(1-        آرزو)

دنیای ما  فاصله ای میان آرزوهاست

تا  وقتی کوچکیم ...  آرزو میکنیم ... که  بزرگ شویم

و بزرگ که میشویم .. آرزو میکنیم ... تا دوباره ..  به روزهای خوب کودکی بازگردیم

************************************

دنیای ما  فاصله ای میان آرزوهاست

و انگار  که این  برآورده شدنه آرزوها تمام شوق ما  به زندگی ست

که  اگر

آرزویی نباشد دیگر  برای زندگی  بهانه ای  نیست

************************************

دنیای ما فاصله ای میان آرزوهاست

ما  آرزوی گذشتگانمان هستیم  و آیندگان  آرزوی امروز مایند

*********************************

دنیای ما  فاصله ای میان آرزوهاست

و ما با آرزوهایمان است که متولد میشویم

با آرزوهایمان قد میکشیم

و با دنیایی از آرزو

به ابدیت سفر میکنیم

************************************

آرزوهایی کوچیک و شاید بزرگ مثل ِ سالی که نو میشه و روزهای ِ عیدی که با دنیایی از شوق از راه میرسن

************************************

به نام خدایی که به هیچ آرزویی نه نمیگوید

و سلام

**********************************

سلام به همه شمایی که دلتون پر از آرزوهای کوچیک و بزرگه

پر از آرزوهایی که به زندگیتون رنگ و شادی میده

**********************************

سلام به همه شمایی که آرزوهاتونو دوست دارین

و با سخت شدنه روزگار

آرزوهاتون فراموش نمیکنین

**********************************

سلام به همه شمایی که هیچ وقت از برآورده شدنه آرزوهاتون

ناامید نمیشین

و تا آخرین لحظه

به خودتون و به خدایی که مقصد تمام آرزوهاست

امیدوارین .. مثل ِ همین روزهای ِ آخری که همه چشم براه ِ سال ِ جدیدن

**************************************

دنیایی از بهترین آرزوها  هدیه به همه شما مردم خوب سرزمینم

ایران

هدیه به مردم خوب سرزمینی که سربلندی و افتخارش

آرزوی ماست

***************************************

(داستان)

من تا همین چند سال پیش هیچ میونه خوبی با آرزو وبرآورده شدنه آرزوها نداشتم .. چون به نظر من ... همه آرزوها یه خیال بود

یه خیالی که هیچ وقت هم بهش نمیرسیدی

شاید دلیل این تصور نه چندان امیدوارانه  من این بود که  توی بچگی من  خیلی آرزو داشتم ... آرزوهای قد و نیم قدی که به هیچ کدومشون نرسیدم

برعکس من  ... آقاجون بود

یه آقاجون  با یه عالمه آرزوی ریز و درشت ..  که به همش هم رسیده بود

آقاجونی که همیشه میگفت : "آرزو برای آدمها عین خورشید میمونه

بدونه  آرزو زندگیه هیچ کسی گرما نداره"

میگفت" آدما با امید و آرزو که زنده ان

و اگه آرزویی نباشه

هیچ کس شوقی برای زندگی نداره"

یادمه یه بار توی همون روزای بچگی بهش گفتم" چه فایده داره آدم هی آرزو کنه اما به هیچ کدومش هم نرسه این جوری فقط غم و غصه آدمه که زیاد میشه"

آقاجون گفت" ولی این غیر ممکنه چون خدا به هیچ آرزویی نه نمیگه"

من که دلخور شده بودم

با ناراحتی گفتم" اصلا هم غیر ممکن نیست یکیش خود من تا حالا یه عالمه آرزو کردم که خدا محض دلم به هیچ کدومش هم آره نگفته"

 

اینو که گفتم آقاجون از پشت شیشه عینکش نگام کرد و گفت" فکر کنم با این اوضاع و احوالی که تو میگی

توام جز اونایی باشی که هنوز بلد نیستن که چه جوری باید آرزو کنن"

 

این بار نوبت من بود که با تعجب به آقاجون نگاه کنم

گفتم " یعنی چی که بلد باشم آرزو کنم مگه آرزو هم بلدی میخواد؟؟"

آقاجون دوباره از پشت عینکش نگام کرد  و گفت" معلومه که بلدی میخواد بچه جون تو این دنیا آب خوردن هم راه ورسم خودش رو داره

حالا چه جوری میشه که همین جوری و مفن و مسلم به آرزو رسید؟؟؟"

 

کم کم داشتم گیج میشدم که آقاجون به دادم رسید و گفت" اگه میخوای به آرزوت برسی  اول از همه باید بدونی که اصلا چی میخوای

و این که هر چیزی رم نمیتونی بخوای چون خدا اون چیزی رو بهت میده که به دردت بخوره

 

مثلا ممکنه تو از کفشای من خوشت بیاد پیش خودت آرزو کنی که خدا یه جفت از کفشای من بهت بده ... اما این از اون آرزوهاییه که تا آخر عمرت هم صبر کنی برآورده نمیشه چون تو ممکنه عقلت نرسه که کفشای من قد پای تو نمیشه  ... اما خدا که میفهمه

واسه همین اون کفش رو بهت نمیده و به جاش یه کفش قد پای خودت میده که شاید تو ارزوش نکرده باشی

 

بعدش این که موقع آرزو کردن نباید فقط الان ت رو ببینی... باید فکر کنی که این آرزویی که داری وقتی برآورده بشه توی روزهای آینده ت چه تاثیری میذاره

 

مثلا ممکنه ... تو یه روز صبح که از خواب پا میشی آرزو کنی که همه مدرسه ها برای همیشه تعطیل بشه اما اینم از اون آرزوهاییه که تو هیچ وقت برآورده شدنش رو نمیبینی ... چون  ... نرفتنه به مدرسه

و یاد نگرفتنه درس یعنی  یه زندگیه نامیزون

 

و بعد این که موقع آرزو کردن ... غیر از خودت حواست به دیگران هم باید باشه و نه فقط برای خودت  که برای همه آرزو کنی"

 

حرفای آقاجون ماتم کرده بود

راستش یه مدتی طول کشید تا درست و حسابی فهمیدم که آقاجون چی میگه و یه مدتی طئل کشید تا یاد گرفتم که چه جوری آرزو کنم

از اون موقع دیگه هیچ آرزویی نبوده که بهش نرسم

و زندگیم با آرزوهای کوچیک و بزرگی که همیشه برآورده شده

یه رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده

 

شما چطور؟؟؟

میونه شما با آرزوها چه جوریه؟؟؟ شما تا حالا آرزویی داشتین؟؟

به آرزوتون رسیدین؟؟؟

بزرگترین آرزویی که توی زندگیتون بهش رسیدین چی بوده ؟؟؟؟

 

شماره تماس:

شماره پیامک:

****************************************

ربط

خیلی از ماها مدتهاست که به خاطر یه آرزوی برآورده نشه

از خدا دلگیریم

از یه چیزی مطمئن باشین اونم اینه که خدا به خاطر وجود مهربونش

به هیچ کس نه نمیگه

و اصلا یه جاهایی حتی قبل از این که کسی آرزوشو به زبون بیاره

اونو برآورده میکنه

اینوگفتم  تا به جای دلخوری  یه کم با خودمون فکر کنیم

البته  منصفانه و یه جوری که کفه عقل و احساسمون برابر باشه

با خودمون فکرکنیم که توی این دنیا  هیچ کس به اندازه خدا ما رو دوست نداره حتی پدر و مادر...  و حتی خودمون

با خودمون فکر کنیم

که توی این دنیا هیچ کس به ما به اندازه خدا دلسوز نیست

و هیچ کس به اندازه خدا دوست نداره که ما توی آرامش و خوشبختی زندگی کنیم

با این اوصاف فکر میکنین اگر آرزویی به نفع ما باشه ممکنه که خدا

برآوردش نکنه

مطمئن باشید که نه

********************************************

ربط

توی تب و تاب آرزوهامون باید حواسمون به یه چیزی باشه

به این که چی رو آرزو میکنیم

چون آرزوهای هر کسی براش مثل شناسنامه اس و از روی آرزوها

میشه آدمها رو شناخت

آدمهای کوچیک آرزوهای کوچیکی دارن اونقدر که معمولا فقط خودشون توش جا میشن

و آدمهای بزرگ  آرزوهای بزرگی دارن اونقدر که گاهی  همه آدمهای دنیا توی آرزوهاشون جا میشن

یادتون نره

توی حساب و کتاب آرزوها اونایی برنده ان که آرزوهای بزرگ میکنن

چون خدا به آرزوهای بزرگ بیشترنگاه میکنه

*********************************************

ربط

بچه که بودم

مادربزرگم میگفت" آرزوی آدمها رنگ دلشونه آدمایی که دلشون سفیده

آرزوهاشونم سفیده و اونایی که خدایی نکرده دلاشون کدر و سیاه

آرزوهاشونم رنگ دلشونو میگیره"

میگفت"وقتی کسی آرزویی میکنه

یه فرشته میاد و آرزوشو تا خدا میبره"

میگفت"فرشته ها فقط میتونن آرزوهای سفیدئ رو بالا ببرن

چون اون بالا توی آسمون و پیش خدا هیچ سیاهی ای راهی

نداره"

میگفت" هر وقت خواستی آرزو کنی دلتو صاف کن از خدا برای اشتباهاتت معذرت خواهی کن و بعد  از خدا خیر و خوبی بخواه

نه فقط برای خودت  که برای همه"

مادربزرگ میگفت"آرزوهای سفید همشون برآورده میشن"

**************************************

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم  که گاهی  آرزوها بهانه ان بهانه ای برای این که  در روزگار امروز یاد کنیم  از خدایی که  گاهی فراموشش میکنیم

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم که خیلی از آرزوهای ما مدتهاست که برآورده شدن مدتها  قبل از این که ما  آرزویی برای برآورده شدنشون کرده باشیم ... مثل آرزوی سلامتی  آرزوی داشتنه پدر و مادر

آرزوی داشتنه همسری همراه

و آرزوی داشتنه فرزندی خوب

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم که گاهی  بعضی از ما  همه عمرمونو توی آرزوی آروزهامون هستیم اونقدر که حتی  لحظه ای  فرصت نمیکنیم

که به برآورده شدنه آروزهامون  خوشحال باشیم

 

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم که همه آرزوها برآورده شدنی هستن فقط باید صبر کرد تا زمان  و مکان مقدر شده  برای  برآورده شدنه اون آرزو فرا برسه

 

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم که برای شادی بچه هامون  باید   رسم آرزوها  و آرزوکردن رو مثل رسم زندگی بهشون یاد بدیم آهسته و قدم به قدم

 

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم که آدمها توی آرزوها و آرزو کردن هم

گاهی  زمین میخورن ... فقط باید نا امید نشد و دوباره از نو شروع کرد

 

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم  که گاهی  آرزوها بهانه ان بهانه ای برای این که  در روزگار امروز یاد کنیم   از خدایی که گاهی فراموشش میکنیم

 

کاشکی

کاشکی ما توی آرزوهامون تنها نباشیم با هم آرزو کنیم

و برای هم

******************************************

ربط

آرزوها مثل غنچه ان و تا شکفته نشن نمیتونیم عطرشونو احساس کنیم

 

آرزوها  مثل غنچه ان باید صبر کرد  تا بعد از پاییز و بعد از گذر زمستون به بهار برسن و شکفته بشن

 

آرزوها مثل غنچه ان

و من اینها رو گفتم

تا تو کمی صبور باشی و به غنچه آرزوهات فرصت بدی .... فرصتی برای گذر زمان و رسیدنه اون تقدیره مقدر شده برای برآورده شدنه آرزوهات

 

خدا بهتر از همه ما  زمان شکفته شدنه غنچه های آرزو رو میدونه

پس برای برآورده شدن ...... کمی صبور باش

**********************************************

(شهدا)

آدمها با آرزوهایشان قیمت پیدا میکنند

و آرزوها هر چه بزرگتر باشند و هرچه به لبخند خدا نزدیکتر قیمتی ترند

گاهی بعضی آرزوها آنقدر قیمتی میشوند که دیگر دنیا   نیمتواند بهای آن باشد

و

تنها خداست که  میتواند قدر آن آرزو را  بداند

 

آرزوهایی بزرگ  چون  تا خدا رسیدن و در آغوش آرام او  آرام گرفتن

 

آرزویی از تبار آرامشی آسمان رنگ  هدیه

به تمام ِ کسانی که آسمان

ماوای جاودانشان شده است

*********************************************

(حضرت امام رضا ع )

آرزوها برای برآورده شدن  الفبای خود را دارند و  در این عالم

تنها عده ای اندک الفبای برآورده شدنه آرزوها را میدانند

شاید  شاید  برای همین است که صاحبان آرزو  قبل از خدا

آرزوهایشان را به نزد آن عده اندک میبرند

تا آنها  برایشان هجی کنند  که با خدا  چگونه از آرزوهایشان بگویند

چگونه بگویند  که آرزوهایشان تا اجابت فاصله ای نداشته باشد

در سرزمین من کسی که الفبای آرزوها را میشناسد

غریبی مهربان  آرام گرفته در  دیار طوس است

غریبی مهربان که  ما  او را  به نام

علی بن موسی الرضا

میخوانیم

*****************************************

(حضرت امام زمان عج)

هر بار که آرزویی در دلم جوانه میزند  با خود فکر میکنم

که اجابت این آرزو  مرا به نهایت شادی خواهد رساند

اما ..  اما  وقتی آن آرزو برآورده میشود

تنها برای لحظه ای شادم

لحظه ای  که فاصله میان این آرزو  با آرزویی دوباره من است

آرزویی دوباره  که در دلم جوانه میزند

و باز  خیال من   که با  برآورده شدنه این آرزو به نهایته میرسم

اما تنها برای لحظه ای طعم شادی را میچشم

روزها و سالها  از برآورده شدنه آرزوهای کوچک و بزرگ من گذشته است  و من  تازه فهمیده ام

که آن  شادیه بی نهایتی که  در پی آنم

تنها  با برآورده شدنه یک آرزوست

که به وقوع میرسد

و  آن  آرزوی بودنه توست بودنت با ما

همین جا  و  در  کنارمان

******************************************

(خداحافظی)

برای آخر حرفی نیست جز امید این که ما به درک آرزوها

و به آرزوهای خوب برسیم

تا قراری دوباره

خداحافظ

******************************************

 

 

 

(2- مهمان نوازی)

اینجا  ... همه ... میهمانند ....

***********************

میهمان ِ بهاری که رسیده است و دنیایی از شادی و طراوت را به ما هدیه کرده است

***********************

از غنچه های تازه شکفته در بهار گرفته .. که میهمان دست باغبانند... تا ...

قطره های پر طراوت  بارانی .. که .. میهمان آسمان بهارند...

***********************

از کودکان کوچک گرفته .. که میهمان زندگی  پدر و مادرند ... تا...

پدر و مادری ... که به روزگار پیری .. میهمان فرزندان خود میشوند...

***********************

اینجا... به رسم ِ بهار همه می دانند ... که میهمانند ....

میهمان  کسی که رسم میهمان نوازی را ... به کمال میداند ....و شاید .. و شاید برای همین است .. که همه ... میهمان نواز بزرگ را دوست دارند...

***********************

به نام خدایی که برای بندگانش ... مهمان نوازترین است.... و

سلام .......

***********************

سلام به همه شمایی که ...  به رسم میهمانی ... ما رو به .. مجال شبانه خودتون .. پذیرفتین ...

***********************

سلام به همه شمایی که ... با همراهی تون  .. با ما .... صدای مهر تمام مردم این سرزمین رو.... مهمون دلهاتون کردین...

***********************

مهمانی شبانه امشب .... به کام دل همگی خوش...

***********************

یه مهمونی ِ صمیمی به اندازه همه ایران

*********************************************

اول برنامه ... حرف بهار و مبارک باد .. شد ... یاد قدیما افتادم ... یاد خونه قدیمی پدربزرگم .. که حیاط و باغ  پر  از دار و درختش ... تو کل محل معروف بود ....

یاد گل و گلدونای آقاجون .... که مثل بچه هاش مواظبشون بود...

یاد قدیمایی  که ... یه همچین روزایی ... هممون .... تو خونه ش  جمع می شدیم...

آقاجون من ... یه پیر مرد هفتاد و هشت ساله بود .... اما ....

اما همه دوستش داشتن ....

از بچه ده .. دوازده ساله گرفته... تا دوستای هشتاد .. نود سالش....

آقاجون من  .... یه بابابزرگ ... شبیه بقیه بابابزرگها بود .. اما ...

اما قصه ش ... با قصه بقیه بابابزرگها ... خیلی فرق داشت....

فرق زندگی آقاجون با بقیه این بود که...  تو مهمونی های خونه آقاجون ... غیر از دختر و پسر و عروس و دامادهاش .... کسای دیگه ای  هم بودن...

کسایی مثل ... علی .. پسر همسایه مون ... که باباش دو سال بود مرده بود....

کسایی مثل ... بابا نصرت .. که بچه هاش تنهاش گذاشته بودن....

کسایی مثل گلنار... دختر مریم خانم  ... که رو .. صندلی چرخدار... می نشست ....

کسایی مثل اون پیرزن فقیری ... که ... هیچ وقت ... اسمشو نفهمیدم

تو عالم بچگی ... فکر می کردم ... همه آدما عین آقاجون من زندگی می کنن  ... اما ... هر چی بزرگتر شدم .... دیدم .... نه ... آقاجون خیلی تک  ... زندگی میکنه

یه بار این آخرا .... از آقاجون پرسیدم .. که چه جوری می تونه ... تو این روزگار ... این جوری با مردم کنار بیاد ... انقدر مهمون نواز غریبه و آشنا باشه....

آقاجونم گفت :"  ماها  باید باور کنیم که هممون مهمونیم.... یه مهمون دو ..سه ..روزه...

مهمونایی که مهمون نوازمون .. کسی مثل خداست ... حالا چه جوری میشه .. که  مهمون خدا باشیم  و مهمون نواز بنده هاش نباشیم؟؟؟؟؟"

آقاجون همه عمرشو مهمون نواز بود ...

مهمون نواز    مهربونی ... خوبی .. صداقت .. و دوست داشتن  .. شاید واسه همین بود .. که وقتی می رفت .... همه مثل یه مهمون خوب ... بدرقه اش کردن .... و من مطمئنم .. که خدا هم ... مثل یه مهمون می پذیرتش.....

 

شما ... چطور؟؟؟

شما چقدر مهمون نوازین....؟؟؟

عزیزترین مهمونی که تا حالا داشتین کی بوده؟؟؟

شماره تماس:

شماره ارسال :

****************************************

میگن هر کسی ... به اندازه دلش .. میتونه مهمون نواز باشه ...

وهر کی دلش بزرگتره .. مهمون نواز تره...

چون ... آدمای بیشتری رو می تونه  تو دلش جا بده....

ماها .... تو دنیای شلوغ امروز ... بیشتر از هر چیزی .. به محبت و مهربونی همدیگه اس که نیاز داریم ....

پس ... حتی اگه دستهامون خالی بود ... همدیگه رو .. به یه لبخند مهمون کنیم

****************************************

همیشه سفره ای که توی مهمونی ها پهن میشه .... یه سفره  بزرگ... ناهار و شام نیست ...

 

گاهی آدما ... سفره ساده دلشونو پهن می کنن .... و دیگران رو ... به محبتشون مهمون می کنن ...

 

رسم این سفره های پر محبت رو ... می تونین ... از اون پرستاری بپرسین ... که همراهی با بیمارهاشو ... به همراهی با بچه اش ترجیح میده....

 

می تونین ... از اون کسی بپرسین ... که شیرینی عیدشو .... تو ظرفای کوچیک ... بین دوره گردای  توی  خیابون ... تقسیم میکنه....

 

میتونین  ... از اون کسی بپرسین ... که قبل از پدر و مادرش ... به  پیرزن و پیرمردی سر میزنه ... که سالهاست ... فرزندشون رو از دست دادن.....

میتونین ... از اون کسایی بپرسین .... که رسم مهمونی و مهمون نوازی رو ... از خدا یاد گرفتن....

و شاید برای همینه که ... سر  سفره های مهمونیشون ... گاهی .... دهها ... صدهها ... و هزاران نفر مهمون میشن...

*****************************************

یادمه تو بچگی هام ... هر وقت بهم می گفتن ... خونه مادربزرگم مهمونیم .... قند تو دلم آب میشد ....

 

مادربزرگم ... هم سن و سال من نبود  اما ... خداییش تو خونه اش ... خیلی بهمون خوش می گذشت.... خوش گذشتنی که .. تو هیچ مهمونی دیگه ای .. تجربه اش نمی کردم...

 

تو بچگی .... خیلی به این چیزا فکر نمی کردم ... اما بزرگتر که شدم ... با خودم فکر می کردم ... که خونه مادربزرگم .. چی داشت ... که انقدر به همه  ما خوش می گذشت....

 

خونه مادربزرگم هیچی نداشت .....  هیچی جز یه حیاط کوچولو .... که مادربزرگم توش یه فرش مینداخت   و سماور چاییش رو .. روش علم می کرد...

 

خونه مادربزرگم هیچی نداشت .... جز ... یه درخت توت قدیمی ... که هیچ وقت  به خاطر بالا رفتنه  ازش .. دعوامون نکرد ...

 

خونه مادربزرگم هیچی نداشت ... جز ... یه سفره پارچه ای قدیمی ... که همیشه توش .. غذاهایی بود که ما دوست داشتیم ... غذاهایی که  ازمون می پرسید .. و برامون درست می کرد....

 

خونه مادربزرگم هیچی نداشت ..  هیچی ..جز .. یه مادر بزرگ مهربون ...که وقتی می رفتیم خونه اش .... با همه وجودش سعی میکرد .... که بهمون خوش بگذره...

کاش امروز  هم ... تو خونه  های ما  ... هیچی نبود .. جز ... یه مادر بزرگ مهربون... مهربون و مهمون نواز

********************************************

تا حالا دقت کردین ... دقت به این که ... مهمون ها .... همیشه .. دوست داشتنی ان ...

 

حالا  .... می خواد این مهمون ... یه بچه کوچولو باشه .. که تازه به جمع یه خانواده اضافه شده .... یا  ....

یه عروس .. یا داماد .. که تازه تازه ... مهمون  یه خانواده جدید شدن..... و یا.....

واقعیت اینه که ... تو  تمام دنیا .... یه قانون مهم وجود داره .. یه قانونی که ... همه آدمای خوب از ته دل ... بهش عمل می کنن ...

اونم این که.... مهمونا همیشه عزیزن .... و باید .. به رسم مهمون نوازی کرد ... کاری کرد .. که بهشون خوش بگذره....

حالا می خواد این مهمون ... یه بچه کوچولو باشه که تازه به جمع یه خانواده اضافه شده ... یا یه عروس .. یا داماد جدید .... و یا حتی .... یه پدر و مادر پیر .. که بعد از سالها زندگی .. به خاطر کهولت سن .. مهمون زندگی بچه هاشون میشن.....

هر جا که هستیم ... و هر جوری که زندگی می کنیم ... یادمون نره ... که مهمونها همیشه عزیزن.....

******************************************

توی ِ مهمونیامون ... خیلی برامون مهم نباشه که مهمونمون کیه .. بیشتر دنبال ِ یه پذیرایی ِ صمیمی و ساده باشیم .... چون ... چون   آدمها هر سلیقه و شخصیتی که داشته باشن .. سادگی و صمیمیت ِ واقعی رُ خوب  میفهمن

******************************************

(گوینده خانم باشد)

این  روزا توی ِ مهمونیهای ِ ما یه سری از رسم های ِ خوب داره برداشته میشه و جاش یه رسم و رسوم هایی میاد که خیلی با احوال ِ ما سازگار نیست

 

اون قبل ترها .. وقتی یکی مهمون داشت بوی ِ قرمه سبزی و قیمه اش تا هفت تا خونه اون ور تر هم میرفت اما این روزا ... به اسم ِ این که خونه بوی ِ غذا نگیره .. یه ساعت مونده به وقت ِ سفره میرن بیرون ُ و از رستوران .. غذای ِ آماده میارن

 

یکیش نوه خودم ... بهش میگم چرا انقدر پول برای ِ غذا میدی ...

اونم غذایی که مال ِ خونه نیست

میگه .. مادربزرگ جونشو ندارم این همه کار کنم و آخرش معلوم نشه چی از آب درمیاد

بهش میگم مگه تو حالا واسه خونه خودت غدا نپختی .. خوب یه قرمه و قیمه بذار ..

میگه .. وا مادربزرگ .. یه جور غذا بذارم جلوی ِ مهمون؟؟؟!!! .. مردم چی میگن؟؟؟

بهش میگم این جوری میدونن که دست پخت ِ خودته و بهشون ارزش گذاشتی و واسه پختنش زحمت کشیدی

میگه : الان همه این کار ُ میکنن .. آدم روش نمیشه غذای ِ خونه بذاره جلوی ِ مردم

نتیجه اش میشه مهونیه ِ چند روزه پیشش که توی ِ سوپی که از رستوران گرفته بود یه سنگ ِ گنده بود و یه راست رفت .. زیر ِ دندونه ، داماد ِ جدید ِ خانواده  ... که اونم بی انصافی نکرد و  زمین و زمان ُ به هم ریخت

 

اون قدیما ... مردم یه چند تا پیش دستی سبزی خوردن و سالاد ِ شیرازی  رضایت میدادن اما این روزا .. سالاد ِ جوانه و سالاد ِ ماکارنی و سالاد ِ سیب زمینی و کلی دسر ِ رنگ و وارنگ که آخرش جاش توی ِ سطل ِ زباله اس .. د ِ آخه مادرجون اسراف ِ .. جواب ِ خدا رُ چی میخواین بدین

 

خدا همه رفتگان ُ بیامرزه .. شوهر ِ  خدا بیامرزم همیشه بهمون میگفت که باید بشقاب ِ غذامونو تمیز کنیم و چیزی توش نمونه

 

یه وقتایی که سیر میشدیم و یکی - دو لقمه توی ِ  بشقابمون میموند با ناراحتی نگاهمون میکرد و میگفت: این دو تا لقمه میتونه یه گرسنه رُ سیر کنه ...  که اگه نخورینش باید بریزیمش دور که کلی گناه داره

 

نمیدونم وا.... به ما میگن قدیمی و خیلی از حرفامون گوش نمیدن اما .. حرف ِ درست قدیم و جدید نداره

مهم اینه که آخر ِ هر کاری خدا ازمون راضی باشه .. حتی .. توی ِ مهمونیا

****************************************

خیلی دنبال ِ تشریفات نباشین .. باور کنین همین جوانب ِ بی دلیل .. خیلی از مهمونیها و اومد و رفتهای ِ ما رُ کم کردن

کاش سخت نمیگرفتیم و توی ِ مهمونیهامون به خاطر ِ تشریفات این همه معذب نبودیم

****************************************

(برای ِ شهدا)

محبت کردن .. کم و زیاد دارد

سهم ِ بعضیها از بذل ِ محبت کوچک است و سهم ِ بعضی زیاد

خدا همه چیز را میبیند

و میداند که در دل ِ بنده هایش چه میگذرد او میداند که کدام یک از بنده هایش دوست دارند بیشتر و بیشتر محبت کنند

او میداند که کدام یک از بنده هایش میخواهد به بهای ِ خریدنه محبت ِ او .. تمام ِ زندگی و وجودش را صرف ِ محبت ِ به دیگران کند

خدا میداند و از بین ِ همه این آدمها .. کسانی را انتخاب میکند

انتخاب به این که تمام ِ بودن و وجودشان را به بهای ِ محبت ِ خدا صرف ِ عشق ِ به دیگران کنند

عشقی که در امتداد ِ محبت ِ به خداست

و عاشقانش در آسمان و زمین شهره میشوند به نام ِ شهید

****************************************

(برای ِ حضرت امام رضا ع)

وقتی نام ِ محبت می آید ... من دستهای ِ خالی خود را میبینم و مهربانی ِ تو را که نهایتی ندارد

وقتی نام ِ محبت می آید .. من .. کوچکی ِِ خودم را میبینم و بزرگی تو را که در اوجی اعلاست

وقتی نام ِ محبت می آید .. من کسانی را میبینم که در طریق ِ مهر از من پیش ترند و قدم های ِ من هیچ وقت به آنها نمیرسد

اما .. اما تو آشنایی به محبت و همه تو را به نام ِ مهربانی ات میشناسند

تو بگو .....

وقتی آهوهای ِ گریز پای ِ صحرا هم از محبت ِ تو بی نصیب نمیمانند میشود که سهم ِ من از محبت ِ تو هیچ باشد ؟؟!!!

نه ...... به مهربانی ِ تو قسم که نمیشود ....

پس سلام ِ من بر تو که  میدانم بی جواب نیست و آغاز ِ باران ِ محبت ِ توست

*****************************************

(برای ِ حضرت مهدی عج)

رسم ِ ما با تو ..از ازل  رسم ِ محبت بوده است

رسم ِ محبت ِ معشوقی که عاشقانی بسیار دارد و به محک ِ این عشق .. سهمشان هجران شده است

هجران ... تا از میان ِ این خیل ِ عاشق ..تنها .. کسانی بمانند که محبتشان حقیقی ست

کسانی که پس از ظهور .... رفیق ِ نیمه راه نمیوشند و تا ابد ... تا وصال ِ راستین میمانند

خدایا به سختی ِ این روزهای ِ انتظار .. محبت ِ ما را حقیقی کن

***************************************

(خداحافظی)

برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که  با هم بودن و مهمانیهامون ... رسم ِ ساده ِ مهربانی .. عشق و دوست داشتن باشه

 

تا قراری دوباره خداحافظ

******************************************

(2-        با هم بودن)

 

اینجا تهران است

صدایی

به وسعت ِ مرز ِ دوست داشتنیه ایران

از

برفهای ِ نشسته به دماوند

تا

ساحل ِ آسمان رنگِ خلیج ِ فارس

*****************************************

راه شب ِ امشب

تقدیم به همه اونایی که از سیاه چادرهای ِ عشایر

صدای ِ ما رو میشنون

**********************

تقدیم به همه اونایی که

پای ِ دار ِ قالی و با نقشی که به تار و پود ِ فرشها میزنن

صدای ِ ما رو میشنون

**********************

تقدیم به همه اونایی که

شاید  جایی روی ِ تخت ِ بیمارستان و یا  در بالین ِ کسی که ازش پرستاری میکنن صدای ِ ما رو میشنون

**********************

این صدا

صدای ِ راه شب ِ دوشنبه اس

صدایی که دوست داره دل ِ همه مردم ِ این سرزمین  شاد باشه

و  بار هیچ غصه ای  شونه های ِ کسی رو

خم نکنه

**********************

بخصوص توی ِ این اوقاتی که خیلیا دارن مهیای ِ گردش دسته جمعی ِ سیزده به در میشن

********************

اینجا

قرار ِ ما  با اوناییه که از دنیا، به دلی خوش، راضی ان

**********************

به صفای ِ وجود ِ  یه همچین آدمایی

خداحافظ

**********************

اگه شما جز اون کسایی هستین

که همیشه فقط و فقط به خودشون فکر میکنن

خداحافظ

**********************

اگه شما جز اون کسایی هستین که از شادی و لبخندتون

هیچ  آدم ِ غصه داری سهمی نداره

خداحافظ

**********************

اگه شما جز اون کسایی هستین که سالهاست با دیگران بودن  ُ از یاد بردن

خداحافظ

**********************

اگه شما جز اون کسایی هستین که برکت ِ زندگیشونو

از بودنه با دیگران  .. نمیدونن

خداحافظ

**********************

خداحافظ

چون

سلام ِ امشب ِ ما ...  مال ِ اوناییه زندگیهاشون خوش ِ  به برکت ِ دعای ِ دیگران

اونایی که دلاشون به یاد ِ خدا و یاد کردن از بنده های ِ خدا

آرومه

**********************

سلام ِ ما

به همه اهالی ِ سرزمینی  که  هیچ وقت همدیگر ُ فراموش نکردن

و توی ِ خوشی و ناخوشی  به یاد ِ هم بودن و هستن

سرزمینی

به نام ِ ایران

****************************************

(داستان)

میدونین با شنیدنه سلام ِ امشب .... یاد ِ چند وقت پیش ِ خودم افتادم

تقریبا یکی - دو ماه ِ پیش بود

رفته بودیم خونه آقاجون .... همه دور ِ هم  بودیم

وسط ِ اون همه شلوغی وسر و صدا گوشیم  زنگ خورد ..  جواب ندادم

با جواب  ندادنه من اون طرف دوباره زنگ زد .. نه . یه بار .. که هفت .. هشت بار

اونقدر که دیگه صدای ِ غُرغر ِ همه رُ بلند کرد  و  مجبور شدم  از اتاق بیام بیرون

توی ِ حیاط جواب ِ گوشی رُ دادم

اعصاب ِ خودمم خورد شده بود .... با اطمینان از این که کسی صدامو نمیشنوه .. ب صدای ِ بلند و عصبانیت جواب ِ طرف ُ دادم

اونقدر عصبانی که بدونه خداحافظی قطع کردم

برگشتم برم طرف ِ اتاق که آقاجونو دیدم توی ِ ایوون وایساده بود

نگام کرد و گفت " چیزی شده علیرضا؟؟؟"

گفتم " نه آقاجون ... "

گفت "پس این تلفنای ِ پشت ِ سر ِ هم  که  اعصابتو به هم ریخته چیه؟؟؟"

گفتم " چیزی نیست آقاجون "

هنوز حرفم تموم نشده بود که دوباره صدای ِ  زنگ ِ گوشیم بلند شد

تو اون شرایط نگاه ِ آقاجون دیدنی بود

گوشیمو جواب ندادم

این بار آقاجون  چیزی نپرسید

اما من گفتم " بِهِم بدهکاره ... وقتش تموم شده ... میگه ندارم...

این تلفنام برای ِ اینه که چِکِشُ نذارم اجرا"

آقاجون بدونه این که مثل ِ من هیجان زده بشه گفت " شاید واقعا نداره"

کلافه گفتم " منم ندارم  ... شما که از اوضاع ِ من خبر داری... این روزا برای ِ قسط های خونه بدجوری گیرم "

آقاجون گفت " شاید اوضاع ِ اون از توام بدتر باشه ...

وگرنه هیچ کسی حاضر نیست آبروشو این جوری از دست بده"

گفتم " همه میگن گرفتارن ... دیگه نمیشه فهمید ، کی راست میگه و کی دروغ "

آقاجون گفت " خب برو اوضاعشو ببین ... اگه دروغ گفته باشه .. نامردی کرده...  اما اگه واقعا نداشت ... تو گذشت کن"

گفتم " من حوصله این کارارُ ندارم آقاجون "

آقاجون گفت " بیا همین الان با هم بریم... اصلا من خودم میرسونمت"

با آقاجون  رفتیم دم ِ خونه ش ...  از یکی - دو نفر وضع و حالش ُ پرسیدیم

گفتن زنش مریض احوال ِ،  گفتن این چند وقت هرچی داشته خرج ِ اون کرده و اون جور که معلوم بود هنوزم خوب نشده بود"

تو راه ِ برگشت هردومون ساکت بودیم  ... آقاجون تو فکر بود

اما اما من واقعا حرفی برای ِ گفتن نداشتم

جلوی ِ در ِ خونه ... آقاجون وقتی میخواست از ماشین پیاده بشه بهم گفت : " تصمیم با خودته اما  من یه جایی از امام صادق ع یه حدیثی خوندم که ایشون گفته بودن

( هر كسی يكى از اين كارها رُ به درگاه خدا ببَره، خداوند بهشت ُ بهش واجب میکنه: انفاق در تنگدستى، گشاده‏رويى با مردم و رفتار منصفانه)

آقاجون گفت: " یه وقتایی به فکر ِ دیگران بودن ... باز کردنه گرهء کوری ِ که به زندگیه شون خورده و فقط به دست ِ ما باز میشه"

گفت :" مطمئن باش که خیر ِ این قصه اول از همه به خودت برمیگرده ... خیری که خدا با اون ، بلا و سختی رُ ازت دور میکنه"

 

شما چطور؟؟؟

تا حالا گرفتار شدین؟؟؟

توی ِ لحظه گرفتاری کسی به کمکتون اومده؟؟؟؟

بزرگترین کمکی که تا حالا کسی به شما کرده چی بوده و یا کمکی که شما به کسی کردین؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

**********************

از یه چیزی مطمئن باشید اون هم این که

ما تا

همدیگه رُ دوست نداشته باشیم نمیتونیم به فکر ِ هم باشیم

و با دلسوزی

و محبت از همدیگه یاد کنیم

 

مطمئن باشید که همه ما

به این به یاد ِ هم بودن نیاز داریم

و این یاد جای ِ خیلی چیزها رُ توی ِ  زندگیه ما

پر خواهد کرد

****************************************

به فکر ِ هم بود ن رُ نه از غریبه ترینه آدمها

که از اعضای ِ خانواده ء خودمون شروع کنیم

چرا که گاهی

بعضی از ما

حتی عزیز ترین کسان ِ خودشون مثل ِ

پدر

مادر

خواهر و برادر رُ هم

از یاد بردن

****************************************

این روزها سهم ِ خیلی از ما زندگیهای ِ سرد و بیروح ِ

زندگیهایی که گاهی بدونه کوچکترین مشکلات ِ مادی

هیچ رنگ و بویی از شادی و خوشبختی ندارن

یادمون نره

که روح  و گرمای ِ زندگیه ماها

نه مال و دارایی

که همین به یاد ِ هم بودنها و تلاش برای ِ خوشبختی و شادی ِ همدیگه اس

****************************************

کاشکی

 

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که اگر ما به فکر ِ بچه ها و جوونهای ِ دیگران بودیم

دیگران هم به فکر ِ بچه و جوون ِ ما بودن

 

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که با به فکر ِ هم بودن میشه جلوی ِ خیلی از مشکلات و غصه های ی دیگران رُ گرفت

 

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که با  به فکر هم بودن

کمترین سهم ِ ما

یه دل ِ آروم و یه زندگیه با آرامش ئخواهد بود

 

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که خدا

بیشتر از هر کسی هوای ِ اونایی رُ خواهد داشت

که هوای ِ بنده هاش ُ دارن

کسایی که دلشون برای ِ دیگران و برای ِ لحظه های ِ خوبشون میتپه

****************************************

(حضرت امام رضا ع)

 

من امشب با کوله باری از آرزوهای ِ  کسانی که میشناسمشان

و کسانی که نمیشناسمشان

دستهایم را تا ضریحت

بالا می آورم

 

بالا

تا رشته های ِ گره خورده

به پنجره فولاد

 

بالا

تا سقاخانه

 

بالا

تا ایوان ِ طلا

 

و بالا

تا

آسمان ِ حَرَمَت

که میدانم

آرزوهایم را

به خدا

می رساند

 

سلام بر تو فاصله مرا تا خدا

به هیچ میرسانی

 

سلام برتو ای

علی بن موسی الرضا

 

************************************************

 

امام زمان عج

 

هرچه زمان میگذرد

اُمیدها

رنگ میبازند

 

و

یقین

جای ِ خود را

به تردید میدهد

 

اما

اما کسی

در  دل ِ من

آرام زمزمه میکند

که تو

در پس ِ

تمام ِ زمانها و تردیدها

می آیی

 

******************************************

خداحافظی

 

برای ِ آخر حرفی نیست

جز امید ِ این که

همدیگه رُ از یاد نبریم

که یاد ِ خدا

در

به یاد ِ هم بودنه

 

تا قراری دو باره

خداحافظ

 

***********************************

واقعیت اینه که هر کسی حتی اگه یک بار

طعم ِ محبت و با هم بودن رو چشیده باشه

باور داره که زندگی بدونه محبت و بودنه با هم ... هیچ معنا و مفهومی نداره

که این فقط و فقط محبته که باعث میشه آدمها زیر ِ بار سختیها

مشکلات و غصه ها تاب و طاقت بیارن و به خاطر ِ هم

و به عشق ِ هم فراز و نشیب ِ زندگی رو به اُمید ِ روزهای خوب پشت ِ سر بذارن

اینو باور کنیم که محبت و با هم بودن

توی سختیها و مشکلات

بیشتر و واقعی تر ... خودشو نشون میده

*********************************

یادش بخیر بنده  یه اُستاد ِ  گرانقدر داشتم که

همیشه میگفت  برای محبت کردن نه دنبال ِ دلیل باشین

نه دنبال ِ رابطه دوست داشتن

بی دلیل ... ساده ... بی منت  ..و  با تمام ِ وجود

به  همه  محبت کنید

محبتی که از دلتون بلند بشه  و  به دل ِ دیگران میشینه

 

************************

 

شايد بعضي از ما وقتي به ديگران فکر ميکنيم مدام سختي و مشکلات به ذهنمون بياد سختي و مشکلات بابته اين که

به فکر ديگران بودن  هيچ وقت کاره راحتي نبوده

و شايد جز  دردسر چيزي نباشه

اما حقيقت چيزي فراي اين حرفهاست چون خدا

هيچ وقت  از ما کاره سختي نخواست

 

فقط از ما خواست که خوب باشيم به قدر بضاعت و توانمون

خدا از ما خواست که به فکر هم باشيم و هر کس به سهم خودش

سهمي  که براي يکي

شايد  يک لبخند باشه  و براي ديگري  دستي از جنس کمک و ياري

 

فقط  بايد فکر کنيم فکر به اين که  سهم ديگران  در زندگيه ما کجاست

و مطمئن باشيم که خدا  براي هيچ کدوم از ما  سهمي سخت و سنگين رو در نظر نميگيره

چون

خدا حواسش به طاقته شونه هاي ما هست

************************************

کاشکي

کاشکي ما باور مي کرديم که گاهي با يک لبخند ميشه توي دنياي شادي کسي شريک شد

 

کاشکي

کاشکي ما باور ميکرديم که شاديهاي زندگي با ديگران و در کنار اونهاست که معنا پيدا ميکنه

 

کاشکي

کاشکي ما بتور ميکرديم که گذر از فراز و نشيب زندگي و گذر از سختيها با هم و در کنار هم کار سختي نخواهد بود

 

کاشکي

کاشکي ما باور ميکرديم که با ديگران و در کنار اونها دنيا جاي بهتري براي زندگيست

*************************************

(شهدا)

جايي در اين ديار  آسمان  به تلاقي با زمين ميرسد

جايي  که در آن  کساني آرام گرفته اند که  به عهدي ديرين  وفادار بوده اند

به عهدي که سالها قبل از امروز با مردم سرزمينشان بسته اند

عهدي که آرامششان آرامش مردم و بي قراريشان بي قراريه اين مردم باشد

آنها  به بهاي جان  بر وفاي به اين عهد  ماندند و  وطن  تا هميشه

به ياد  آنها  وفادار است

************************************************

(حضرت امام رضا ع)

اينجا طلوع خورشيد از آستاني ست که آغاز روشناي دلهاست

کسي که به تمامي خود را به خدا  سپرد و رضايش رضاي او شد

کسي  که حالا رضاي خدا در رضاي اوست

کسي  که  او را در آسمان و زمين  به نام نامي

امام رئوف  علي بن موسي الرضا

مي شناسند

**********************************************

(حضرت امام زمان عج)

من .... می دانم ... که تمام عشق های این عالم ... بهانه اند ...

بهانه ای برای آن که .... آهسته آهسته .... رسم دل سپردگی...  و در پی آن  .... سرسپردگی را  .... برایم تکرار کنند ....

تکرار کنند  ... تا  بدانم .... که ... تمام حقیقته زندگی من .... بر مدار عشقی غریب می چرخد ......

می چرخد

تا بدانم ....  که خدا .... مرا .... برای معرکه ای سخت  آفریده است .... معرکه ای که در آن ... جز .... دلدادگان عاشق ... به درک عشق راستین ... نمی رسند.....

معرکه ای به نام عصر غیبت ... که در آن  .... معشوقی .. عاشق نواز ..... مستور است....

معشوقی عاشق نواز ... به نام .... "مهدی"....

**************************************************

(خداحافظي)

براي آخر حرفي نيست جز   اميد اين که ما با هم

و در کنار هم رسم زيباي زندگي رو  به قراري آرام برسونيم

و  بدونيم  که خدا هم  با هم بودنه ما  و در کنار هم بودنه ما رو

دوست داره

 

تا قراري دوباره

خداحافظ

****************************************