راه شب***دعا

*************************************

این شبها .. تنها شبهای ِ سال است که در آن زمین به آسمان نزدیک و آدمها بی واسطه به خدا نزدیکند

این شبها .. دستهایت را که بلند کنی فاصله تو تا اجابت ِ خدا هیچ میشود

*************************************

امشب قرار ِ ما با همه اوناییه دنبال ِ یه خلوت ِ آروم با خدان

اگه برای ِ یکی – دوساعت وقت ِ خالی ندارین

خداحافظ

*************************************

امشب قرار ِ ما با اونایه که دلشون لک زده برای ِ یه صحبته از ته دل با خدا

اگه حرفای ِ دلتونو به کس ِ دیگه ای میزنین

خداحافظ

*************************************

امشب قرار ِ ما با اوناییه که چه غم .. و چه شادی .. با خدا .. دلخوشن

اگه فقط دنبال ِ روزها و لحظه های ِ خوبین

خداحافظ

*************************************

امشب قرار ما با همه اوناییه که خدا رُ برای ِ خداییش دوست دران و هیچ بهونه ای توی ِ این دوست داشتن نیست

*************************************

صفای ِ دل ِ همه شما مردم ِ خوبم ...

مردم ِ عزیز ِ سرزمینی که عاشق ِ خدان و زندگیشون صرف ِ لبخند ِ رضایته خداست

مردم ِ وطن ی همیشه دوست داشتنیم

ایران

*************************************

داستان

من از دار ِ دنیا یه آقاجون دارم که همه زندگیم ُ بهش مدیونم

یه آقاجون که دیگه خیلی پیر شده .. دوستهاش چروکیده اس

موهاش سفید ِ

با عینک هم به زور میبینه اما .. دلش محکم و آروم ِ

آقاجون ِ من عین ِ خیلی از آدما زندگیه راحتی نداشته

اما همیشه خدا رُ داشته

آقاجون ِ من توی ِ سخت ترین شرایط .. توی ِ بدترین اوضاعی که همه دیگه ناامید میشدن .. دلش آروم بود و دعا میکرد

من نمیدونستن و نمیدونم که آقاجونم توی ی دعاهاش چی میگه اما هر چی هست آرومش میکنه

مثل ِ همین دیروز .. که نزدیکه افطار گوشیم زنگ خورد

شماره نا آشنا بود .... برداشتم .. یه خانم از اون طرف ِ خط گفت که پرستاره و از بیمارستان زنگ میزنه .. گفت حالِ عزیزجون بد شده و بردنش بیمارستان

وقتی رسیدم .. عززیجون توی ِ سی سی یو بود و آقاجون عین بچه های ِ کوچیک و بی پناه روی ِ صندلی ِ راهرو نشسته بود و نگاهش ُ دوخته بود به زمین

نزدیکش رفتم پرستار گفت: حال ی اون خانم بهتر شده .. اما ما همه نگران ِ ایشونیم ... دستمو روی ِ شونه اش گذاشتم داشت میلرزید

سرشو بلند کرد اشک توی ِ چشماش جمع شده بود .. با صدایی که به سختی شنیده میشد گفت: علیرضا .. باورم نمیشد ... یه لحظه اس .. توی یه لحظه همه چی رُ از دست میدی

عزیز داشت میرفت

هیچ پناهی نداشتم

کسی برای ِ کمک نبود ... من ِ پیرمرد کاری نمیتونستم بکنم

از ته ِ قلبم خدا رُ صدا زدم ... دعا کردم

علیرضا .. جز خدا هیچکی برای ِ آدم نمیمونه ... همه چی دست ِ اونه

و کلیدش همین دعاست یه صدای ِ از ته ِ دل"

آقاجون شوکه شده بود ... بغلش کردم .. زد زیر ِ گریه

تو گریه گفت: "فقط خدا .. علیرضا ... فقط خدا"

محکم تر بغلش کردم ... تا آروم بشه

*************************************

(سوال برنامه)

شما چطور .. سخت ترین شرایطی که براتون پیش اومده و خدا رُ از ته دل صدا کردین.. کجا بوده؟؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

*************************************

خيلي از ماها سالهاي عمرمون مياد و ميره و هيچ وقت

به اين فکر نميکنيم که بين ما و خدا چي ميگذره

خيلي از ماها سالهاي عمرمون مياد و ميره و توي اين سالها با يه ترس بي معني هميشه خودمونو از خدا

قايم ميکنيم

خيلي از ماها سالهاي عمرمون مياد و ميره و هيچ وقت حتي براي يه لحظه با خودمون فکر نميکنيم که خدايي که ما رو آفريده حتما دوستمون داشته

خيلي از ماها سالهاي عمرمون مياد و ميره و هيچ وقت باور نميکنيم که خداي بزرگ نه فقط به اندازه دوست داشتن که تمام اين سالها عاشق ما بوده

و سخت تر اينه که خيلي از ماها سالهاي عمرمون مياد و ميره و تازه

توي اون لحظه آخر ميفهميم که چه خبر بوده

*************************************

شايد خيليها فکر کنن که دعا کردن دست خودشونه اما حقيقت چيزي غير از اينه چون دعا يه جور دعوته و اين يعني

تا خدا از کسي دعوت نکنه اون آدم نميتونه دستي به دعا بلند کنه

و حقيقتي بزرگتر اينه که خدا به هر کسي اجازه دعا کردن نميده

چون دعا فقط مال بنده هاي خوبشه اون بنده هايي که دوست داره صداشونو بشنوه

پس

اگه بعد از اين بهونه اي براي دعا پيدا کردين خوشحال باشين

چون اين بهونه ها همون دعوت خداست و نشونه اي براي اين که

دل خدا براي شنيدنه صداتون تنگ شده

***************************************

(ربط المپیک)

این روزها جمعی از ورزشکارهای ِ ما مسافر ی سرزمین ِ مسابقات ِ المپیکند .. ورزشکارانی که همشون بدون ِ شک با همه وجود برای ِ افتخار ِ ایران از جون و دلشون مایه میذارن

که حاصلش تا همین حالا دو مدال ِ طلا .. یک نقره یک برنز

و مقام های ِ خوب ِ دیگه ای بوده که برای ِ ارزشمنده

ورزشکارهای ِ ما از اون راه دور .. چشمشون به دعای ِ ماست ... تنهاشون نذاریم و از خدای ِ بزرگ بخوایم که کمکشون کنه

تا برای ِ افتخار و سربلندی ِ ایران تلاش کنند

***************************************

همه ماها يه جاهايي به يه محرم راز به يه مونس

به يه کسي که براش حرف بزنيم و درد دل کنيم نياز داريم

و اين يه چيزيه که نه کوچيک و بزرگ مي شناسه و نه پير و جوون حساب اين محرم راز براي هرکدوم از ما خيلي مهمه

چون همه ما دوست داريم با کسي حرف بزنيم

که راز دلمونو پيش خودش نگه داره و اگه ميتونه باري از سنگينيه دلمون سبک کنه

شما بگيد توي اين عالم رازدارتر از خدا کسي هست؟؟؟

و

کسي هست که از خدا قويتر باشه؟؟؟

قصه اين درد دلها همون قصه دعاهاي ما با خداست دعاهايي که تا حالا هيچ کس ازش نااميد نشده و خدايي که هميشه چشم به راهه بنده هاشه چشم به راه براي اجابت

***************************************

کاشکي کاشکي ما باور ميکرديم که هيچ دعايي بي جواب نيست

حتي آرومترين دعاها اون وقت شايد اين همه آدم تنها و غصه دار

توي دنيا نبود

کاشکي کاشکي ما باور ميکرديم که کرم و بخشش خدا از بزرگترين آرزوهاي ما هم بزرگتره اون وقت شايد نه فقط براي

خودمون که با خيالي راحت براي همه دعا ميکرديم

کاشکي کاشکي ما باور ميکرديم که خدا به هيچ دعايي نه نميگه

و باور ميکرديم که خدا جز اجابت نيست اون وقت شايد کمي صبورتر و با آرامشي بيشتر زندگي ميکرديم

کاشکي کاشکي ما باور ميکرديم که دعاي کسايي مثل مادر

مثل پدر و مثل کسي که دلشکسته اس به چشم به هم زدني به اجابت ميرسه اون وقت شايد به حرمت همون دعا کمي حريم ها رو حفظ ميکرديم

کاشکي کاشکي ما فارغ از کلام و ظاهر به اصل دعا باور داشتيم

*********************************

(حضرت امام رضا ع)

من

براي دعاهايم به کسي پناه ميبرم

به کسي که آستان آسمان رنگش ... دري به سوي آسمان است

و از او تا خدا فاصله اي نيست تا آنجا که در آستانش

آرزوها .. اميدها .. صداها .. و دعاها به قدر لحظه اي

و شايد کمتر از لحظه به خدا ميرسد

به کسي که دست دلم را ميگيرد و برايم مهربانانه هجي ميکند

که چگونه خدايم را به دعا بخوانم

به کسي که به مهر شهره است و آسمانيان او را امام رئوف ميخوانند

امامي که نامش

اجابت تمام دعاهاي گفته و ناگفته است

امام رئوف علي ابن موسي الرضا

سلام برتو اي آرام دل من سلام بر تو که راضي به رضاي خدايي

*********************************

حضرت امام زمان عج

ساده ميگويم تا حرفهايم به ابهام نرسد

کوتاه ميگويم تا حرفهايم کسي را خسته نکند

من در تمام عالم و در تمام روزها و شبهايي که برايم ميگذرد

و در ميان تمام آنچه که برايم آشنا و ناآشنايند

و در ميان تمام اميدها و آرزوهايم

و در ميان تمام صداها و سکوتهايم

تنها ... به اشتياق اجابته يک دعاست

که چشم هايم به آسمان است

و دستهايم اميدوار

به اشتياق آن که تمام شود اين روزها و شبهاي بي او و دلم آرام شود به بودنه کسي که دنياي انتظار است

من ميدانم که دعايم به اجابت ميرسد

***************************

خداحافظي

براي آخر حرفي نيست جز اميد اين که دعاهامون رُ باور کنيم

و بيشتر از دعاها اجابتشونو و خدايي رُ که

در پس هر دعاست

تا قراري دوباره

خداحافظ

******************************************************************

سلام ایران***ترس

به نام خدا

سلام

صبح ِ همگی بخیر

***********************************

امروز 6 تیرماه

و به تاریخ ِ تقویم ِ ایران ... فقط یه روز .. یعنی همین امروز .. تا کنکور مونده

البته برای ِ بعضی از رشته ها

چون .... همه رسته ها فردا امتحان ندارن

***********************************

نمیخوام بچه های ِ کنکوری رُ مضطرب کنم

اینو گفتم تا بدونن که ... درسته اونا سرشون تو کتاب و جزوه اسِ اما ... ما به یادشون هستم .....

و چه توی ِ کنکور قبول بشن و نشن .... دوستشون داریم

***********************************

ترسیدین؟؟؟

ترس نداره که ؟؟؟

چند سال ِ دیگه .. وقتی همه این تب و تابها براتون بخوابه

بهتون میگم که چقدر بی دلیل ... این همه حرص و جوش خوردین

و کلی از کنکور ترسیدین

***********************************

به این فکر کنین که پدرها و پدربزرگهای ِ شما تو این کنکور شرکت کردن و بچه ها و احتمالا نوه های ِ شما هم شرکت میکنن

و این همه سال آب از آب تکون نخورده

حالا من نمیفهمم ... این ترسش کجاست

***********************************

راحت ِ راحت باشین .. هیچ اتفاقی نمی افته

***********************************

این که تکلیف ِ بچه های ِ کنکوری ......

شما چی میترسین

***********************************

نگین از هیچی ... که باورم نمیشه ... چون

چون هر کسی بالاخره از یه چیزی میترسه

***********************************

بعضیا از اون قصه قدیمی ِ تاریکی میترسن

***********************************

بعضیا از تنها موندن و این که کسی دوسشون نداشته باشه میترسن

***********************************

بعضیا از این که بیکار بشن وحشت دارن

***********************************

بعضیام از فیلم ِ وحشتناک و دعوا و صدای ِ بلند و جر و بحث میترسن

***********************************

حالا اینا که خوبه

بعضیا از معروف شدن میترسن

از این که مردم تو خیابون با دست نشونشون بدن

***********************************

بعضیام از طلاق و جدایی وحشت دارن

خلاصه ریز و درشت و رنگ و وارنگ .. به تعداد ِ آدمها ترس وجود داره تو این دنیا

شما از چی میترسین؟؟؟؟

***********************************

بعضیا از چیزایی که ازش خبر ندارن میترسن

مثل ِ آینده

میترسن چون نمیدونن که آینده زندگیشون چه جوریه؟؟؟؟

***********************************

شما از چی میترسین؟؟؟

خجالت نکشین ... بالاخره هر کی از یه چیزی میترسه.

بزرگترین ترس ِ زندگیتون چیه؟؟؟

***********************************

ما از همین حالا گوش به زنگ ِ تلفنیم و چشم به صفحه پیامکها

تا شما ترس هاتونو واسه ما فاش کنین

***********************************

شماره تماس ما:

و شماره پیامک:

***********************************

(طب سنتی)

بفرمایین صبحونه

*******************

صبحانه امروز

یه صبحانه ترش با طعم ِ لیمو عمانی

*******************

فکر کنم همین حالا خیلیا چشماشونو از ترشی ِ لیمو عمانی رو هم فشار میدن

اما معجزه اس این چایی با لیمو عمانی

*******************

خیلی ساده موقعی که چایی تونو دم میکنین چند تا تیکه لیمو عمانی ِ خشک هم توش بندازین و بذارین با چایی خوب .. دم بکشه

و بعدش ببینین که چه عطر و مزه ای پیدا میکنه این چایی

*******************

البته لیمو عمانی موقع ِ خشک کردنش یه کم تلخ میشه

واسه این که این تلخی به کامتون نشینه حتما دونه هاشو در بیارین

*******************

شاید باورتون نشه اما همین لیمو عمانی ... سرشار ِ از کلسیم ِ

*******************

و پر از ویتامین ِ سی

که خیلی راحت میتونه فشارخون و چربی ِ شما رُ پایین بیاره

*******************

اگه دلتون هوای ِ روزای ِ خوش ِ قدیم ُ کرده دم کرده لیمو عمانی رُ با گل گاوزبون هم میتونین نوش ِ جان کنین

*******************

شیرنیش هم یه تیکه نبات ِ و یه قاشق عسل

*******************

از نظر ِ طب ِ سنتی لیمو عمانی خنک کننده اس

اشتهاآوره

مقوی ِ معده و ضد نفخ ِ

و خیلی راحت میتونه سردرد ِ شما رُ آروم کنه

*******************

خاصیت ِ ضد ِ سرطانیش هم که مدتهاست ثابت شده

*******************

شاید الان وقت ِ حرف زدن از پلو و خورشت نباشه

اما محض ِ سلامتی ِ شما میگم که

لیمو عمانی ِ توی ِ خورشت روغن ِ غذا رُ به خودش میگیره

پس خیلی واسه خوردن اون لیموهای ِ توی ِ قرمه و قیمه دست و پا نزنین

*******************

صبحانه ترش ِ امروز ... راهی برای ِ سلامتیه

***********************************

من فکر نمیکنم ترس چیز ِ بدی باشه اگه تو حد و اندازه خودش باقی بمونه

چون اگه ترس ِ ما اندازه مناسبی داشته باشه میشه احتیاط

که اونم شرط ِ عقل ِ و جلوی ِ خیلی از گرفتاریها رُ میگیره

***********************************

(ورزش صبحگاهی)

به هر کی بگی ورزش ِ تابستون چیه؟؟؟

محال ِ که نگه شنا

*******************

این شنا خوب چیزی ِ اما خوب بودنش .. شرط و شروط داره

*******************

شکستگی، پیچ‌خوردگی، رگ‌به‌رگ ‌شدگی و کبودشدگی از صدمات ِ اجتناب ناپذیر ِ شناست

اما جلوی همینا رم میشه گرفت

*******************

اگه دوست دارین توی ِ این گرما شنا کردن حسابی بهتون مزه بده

هیچ وقت تنهایی شنا نکنین و نذارین که بقیه هم تنهایی شنا کنن

*******************

بچه ها همیشه جلوی ِ چشمتون باشن

و توی ِ جمعتون کسی باشه که احیای ِ قلبی رُ بلد باشه

*******************

هیچ وقت با خستگی شنا نکنین

*******************

واسه شیرجه زدن حواستون به عمق ِ آب باشه

*******************

جایی رُ برای ِ شنا انتخاب کنین که حتما غریق نجات داشته باشه

*******************

اصلا قبل از شنا غذای ِ سنگین نخورین

*******************

اگه مشکل ِ پوستی دارین قبل از شنا حتما با پزشکتون مشورت کنین

*******************

دوش ِ قبل و بعد از استخر یادتون نره

*******************

و البته دمپایی پوشیدن تو حوالی ِ استخر

*******************

بعد از شنا حتما شستشو داشته باشین

تا یه بار استخر رفتن مشکلی براتون پیش نیاره که تا آخر ِ تابستون از هر چی استخر ِ حالتون بد بشه

*******************

تابستون خُنک ِ خُنک

***********************************

ترسیدن همیشه هم بد نیست چون گاهی جلوی ِ سرعت ِ زیاد ِ آدم ُ و حتی شجاعتهای ِ غیر ِ منطقی رُ میگیره

شجاعتهایی که آخرش معمولا دردسر ِ

و نتیجه نترسیدن های ِ نادرست ِ

***********************************

(سلام مخصوص شهرستان)

سلام مخصوص ِ امروز ِ ما به مردم ِ خوب ِ شهری که زیباییش عین ِ بهشته

شهری که مردمش با گویش ِ زیبای ِ لکی صحبت میکنن

سرزمینی پرآوازه به شعر و ادب و موسیقی با بزرگانی مثل ِ

چون ملا پریشان

ملا منوچهر

و ملاحقعلی

اینجا شهر ِ نغمه ها و آوازها و آواهای اصیل ایرانی ِ

شهری که به گواهی ِ تاریخ .. سرگذشت ِ زندگی در اون .. به 700 تا 800 سال قبل از میلاد ِ مسیح ع میرسه

شهری با دیدنیهایی چشم نواز مثل ِ

قلعه مظفري

و

پل کاکارضا

سلام ِ امروز ِ ما به شهر به گُل نسشته لرستان

به مردم ِ خوب ِ اَََلَشتَر

***********************************

به بچه هامون باد بدیم که ترس و ترسو بودن گاهی اصلا هم بد نیست به شرط ِ این که دست و پا گیر ِ پویایی و حرکت ِ دُرستمون

نشه

***********************************

(با هم بخندیم)

یکی یه رستوران باز می کنه

ولی هر روز ظهر خودش می رفته بیرون غذا می خورده

بهش میگن چرا همین جا غذا نمی خوری ؟

میگه : آخه نامرد خیلی گرون میده !!!

*******************

یکی با دو تا خیار تو دستش میره تو یه مغازه میگه : آقا خیار شور دارین

فروشنده میگه: بله

طرف میگه: پس بی زحمت این دو تا رم بشورین

*******************

یکی ک تازه گواهینامه گرفته بود .. ماشینش میبره تعمیرگاه میگه: آقا ببینین این ماشین چه ایرادی داره که همش میخوره به در و دیوار

***********************************

(آیا میدانید)

آیا میدانید: حدود ۷ هزار نوع برنج مختلف در دنیا وجود دارد.

آیا میدانید: سختی آب مشابه سختی بتن است

آیا میدانید: عمیق ترین جای اقیانوسهای جهان در اقیانوس آرام و عمق آن ۱۱ کیلومتر است

آیا میدانید: تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است

آیا میدانید: نوعی قورباغه وجود دارد که می‌تواند چندین ماه یخ بزند ودوباره به زندگی طبیعی باز‌گردد

***********************************

(زنگ انشا)

موضوع انشا: شما از چی میترسید؟

این هم از آن حرفهاست ها ... آخه کی حاضر میشود بگوید از چی میترسد .. وقنتی که همه ما ... دنیبال ِ این هستیم که خودمان را از همه شجاع تر نشان بدهیم

من هم تا همین دیروز به همه میگفتم که از هیچی نمیترسم

اما بابا دیروز به من گفت : که آدمهای ِ عاقل حتما از چیزی میترسند

من هم وقتی با خودم فکر کردم دیدم خلی عتق هستم چون از خیلی چیزها میترسم

من از این که بابا یک روزی به من پول تو جیبی ندهد میترسم

اما بابایم به من گفت : از این بترس که وقتی بزرگ شدی کاری برای ِ پول درآوردن بلد نباشی

من از این میترسم که دوستهایم با من قهر کنند

اما بابا گفت: از این بترس که دوستهای ِ خوبی نداشته باشی

من ازاتاقم وقتی تاریک است میترسم

اما بابا گفت : از این بترس که نتوانی زندگی ات را روشن کنی

من میترسم که روزی پدر و مادرم نباشند

بابا گفت: از این بترس که جای ِ خدا در زندگیت خالی شود

***********************************

(آیا میدانید)

آیا میدانید: پژوهشها ثابت کرده است که پشه بیشتر به سراغ کودکان و افراد بور میرود

آیا میدانید: هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه دو تار عنکبوت به هم شبیه نیستند.

آیا میدانید: تعداد سلولهای بدن انسان ۱۰ برابر تعداد آدمهاست

آیا میدانید: به طور متوسط روزی ۱۷ هزار بار پلک میزنیم.

آیا میدانید: چشم سالم میتواند ۱۰ میلیون رنگ را ببیند.

***********************************

( ربط هواشناسی)

آرزو میکنم که هیچ غبار ِ محلی ای حال ِ دلتونو کدر نکنه

و هوای ِ دلهاتون همیشه آفتابی و صاف باشه

بریم و امروز حال ِ هوای ِ شهرمونو بپرسیم

***********************************

(ربط فتحی پور)

گاهی فکر میکنم که اگر خدا نیود زندگی نه فقط سخت که غیر ِ ممکن میشد

***********************************

قرار آسمانی- ویژه افطار رمضان سخاوت

**********

خدایا

من

میدانم که دیر یا زود ..

زمان ِ سفرم از دنیا فرا میرسد و من ... تنها با توشه ای که دنیایم را سرمایه اش کرده ام ... رهسپار میشوم

خدایامن میدانم ... که تو در مُنتهای ِ رحمت .. از محاسبه اعمالم نمیگذری و میدانم که خوب و بد ِ لحظه لحظهء زندگی ام ، به قدر ِ ذره هم که باشد از نگاه ِ تو پنهان نماند و تو در عدلی کامل آن را به قلم ِ محاسبه میرسانی

و مقدراتم را برای ِ ابد رقم میزنی

خدایا

من میدانم با حساب ِ عدل تو .. هیچ برایم نمیماند جز امید

امید به آن که ... مرا در رحمت ِ وسیعت جای داده و از عقابی که میدانم شایسته آنم امان دهی

خدایا

من خود به زبان ِ صداقت میگویم که آنچنان که میباست بندگی ِ تو را نکرده ام و میدانم که بار ِ تقصیر و کوتاهی ام بسیار سنگین است

اما .. اما .. من .. به تو چشم ِ امید دارم

و میدارم که مهربانی ِ تو .. امان ِ من از عِقاب خواهد بود

*******************************************

به نام خدا و سلام

*******************************************

با تبریک ِ میلاد ِ امام ِ حُسن و مهربانی ... کریم ِ آل ِ رسول ... حضرت امام حسن مجتبی ع .. برنامه امروز رُ پیش کش میکنیم به دستهای ِ سخاوتمند ِ این امام ِ عزیز تا به کرامت او .. سفره های ِ دلِ ما .. برکتی نورانی بگیره ....

امروز ... با موضوع ِ سخاوت ... از ویژگی ِ دیگه ای صحبت میکنیم

خصوصیتی که بدون تردید تاثیری اساسی در زندگی ِ موق ما خواهد داشت

*******************************************

خیلی از آدمها اهل ِ بخشیدن و بخشنده ان ... اما .. اما فقط یه تعداد ِ کمی میتونن سخاوتمند باشن

*******************************************

خیلیا توی ِ زندگیشون .. اهل ِ گذشتهای ِ بزرگن ... اما .. حتما سخاوتمند نیستن

*******************************************

سخاوت .... حد ِ نهایت ِ بخشندگی ِ

گذشتن از یه چیزایی که بهش تعلق ِ قلبی داری

*******************************************

سخاوت گذشتنه بی منته

گذشتنی که چشم براه ِ هیچ جوابی براش نیستی

*******************************************

سخاوت ... یعنی گذشتن از خودت ... گذشتن از زندگیت برای ِ کسی که شاید آشنا هم نباشه

*******************************************

شما تا حالا از خودتون ... گذشتین؟؟؟؟

*******************************************

تکرار ِ این جور بخشیدنها ... توی ِ زندگیه ماها خیلی زیاد نیست

*******************************************

واسه همین ... اگه توی ِ زندگیتون برای ِ کسی یا کاری از خودتون و زندگیتون گذشتین .... به ما زنگ بزنین یا پیامک بدین و بگین

چون

این جور اتفاقها .. خیلی کم میافته و کار ِ هر کسی هم نیست

*******************************************

(یاد ِ او قدیما بخیر)

راستش اگه من زندگیه پدربزرگم ُ ندیده بودم ... هیچ وقت نمیتونستم این حرفهایی که درباره بخشش و سخاوت میزننُ باور کنم

پدربزرگ ِ من زندگی ِ معمولی ای داره... یه زندگی که شاید با مرام و مسلک ِ پدربزرگم تا امروز هیچی نباید ازش میموند .. اما ... اما نه تنها هیچ وقت گرفتار نشده ... که برعکس کلی آدم رُ هم صاحب ِ زندگی کرده

شاید پدربزرگ ِ منو همه به قیافه و محله و کار و شغلش نشناسنش اما .. اما به هر کی بگی بابا عطا .. یه مغازه نجاری ِ 4 متری .. توی ِ دالون ِ بازار ُ نشونت میده که زمستون و تابستون .. یه سماور روی ِ چهار پایه اش روشنه و کنارش نون تازه و چند تا قالب ِ سفیدِ پنیر ِ ... که غریبه و آشنا مهمونش میشن

درست کنار ِ همون سماور .. یه صندوق ِ چوبیه کوچیک هست که همه دخل ِ مغازه توی ِ اونه ... یه صندوق .. درست تو راه ِ گذر ِ مردم... که همه مشتریاش موقع رفتن .. هر چی که بخوان واسه دستمزد ِ بابا عطا .... توی ِ اون میذارن و بابا عطا حتی نگاه نمیکنه که چقدر بوده

اون صندوقچه چوبی واسه همه ... بخصوص اونایی که گرفتارن خیلی آشناس .. صندوقی که بابا عطا ... تو محل ِ گذر گذاشته که هر کسی اگه مشکلی پیدا کرد .. راحت بیاد و هر چقدر که میخواد ازش برداره

بابا عطا حتی به طرف نگاه هم نمیکنه که مبادا .. شرمنده بشه

همیشه سرش پایینه .. میگه .. میگه نگاه و حساب و کتاب ِ صندوق .. برکتش ُ میبره .....

شاید هیچ کس باورش نشه اما .. از پول ِ همین صندوق ِ چوبی ِ کوچیک یه عالمه مراسم عقد و عروسی راه افتاده .... یه عالمه دختر اسباب ِ زندگیشونو جور کردن

یه عالمه مریض خرج ِ درمونشون جور شده و خیلیا شرمنده زن و بچه شون نشدن

بابا عطا هر شب موقع رفتن .. خودش دست توی ِ صندوق میکنه و یه کم پول برمیداره

بعد در مغازه رُ میبنده و صندوق ُ روی ِ همون چهارپایه تو مسیر ِ گذر میذاره

واقعیتش ُ بخواید .. توی ِ اون صندوق ِ چوبی .. در بهترین حالت ... پنجاه هزار تومن پول بیشتر جا نمیشه .. اما .. اما از همون صندوق .. تا همین امروز .. بیشتر از دهها میلیون تومن پول به این و اون رسیده

من .. واقعا نمیدونم این اطمینان ِ دل ِ باباعطا از کجاست .. اطمینانش از کجاست که این جوری بیچشمداشت میبخشه و براش فرقی نمیکنه

که کی دست ِ کمک به سمتش دراز کرده ... ولی

ولی اینو میدونم که تا امروز .. هیچ وقت درمونده نشده و هیچ کس هم ازش ناامید نشه

باباعطا میگه اینا همه یه ذره از دریای ِ سخاوت ِ و بخشندگی ِ خداست

*******************************************

سخاوت ... بخشیدنی ... از عمق ِقلب ِ و قطعا تا به کسی تعلقی قلبی نداشته باشیم نمیتونیم نسبت ِ به او سَخی باشیم

اینجا یه نکته خیلی ظریف وجود داره و اون هم اینه که .... داشتنه تعلق ِ قلبی به عزیزان و آشنایان ، کار ِ سختی نیست اما داشتنه این توجه به همه مردم و به کسایی که شاید برای ِ ما غرییه ای بیش نباشن ... فقط و فقط از صاحبان ِ دلهای ِ بزرگ برمیاد

از اونهایی که دلشون به عشق ِ جاودانی ِ خدا متصل شده

و مقصد براشونِ خداست

به حدی که برای ِ رضای ِ او از جون و زندگی هم میگذرن

*******************************************

اهل ِ سخاوت ، اونایی هستن که خیلی اهل ِ دل بستن نیستن

اونا به چیزی دل نمیبندن چون اطمینان دارن

اطمینان به خدایی که هست و در هر حالی روزی ِ مقدر ِ اونها رُ بهشون میرسونه

اهل ِ سخاوت راحت میبخشن چون میدونن که به واسطه رحمت ِ خدا ... به دریای ِ نعمت متصلند

*******************************************

(ربط خنده)

شاید برای ِ خیلی از ما بازار سخاوت و بخشش با پول و حرفهای ِ مادی گرم باشه اما .. اما بعضیا هستن که برای ِ بخشش، منتظر ِ هیچ حساب و کتابی نمیشن و با حداقلها ... و گاهی حتی با یه خنده ، دنیای ِ شادیشونو سخاوتمندانه و بی چشمداشت به دیگران میبخشن....

خنده هاتون مستدام و از ته ِ قلب

*******************************************

(ربط شهر محبت)

خدای ِ بزرگ ... سخاوتش اونقدر بینهایته ... که حتی اگه همه دنیام گرفتار بشن و دست ِ نیازشون به سمتش دراز بشه ...

هیچ کس ناامید از رحمتش برنمیگرده

شهر محبت ... قصه اهالی ِ شهری ِ که همه سرمایه زندگیشون امید ِ به خداست

*******************************************

(ربط نمایشگاه قرآن)

امسال اونایی که فرصتی پیدا کردن و سری به نمایشگاه ِ بین المللی ِ قرآن زدن ، روند ِ برگزاری و برنامه های ِ نمایشگاه رُِ بهتر از سالهای ِ گذشته ارزیابی کردن

ما هم از راه ِ دور .. حضور ِ خانم ِ میرکریمی در نمایشگاه رُ غنیمت میدونیم و با ایشون ... از احوال و اخبار ِ نمایشگاه ِ بین المللی ِ قرآن با خبر میشیم

*******************************************

سخاوت امام حسن(ع) بسیار معروف است و در داستانها و نقل قولهای زیادی به آن اشاره شده است.
سیوطی عالم اهل سنت می نویسد: "حسن بن علی ع دارای امتیازات اخلاقی و انسانی فراوانی بود، او شخصی بزرگوار، سخی و بخشنده بود تا جایی که گاه صدهزار دینار را یکجا به یک مستمند میبخشید."
همچنین می نویسد: "حسن بن علی ع در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار نیز ثروت خود را به دو قسمت تقسیم نموده و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا بخشید."

*******************************************

(داستانک)

سخاوت ... نوری ِ که به دلهای ِ ساده و صاف میتابه

دلی که میتونه حتی از آن ِ کودک ِ کوچکی باشه ....

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: " یک بستنی میوه ای چند است؟ " پیشخدمت پاسخ داد : "2000 تومن " . پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : "یک بستنی ساده چند است ؟ "

در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: "1500 تومن"

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده...

پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.

پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، 2 اسکناس دویست تومانی و و یک اسکناس صد تومانی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت

*******************************************

از حضرت امام صادق ع درباره مرز سخاوت پرسیدند و ایشان در پاسخ فرمودند: حقوقى را كه خداوند بر اموال تو واجب كرده است، خارج كنى و آن را در جاى خودش قرار دهى.

*******************************************

کریم به کسی میگن که قبل از اون که نیازمندی لب به خواسته و آرزوش باز کنه

امید و آرزوی اون نیازمند رو به اجابت برسونه

و توی این اجابت

به خوبی و بدی اون کسی که

دست نیاز به سمتش دراز کرده

نگاهی نکنه

قطعا کریم بودن و کریمانه رفتار کردن جز از کریمان برنمیاد

از کسایی که توی هیاهوی تموم نشدنیه این دنیا

دل به کرم خدا

خوش دارن

اي لطف بي نهايت تو دستگير ما

انعام تُست در دوجهان ناگريز ما

گر واقع است در عمل ِ ما تزلزلي

تو واقفي ز نيت و سِرِ ِ ضمير ما

*******************************************

امروز .. با امید و اطمینان به آستان ِ کریمانه امام حسن مجتبی ع دقُ الباب میکنیم چون .. به استناد ِ روایات هیچ درمانده و سائلی از آستان ِ ایشان بی جواب برنگشته

در حديثى آمده كه امام حسن (ع) هيچگاه سائلى را رد نكرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است كه هيچگاه سائلى را رد نمىكنيد؟ پاسخ داد:

(من سائل درگاه خدا و راغب در پيشگاه اويم، و من شرم دارم كه خود درخواست كننده باشم و سائلى را رد كنم، و خداوند مرا به انجام ِ کاری انس داده است و آن این که نعمتهاى خود را بر من فرو ريزد، و من نيز در برابر، نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم كه اگر این کار را ترك كنم اصل آن نعمت را از من دريغ دارد.

*******************************************

امام علی ع میفرمایند: سخاوت، محبّت آور و زينت اخلاق است.

*******************************************

(غزل)

در لقای ِ رُخش ای عشق مرا یاری کن

دستگیری کن و پیری کن و غمخواری کن

از سر ِ کوی ِ تو مایوس نگردم هرگز

غمزه ای غمزدگان را تو مددکاری کن

هله با جرعه ای از باده میخانه خویش

هوشم از سر بِبر آمادهء هوشیاری کن

عاشقم عاشقم افتاده و بیمار ِ توام

لطف کن لطف ز بیمار پرستاری کن

تو سجادهء خویش و من و پیمانه خویش

با من ِ باده زده هرچه به دل داری کن

*******************************

امام حسن مجتبی ع در عبادت و بندگی ِ خدا بسیار خاضع و فروتن بودند اورده اند که :

وقتى كه در آستانه مسجد قرار مىگرفت، سر به سوى آسمان بلند مىكرد و عرضه مىداشت: "خدايا ميهمانت درب خانهات ايستاده، اى احسان كننده! بنده گنهكار به سوى تو آمد، بخوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر."

امام صادق مىفرمايد: "امام حسن بن علی عابدترين، زاهدترين و برترين مردم زمان خويش بود، هرگاه حجبجا مىآورد پياده و گاهى پابرهنه بود، هميشه اين گونه بود كه اگر يادى از مرگ و قبر و قيامت مىكرد گريه مىكرد... ."

*******************************************

اگه خداوند وجود ِ شما رُ به زینت ِ سخاوت اراسته کرده شاکر ِ او باشید چون .. حضرا امیر علی ع فرمودند:

سخاوت و شجاعت خصلتهاى والايى هستند كه خداوند سبحان آن دو را در وجود هر كس كه دوستش داشته و او را آزموده باشد مىگذارد.

*******************************************

امام صادق ع فرمودند: سخاوت آن است كه بى درخواست انجام گيرد، اما سخاوتى كه در مقابل درخواست باشد ناشى از شرمندگى و براى فرار از سرزنش است

*******************************************

(مناجات)

خدایا

تویی آن بخشنده مهربان

و تویی که بال ِ فضل بر کائنات گشوده ای

و

سایه لطف بر بندگان گسترده ای

تویی که خستگی را بر تن دوندگان به سوی خویش نمی گذاری

ومأیوس وخسته بازشان نمی گردانی

واز قله آرزویت به زیرشان نمی افکنی

وشکوفه امید به خود را با رگبار بی مهری ناکام نمی کنی

خدای من

بال پرنده امید را

با تیر یأس مشکن

ودر کوچه اشتیاق ، مرا به بن بست نومیدی مکشان

خدایا تو را به قدرتت سوگند

که به سویم چشم بگردان

وبا ابر ِ بردباریت بر بیکران دشت ِ گناهانم بگذر.

وعلیرغم آنچه فقط تو می دانی

برسرم دست مدارا بکش

معبودا

من اولین عصیانگر تو نیستم که بر او بخشیدی

و در سایه ابر احسانت بر او باریدی

خدایا

از میان هر آنچه هست ،

من تو را

برای ورود به درگاهِ رحمتت

برگزیدم

*******************************************

قرار آسمانی- ویژه افطار رمضان- عشق حضرت علی ع

************

خدایا

گاهی دلم ... تنگ میشود

کلامم در بغض میماند... و جز سکوت حرفی برای گفتن ندارم

گاهی غم .. بر شانه هایم سنگین میشود .. راه ِ نفسم را میبندد

و تنها ... اشکهایم به فریادم میرسند

خدایا

نمیدانم این مقدرات ِ سخت را چگونه بر شانه های ِ ناتوان ِ من میگذاری و میدانی که تاب ِ آن را ندارم

خدایا

تو میدانی که من از علی چیزی نمیدانستم.. اما با تو گفته بودم که دلم میخواهد عشقی عاشق نواز بر دلم بنشیند

من گفتم و تو ... مهر ِ او را به دلم نشاندی

و پس از آن چه کردی با من با شراره های ِ عشقی که دلم را سوزاند

خدایا

تو میدانستی که من او را نه فقط دوست که به جان میخواهم

پس چگونه توانستی روزهای ِ عمر مرا به امشب برسانی

به امشبی که میدانم او به آسمان خواهد رفت

خدایا

چگونه از من میخواهی که دنیای ِ بی او را تاب بیاورم در حالی که با شهادتش

منادیان در آسمان بانگ برآروند که " وا... ارکان ِ عالم فروریخت"

خدایا

علی .. ستون ِ دل ِ من است و تمام ِ حجتم بر دینم

خدایا امشب تو خود خدایی کن و در مقدراتم بنویس

که عشق ِ علی را برای ِ ابد در جانم حکاکی کنند

تا به یاد ِ نقش ِ عشق ِ او بر جانم

تاب ِ این روزهای ِ مانده از زندگی ام را بیاورم

****************************************

سلام ِ امروز ما متبرک شد به نام ِ شهدایی که در عاشقی به فنای ِ کامل رسیدند و از اونها .. حتی غباری از پیکرهاشون هم بر جای نموند

به شهدایی که حالا .. جمعی عاشق از مردم ِ دیار ما رُ راهی ِ بیابون عشق و خار ِ مغیلان کردن

جمعی نام آشنا به .. اعضای ِ گروه تفحص

****************************************

به نام ِ خدایی که او را شاکریم

شکر به آن ما را شایسته غم های ِ بزرگ کرد ... نه غم های ِ خرد و نه غم های ِ حقیر

****************************************

به تعزیت و تسلیت ِ این ایام ... سلام

****************************************

در قرار آسمانی ِ امشب و در ساعاتی مانده به دومین شب از لیالی ِ قدر ... در سوگ ِ شهادت ِ مولی حضرت علی ع ... با شما هستیم

تا ... به قدر بضاعت .. عرض ِ ارادتی داشته باشیم به آستان ِ این امام ِ بزرگ و صاحبان ِ عزای ِ امشب

حضرت ِ رسول خاتم محمد مصطفی ص

بانوی ِ عالم حضرت فاطمه زهراس

و سروران ِ بهشت... آقا امام حسن مجتبی ع

و آقا امام حسین ع

بی تردید .. عرض ِ تسلیت ِ ما به محضر ِ این بزرگان به پاسخی کریمانه خواهد رسید چرا که این حضرات همه ... صاحب جود . کرمند

****************************************

بار ِ حزن ِ سنگین ِ این ساعات رُ تنها با صحبت ِ از علی ع و عشق ِ او میشه تسلی داد .. صحبت از کسی که امشب بار ِ سفر رُ مینده و بعد از این تنها به یاد ِ او میشه آرام بود

****************************************

عشق ِ به علی ع ... مثل ِ عشق ِ به تکیه های ِ مُحرم و پرچم های ِ سیاه ِ عزای ِ حسین .. از بچگی و حتی قبل از هر الفبایی به دل ِ ما میشینه

از همون روزهایی که حتی توان ِ روزه گرفتن نداشتیم و با پدر و مادر .. شبهای ِ قدر ... راهی ِ مسجد میشدیم .. راهی ِ مجلسی که در اون برای ِ اولین بار اسم ِ آقایی به نام علی رُ شنیدم و دیدیم که با بردنه اسمش چه بغض هایی شکسته و چه ناله هایی زده میشه

قصه ما و عشق ِ علی از قصه کاسه های ِ شیری ِ که مادربزرگ برامون تعریف کرده ... از قصه دلاوری ِ جنگ ِ خیبر .. از عشق ِ به رسول ِ خدا .. از قصه تنهایی و فاطمه .. و از فرزندانی مثل ِ حسن ِ مجتبی

حسین ِ کربلا و قمر بنی هاشم ابالفضل ِ العباس

عشق ِ به علی عشق به همه ... دوست داشتنهای ِ ماست

عشق ِ به علی .. سرآمد و جمع ِ همه عاشقیهای ِ ماست

****************************************

میگن همه عاشقها یه نشونه دارن ...

نشونه عشق ِ به حضرت علی ع توی ِ زندگیه شما چیه؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

****************************************

(شهید چمران و عشق علی ع)

میگن در معرکه دل و عقل .. بازنده عقل ِ ....

معرفت به وجود ِ یگانه مردی مثل ِ حضرت ِ علی ع هم .. عرصهء جدال ِ عقل و دل ِ .. که در کمال .. جز با دل .. نمیشه به درک ِ وجودش رسید

شهید چمران در همین خصوص کلامی دارن که میفرمایند:

من به خود اجازه نمی دهم برای شناخت علی(ع) کلمه ای بر زبان برانم وبا قدرت عقل شخصیت او وزندگی پر ماجرایش را تجزیه وتحلیل کنم.

شناخت علی(ع)فقط به قدرت عشق میسر است وفقط عشق اجازه دارد به حریمش نزدیک شود. من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه میدهم که از علی(ع)سخن بگوید و فقط به حرمت عشق جرات می کنم به علی(ع) نزدیک شوم. اگر شعله ء عشق او در دلم زبانه نمیکشید، ابدا به ساحتش جسارت نمی کردم ونامش را به زبان نمی راندم...

آخرچگونه می توان خدای بزرگ را پرستید وبه علی (ع) عاشق نشد؟ چگونه ممکن است به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت ولی کمال متعالی علی (ع) را ندیده گرفت ؟ عشق به علی(ع) جزوی از پرستش خداونداست.

****************************************

(شهر محبت)

سالها گذشته اما .. برای ِ مردی مثل ِ حضرت ِ علی ع که مولای ِ دلها بود ... زمان هیچ وقت به آخر نمیرسه .. علی ع مولای ِ مهربان ِ همه زمانهاست

مردی که هنوز هم ... دستهای ِ درد و دلتنگی

دستهای ِ غربت و تنهایی

به سمتش دراز میشه

تا به گوشه نگاهی ... تموم بشه همه دردها و غصه ها و دلتنگیها

****************************************

(نمایشگاه قرآن)

به گفته احادیث و روایات .. پاداش ِ اعمال ِ خیر در شب ِ قدر .. هزاران برابر میشه

به امید ِ کسب ِ فضل و رضای ِ الهی ..

و بهره از قرآن کریم .. ارتباطی داریم با خانم میرکریمی در نمایشگاه ِ بین المللی ِ قران

****************************************

(شعر درباره حضرت علی ع)

پلک های نیمه بازش آیه های درد بود

آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود

چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش

عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود

کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است

این دم آخر به میخ در افتاده است

در نگاه زینب دل خسته زخمش اشناست

زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند

ناامیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی فزت و ورب الکعبه ی او روشن است

حیدر مظلوم سی سال است فکر رفتن است

کوفه شبها اشنا با اشک فانوسش شده

ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی ان کوچه سی سال است پیرش کرده است

کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا

زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود

معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می گفت با صد شورشین

کربلا عباس من، جان تو و جان حسین

****************************************

برای تو حیف بود

برای ِ تو حیف بود که ... در بستر... به مرگ سلام دهی

چرا که مردان راستین .. مردانه میمیرند

برای ِ تو که در خانه خدا چشم به دنیا باز کرده ای حیف بود

که در جایی جز خانه خدا.. به مرگ سلام دهی

برای ِ تو که تمام ِ زندگی ات را به قصد ِ شهادت گذرانده ای

حیف بود که به قراری جز شهادت ... به مرگ سلام دهی

برای ی تو که قدرت را هیچ کس ندانست حیف بود که در شبی جز شب قدر ... به مرگ سلام دهی

برای ِ تو که تمام ِ وجود و بودنت را صرف خدا کرده ای حیف بود که جز در آغوش خدا ... به مرگ سلام دهی

****************************************

(یاد اون قدیما بخیر)

گاهی وقتا .. وقتی خودمو جای ِ بابا عطا میذارم .. میبینم که من اصلا نمیتونم مثل ِ اون زندگی کنم ..

محرم پارسال بود ..

همه چی از فراموش کردنهای ِ ساده شروع شد .. این که مثلا عزیز جون یادش میرفت که عینکش ُ کجا گذاشته... تا اینجاش خیلی مهم نبود چون مساله خیلی جدی به نظر نمی اومد .. اما ... اما به فاصله یه ماه اوضاع بدتر شد .. اونقدر که مثلا یادش میرفت که اجاق گاز ُ روشن کرده یا ... این که ... غذار ُ روی ِ گاز گذاشته

با باباعطا بردیمش دکتر ...

دکتر گفت: یه فراموشی ِ پیش رونده اس

گفت: سرعتش نباید انقدر زیاد باشه .. اما متاسفانه برای ِ عزیز خیلی سریع داره پیش میره

بابا عطا گفت: چی کار باید کنیم که خوب بشه ؟

دکتردلسوزانه نگاش کرد و گفت: شما کاری نمیتونی بکنی جز مراقبت

باباعطا اونجا چیزی نگفت: اما از فردا یه پاش خونه بود .. یه پاش نجاری... یه وقتایی میدیدی تو یه ساعت .. هفت بار اومده خونه و رفته ... آخه به عزیز گفته بود هر کاری داشت به نجاری زنگ بزنه

من بخاطر ِ کارم فقط بعضی روزا میتونستم برم کمکش.. بنده خدا هیچی نمیگفت ... تازه کلی هم ازم تشکر میکرد

اوضاع ِ زندگیش کلا زیر و رو شده بود

دیگه وقت نمیکرد بره مسجد اونم بابا عطایی که از بچگی همه نمازهاش ُ به جماعت توی ِ مسجد خونده بود ... حالا .. کنار ِ تخت ِ عزیز جانمازش ُ مینداخت که حواسش به اون هم باشه

غذا میپخت و خودش تو دهن ِ عزیز میذاشت ... اونم با لرزش ِ دستایی به زور یه لیوان آب ُ نگه میداشت

لباس میشست .. خونه رُ جارو میکرد .. حتی این آخریا یه سری از وسایلشو آورده بود کنار ِ حیاط ُ اونجا نجاری میکرد

پریشب رفته بودم کمکش ، میدونستم خیلی دوست داره برای ِ احیا بره .. آخه هرسال توی ِ خونه خودمون برنامه داشتیم اما امسال به خاطر ِ عزیز نتونسته بود کاری بکنه .. میدونستم خیلی ناراحته اما اصلا به روی ِ خودش نمی آورد ... من حیاط ُ میشستم و باباعطا غذای ِ عزیزُ میداد ...

الهی بمیرم .. یه کم قیمه پخته بود .. نذری داده بود به چند تا از همسایه ها ..

میگفت: امسال شرمنده آقا شدم

یه کم از غذا رُِ برد تا بده به عزیزجون ...

عزیز غذا نمیخورد ... به باباعطا میگفت: شما کی هستی؟؟؟

تو خونه ما چی کار میکنی؟؟

دیگه بابا رم نمیشناخت

بابا عطا اما با آرامش گفت: من عطام .. برات غذا آوردم .. بیا یه ذره بخور

اما عزیز لب به غذا نمیزد

یدفعه نمیدونم چی شد که عزیز زد زیر ِ بشقاب ُ و همه غذاها ریخت روی ِ بابا عطا

خورشتها همه ریخت روی ِ صورتش

دلم براش سوخت .. جلوی من حسابی خجالت کشید

سرمو پایین انداختم .. که فکر کنه ندیدمش

اونشب نتونست بره احیا

از اون شب همش تو فکرشم

.. راستش همین چند دیقه پیش بهم زنگ زد . پشت ِ تلفن داشت گریه میکرد .. بهم گفت: ازم خواستن برم نجف .. "

من شوکه شدم: گفتم کجا باباعطا

گفت: بهم زنگ زدن و گفتن دارن توی ِ حرم آقا حضرت ِ علی .. یه صحن برای ِ خانم حضرت زهرا میسازن ... گفتن یه نجار میخوان که اسم ِ منو بهشون دادن"

من هیچ حرفی برای ِ گفتن نداشتن فقط به حرفای ِ بابا عطا گوش میکردم و فکرم پیش ِ خدا بود

****************************************

(مناجات)

خدایا

بعزتت سوگند که جز تو بر گناهان خویش بخشنده ای نمی یابم

وشکستگی خویش را جز تو پیوندی نمی بینم

خدایا

من اینک با بالهای تواضع به بارگاه تو بازگشته ام

وپیشانی خشوع وخواری خویش بر درگاه قدرتت نهاده ام .

خدایا

اگر از در رحمت خویش برانیم به کدامین در پناهنده شوم

واگر از قله رأفتت فر افکنیم به کدامین دامنه بگریزم ؟

که صد افسوس از خجلت ورسوائیم و هزار افغان از توشه راهم

خدایا

از خیل ِ گناهانم هلاک کننده هایش را ببخش

واز قبیح رازهایم رسوا کننده هایش را بپوش

ومرا در گرمای حضور قیامتت

از خنک گوارای عفوت بنوش

****************************************

(علی .. تمام ِ خوبیهاست)

وقتی برای تو از " خوبی" حرف میزنند تو منتظر هستی که کسی

خوبی را به تو نشان دهد و بگوید که آن "خوب" که میگویم

یعنی همین

وقتی برای تو از آدمی خوب حرف میزنند تومنتظر هستی

که کسی آدم خوب را به تو نشان بدهد و بگوید که آن

آدم خوبی که میگویم یعنی همین

خدا با ما و بارها بارها از خوبی و از آدمهای خوب حرف زد

و بعد آرام و بی صدا به کسی اشاره کرد به کسی اشاره کرد و گفت:

که او همهء خوبی و جمع ِ تمام آدمهای ِ خوب است

ما ساکت بودیم

و خدا گفت : او علی ست

****************************************

خدایا

بلند پرده زیبای گذشتت را بر چشمان گنهکار خسته ام دریغ مکن

****************************************

راز روشنا

*************

هرچی میدوییدم باز یه جای ِ کارم لنگ بود ... دیگه واقعا خسته شده بودم ... روزی 14 ساعت کار میکردم اما .. پولم نه به اجاره خونه میرسید ... نه به خرج و برج ِ زندگیم ... دیگه واقعا داشتم کم می آوردم .. نه تفرحی داشتم نه سفری و نه حتی دلخوشی ای ...

صبح تا شب کار میکردم و شب .. خسته میرفتم خونه و یه شام ی مختصر و دوباره خواب ... تا صبح ِ فردا ... بنده های ِ خدا .. زن و بچه ام هیچی نمیگفتن .. یه وقتایی شاهین پسرم گله گی میکرد که چرا نیستی ؟؟؟

خانمم بهش میگفت: که بابا یه چند وقتی گرفتاره .. اما این کارش تموم بشه همه چی روبه راه میشه"

اما من خودم دیگه باورم شده بود که هیچی قرار نیست درست بشه

شرکت .. چند ماهی بود که روی ِ یه خط راست پیش میرفت .. هیچ سودی نداشت

داشتم .... بهروه وری ِ کارگاه ِ کفش ُُ بررسی میکردم که منشی گفت ، تلفن دارم

آقای ِ بهاری .... پشت ِ خط بود .. مشتری ِ محصولات ِ جدید ِ کارگاه بود .. دو تن چرم ازمون خریده بود

زنگ زد و با عصبانیت گفت: آقا دست ِ شما درد نکنه . این چرمها که بعضیهاش پرداخت نشده .. من به شما اعتماد کردم .... و گرنه کی یدفعه دو تن چرم میخره

راستش ُ بخواید من منصرف شدم ... به بچه ها گفتم : چرمهار ُ با بزنن که بهتون برگردونن .. غرامتشم میدم اما این جنس ُ نمیخوام

تا من بخوام چیزی بگم ... گوشی رُ قطع کرد ... این اتفاق دیگه فاجعه بود .. مطمئن بودم که اوضاعم حسابی به هم میریزه

حوصله هیچی رُ نداشتم ... سوییچمو و برداشتم و از شرکت زدم بیرون

*******************************

باور ِ اوضاع ِ زندگیه فائز ... برای ِ کسانی که او را میشناختند ممکن نبود ... این که در مدتی کوتاه ... تمام ی مکنت و پروتش را از دست داد .. و به یک باره به فقر و نداری دچار شد

فائز که تا دیروز .. تعدادی بسیار خدمه داشت حالا به جایی رسیده بود که برای ِ خرج ِ زندگیش برای ِ دیگران کار میکرد

کسی نمیدانست که چه شده است .. به ظاهر هیچ دلیلی برای ِ گرفتاری ِ او نبود ...

غروب ِ یکی از روزها .. فائز خسته و دلتنگ راهی ِ زمینهای ِ اطراف ِ شهر شد تا آنجا دور از مردم .. کمی با خود تنها باشد ...

آنقدر دلخسته بود که تا به سکوت ِ زمینها رسید ... اشک از چشمانش سرازیر شد .. در دلش بخ خدا گفت: چرا .. چرا با من چنین میکنی؟؟؟

بعد از زمانی کوتاه ... چیزی از خاطرش گذشت .. خاطره ای که مربوط به زمانی دور بود .... به یاد آورد که درست چند سالِ پیش .. وقتی برای ِ شروع ِ کار ِ جدیدش با پدرش صحبت کرده بود ... پدر گفته بود .. که این کار به سراتجامی خوب نخواهد رسید . اما فائز .. با غرور ِ جوانی اش به پدر گفته بود که او به حسب ِ کهولت ِ سن چیزی از تجارت و کار نمیداند و آن پیشه را آغاز کرده بود

حالا بعد از شش سال درستی ِ حرف ِ پدر ثابت شده بود همان پدری که فائز .. با تندی و بی ادبی با او برخورد کرده بود

اشک از چشمانش دوباره جاری شد و کلامی از پیامبر خدا ص به خاطرش آمد که ایشان فرموده بودند: دو چیز را خداوند در دنیا كیفر میدهد : تعدی و ناسپاسی پدر و مادر

فائز حالا به خوبی میدانست که چرا گرفتار شده است

*******************************

دم دمای ِ غروب بود ... بی هدف توی ِ خیابون چرخ میزدم ... یدفعه نمیدونم چرا سر از کوچه بابا اینا در آوردم ... جلوی ی خونه ماشین س نگه داشتم و نگاهی به در ِ خونه انداختم .... از وقتی با پدرم قهر کرده بود ... گذرم به این کوچه نیفتاده بود ... حالا دیگه داشت میشد سه ماه .... ماشین ُ خاموش کردمو و اومدم پایین

وقتی دستم زنگ رفت : مطمئن بودم که حالا میدونم ... دلیل ِ لین همه بدبختی و گرفتاری چی بوده

******************************************************

راز روشنا - معرفی شهرهای ایران

دهدشت

یاد مادربزرگ بخیر

مادربزرگی که هنوز

صدای شعرهایی که زمزمه میکرد در خاطرم مانده است

مادربزرگم سواد زیادی نداشت و من نمیدانم که این همه شعر را از کجا حفظ بود

شعرهایی که تمام شبهای زمستان سالهای کودکی ام را

با زمزمه آنها

و زیر دست نوازشش

خوابیدم

مادربزرگم اهل سرزمینی سرد بود

سرزمینی سرد از کوههای غرب ایران

سرزمینی که میگفت امامزاده ای دارد به نام امامزاده میر

امامزاده ای که در روزگار بچگی

شبهای جمعه به زیارتش می رفتند

و او با این همه سال که از آن روزها گذشته بود

هنوز خاطره نذریهای امامزاده را در خاطر داشت

خاطره زیارت ِ امامزاده میر

امامزاده علی

و امامزاده محمود که منتسب است به امام جواد ع

 

مادربزرگم اهل سرزمینی بود که بیش از آثار تاریخی و باستانی اش

به بزرگانی شهره بود که نه فقط در زمین که در آسمان نیز نام آشنا بودند

بزرگانی چون

مرحوم سید علی صفدر تقوی

و سید فخر الاسلام تقوی

مادربزرگ من اهل سرزمینی ست

که جای جای ِ شهرش

قاب خاطرات ِ تاریخی ِ این خاک است

قابهایی تاریخی

مثل ِ

شهر قدیمی دِهدشت که متعلق به روزگار صفوی ست

حمام قدیم

چشمه بِلغیس

کاروانسرای قدیم

و

آبشار کمر دوغ

 

اینجا سرزمینی ست

که تاریخش به نام مردانی بزرگ گره خورده

به نام مردانی چون

شهید نورالدینی

شهید تقوی

شهید شیرودی

و 200 شهید والامقام ِ دیگری که

حالا آسمان ماوایشان است

 

اینجا نه فقط سرزمین مادربزگ من

که سرزمین تمام کسانی ست که ایران را دوست دارند

سرزمینی به نام دهدشت

از تبار استان کهکیلویه

 

صدای اهالی این مردم صدای محبتی گرم است

محبتی که سرما را کنار میزند و وجود تو را گرم میکند

**********************************************************

میراث جاودان)وقف(

(1)

با نام ِ او و به یادش .... سلام

*************************

این دقایق تقدیمی به همه شما مردم ِ خوب از سازمان ِ اوقاف و امور خیریه

*****************************

اینجا چیزی مانده به وقت ِ پایان

فرصتی برای ِ ماندن است

فرصتی برای ِ وقتی که ما نیستیم و یادی از ما میماند

*********************************

یادها رمزی از ماندگاری اند

یادهایی که گاهی ساده اند

گاهی مهربانند

و گاهی هم ..... آسمانی ...... آسمانی به حرمت ِ یادی که رنگ ِ زیارت میگیرد

زیارت آستانی مقدس که امید ِ تو میشود برای ِ اجابت ِ امیدهای ِ ناامیدت

******************************

قصد ِ زیارت میکنیم به نام ِ بانو .. فاطمه اُخری علیها سلام که خواهر ِ امام غریب ِ طوس .. شمس الشموس .... ابالحسن علی بن موسی الرضا ع است

دست برسینه به ارادت نگاهی به مشرق ایران داریم و حرم ِ امن ِ رضوی و

نگاهی به آبهای ِ نیلی خزر .. جایی در ازدحام ِ طراوت ِ درختان

به آستان ِ بانو فاطمه اُخری س در شهر رشت

آرزوهامون گره میزنیم به ضریح ِ این آستان و عرض ارادت داریم به محضر بانو

به کلامی از سلام

السلام علیک یا فاطمه اُخری

یا بنت ِ موسی کاظم

***************************************

تا سلامی برای ِ آغاز .. خداحافظ

**************************

(2)

از سازمان اوقاف و امور خیریه میشنوید

**************************

به نام ِ خدایی که ما رُ تنها نمیگذاره

********************

و .. سلام به همه اونایی که به حرمت ِ همین خدا .. بنده های ِ خدا رُ تنها نمیذارن

بخصوص توی ِ سختیها

*******************

این روزا دیگه همه میدونن که زندگی قاعده و قانون داره .. قاعده و قانونهایی که گاهی اونقدر واضح و روشنن که هیچ جوری نمیشه ندیده گرفتشون

این روزا دیگه همه میدونن که برای ِ برنده بودنه توی ِ زندگی باید به قاعده زندگی رفتار کرد و اگه خلاف ِ این بشه هیچی درست نمیشه

اما این روزا .. یه چیزایی هست که دیگه همه نمیدونن

بعضیا میدونن ... یه قاعده و قانونهایی که شاید هیچ جا نه نوشته و نه گفته میشه .. یه جورایی خود ِ آدمها باید پیداش کنن

قاعده و قانونهایی که اگه پیداش کنن و اگه بهش عمل کنن نه فقط زندگیه این دنیا که دنیا و آخرتشون آباد میشه

کم نیستن این قانونهای نگفته و تشنیده

قانونهایی مثل ِ سنت ِ زیبای ِ وقف که شاید برای ِ خیلی از ما ناآشنا باشه اما دنیا و آخرت ِ خیلیا رُ آباد کرده

*********************************

در این برنامه یاد میکنیم از بانیان ِ موقوفات ِ ایران ِ اسلامی که سبب ِ خیر و شادی و گره گشایی از امور این مردمن

و دلیلی برای ِ رضایت و شادی ِ بنده های ِ خدا که رضایت و شادی ِ خود ِ خداست

به رسم ِ قدردانی طلب ِ خیر و رحمت و مغفرت میکنیم برای ِ بانی موقوفه علی بن بابویه که از موقوفات ِ بزرگ و با برکت ِ ماست

*********************************

مراد مثل ِ همیشه  بین ِ سنگ ِ قبرها میچرخید و فانوس های خاموش ُ روشن میکرد از بین ِ همه کارایی که توی اون قبرستون انجام میداد

اینو از همه بیشتر دوست داشت چون ... چون وقتی همه فانوس هارو  روشن میکرد اونجا میشد عین ِ آسمون

با نور ِ فانوس ها دلش یه جور ِ خوبی میشد

نسیم ِ خنکی وزید

نسیمی که با خودش بوی ِ چایی و دَمی ِ گوجهء سارا همسرش رو آوُرد

چند تا فانوس بیشتر نمونده بود که یدفعه روی ِ  یکی از سنگ قبرا یه چیزی دید انگار یکی از حال رفته بود جلوتر رفت یه خانم بود

سارا رو صدا زد .... سارا تو یه چشم به هم زدن خودش ُ رسوند

هر دوشون ترسیده بودن ... ترس از این که نمیدونستن چی شده

هنوز به خودشون مسلط نشده بودن که صدای ِ زنگ ِ گوشی بلند شد

زنگ ِ گوشی ِ همون خانمی بود که از حال رفته بود

مراد به سارا گفت " جواب بده"

گفت "آخه تو کیفش ِ  نمیشه برش داریم که"

مراد گفت " شاید کس و کارش باشن"

سارا گوشی رو برداشت و داد به مراد

مراد از هول و ترسش با تته پته جواب داد

گفت که اون خانم توی قبرستون حالش بد شده

کسی که اون وَر ِ تلفن بود گفت که اون خانم ناراحتیه قلبی داره و باید خیلی زود برسوننش بیمارستان

**************************

پرستار ِ اورژانس .. مرادُ صدا زد

و ازش پول ِ پذیرش ُ خواست

مراد جیباشو زیرو رو  کرد

فقط دو هزار و سیصد تومن تو جیبش بود .... سارا که از دور ... حواسش به مراد بود

جلو اومد و النگوی ِ دستش ُ درآورد و به پرستار گفت" اینو گرو بردارین تا بریم پول بیاریم"

پرستار اومد بگه که نمیشه اما اما با دیدنه حال و روز ِ مراد و سارا منصرف شد سارا نگاهی به ساعت کرد نزدیکه 11 شب بود

اونا منتظر ِ دکتر نشسته بودن

که یه پسر جوون سراسیمه اومد توی بیمارستان

جوونی که نگاهش بین ِ مردم چرخید و رو مراد ثابت موند

جلو اومد و گفت: شما به من زنگ زدی؟؟؟"

مُراد هاج و واج نگاش کرد

پسر ِ جوون گفت : من همسر ِ همون خانمی که حالش بد شده بود"

تو همین گیر و دار دکتر اورژانس بیرون اومد

و گفت که حال ِ اون خانم خوبه

چند روز ِ بعد ... اون خانم با همون پسر جوون ... اومدن پیش مراد و سارا

پسر جوون به مراد گفت: شما اینجا زندگی میکنین؟؟؟

مراد نگاهی به سارا کرد و گفت: "مجبوریم" و حرف ِ دیگه ای نزد

پسرجوون اونقدر باهوش بود که نگفته های ِ مراد ُ از همین یک کلمه بفهمه اشاره ای به خانمش کرد و پاکتی رُ که دست ِ خانمش بود گرفت و داد دست ِ مراد

مراد گفت: این چیه آقا

پسرجوون گفت: من سلامتیه خانمم ُ به شما مدیونم

مراد پاکت ُ برگردوند و گفت: ما واسه این پاکت به خانمتون کمک نکردیم

پسرجوون با لبخند گفت: توی ِ این پاکت اون چیزی که شما فکر میکنین نیست چون من میدونم که لطف ِ شما با هیچ مبلغی جبران نمیشه

مراد و یارا به هم نگاه کردن و مراد در ُ پاکت ُ باز کرد ... تا بخواد متن ِ توی ِ پاکت ُ بخونه .. پسرجوون گفت: این آدرس ِ یه خونه اس

البته خونه بزرگی نیست اما میتونین راحت توش زندگی کنین

مراد نباورانه گفت: آخه .. آخه ما

پسرجوون گفت: این خونه یه موقوفه اس

یه خونه برای ِ اونایی که با عزت زندگی میکنن

مثل ِ شما

مراد گفت: ولی ما

پسرجوون گفت: دیگه ولی و اما نداره

من توی ِ اون پاکت همه چی رُ نوشتم .. اما اگه کاری پیش اومد باهام تماس بگیرین

*********************************

با خدا که باشیم ....... تنهایی نیست

خدا خدافظ

************************************************

به افق آفتاب

گروه اندیشه رادیو ایران تقدیم میکند

***************************************

به افق آفتاب

***************************************

به نام ِ خدا و سلام

***************************************

با آرزوی ِ اوقاتی خوش برای ِ همه شما عزیزان

از برنامه اذانگاهی ِ ظهر ِ رادیو ایران همراه شما هستیم

***************************************

و تا موعد ِ اذان ظهر به افق ِ تهران دلهامونو مهیای ِ کسب ِ بهره ای بیشتر از این فرصت ی رحمت و مغفرت میکنیم

***************************************

میگن دل ِ آدما آینه صاف ِ وجودشونه ... آینه ای که یه شناسنامه واقعی برای ِ شخصیت هاشونه

***************************************

یه شناسنامه از حقیقت ِ واقعی ِ اون چیزی که هستن

***************************************

میگن دل ِ آدما ... چه کوچیک و چه بزرگ .. به سمت ِ اونچه که دوست دارن متمایل ِ

و توی ِ گفتن ِ این دوست داشتن ها هیچ تعارفی نداره

***************************************

میگن دوست داشتنی های ِ یه آدم .. توی ِ زندگیش خیلی تعیین کننده اس

چون ... آدمها معمولا .. شکل ِ اون چیزایی میشن که دوستش دارن

***************************************

میگن وقتی آدما چیزی رُ دوست دارن .. همه زندگیشونو صرف ِ رسیدنه به اون میکنن

و دقیقا بخاطر ِ همین

اگه چیزی که دوستش دارن ارزش زیادی نداشته باشه .. بازنده ان

***************************************

بخاطر ِ همه این حرفا ... اونایی که حواسشون خیلی جمع ِ مراقب ِ دوست داشتنیهاشون هستن و به راحتی دل به هر چیزی نمیدن

***************************************

شما توی ِ این دنیا بیشتر از همه دلبسته چی هستین؟؟؟؟

دلتون ِ شبیه ِ کدوم یکی از چیزایی که دوست دارین شده؟؟؟

***************************************

خدا با همه بزرگیش انتخاب ِ این دوست داشتن ُ به خود ِ ما سپرده

و دقیقا بخاطر ِ همین اختیار .. فردا در قیامت از ما سوال و جواب میکنه؟؟؟

***************************************

حالا شاید بهتره اینو بپرسم که به نظر ِ شما با این اوصاف ... از بین ِ این همه دلبستگی

بهتره دل ِ ما صرف ِ دوست داشتنه چی بشه؟؟؟

با ما با شماره تماس:

و شماره پیامک:

در ارتباط باشید

***************************************

اهمیته این موضوع از اون جایی بیشتر میشه که ما فرصت ِ محدودی برای ِ زندگیهامون داریم

یه فرصتی که به هیچ وجه برنمیگرده

شاید اگر زندگیه ما به این دنیا ختم میشد ... مساله چندان در خور ِ توجه نبود اما

اما با اعتقاد ِ ما به زندگیه اون دنیا و این که در مورد ِ چطور زندگی کردنمون باید جوابگوی ِ خدا باشیم ... مساله اهمیت پیدا میکنه

اهمیتی به این جهت که قطعا برای ِ خدای ِ بزرگ پذیرفتنی نیست که ما ... فرصت عمر و سالهای ِ زندگیمونو

صرف ِ دوست اشن و رسیدنه به چیزهایی میکنیم که ارزش و ثمره چندانی ندارن

***************************************

البته با توجه به این که ما انسانها مبرای ِ از خطا و اشتباه نیستیم .. باید این نکته رُ هم مدنظر قرار داد که ما در مسیر ِ دوست داشتنها و دوست داشتنیهامون .... بخصوص در قدم های ِ اول و قبل از رسیدنه به ثبات امکان ِ لغزش و اشتباه داریم و این کاملا طبیعی ِ

اما .. اما این اشتباه و خطاها .. تا یک مقطعی از زندگی .. قابل قبول و حتی قابل چشم پوشی ِ

مثلا قبول کردنه لغزش ِ یه کودک و یا یه جوون توی ِ انتخاب ِ اونچه که دوست داره خیلی راحت تر از قبول کردنه اشتباه از یه فرد ِ بالغ و حتی با سن و سال ِ

چون با گذر ِ عمر .... از ما توقع ِ خطای ِ کمتر ... و انتخابهای ِ درست تری میره

***************************************

خیلیا انقدر توی ِ انتخاب ِ دوست داشتنیهاشون دچار ِ نگرانی و اضطراب میشن

که کلا خودشونو مستاصل میکنن

چون

چون همیشه گرفتار ِ یه تردید ِ بزرگن ... که نکنه خطا کنن

توی ِ یه همچین اوقاتی باید به این فکر کرد که اگر ما از عهده این انتخاب برنمی اومدیم خدا هیچ وقت .. بار ِ اون رُ روی ِ شونه های ِ ما نمیذاشت

و این که حتما خودش به ما کمک میکنه

و با نشونه هایی که سر ِ راهمون میذاره .... نمذاره که گرفتار ِ خطا بشیم

البته شرطش اینه که ما هم .. کمی حرف گوش کن باشیم و بیش از حد به خودمون مطمئن نشیم

***************************************

وقتی قرار ِ ما با خدا به یه زندگیه ابدی توی ِ اون دنیاست

وقتی قراره که آدمها شبیه ِ اون چیزی بشن که دوستش دارن

و وقتی قراره که بخاطر ِ دوست داشتنیهاشون به خدا جواب بدن

باید حواسمون باشه که دلمونو به چیزی بسپاریم که بشه ازش با خدا حرف زد

چیزی که به صرف ِ عمر و زندگیمون بیارزه

***************************************

بر خلاف ِ تصور ِ بعضیا دوست داشتن ِ دنیا و اسبابش هیچ ایرادی نداره

اما به اندازه

چون دل ِ ما بینهایت نیست و لبریز میشه

و این یعنی اگه بیش از حد با دنیا پُرش کنیم .. دیگه جایی برای ِ بقیه چیزا نداره

اون وقته که یهو به خودمون می یایم و می بینیم که با این همه دوییدن باز دستمون خالیه

***************************************

برای ِ یه انتخاب ِ خوب .... میشه به زندگیه کسایی نگاه کرد که هم خدا ازشون راضی ِ هم بنده های ِ خدا

کسایی که دلشونو به چیزی سپردن که برنده شدن

کسایی مثل ِ پیامبر ص

مثل ِ امامان

و مثل ِ همه اونهایی که بیشتر از دنیا به عاقبتی خوب رسیدن

توی ِ دوشت داشتن های ِ همه این بزرگان یه حقیقت ِ مشترک هست ...اون هم این که .. همه دلبستگیهاشون رنگ و بوی ِ خدایی داشته و به خدا رسیده

***************************************

خدایا

چگونه به جز تو اميد داشته باشم

با اينكه هر چه خير است

بدست تو است

و

چگونه به جز تو آرزومند باشم

با اينكه خلقت و فرمان از آن تو است

آيا براستى اميدم را از تو قطع كنم

با اينكه تو

از فضل خويش به من عطا كردى چيزى را

كه من درخواست نكرده بودم

يا

مرا بمانند خودم نيازمند سازى

با اينكه من

به رشته تو

چنگ زدم

پس ای خدای ِ بی همتا

تو خود مرا کفایت کن

**********************************************