(1)

اون ترم آخرین ترم ِ دانشگاهم بود ... بعد از چهار سال درس خوندن اونم با زن و بچه و کار کردن .. بالاخره راحت میشدم .. نمره همه درسام اومده بود .. فقط مونده بود یه درس که اتفاقا امتحانش از همه سخت تر بود .. و ترس ِ منم از قبول نشدن بیشتر

تصور ِ این که تو اون یه درس قبول نشم و دوباره مجبور بشم واسه ترم ِ جدید ثبت نام کنم واسه شده بود یه کابوس .. اونم با حساس شدنه رییس ِ اداره که دیگه محال بود واسه دانشگاه رفتن بهم مرخصی بده

اونقدر دلواپس اون نمره بودم که به هر کی میرسیدم میگفتم واسم دعا کنه ....

خودمم که هیچی دل تو دلم نبود

اون روز تازه رسیده بودم خونه ... مریم دخترم اومد پیشم ُ و بهم گفت که بهش دیکته بگم

داشتم ُ دیکته شُ صحیح میکردم که صدای ِ اذان ُ شنیدم

موقع ِ نماز دوباره یاد ِ نمره درسم افتادم

اونقدر تو فکرش بودم که توی ِ سجده آخر یدفعه بی هوا ازخدا خواستم که قبول بشم

بعد از نماز به خودم اومدم ودیدم که دعای ِ تو سجده رُ به زبون ِ فارسی گفتم

با خودم گفتم حتما نمازم اشتباه شده .. از مینا خانمم پرسیدم.. آخه اون دانشجوی ِ الهیات بود

**********************************

س: آيا اگر در سجده دعايى را سهواً به فارسى بگوييم و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آوريم نماز صحيح است؟

ج) دعا به صورت فارسى در نماز مانع ندارد و موجب سجده سهو نمىباشد.

*********************************************************

(2)

اون روز توی ِ محل کار انقدر سرم شلوغ بود که اصلا متوجه گذر ِ زمان نشده بودم .. آقا رحیم .. واسه چندمین بار با سینی ِ چای ِ داغ اومد و چایی ِ قبلی ِ من ُ که نخورده سردشده بود برداشت و گفت: امروز خیلی سرت شلوغ ِ چایی تم که نخوردی؟؟

به پرونده های ِ روی ِ میزم اشاره کردم و گفتم : امروز 50 تا مراجع داشتم

نگاهی به ساعتش کرد و گفت: یه ساعت بیشتر تا آخر ِ وقت اداری نمونده .. میری خونه و خستگیت درد میره

با این حرف ِ آقا رحیم نگاهی به ساعتم انداختم و گفتم: ساعت چنده

قبل از من آقا رحیم گفت: نزدیکه چهار

بلند گفتم: وای من نماز ِ ظهرم ُ نخوندم

آقا رحیم گفت: وضو بگیر بیا همین جا بخون

از ترس ِ قضا شدنه نماز ...  خیلی تند نمازمو میخوندم

نماز ِ ظهرم که تموم شد اومدم بلند شم برای ِ نماز عصر که امیر .. همکارم گفت: اگه بین ِ دو تا سجده کامل نشینی نمازت ایراد داره

گفتم : از ترس ِ قضا شدن دارم تند میخونم

امیر گفت: منم یه بار همین جوری نماز خوندم .. توی ِ یه مسجد ِ بین ِ راهی بود .. رفته بودیم مسافرتم .. نمازم داشت قضا میشد

حاج آقای ِ اوم مسجد ِ بهم گفت که  نماز ِ اینجوری ایراد داره

****************************

س: آيا در نماز واجب نشستن بين دو سجده واجب است در نماز مستحب چطور؟

ج) واجب است و تفاوتى ميان نماز واجب و مستحب نيست.

*********************************************************

(3)

بعد از یکی .. دو ماه هماهنگی و قرار گذاشتن با این و اون بالاخره با بچه ها راهی ِ جنوب شدیم

توی ِ اون چند ماه هممون درگیر ِ یه پروژه کاری ِ سنگین بودیم و به خودمون قول داده بودیم که وقتی کارا تموم شد واسه استراحت بریم جنوب .. چون همه میگفتن زمستونه جنوب .. عین ِ بهار ِ

 

با کلی دردسر بالاخره واسه سه روز با هم هماهنگ شدیم و رفتیم

وقتی رسیدیم دم دمای ِ غروب بود .. بچه ها گفتن : بریم دریا و غروب ُ تماشا کنیم

واقعا تماشایی بود ... کنار ِ دیرا همه محو ِ تماشای ِ غوب بود که یه قایق اومد لب ِ ساحل .. امید دوستم گفت: بریم قایق سواری

رفتیم و حسابی هم بهمون خوش گذشت .. وقتی رسیدیم ساحل صدای ِ اذان بلند شده بود  .. بچه ها میخواستن از اونجا برن بازار و واسه شام چیزی بخرن

من به امید گفتم: تا شما راه بیفتین نمازمو میخونم و میام

امید گفت: اینجا؟؟

گفتم من حالاشم خیلی خسته ام .. میترسم وقتی از بازار میریم هتل نای ِ نماز خوندن نداشته باشم

اینو گفتم و دنبال ِ یه تیکه سنگ گشتم واسه مُهر.. اما چیزی پیدا نکردم

یدفعه یاد ِ دستمال کاغذی ِ توی ِ جیبم افتادم .. گذاشتمش جای ِ مهر رُ نمازمو شروع کردم

بعد از نماز امید گفت: مگه سجده کردن به دستمال کاغذی درسته؟؟؟

گفتم: آره

گفت: مطمئنی؟؟؟

با این حرفش یدفعه مردد شدم

تو ذهنم داشتم فکر میکردم که یدفعه نگاهم به سعید افتاد

سعید غیر از دانشگاه توی ِ حوزه هم درس خونده بود

صداش  کردم و سوالمو ازش پرسیدم

****************************

س: آيا مىتوانم بر دستمال کاغذى سجده کنم؟

ج) اگر از چوب و يا گياهان ساخته شده، مانع ندارد.

*********************************************************

(4)

امسال با چند تا از پزشک های ِ بیمارستان قرار گذاشتیم که قبل از سال ِ نو .. مثل ِ پارسال بریم شهرهای ِ دور و سری به روستاهای ِ دورافتاده بزنیم و به اهالی خدمات ِ پزشکی بدیم

پارسال واسه اولین بار رفتیم

یه سفر ِ خوب ِ کاری که حال ِ دل ِ هممونو خوب کرد

یه حال ِ خوب از این به کسایی کمک میکردیم که دستشون از بعضی از امکانات کوتاه بود

کمکی که درقبالش خیلی قدردان بودن و به هر شکلی که میتونستن از ما تشکر میکردن

از آوردنه مرغ و تخم مرغ و شیر و سر شیر گرفته تا دعوت کردنه ما به چادرهاشون واسه ناهار شام

ما پارسال یک ماه مهمون ِ عشار بودیم

اون شب .. قرار بود ... برای ِ شام بریم چادر ِ بابا حید .. پیر ترین مرد ِ ایل بود و همه براش احترام ِ  زیادی قائل بودن

وقتی رسیدیم داشتن اذان میدادن

بعد از خوردنه چای بلند شدم برای ِ نماز .. بابا حیدر جانماز ِ خودشُ  برای ِ من پهن کرد .. موقع ِ سجده اول .. چشمم به مهر افتاد دیدم که تیره شده .. شنیده بودم که سجده بر مهر ِ تیره ایراد داره

بعد از نماز مونده بودم چیکار کنم

اگه از بابا حیدر جانماز ِ دیگه ای میخواستم حتما ازم سوال میکرد که چرا

و اگر دلیلش ُ میگفتم شاید ناراحت میشد

دور و برم همه مشغول ِ صحبت بودن

نگاهی توی ی جمع انداختم و چشمم به آقای ِ سلیمی افتاد .. آقای ِ سلیمی روحانی ای بود که همراه ِ ما به روستا اومده بود

با اشاره صداش کردم .. اومد کنارم نشست و من طوری که کسی چیزی نفهمه سوالمو ازش پرسیدم

**************************

س: وظيفهى ما در مورد مهرهايى كه سطح آنها تيره است، چيست؟ (چرا كه در اجوبةالاستفتائات چنين آمده كه اگر سطح مانعى بين پيشانى و مهر قرار گيرد نماز باطل است و تعدادى از مهرها نيز به دليل اينكه نمازگزاران پس از وضو با پيشانى مرطوب نماز مىگذارند سطحى تر دارند.)

ج) صِرف تيره شدن، مانع سجده نيست، اگر چرکِ روى آن ضخامت دارد و جِرم دارد، بايد آن را برطرف کرد.

***************************************************

(5)

با این هفته میشد .... سه هفته .. راستش سه هفته بود که خانم ازم خواسته بود .. واسه خرید ِ عید .. وقتم ُ خالی کنم

بهم گفته بود.. که اون روزای ِ آخر همه جا شلوغ میشه و بریون رفتن کار ِ سختی  ِ

بهم گفته بود که تا هنوز خیلی شلوغ نشده بریم و واسخ بچه ها لباس و کفش بخریم

راستش منم نه این که نخوام .. نه .. وقت نمیکردم تا دیروز که بالخره با کلی اصرار تونستن از رییس ظهر به بعد ُ مرخصی بگیرم

 

حقیقتش اونم حق داشت میگفت : آخر ِ سال بار ِ کارای ِ اداره بیشتره .. اما بالاخره رضایت داد

اومدم از اداره بزنم بیرون که شنیدم دارن اذان میدم با خودم گفتم اگه نمازم ُ بخونم و برم خیالم راحت تره

به خانمم زنگ زدم و گفتم که تا نیم ساعته دیگه ایستگاه ِ مترو باشه اینجوری ده دیقه واسه نمازم وقت داشتم

خدا منو ببخشه واسه این که به قرارم برسم تند تر از معمول نمازمو خوندم

توی ِ سلام ِ آخر یدفعه شک کردم که توی ِ رکعت ِ دوم قنوت ُ خوندم یا نه ... هرچی فکر کردم یادم نیومد .. تو همین احوال بودم که حاج آقا رحیمی ... مسئول بخش ِ فرهنگی ِ ادره اومد توی ِ نمازخونه ...

سلام کرد ..

من با البته با شرمندگی ِ این که اول سلام نکرده بودم

جواب ِ سلامش ُ دادم و سوالمو ازش پرسیدم

***************************

س: آيا مىتوان قضاى قنوت فراموش شده را بعد از رکوع يا آخر نماز بعد از سلام بجا آورد؟

ج) اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز، قضا نمايد.

*********************************************************

(6)

تازه از سر ِ کار اومده بودم و راستش خسته بودم .. هنوز کفشامو درنیاورده بودم که علیرضا پسرم دویید طذفمو و نقاشی ُ تو هوا نشونم داد

سارا ... خانمم  اومد طرف ِ من علیرضا و با سلامُ به من ... به علرضا گفت: بذار بابا برشه بعد

علیرضا که با این حرف ِ سارا یه کم دلخور شده بود .. نگام کرد و گفت: آخه اینو برای ِ بابا کشیدم

روی ِ پنجه پاهام نشستم و گفتم: ببینم نقاشی تُ

نقاشی ش ُ گرفت طرفم اما دیگه اون اشتیاق ِ اول ُ نداشت

بغلش کردیم و رفتیم سمت ِ آشپزخونه

مریم با سه تا چایی از آشپزخونه اومد بیرون

هنوز چاییم نصفه بود که صدای ِ اذان همه جا پر شد

با شنیدنه صدای ِ اذان علیرضا گفت: بابا منو میبری مسجد؟؟؟

من واقعا خسته بودم اما این بار دلم نیومد که بهش نه بگم

تا هممون حاضر شدیم یه کم دیر شد

به مسجد که رسیدیم نماز شروع شده بود

تا قامت بستم رکعت ِ سوم بود ... باید حمد و سوره رُ میخوندم .البته بلند .. اما .. اما نمیدونستم حالا توی ِ صف ِ نماز ِ جماعت اونم وقتی همه دارن رکعت ِ سوم ُ میخونن من میتونم حمد و سوره مو بلند بخونم یا نه؟؟؟

مردد بودم واسه همین یه جورایی نه بلند خوندم نه خیلی آروم ...

بعد از نماز قبل از این که حاج آقا نماز ِ دوم ُ شروع کنه .. رفتم و ازش پرسیدم

************************

س: در نمازهايى كه حمد و سوره در آنها بايد بلند خوانده شود اگر در نماز جماعت در ركعت آخر به امام ملحق شويم آيا پس از ايستادن براى ركعت دوم بايد حمد و سوره را بلند بخوانيم؟

ج) در فرض سؤال بايد قرائت را بلند بخوانيد.

********************************************************

(7)

دیروز توی ِ ماشین پشت ِ ترافیک مونده بودم .. شلوغی ِ خیابون داشت اذیتم میکرد

رادیو رُ رشون کردم تا حواسمو از شلوغی پرت کنه

نزدیک ِ اذان بود و برنامه رادیو یه نامه معارفی بود ... کارشناس ِ برنامه داشت درباره نماز ِ آیات حرف میزد و این که خوندنش واجبه و تا وقتی ادا نشه به گردن ِ آدم میمونه

با حرفاش یاد ِ چند سال پیش افتادم .. یاد چند سال پیش که یه زلزله خفیف اومد

زلزله ای که من یادم اومد بعدش نماز ِ آیات نخوندم

وقتی رسیدم خونه هنوز تو فکر ِ حرفای ِ اون کارشناس بودم و به خودم گفتم که بعد از نمازم .. اون نماز ِ آیات ُ میخونم

موقع نیت ِ نماز ِ  آیات یدفعه شک کردم شک به این که چون این نماز مال ِ قبل بوده باید بگم قضاش ُ میخونم یا این که اَداست

 

فکر کنم فکر کردم خیلی طولانی شد چون خانمم اومد توی ِ اتاق و گفت: چیزی شده؟؟؟

گفتم: چطور؟؟

گفت آخه نیم ساعته اومدی نماز بخونی ؟؟؟

قضیه امروز ُ براش گفتم

بهم گفت: شوهر ِ یکی از دوستاش توی ِ حوزه درس خونده گفت: همین الان زنگ میزنم و ازش میپرسم

******************************

س: اگر براى زلزله نماز آيات خوانده نشده، آيا قضا دارد يا خير؟

ج) نماز آيات براى زلزله قضا نمىشود و هر وقت بخواند بايد به نيت ادا خوانده شود.

*****************************************************

(8)

خدا رحمت کنه همه رفتگان ُ

دیروز برای ِ نماز رفته بودم مسجد .. توی ِ صف ِ نماز کنار ِ دستم یه پیرمرد نشسته بود .. یه پیرمرد با موهای ِ سفید ِ سفید و دستهایی که میلرزید

یه پیرمرد که من یاد ِ پدربزرگ ِ خودم انداخت

من تو حال ِ خودم بودم که همه برای ِ نماز بلند شدن .... موقع نماز با گوش ی خودم شنیدم که بعضی از ذکرهای ِ نماز ُ اشتباه میخوند

بعد از نماز وقتی دستش ُ طرفم آورد که بهم "قبول باشه"  بگه  . یه لحظه به خودم گفتم که اشتباهش ُ بهش بگم

اما .. اما دو دل شدم

نمیدونستم که گفتنش به پیرمردی با اون سن و سال درسته یا نه

 

به بهانه آوردنه قران از جام بند شدم و رفتم پیش ِ امام جماعت ..

با خودم اگه از حاج آقا بپرسم مطمئن تره

*************************

س: اگر کسى نماز خود را اشتباه بخواند آيا لازم است به او اطلاع بدهيم؟

ج) در اين مورد چيزى بر شما واجب نيست مگر اين که اشتباه ناشى از جهل او به حکم باشد که در اين صورت احوط ارشاد و راهنمايى وى است.

******************************************************

(9)

دیروز توی ِ اداره سمیعی رُ دیدم از بچه های ِ قدیم بود .. یه زمانی با هم همکار بودیم اما .. بعد از نقل و انتقالات ِ جدید ِ اداره .... جای ِ من عوض شده بود

مثل ِ همیشه با روحیه سلام کرد

جواب ِ سلامش ُ دادم و حال ِ دختر ِ کوچولوش ُ پرسیدم

با خوشحالی گفت: عالی ... شاگرد اول شده ...

نمیدونم چرا اما من دختر ِ کوچولوی ِ سمیعی رُ مثل ِ دختر ِ خودم دوست داشتم .. شاید شاید چون اون دختر ناشنوا بود و سمیعی به سختی تونسته بود ... بزرگش کنه

دختری که حرف زدن هم براش ساده نبود اما .. اما برای ِ پدرش دنیای ِ شور و زندگی بود

من توی ِ این فکرا بودم که سمیعی با یه اشتیاق ِ غریبی گفت: فردا تولد ِ نه سالگی ِ دخترم ِ میخوایم واسش جشن ِ تکلیف بگیریم

من یه لحظه خوشحال شدم اما بعدش به این فکر کردم که چه جوری به یه دختر ِ ناشنوا نماز خوندن ُ یاد داده

 

سمیعی نگام کرد .. انگار حرفم ُ شنیده بود ... با لبخندِ قشنگی گفت: دو- سه ماه ِ پیش رفتم پیش ِ یه روحانی و ازش سوال کردم

بهم گفت:

************************

س: اگر شخصى ناشنوا به دنيا آمده باشد و هيچگونه آموزشى براى صحبت کردن نديده باشد تکليف نماز آن شخص چيست؟

ج) واجب است که ياد بگيرد و نماز را انجام دهد و آنچه ذکر شده باعث سقوط تکليف نمىشود و اگر يادگيرى نماز موجب عسر و حرج شديد باشد به هر مقدارى که مىتواند بايد بخواند.

****************************************************

(10)

دیروز وقتی از دانشگاه میرفتم خونه درست سر ِ کوچه و روبروی ِ مسجد بودم که صدای ِ اذان بلند شد

با خودم گفتم: اینجوری بی انصافیه اگه نمازمو توی ِ مسجد نخونم و برم خونه

رفتم توی ِ  حیاط ِ مسجد ُ و کنار ِ حوض تا وضو بگیرم

آب ُ که توی ِ صورتم زدم از توی ِ مسجد یه صدایی شنیدم انگار دو نفر با هم بحث میکردن

وضومو گرفتم و رفتم توی ِ مسجد ... دیدم  بله .. دو نفر دارن بلند بلند با هم حرف میزنن حرف که نه بحث میکنن

یکشون میگفت: آقا گناه داره ... درست نیست

اون یکی میگفت: گناه ِ چی آقا ... مگه چیکار کرده

یه کم طول کشید تا فهمیدم که بحثشون سر ِ اون آقایی ِ  که گوشه مسجد خوابیده

این کی میخواست بیدارش کنه و اون یکی نمیذاشت

تا این که حاج آقا رحمانی .. روحانی ِ مسجد اومد  داخل ُ و با پرس و جو قصه رُ فهمید

اون وقت اون دو تا رُ کنار تر کشید .. من بهشون نزدیک بودم و صدای ِ حاج آقا رُ شنیدم که گفت:

************************

س: حکم خواب در مسجد چيست؟

ج) خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد مكروه است.

********************************************************

(11)

چند وقت قبل با بچه محلهای ِ قدیمی مون  کوه ... راستش این یه قرار ِ ده .. بیست ساله بود ... از همون بچگی این قرار ُ با هم گذاشتیم

قرار ِ این که سالی یه بار همه با هم بریم کوه

راستش من خودم همیشه واسه اون روزی که با هم بیرون میرفتیم روزشماری میکردم

خیلی بهمون خوش میگذشت

واسه یه روز از همه عالم کنده میشدیم و انگار برمیگشتیم به روزای ِ خوش ِ بچگی

به روزایی که خیلی از شون گذشته بود و حالا هر کدوممون یه گوشه ای از این  زندگی  بودیم

هر سال که بهم میرسیدیم خیلی چیزا واسه بچه ها عوض میشد

اون سال .. مصطفی هم اومده بود

آخه مصطفی از بعد از جنگ و نشستن روی ِ ویلچر نتونسته بود باهامون بیاد .. اون سالم پسیرش که حالا واسه خودش مردی شده بود کولش کود و تا بالای ِ کوه آوردش

وقتی رسیدیم اون بالا نزدیک ِ ظهر بود .. وسایلمونو که جابجا کردیم صدای ی اذان بلند شد

بچه ها اصرار کردن که مصطفی به جای ِ امام جماعت وایسه خودش موافق نبود و به اجبار ِ بچه ها وایساد

بعد از نماز سعید تو گوشم یه سوالی پرسید که منم مردد کرد

راستش شکی که توی ِ دلم اندئاخت باعض شد که همون جا زنگ بزنم به یکی از دوستام ُ سوال ِ سعید س ازش بپرسم

سعید گفت: میشه به کسی که روی ِ صندلی چرخدار نشسته اقتدا کرد؟؟؟

سوالش روی ِ مصطفی نبود روی ِ صندلش بود که میگفت شاید ایراد داشته باشه

************************

س: آيا مأمومى که بيمار است و روى تخت يا ويلچر نماز مى‌‌خواند، موجب قطع اتصال صفها مى‌‌شود؟

ج) مجرّد آن موجب قطع اتصال نمىشود.

********************************************