به نام ِ خدایی که به ما بیش از اون که باید .. بخشید

و بیش از اونچه باید .... بخشید

****************************************

سلام ..

سلام به همه اونایی که امشب دوست دارن حرفای ِ خوب بشنون

****************************************

حرفایی که شاید دلهامون تکون بده

و یا یه ذره سخت باشه

اما ... آخرش شیرینه

****************************************

همه ما قبول داریم که وقتی مرتکب ِ اشتباهی میشیم باید تاوانش ُ بدیم

****************************************

همه ماقبول داریم که بعضی از اشتباهها عواقبی داره که هیچ رقمه جبران نمیشه

****************************************

همه ماقبول داریم که بعضی وقتها برای ِ بعضی کارا دیر میشه

****************************************

اما ... اما توی ِ همین قبول داشتنها

چند تا حرف ِ مهم   هم هست

****************************************

یکیش این که ماها در بهترین حالت .. بخاطر ِ خطاهامون  شرمنده خداییم ... خدایی که اتفاقا با وجود ِ این که حق داره

با ما مدارا میکنه

و میبخشه

****************************************

دیگه این که بعضی وقتا بعضی اشتباهها .. اشتباهای ِ اولن

اشتباهاتی که اگه بخشیده بشن

شاید دیگه تکرار نشن

****************************************

این که  .... واسه خیلی از ما بخشش و بخشیدن ... شده دست تو جیب کردن و چند تومن کمک مالی

اما ....

****************************************

اما یه وقتایی ما میتونیم یه چیزایی به بقیه ببخشیم که به جای ِ یه ساعت و یه روز و یه ماه ..

همه عمرشونو از این ور به اون رو کنه

****************************************

امشب حرف ِ ما .... نقل ِ همین بخشیدنهاست

بخشیدنهایی که فقط کار ِ آدمای ِ بزرگ ِ

کسایی مثل ِ شما

****************************************

از ته ِ دل  آرزو میکنم  که توی ِ سحر ِ امشب زندگیه خیلیا با بخشیدنهای ِ ما روشن بشه

****************************************

(داستان)

با شنيدنه حرفاي اول برنامه ياد يکي از خاطره هاي بچگيم افتادم

ياد اون روزي که آقاجون لاي شاخه هاي درخت آلبالوي توي حياط مچمو گرفت

همون روزی که من دور از چشم آقاجون رفته بودم روي ديوار حياط .... همون ديواري که يه طرفش کوچه بود و يه طرفش درخته آلبالو

من خودمو لاي شاخه هاي درخت قايم کرده بودمو مشغول خوردنه آلبالوها بودم ... اونقدر حواسم به آلبالوها پرت شده بود که اصلا نفهميدم کي آقاجون رسيد پاي ديوار

فقط يدفعه ديدم با عصاش آروم زد به پامو و بدونه هيچ حرفي با سر اشاره کرد که برم پايين

آقاجون هيچ وقت عصباني نميشد یا حداقل من ندیده بودم ... اما .... اما يه وقتايي اونقدر جدي ميشد که نگاهش ... دل آدمو حسابي خالي مي کرد

دل منم با اون نگاه جِديه آقاجون هُري ريخت پايين

از روي ديوار سُر خوردمو اومدم پايين .... دست و صورتم با آب آلبالو قرمز شده بود

آقاجون با همون نگاه جدي گفت:" اين چندمين باره که قايمکي ميري رو ديوار آلبالو ميخوري؟"

با پشت دستم صورتمو از آلبالو پاک کردمو گفتم:" من ... من .... من"

آقاجون گفت :" من نميگم بالاي درخت نرو اما اون وقتايي که  قايمکي رو ديواري يه نگاهي هم به اون بچه هايي بکن که توي کوچه چشمشون به لب و لوچه آلبالوييه شماست ... خدا رو خوش نمياد که تو تنها تنها از آلبالوها بخوري ... يکي - دو مشت از آلبالوها رو به بچه هاي توي کوچه بده"

از اون روز به بعد ... هر وقت به قول آقاجون قايمکي ... مي رفتم روي ديوار .. يه سبد آلبالو براي بچه هاي توي کوچه ميچيدم و ميدادم بهشون

قصه آقاجون بذل و بخشش هاش ... فقط به من و آلبالوها ختم نميشد

مثل ِ اتفاق ِ پنجاه سال ِ پیش

قصه ای که  عزیزجون برام تعریف کرده بود  ..  این که بعد از مدتها تازه یه آب ِ خوشی داشت از گلوی ِ ما میرفت پایین و از قرض و بدهی هامون راحت شده بودیم ... عزیزمیگفت: "آقاجون  با سر و سامون گرفتنه کار و مغازه تصمیم گرفته بود که به قولش عمل کنه و منو به زیارت ِ کربلا ببره "

عزیز گفت: "اون روزی که این اتفاق افتاد .. قرار بود بریم دنبال ِ وسایل ِ سفرمون

که یدفعه فهمیدیم .. شاگرد ِ نجاری ِ آقاجون .. همه دخل و پولای ِ صندوق و وسایل ِ نجاری ِ مغازه رُ بلند کرده بود و برده بود ... یه جوری هم  برده بود که دیگه هیچ کس هیچ اثری ازش  ندید "

آقاجون.. یه شبه همه سرمایه شُ از دست میده و میرسه سر ِ جای ِ اول ... عزیز میگفت: روزای ِ سختی بود ... چون ما هیچ پولی نداشتیم ... حتی پول نداشتیم واسه مغازه آقاجون وسیله بخریم .. همین شد که آقاجون با اون سن وسالش رفت شاگردی .. رفت شاگردی تا بتونه خرج ِ زندگیش ُ دربیاره و یه پس اندازی بکنه

 

اتفاق ِ سالهای ِ بعد ُ عزیزجون برام نگفت.. چون از دنیا رفت .. خودم با چشمای ِ خودم دیدم

خودم دیدم که آقاجون چقدر تو خودش شکسته شد که نتونست به قولش برای ِ کربلا به عزیز عمل کنه ... خودم دیدم که چقدر توی ِ اون مغازه ای که توش شاگردی میکرد اذیت شد تا دوباره تونست مغازه خودش ُ راه بندازه

اینا همه گذشت تا پارسال ...  تا پارسال که یکی اومد مغازه آقاجون... یکی که من نشناختمش اما آقاجون شناختش .. یکی که یهو زد ریز ِ گریه و افتاد به دست و پای ِ آقاجون

اون همون .. شاگرد ِ قدیمی بود .. همون که زندگیشُ زیر و رو کرده بود.... اومد بود تا بگه ... چقدر گرفتاره .. بگه توی ِ چه شرایطه سختی داره دست و پا میزنه ... اومده بود تا بگه که میدونه همه گرفتاریهاش برای ِ همون مال ِ دزدیه ... اومده بود تا آقاجون ببخشتش

 

اینجا دیگه من عصبانی شدم .. بلند شدم که از مغازه پرتش کنم بیرون ....

آقاجون دستم ُ گرفت و نذاشت

تا نیم ساعت هیچ حرفی نزد ... میدونستم که داره با خودش سالهایی رُ که گذشت مرور میکنه و بیشتر خاطرات ِ عزیزجون ُ

 

بعد از نیم ساعت سرش ُ بلند کرد و به شاگردش گفت: من به سهم ِ خودم بخشیدمت اما .. نمیدونم که همسرم .. بچه هام .. و همه کسایی که با من اذیت شدن هم تو رو میبخشن یا نه ...

آقاجون بهش گفت: حالام پاشو برو ، چون میترسم .. میترسم که که از بخشیدنت پشیمون بشم

 

من باورم نمیشد

اصلا نمیتونستم بفهمم که آقاجون چه جوری بعد از اون همه گرفتاری بخشیدش

اون موقع که جرات نکردم چیزی بپرسم اما بعدش پرسیدم و آقاجون گفت: چه جوری نبخشمش وقتی که خودم امید ِ به بخشش ِ خدا دارم

 

 

شما چطور؟؟؟

شیرین ترین بخشش ِ دیگران درحقتون چی بوده؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

*****************************************************

بعضي از ماها زندگيهامونو محکم و دو دستي گرفتيم و این دستها رُ صرف ِ کمک به دیگران نمیکنیم .. چون با يه خيال ساده فکر ميکنيم

که اگر این دستها صرف ِ بخشش ِ به  دیگران بشه

دیگه نمیتونه زندگیه خودمونو بچرخونه

 

غافل از اين که خدايي هست خدايي که همه چيز رو ميبينه و دوست داره که ما وقف ِ بنده هاش بشیم و شاید برای ِ همینه که به صاحب ِ این دستها برکت ِ زیادی میده برکتی که اونها رُ از همه چی بی نیاز میکنه

*****************************************************

کاش

کاش دلهامون کمي بزرگتر بود و انقدر دنيا رو کوچيک نميديديم

 

کاش اونقدر بزرگ بوديم که مي فهميديم هر اندازه زندگيهامونو

بيشتر با ديگران شريک بشيم سهممون از دنيا و شادي هاش بيشتر ميشه

 

کاش ما باور میکردیم که گاهی دست ِ نیاز ِ یه نیازمند

بهانه خدا

برای ِ بزرگ شدنه ماست

که

امام علی ع میفرمایند

" مستمند فرستاده خدا است . کسیکه از او دریغ دارد از خدا دریغ داشته و کسیکه به او عطا و بخشش کند بخدا عطا کرده."

***************************************************

بعضیا فکر می کنن ... همین که اراده کنن ... می تونن کارای خوب انجام بدن ....

اما... واقعیت ... چیز دیگه ای رو میگه ...

*

بعضیا فکر می کنن ... همین که اراده کنن ... می تونن به دیگران کمک کنن .... و بخشنده باشن .. اما ... واقعیت ... چیز دیگه ای رو میگه ...

*

بعضیا فکر می کنن .... همین که اراده کنن ... می تونن به دیگران ببخشن

اما ... واقعیت .... چیز دیگه ای رو میگه ...

*

بعضیا فکر میکنن .... همین که اراده کنن ... می تونن خوب زندگی کنن

اما واقعیت ... چیز دیگه ای رو میگه ....

*

واقعیت اینه که ...

برای انجام دادنه  کارهای خوب ...

برای کمک کردنه به دیگران...

و

برای بخشش و بخشیدن .. باید  تمرین کرد ....

تمرین .. برای داشتنه ... دستهایی بخشنده ... دستهایی که تمام داشتنی هاش رو ... با همه .... شریک میشه ....

یه شریک شدنه بی منت و صادقانه

که امام حسین ع میفرمایند

هر که گره از کار مسلمانی بگشاید خداوند در دنیا و اخرت گره از کارش خواهد گشود

***********************************************

شاید به حساب دنیا و روزگار .... دستای همه مردم روی زمین ... شبیه همدیگه باشه و هیچ فرقی باهم نداشته باشن ....

 

اما ... از نگاه خدا ..... دست هرکدوم از ما ... با اون یکی فرق داره

و این تفاوت ... تا اونجاست که ... دست هر کدوم از ما ... پیش خدا .... یه شناسنامه میشه ......

بعضیا دستاشون همیشه بازه .... این جور آدما ... همه چی رو ... نه فقط برای خودشون ... که برای همه ... می خوان ...

بعضیا دستاشون همیشه بسته اس ... این جور آدما ... نه چیزی رو برای خودشون می خوان ... نه برای دیگران ...

بعضیا ... دستای بد اخلاقی دارن .... این جور آدما .... هیچ وقت نمیتونن ... کسی رو نوازش کنن ...

بعضیا ... دستهای مغروری دارن .... این جور آدما ... هیچ وقت برای دست دادن ... پیش قدم  نمی شن ...

بعضیا دستای خسیسی دارن ... این جور آدما ... هیچ وقت به هیچ کس کمک نمی کنن ... حتی به اندازه هل دادنه ماشینی که خاموش شده

اما

اما

بعضیا  که .... دستای ....  مهربون و با آبرویی دارن ... صاحب این دستها  .... کسایی هستن ... که میدونن دستهاشون ... نعمتی ... از طرف خداست ...

نعمتی که باید .... اون جور که اون می خواد ...  و برای کاری که اون دوست داره .. ازش استفاده کنن ..........

پیامبر مهر و رحمت  حضرت محمد مصطفی ص میفرماید" يک روز ياری رساندن به برادر دينی ، بهتر از يک ماه اعتکاف است .

 

****************************************

شايد بعضي از ما وقتي به ديگران فکر ميکنيم .... سختيها و مشکلات به ذهنمون بياد ... سختي و مشکلات بابته اين که

به فکر ديگران بودن و بخشنده بودن  هيچ وقت کاره راحتي نبوده و نیست

اما ... اما حقيقت چيزي فراي اين حرفهاست ... چون خدا ... هيچ وقت از ما کاره سختي نخواسته اون فقط از ما خواسته که خوب باشيم ... خوب ، به اندازهء  بضاعت و توانمون

خدا از ما خواسته که به فکر هم باشيم .. و هر کدوممون هم، به سهم خودمون

سهمي که شايد  براي يکي يک لبخند باشه  .... و براي ديگري

دستي از جنس کمک و ياري

فقط  بايد فکر کنيم ... فکر به اين که سهم ديگران از زندگيه ما چیه

و مطمئن باشيم که خدا  براي هيچ کدوم از ما سهمي سخت و سنگين رو در نظر نميگيره

 

امام رضا ع میفرمایند" بهترینه شما کسی ست که  امور زندگى دیگران را از طریق امورِ زندگى خویش نیکو می گرداند. و بدترین شما کسی ست که دیگران از زندگى او بهره اى ندارند

*************************

امام رضا ( ع ) ميفرمايند : از بهترين صدقات ياری ضعيفان هست

************************

کاشکی .... ما باور میکردیم.... که زبان دستهای مهربون ... زبان دستهای بی منت  ... زبانی جهانیه .... زبانی که همه مردم دنیا ... معنیش رو میفهمن .... و دوستش دارن

و بیشتر از همه اینها

خداست که دوستدار ِ  این دستهاست

*******************************

(جملات کوتاه)

بخشیدن دیگران اولین قدم برای بخشیدن خویش است.

****

بخشش كوتاهترین راه به سوی خداست.

****

بخشش آسانترین راه محو كردن گذشته ی رنج آور است.

****

بخشش مهمترین چیز برای كسانی است كه می میرند و كسانی كه می مانند.

*********************************************

 

در گذر ِ تاریخی ِ ما بزرگان ِ زیادی به منش ِ بخشش و بخشندگی  بلند آوازه شدن

بزرگانی مثل ِ پوریای ولی، از پهلوانان نامدار و عارفی که از مردانگی او حکایت های زیادی زبانزد مردم ِ

پوریای ِ ولی کلامی آضنا با این مضمون دارد که

گر بر سر نفس خود امیری، مردی

ور بر دگری نکته نگیری، مردی

مـــردی نبود فتــاده را پــای زدن

گر دستِ فتاده ای بگیری، مردی

 

حضرت حافظ هم در کلامی مشابه میگوید:

ای صاحب کرامت! شکرانه ی سلامت

روزی تفقّدی کن، درویش بینوا را

*********************************************

درباره بخشش و بزرگواری ِ پیامبر گرامی ِ اسلام و امامان علیهم َ السلام روایات و کلام ِ بسیاری وجود داره

در روایتی آمده است که :

آورده اند که مردی شامی که در اثر تبلیغات، دشمن اهل بیت علیه السلام بود، در مدینه امام مجتبی علیه السلام را دید و شروع کرد به ناسزاگویی و لعنت و ... آن حضرت نیز هیچ نمی گفت، سخنانش که تمام شد حضرت رو به او کرد، سلام داد و لبخند زد و فرمود: گویا غریب هستی! اگر از ما چیزی بخواهی می دهیم، اگر راهنمایی بخواهی، رهنمون می شویم، اگر بخواهی بارت را به مقصد می رسانیم. اگرگرسنه ای، سیرت می کنیم، اگر برهنه ای، تو را می پوشانیم، اگر نیازمندی بی نیازت می کنیم، اگر رانده شده و بی پناهی، پناهت می دهیم، اگر حاجتی داری بر می آوریم، اگر به منزل ما بیایی، تا وقتی که بخواهی بروی، مهمانت می کنیم و...

مرد شامی که این سخنان را شنید و این برخورد را دید، گریست و گفت: شهادت می دهم که تو جانشین خدا در زمینی. خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد. تو و پدرت در نظر من منفورترین اشخاص بودید، اما اینک تو محبوب ترین فرد در نظر منی. آن گاه به خانه ء امام علیه السلام رفت و تا بود، مهمان او بود و از دوستداران اهل بیت علیه السلام گردید.

این معجزه، رفتار کریمانه است که حتی دشمن را به دوست تبدیل سازد.

*********************************************

 

سختی ِ بخشیدن   به این که  یه جاهایی آدم باید دیگران ُ توی ِ چیزایی که خیلی دوستشون داره شریک کنه

و این ... اصلا راحت نیست

راحت نیست مگه برای ِ اونایی که توی ِ لحظه بخشیدن به دیگران هم  فکر میکنن و دل به خدا میسپارن

و با امید  به این که

خدا شاهد ِ همه چیزه

برای ِ رضایت ِ خدا

از اونچه که دارن به دیگران میبخشن

 

حضرت سجاد علیه السلام همواره میفرمود: صدقه و انفاق، آتش غضب پروردگار را خاموش میکند.

و نیز میفرمود: به مستمندان کمک کنید. هرگز سائل را نرانید و او را بیجواب نگذارید.

****************************************

بخشش و بخشیدن  نَه سن و سال میشناسه نه پیر و جوون

و نه حتی مرد و زن .. بخشش  یه  صفت ِ عالی ِ انسانی ِ

یه صفت ِ عالی که فقط

اونایی که دلهای ِ بزرگی دارن میتونن

انجامش بدن

 

مثل ِ یه بچه کوچیکه دبستانی که زنگ ِ تفریح از نصف ِ لقمه نون و پنیرش میگذره

و اونو با دوست ِ هم کلاسیش شریک میشه

 

مثل ِ اون دوستی که توی ِ مسابقه دو ... برای ِ شادی ِ دل ِ رفیقش  دوم میشه  تا رفیقش جایزه اول ُ بِبَره

 

مثل ِ اون صاحب خونه ای که بخاطر ِ مشکلات ِ مستاجرش

اجاره خونه زیادی نمیگیره

 

مثل ِ اون پزشکی که از مریض ِ فقیرش  دستمزدی نمیگیره

 

و مثل ِ اون مادر و پدری که به خاطر ِ زندگیه دیگران اعضای ِ بدن ِ بچه شونو هدیه میکنن

 

 

بخشش و بخشیدن  نه سن و سال میشناسه  نه پیر و جوون و نه حتی مرد و زن ... یه صفت ِ عالی ِ انسانیه

برای ِ اونایی که دلهای ِ بزرگی دارن

 

بانوی ِ آسمان و زمین حضرت فاطمه زهرا سلام ا... علیها میفرمایند:

" از دنیای شما سه چیز محبوب من است: تلاوت قرآن -نگاه به چهره رسول خدا و انفاق در راه خدا"

 

**************************

(شهدا)

 

در سرزمین من ... تنها ... خاطره هاست... که به قاب جاودانگی میرسد .....

و شاید ...   و شاید .... برای همین است ... که ما ... نام ِ  خاطره های ... جاوید وطنمان را .... بر کوچه های شهرمان ... گذاشته ایم

تا ....

تا ... همه بدانند ... که گذر به گذر  این  شهر ... به نام و خاطره جوانمردانش  شهره  است ....

به نام و خاطره  ... جوانمردانی ... که اعتبار این خاک ... در ... گذرهای  آسمانند ....

**************************

(حضرت امام رضا ع)

من امشب با کوله باری از  آرزوهای ِ  کسانی که میشناسمشان

و کسانی که  نمیشناسمشان دستهایم را  تا ضریحت

بالا می آورم

بالا  تا رشته های ِ گره خورده  به پنجره فولاد

بالا

تا سقاخانه

بالا

تا ایوان ِ طلا

و بالا

تا  آسمان ِ حَرَمَت که میدانم آرزوهایم را  به خدا  می رساند

سلام بر تو فاصله مرا تا خدا به هیچ میرسانی

سلام برتو ای

علی بن موسی الرضا

************************************************

(حضرت مهدی عج)

هرچه زمان میگذرد  اُمیدها  رنگ میبازند

و  یقین  جای ِ خود را به تردید میدهد

اما اما کسی  در  دل ِ من  آرام زمزمه میکند که تو  در پس ِ  تمام ِ زمانها و تردیدها می آیی

******************************************

(خداحافظی)

برای ِ آخر حرفی نیست جز امید این که با بخشیدن و بخشنده بودن

خوشبخت زندگی کنیم

تا قراری دوباره خداحافظ