش، همین گونه عمل می کرد و هیچ تفاوتی در ابراز علاقه اش دیده نمی شد

***************************************

عظمت ِ وجودی ِ حضرت ِ امام خمینی رحمه ا،،، علیه نه فقط برای ِ ما که برای ِ همه انسانهای ِ اهل ِ حقیقت آشکار است

در همین رابطه مقاله ای از قول ِ یک خبرنگار ِ چینی در یکی از روزنامه های ِ ایران به چاب رسید که نکات و مطالبی در خور ِ توجه در ان نوشته شده بود

 

این خبرنگار چینی در مقاله ای با عنوان ” امام خمینی ؛ بزرگمرد تاریخ ایران ” که در مجله چینی زبان ” گلوبال تایمز ” منتشر شده ، می نویسد : امسال مصادف با سی امین سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) است.
این خبرنگار

با اشاره به سفر اخیر خود به تهران و بازدید از حسینیه جماران ، زندگی امام خمینی را بسیار ساده و خانه آن حضرت را خانه ای ” محقر ” توصیف کرد و نوشت : با عبور از چندین خیابان نه چندان عریض به خانه محقر امام خمینی در منطقه جماران می رسیم.
ابتدا هرکسی تصور می کند که با توجه به عزت و افتخار امام خمینی (ره) ، زندگی و منزل او نیز باید بسیار مجلل باشد اما هر بیننده ای با تماشای خانه کوچک و بی آلایش امام خمینی پی به عظمت این مرد می برد.
نویسنده در گزارش خود می افزاید : یکی از نکات قابل تامل این است که زندگی امام خمینی از ابتدا تا پایان عمر نیز در همین سادگی و بی آلایشی سپری شده است.
خبرنگار چینی در گزارش خود از مشاهداتش از اتاق مخصوص اقامت و محل کار امام خمینی (ره) می نویسد : این اتاق فقط ۱۲ متر مربع وسعت دارد و این اتاق محل کار ایشان نیز بوده است.
در اتاق امام یک جلد قرآن کریم کتاب مقدس مسلمانان ، یک سجاده و یک تسبیح مشاهده می شود و همه مال و دارایی امام خمینی را همین وسایل تشکیل می دهند.
همچنین به حسینیه جماران اشاره کرده و می نویسد : حسینیه جماران که محل ملاقات های عمومی امام خمینی بوده است نیز از سادگی خاصی برخوردار است. اکنون این مکان به یک مسجد تبدیل شده است که مردم و اهالی محل در آن نماز می خوانند.
******************************************

شاید هر سال رسیدنه به روز ِ چهارده ِ خرداد تلنگری به همه باشه برای ِ این که بیشتر از قبل در تلاش ِ برای ِ شناختنه ابعاد ِ والای ِ وجودی ِ حضرت امام خمینی رحمه ا،،، علیه باشیم

مردی که هنوز هم بزرگی ِ جان و وسعت ِ اندیشه او برای ِ کسی آشکار نیست

********************************************

(شهدا)

گاهی معنای ِ زندگی در گذشتنه از زندگی

گذشتن از زندگی ِ خودت برای ِ زندگیه دیگران

کاری که فقط صاحبان ِ دلهای ِ بزرگ

دلهایی که به محبت ِ خدا وصلند قادر به انجامش هستن

ما در روزهای ِ خوب ِ زندگی با تمام ِ مهربانی

یاد میکنیم از کسانی که از زندگی و امید و آرزوهایشان

برای ِ زندگی و امید و آرزوهای ِ ما گذشتند

کسانی که حالا در نزدِ خدا زندگی ِ جاوید دارند

کسانی نام آشنا به نام ِ شهید

*******************************************

(حضرت امام رضا ع)

ما گاهی خسته میشویم

خسته از قدم هایمان در راهی که راه ی زندگیست

ما گاهی بیراهه میرویم

بیراهه در راهی که راه ِ زندگیست

ما گاهی فراموش میکنیم

فراموش که اینجا گذرگاه ِ موقت ِ زندگیست

شاید برای ِ همین است که گاهی دستهایمان حلق میشود در ضریح ِ مقدس ِ تو

که آستانت آسمان است و به یادمان می آورد

که ما مسافر ِ آسمانیم و برای ِ زندگی در آسمان آمده ایم

سلام ِ ما به تو

سلام ِ کسی ست که دوست دارد با یاد ِ تو همیشه آسمانی زندگی کند

سلام برتو ای راضی به رضای ِ خدا

ای

علی بن موسی الرضا

*********************************************

(حضرت مهدی عج )

به ما گفته اند و ما در گذر ِ زمانها

حالا باوری از جنس ِ ایمان داریم

باور به ان که آن زندگی ِ راستین تنها در روزگار ِ با تو بودن است که محقق میشود

در روزگاری که غیبتت به آخر رسیده است و تو میآیی

می آیی و آهسته اهسته آشنایمان میکنی

با راه و رسم ی زندگی ای که خدا آن را دوست دارد

*********************************************

(خداحافظی )

برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که یاد ِ حضرت ِ امام خمینی رحمه ا،،، علیه در دلهامون باقی باشه و با یاد ِ او برای ِ سربلندی و عزت ِ ایرت تلاش کنیم

تا قراری دوباره خداحافظ

******************************************