برای ِ بعضی چشم ها ...

دنیا تکرار ِ مدام ِ روزها و شبهاست

و برای ِ بعضی ...

نه هر روز و شب که هر لحظه ... تولدی تازه است

روزها و شبها میگذرند .. و عجیب که زندگی برای ِ این بعضیها چقدر متفاوت است

یکی در تکرار ِ عادتهاست و

دیگری در تولدهای ِ گاه و بیگاه

*****************************************

نَقل ِ امشب ِ ما قصه ای شبونه به گوش ِ اونهایی که از تکرارها و روزمره گیها  .... کمی بی حوصله و شاید خسته ان

******************************************

دنیا نه به ساز ِ هیچ کدوم از ما

که فقط به ساز ِ خودش میچرخه

 

برنده اونایی هستن که میدونن این ساز چه جوری کوک میشه

و بازنده اونایی که منتظرن تا دنیا

بر وفق ِ مرادشون بشه

*********************************************

امشب حرف زیاده چون این کسالت ِ و یکنواختی گرفتاری ِ خیلی از ماست

گرفتاری که نمیذاره تا وقت ِ رفتن

بفهمیم که  این زندگی واقعا چقدر ارزش داشته

*********************************************

این دنیا قاعده خودش ُ داره

قاعده و قانونی که واسه همه یه جوره

قانونی که اگه قبولش نکنی عوض نمیشه

و فقط  .. تویی که از گردونه دنیا دور میمونی

*********************************************

قانون ِ این دنیا سخت نیست و همه در برابرش تسلیمن

رودخونه هایی که به سمت ِ دریا میرن

بادهایی که شاخه ها رُ تکون میدن

قطره های ِ بارونی که همه جا رُ تر میکنن

دونه هایی که سر از خاک بیرون میکشن و غنچه هایی که شکوفه میدن

این یعنی

این دنیا جای ِ حرکت و تلاش و جوشش ِ

و هیچ سهمی برای ِ آدمهای ِ کسل و تنبل نداره

بخصوص اونایی که دنبال ِ بهونه ان

********************************************

توی ِ این دنیا هیچ کس بیکار نیست

از خورشید و ماه گرفته تا پرنده ها و ماهیها و آدمها

این یعنی اینجا برای ِ بهتر شدن باید کاری کرد

******************************************

با ماباشید که برخلاف ِ این وقت ِ شبونه

حرف ِ ما .. حرف ِ حرکت و پویایی ِ

***************************************

حرفی از جنس ِ نَقلهای ِ شبونه که

با همه مردم ِ خوبم شریک ِ گفتنش میشیم

******************************************

همدل و همراه با مردم ِ خوب ِ وطن ِ عزیزم

ایران

******************************************

(داستان)

از وقتی یادمه آقاجون همیشه تکلیفش با خودش روشن بود ....  هر روز میدونست چی کار باید بکنه

برنامه زندگیش دقیق معلوم بود

هیچ وقت ندیدم بیکار باشه  .... حتی روزای ِ تعطیلم کلی کار داشت واسه انجام دادن

آقاجون همیشه میگفت: خدا واسه هر کدوم از ما یه راه گذاشته تا بهش برسیم .. راهی که قدم هاش کارهای ِ روزمره مونه

کارهایی که اگه انجامش ندیم و توش بیحوصله بشیم از رسیدن دورمون میکنه

و گاهی اونقدر دور که لحظه مرگمون میرسه و ما هنوز نرسیدیم

 

از وقتی یادمه اون دفتر ِ قدیمی رِ روی ِ میز ِ نجاری ِ آقاجون بود

یه دفتر که سن و سالش از منم بیشتر بود ...

یه دفتر جلد چرمی با کاغذهای ِ کاهی که آقاجون همه چی رُ توش مینوشت.. البته این همه چی رُِ تازگیها  فهمیدم چون

تا همین چند وقت ِ پیش فکر میکردم فقط حساب و کتابای ِ آقاجون توی ِ این دفتر ِ

دیروز که پیشش بودم ازش اجازه گرفتم که نگاهی به دفترش بندازم

دفتری که فکر میکردم یه حساب و کتاب ِ مالی ِ

آقاجون  بالای ِ هرصفحه  یه بسم ا.. نوشته بود و زیرش تاریخ زده بود

زیر ِ تاریخ  هم سفارشهایی رُ که اون روز باید تحویل میداد

و روبروش .. سفارشهایی رُ که گرفته بود

 

بعد با چند تا خط فاصله

کارهای ِ اون روزش ُ  نوشته بود ....

البته یه جورایی که اگه کسی غیر من که آقاجون رُ میشناخت نگاهی به دفتر مینداخت نمیفهمید که چی به چیه

مثلا یه جا نوشته بود ... بچه علی آقا .. و من میدونستم که منظورش پول تو جیبی ِ بچه علی آقاس .. آخه از وقتی که باباش تصادف کرد .. آقاجون بهش گفت که ماه به ماه پول تو جیبیش ُ خودش بهش میده که البته رقمش خیلی بیشتر از پول تو جیبی بود ُ و اونا زندگیشونو باهاش میگذروندن

یا یه جای ِ دیگه که نوشته بود ... مسجد ِ قدیم

مسجد ِ قدیم ... جایی بود که تو حیاطش پدر و مادرِ آقاجون و پدر و مادر ِ عزیز به خاک سپرده شده بودن

آقاجون هر پنج شنبه برای ِ خیرات اونها به اون مسجد میرفت و در و پنجره های ِ کهنه مسجد ُ بازسازی میکرد

 

یا اونجایی که نوشته بود ... نونوایی

و منظورش دادنه خرده چوبای ِ نجاری به شاطر  برای تنورش بود

آقاجون  چوبا رُ مجانی میداد اما شاطر به حرمت ِ آقاجون... یه تنورش ُ نون ِ صلواتی دست ِ مردم میداد

صفحه به صفحه اون دفترچه .. روزهای ِ زندگیه آقاجون بود

روزایی که حالا میفهمیدم چرا انقدر دقیق میگذره

 

روزایی که من فکر میکردم تاریخش به امروز برسه اما درست توی ِ صفحه بعدش تاریخ  ِ فردار ُ زده بود و واسه خودش کلی کار نوشته بود

ورق زدم آقاجون کارای ِ پس فرداشم نوشته بود

بازم ورق زدم آقاجون تا آخر ِ دفترُ  تاریخ زده بود و نوشته بود که چی کار میخواد بکنه

چند صفحه آخر با بقیه فرق داشت .. جملاتش بیشتر بود .. دقیق که شدم دیدم بالاش نوشته وصیت نامه

یدفعه دلم لرزید

اشک تو چشمام جمع شد ...

آقاجون تا روز ِ مرگش واسه خودش نوشته بود که چی کار میخواد بکنه و چی کار باید بکنه

قلبم شروع کرد به زدن .....  دیگه صفحه ها رُ مواج میدیدم

صورتمو از روی ِ دفنر بلند کردمو و به آقاجون نگاه کردم .. سرش ُ روی ِ تخته خم کرده بود و داشت با دقت بهش میخ میکوبید

با خودم گفتم:

کی باورش میشه که این پیرمرد ٍٍ سالخورده با این لباسای ِ خاک اره ای و دستهای ِ لرزون و چشم ِ ضعیف تا سالهای ِ بعد ِ زندگیش ُ دیده و واسه خودش کلی حرف ِ خوب داره

آقاجون توی ِ صفحه آخر ِ دفترش نوشته بود ...

خدایا نه از گذشته خیالی دارم  نه از آینده هراسی .. عشق .. اون لحظه ای که با تو بگذره و قدم هام به سمت ِ تو باشه

 

نظر ِ شما چیه؟؟؟

اصلا اون زندگی ای که شما دوستش دارین چه شکلیه؟؟؟

و مهم ترین کاری که برای ِ رسیدنه به زندگیه دلخواهتون انجام دادین چی بوده؟؟؟

شماره تماس:22040086  **  22050009

شماره پیامک: 10006602

*******************************************

از یه چیزی باید مطمئن بود .... اونم این که هیچ کس بدونه زحمت به جایی نمیرسه

و یا حداقل به چیز ِ خوبی نمیرسه

که اگر قرار به تنبلی بود .... سخت کوش ترین و زحمتکش ترین آدمها به قله های موفقیت نمیرسیدن

بعضیا توی ِ دور و برشون کسایی  رُ مسشناسن که همچین بدونه دردسر و سختی به خیلی چیزا رسیدن

به خیلی چیزایی که مطمئنن دوام ِ زیادی نخواهد داشت

و به همون سرعتی که بهش رسیدن از دست میدنش

این حرف ِ ما نیست .. قاعده بی چون و چرای ِ دنیاست

***************************************

بعضیا وقتی سرشون خیلی شلوغه آرزوی ِ یه لحظه استراحت ُ دارن

آرزوی ِ این که واسه چند روز هم که شده بتونن قید ِ کار ُ بزنن

اما ..... بیکار بودن تا یه جاییش تا اونجایی که فرصتی برای ِ تجدید ِ قواباشه خوبه

اما ... اما اگه از حدش بگذره

میشه یه کسالت و ملالت ِ دائمی که آدمو از درون میپوسونه

به قول ِ قدیما حتی بیگاری هم از بیکاری بهتره

با این اوصاف .. من در حیرتم از اونایی که حاضر نیستن زیر ِ بار ِ زحمت و سختی ِ کار برن

واقعا اون جور آدما از خودشون خسته نمیشن؟؟؟

****************************************

همه شور ِ زندگی به همین دوییدنهاش ِ

البته این دوییدنها هم باید حد و اندازه خودش ُ داشته باشه

و اگه از اندازه ش خارج بشه خودش یه گرفتاری ِ تازه اس که دردسر ساز میشه

واقعا اونایی که همیشه سر ِ جای ِ خودشون وایسادن و تکونی نمیخورن ... دلشونو به چی خوش میکنن

کدوم اتفاق ِ خوب ِ زندگی

کدوم قدم ِ رو به جلو

کدوم تصمیم ِ تازه

و کدوم آرزوی ِ برآورده شده خوشحالشون میکنه

" زندگی خواستنه امیدی تازه

تلاش برای ِ رسیدنه به اون

و لحظه خوب ِ برآورده شدنش ِ "

*****************************************

برای ِ بعضیا سختی ِ رسیدنه به آرزوها .... یه زحمت ِ طاقت فرساست

زحمتی که حتی حاضر نیستن بهش فکر کنن

و ترجیح میدن که روزها و عمرشونو در فکر همون چیزی که هستن بگذرونن بدونه هیچ قدمی برای ِ رفتن به جلو

اما همین سختی ِ راه و رسیدن

برای ِ بعضیا نصف ِ خوشحالی ِ رسیدن به آرزوشونه

چون اونها با هر قدم باور میکنن که به اونچه که امیدش ُ دارن نزدیک و نزدیک تر شدن

********************************************

آدمایی که همیشه در تکاپو و تلاش برای ِ زندگی بهتر هستن هیچ وقت حال ِ دلشون بد نمیشه و هیچ وقت دنیا رُ تلخ و تاریک نمیبینن

چون این دنیا براشون اسبابی برای ِ رسیدنه

و لحظه هایی که میگذرن .. مقدمه ای برای ِ احساس ِ خوب ِ آخر ِ راه

احساس ِ خوب ِ تجربه خوشبختی

****************************************

تا حالا حرفمون این بود که تلاش و دوییدن برای ِ بهتر شدن و بهتر بودن عین ِ زندگی ِ

و اونایی در تکاپوی ِ زندگی هستن برنده ان

اما حالا میخوام بگم

که برنده تر از همه کسایی هستن که مقصد ِ دوییدنهای ِ زندگیشونو اتفاق های ِ ساده نمیگذارن

کسایی که به خوشبختیهای ِ کوچیک راضی نمیشن

و دنبال ِ برآورده شدنه یه آرزوی ِ بزرگن

آرزویی بزرگ مثل ِ رضایت ِ خدا از یک عمر زندگیشون

و گرفتنه نمره قبولی از خدایی که شاهد ِ لحظه لحظه زندگیشون بوده

*****************************************

از قدیم گفتن از تو حرکت .... از خدا برکت

این یعنی اگه تا صد سال ِ دیگه هم فقط بشینی

و قدم از قدم برنداری هیچ اتفاقی برات نمیافته

خدا زندگی و کار ِ اونایی رُ برکت میده که به قدر ِ بضاعتشون دوییدن

حتی اگر به اندازه یک یا دو قدم .... اما .... تلاششونو کردن

خدا از همه چی باخبره

حتی از نهایت ِ کار و تلاش ِ ما برای ِ رسیدن به دوست داشتنیهامون

*****************************************

(برای ِشهدا)

از ما تنها خاطره  است  که می ماند و شاید برای همین است که ما

نام خاطره های ِ جاوید وطنمان را بر کوچه های شهر گذاشته ایم

بر کوچه های شهر گذاشته ایم تا همه بدانند

که گذر به گذر  این شهر به نام و خاطره جوانمردانش  شهره  است

به نام و خاطره  جوانمردانی که تا ابد در یادها میمانند

 

*********************************************

(حضرت امام رضا ع)

در اين ديار ... خورشيد .... از آستاني آسماني

طلوع مي کند ...

تا ...

آرام کند .. غربت دل کسي را

که براي رضاي خدا ... از ... ديار آشنايش ... گذشت

و غربتي غريب را .. پذيرا شد

 

کسي که در آسمان .. و در ميان اهالي آسمانيه زمين

به نام رضا شهره است

و آستانش ... تا هميشه ... آرام و قراره ... کساني خواهد بود

که ... دل .. به رضاي خدا سپرده اند

به نام نامي رضا

که امام رئوف است

***********************************

(حضرت امام زمان عج)
خدايا

من ميدانم .. که تمام آرامش و شادي ام در رضاي توست

و ميدانم ... آنچه تو ... در صفحه تقدير ... به تقرير آورده اي

بهترين است

اما

اما اين تقدير ِ آخر ... که ما را به انتظاري بزرگ مبتلا کرده

طاقت از کفمان ربوده

و هر روز که ميگذرد

بي تاب ترمان ميکند

خدايا

تو  ... راضي نباش ... که بيش از اين .. چشم به ... انتظار بمانيم

که دلهايمان در اين انتظار بي قرار است

و جز به رضاي تو

قرار نمي گيرد

رضای ِ تو  .... که میدانیم در قدم های ِ ماست

قدمهای ِ ما  در مهیا کردنه دنیایی

که شایسته امام ِ عصر مهدی موعود باشد

خدایا تو خود یاریگر ِ ما باش و

کوتاه کن این روزهای ِ بلند ِ دوری را

***********************************************

(خداحافظی)

برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که

با دوست داشتنه زندگی

قدردان ِ لحظه های ِ هدیهء  خدا

برای ِ زندگی باشیم

 

تا قراری دوباره خداحافظ

******************************************