راه شب1
این دقایق ... با افتخار ... تقدیم میشود به
مردم ِ خوبِ سرزمینی عزیز
به اهالی ِ وطنی که دوستش دارم
******************
به اهالی ِ سرزمینی که این روزها شادند در یاد ِ روزهایی که عزت ِ و افتحار ِ برایشان جاودانه شدند
******************
روزهایی از نور .. از روشنی .. از فجری که طلوع کرد و درخشان شد
******************
روزهایی که حالا برای ِ ما
افتخارند
عزتند و دلیلی برای ِ سربلندی
**************************************************
با ارادت به همه مردم ِ ایران ... سلام
******************
تا حالا به این فکر کردین که ما چقدر لحظه و اتفاق و آدمهای ِ بزرگی داریم که میتونیم برای ِ همه عمر بهشون افتخار کنیم
******************
تا حالا به این فکر کردین که یه آرزوی ِ همه ما داشتنه سهمی در عزت و افتخار ِ ایران
******************
تا حالا به این فکر کردین که قهرمانهای ِ ملی ی ما .. موقع ِ گرفتنه مدال .. و درست اون لحظه ای که پرچم ِ ایران بالا میره چه احساسی دارن؟؟؟؟
******************
تا حالا به این فکر کردین که خیلی از دانشمندها و قهرمانهای ِ ورزشی ِ ما روزها و ماهها و گاهی سالها در تلاشند برای ِ یک لحظه عزت و افتخار ِ ایران
******************
تا حالا به این فکر کردین که بچه های ِ ما از همون کوچیکی دوست دارن اسم ِ ایران ُ همه جا بلند آوازه کنن
******************
تا حالا به این فکر کردین که این عزت و افتخار ِ ملی چقدر برای ِ همه ما عزیزه
اونقدر که خیلیا به قیمت ِ گذر از زندگی و جونشون
ایران ُ به عزت و افتخار میرسونن
******************
ایران .. وطن ِ ماست ..
جایی که در اون متولد شدیم ..
قد کشیدیم .... و میمیریم
ثمر ِ زندگیه ما هرچه که هست همه .... فدای ِ عزت و افتخار ِ ایران و ایرانی
***********************************************
(داستان)
راستش یه وقتایی یه چیزایی از آقاجون میبینم که دلمو بدجوری تکون میده
درست دو ماه ِ پیش بود .... عزیز بهم زنگ زد ... انقدر ترسیده بود که از پشت ِ تلفنم میشد هول و هراسش ُ دید
از بیمارستان زنگ میزد .. حال ِ آقاجون بد شده بود و رسونده بودنش بیمارستان
تا من برسم تو اورژانس بستریش کرده بودن .. دکتر گفت: وضع ِ ریه هاش مناسب نیست
آقاجون سالها بود که آسم داشت و این اواخر .. بدتر هم شده بود .. اونقدر که یه جاهایی بدونه کپسول ِ اکسیژن نمیتونست نفس بکشه
دکتر گفت، باید بستری بشه .. اولش قرار بود .. فقط یکی .. دو روز باشه .. اما با وضعیت ِ آقاجون که بهتر نشد ... شد یه هفته .. دو هفته .. یکماه ...
من توی ِ بیمارستان پیشش بودم که گوشی ِ تلفنش زنگ خورد ... خیلی سخت میتونست حرف میزنه .. به جاش من جواب دادن
کسی که زنگ زده بود گفت که از آقاجون برای ِ یه همایش ِ بین المللی دعوت شد .. یه همایش تو یه کشور ِ خارجی که میخواستن از آقاجون بخاطر ِ هنر ِ میناکاریش تقدیر کنن
یه تقدیر در حد ِ جهانی
گوشی روی ِ بلندگو بود و آقجونم حرفار ُ میشنید
اون طرف گفت: از ایران فقط آقاجون ُ دعوت کردن .. گفت : تنها نماینده ماست
من بهش گفتم که آقاجون بستری ِ اما اون گفت برای ِ گرفتنه جواب قطعی چند روز ِ بعد تماس میگیره
با دکتر ِ آقاجون حرف زدم .. موافق ِ سفر نبود .. احتمال ِ خطر ِ جدی میداد .. اما آقاجون تصمیمش ُ گرفته بود
میخواست بره .. بهم گفت: اگه فقط من نبودم .. میرفتم .. اما حرف .. حرف ِ اسم ِ ایران ِ
حرف ِ این که بین ی اون همه کشور ... اسم ِ وطن ِ ما تقدیر بشه
بهش گفتم: اما آقاجون شما بخاطر ِ وضعیتت
بهم گفت: وضعیت ِ من ؟؟؟ تو نگران ِ سلامتی ِ منی؟؟
پس اون جوونایی که برای ِ ایران از جونشون گذشتن چی؟؟؟ اونا کسی رُ نداشتن که نگرانشون باشه؟؟؟!!!!
بهم گفت: برای ِ هر کسی وطنش همه زندگیش ِ .. همه بودنش .. اونقدر که برای ِ عزت و افتخار ِ سرزمینش حاضره از جونشم بگذره
من میدونستم که حرف زدنم دیگه فایده ای نداره
آقاجون تصمیم ِ خودش ُ گرفته بود .... حتی وقتی با وسایل ِ پزشکی و روی ِ صندلی ِ چرخدار و با کپسول ِ اکسیژن سوار ِ هواپیما شد هم منصرف نشد
آقاجون دوست داشت اسم ِ ایران ُ با افتخار بین ِ اون همه کشور بشنوه
شما چی فکر میکنین؟؟؟
برای ِ شما کدوم یکی از افتخارات ِ ایران به یادموندنی تره؟؟؟
قهرمانی بچه های ِ ورزشکار در المپیک و پارالمپیک
رتبه های ِ برتر ِ علمی ِ دانشمندان ِ ایرانی
یا .... موفقیتهای ِ هنری و فرهنگی ؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
***************************************************