وقف
(1)
به نام ِ خدایی که مهربان است و از ما هیچ نمیخواهد جز .. مهربانی
************************
سلام .....
*************************
در فرصتی کوتاه .. همراه ِ شما هستیم در مرور ِ مهربونی ِ کسانی که حالا .. خاطراتی موندگار در یاد ِ ما هستن
کسانی که داشته هاشونو با همه مردم و برای ِ همیشه شریک شدند
تا لبخندی از مهربونی بر چهره همه ما نقش ببنده
*************************
برای ِ قدم های ِ اول .. راهی ِ
جایی زیبا در استان گیلان .. شهرستان سنگر و سرای ِ امامزاده ای گرانقدر میشیم
در روستای رودبرده، در فاصله ۵/۱ کیلومتری شمال منطقه سنگر، از توابع رشت بقعه ای قرار داره ... قدیمی و خشتی ... که در چهار سوی اون ایوانی با سر ستونهای ظریف وجود هست و براساس کتیبه موجود بقعه در سال ۹۲۰ ه. ق ساخته شده . به فاصله نزدیک این بقعه، دو مزار ساده وجود داره که گفته میشه مزار دو برادر از سادات، به نامهای آقا سید احمد و آقا سید محمود است که امامزاده بودهاند
سرایی که امروز پناه ِ دل ِ مسافران ِ بسیاری ست
سلام ما به آستان ِ مقدس ِ این دو امامزاده ارجمند آقا سید احمد و آقا سید محمود
******************************
شما میدونستین قدیمی ترین موقوفه های استان ِ تهران ... در شهر ری و شهرستان ِ ورامین ... قرار داره
******************************
شما ميدونستين بیش از 50 درصد از بازار تهران موقوفه است
******************************
زندگیهامون با هم و در کنار ِ هم خوش و شیرین
تا فرصتی دوباره خداحافظ
**************************
(2)
به نام ِ خدایی که همه چیز رُ میبینه حتی اونچه که دردلهای ِ ماست
و سلام
************************
این برنامه پیش کش به همه اونهایی ِ که حواسشون به دلهاشون هست
به دلهایی که گاهی غباری از روزگار روش میشینه و .....
و اونها میدونن که کجا باد این غبار ُ از دلهاشون سبک کنن
**********************
جایی مطمئن مثل ِ آستان ِ امن ِ کسانی که در داشتن ِ دلهای ِ آینه بی مثالن
************************
کسایی که دلهاشون فقط و فقط آینه خداست و با خدا آرومن
*************************
کسایی که فقط قدم به استانشون میذاری دل ِ تو هم آروم میشه
***************************
امروز با هم و به قدم ِ اول که سلام و ارادت ِ
قدم به آستان ِ امامزاده قاضی الصابر میگذاریم
***************************
این امامزاده در جایی همین نزدیک .. در شهر تهران و در حوالی محله قدیمی ِ روستای ِ ونک قرار داره که آرامش ِ غریبی رُ به دلهای ِ زائران هدیه میکنه
زایرهایی که گاهی خسته از زندگی
با امید و آرزو راهی ِ امامزاده میشن و دستهاشونو در ضرح ِ حرم .. گره میزنن گره میزنن تا گره های ِ زندگیشون به نگاه ِ مهربان ِ این امامزاده ارجمند باز بشه و لبخند سوغات ِ سفرشون از این امامزاده باشه
بقعه متبرکه امامزاده ابوالقاسم قاضی صابر (ع) در روستای ونک پشت دانشگاه الزهرا(ع) واقع شده است. به نقل از نهايه الاعقاب، آن حضرت در همان روستا متولد گرديد و در علم نيز کمال امتياز را داشته و بنا بر زيارتنامه موجود از نوادگان امام زين العابدين (ع) است.
از راه ِ دور عرض ِ سلام داریم به محضر ِ امامزاده قاضی الصابر به قصد ِ ارادت و اجابت ِ حوایج
*****************************
با خدا هیچ کس تنها نیست
به قرار ِ این رسم ِ شیرین ما هم .... شما رُ به خدا میسپاریم
********************************************************
(3)
به نام ِ خدایی که دست ِ همه رُ میگره اما دستهایی که گره گشا هستند رُ بیشتر دوست داره
سلام
***********************
اینجا فرصتی کوتاه برای ِ مرور ِ خوبیهایی ِ که شاید در گذر ِ زمان و زندگی کمی فراموش شده
*********************
خوبیهایی مثل شریک کردنه دیگران در شادیها و آرامش ِ زندگی ِ خودمون
*************************
به ما گفته بودند و ما هم شنیده بودیم که حادثه خبر نمیکند
به ما گفته بودند و ما هم شنیده بودیم حادثه که میآید ...آرام نمی آید
طوفانی ست که وقتی ساکت میشود خیلی چیزها را با خود بُرده
به ما گفته بودند و ما هم شنیده بودیم
که حادثه ها بی رحمند آنقدر که گاه طوفانِ حادثه عزیزترینهایت را با خود میبرد و از آنها هیچ نمیگذارد جز خاطره ای از جنس دلتنگی
خاطره ای دلتنگ که گاه شانه ها تاب تحملش را ندارد بخصوص اگر آن شانه ها از آنِ کودکی باشد
کودکی که شاید تا سالها نفهمد که رفتنه پدر یا مادر در طوفان حادثه
چه معنایی میدهد
از بچه های کوچک کلاس خواستم برای زنگ نقاشی آرزوها یشان را بکشند همه مشغول شدند سرها روی صفحه های سفید نقاشی بود
و مدادهای رنگی این دست و آن دست میشدند
من
بین نیمکتها میچرخیدم تا آرزوی شاگردهایم را ببینم آرزویی که گاه یک بستنی قیفی بود گاه توپی قرمز و گاه لباسی که معلوم بود تازه خریده شده
یکی از شاگردهایم در نقاشی غرق شده بود سرم تا صفحه نقاشی اش
تا صفحه آرزویش پایین آمد آرزوی او یک خانه بود
خانه ای کوچک و ساده که مرا بُهت زده کرد
و بهتی که مرا به سوال رساند
جواب ِ او مثل ی نقاشی اش بود این که بعد از مرگ ِ پدر ... صاحبخانه جوابشالن کرده و حالا هر شب با باری از شرمندگیه مهمان ِ خانه کسی .. دوستی ... آشنایی هستند و بعضی شبها هم هیچ
به او گفتم که مادرش را فردا بیاورد با ترس گفت: من که کاری نکردم
لبخند زدم و گفتم: میخواهم هدیه ای به تو بدهم
خندید
فردا مادرش آمد و شاگردم چشم براه ِ هدیه
نامه ای به او دادم .. نامه ای که با تعجب گرفت
گفتم: توی ِ این آدرس کسی رُ پیدا میکنین که کمکتون میکنه
ایشالا از امشب یه سقف ِ بالای ِ سرتونه
زن ناباورانه تای ِ کاغذ رُ باز کرد روی ِ کاغذ نوشته بود
موقوفه آیت الله کرکوکی
این موقوفه در استان کرمانشاه قرار دارد و بخشی از درآمد حاصل از آن صرف ِ اقدامات عمرانی میشود از جمله کارهای عمرانی می توان به 4 پروژه در قالب احداث ، 30 واحد مسکونی برای زوج های جوان و 3 پروژه مسکونی که در دست اجراست اشاره کرد
****************************************
شاید براتون جالب باشه که بگم در قدیم مردم گاهی از طریق ِ کارهایی ساده و کوچیک رسم ِ زیبای ِ وقف رو به جا می آوردن کارهایی ساده و کوچیک مثل ِپرداخت مزد مردي که تکيهها را به هنگام عزاداري پردههاي سياه و
و آویزهای ِ رنگین ِ چادرهای عزا رُ مهیا میکرد یا پرداخت ِ مزد به کسی که در مراسم چای میریخت
یا پرداخت ِ هزینه به کسی که مقبرهها، راهها، و پلها رو تعمیر میکرد
اینها حاصل ِ دلهای پاک و صادقیه که حتی با بهانه های کوچیک هم توی کارهایی بزرگ مثل ِ وقف
شریک میشن
********************************
برای ِ کارهای ِ خوب بهانه های ِ زیادی هست فقط باید کمی دقیق بود
تا فرصتی دوباره خداحافظ
*********************************************************
(4)
به نام ِ خدا و سلام
*********************
سلام به همه اونهایی که زندگی ِ خوب رُ برای ِ همه میخوان
**********************
این احساسی ِ که من خیلی خوب تجربه اش کردم ........
زیر چشمی و دور از نگاه مادر نگاهی به صفحه تقویم کرد چیزی عوض نشده بود جُز این که روزهای تقویم زودتر از همیشه یگذشتن
باز هم خودش رو به افکارش سپرد و باز هم همون مرور ِ همیشگی
و این بار به اُمید ِ این که شایدکسی رو پیدا کنه
اما کسی نبود
یه بار ِ دیگه به تقویم نگاه کرد و این بار مادر بود که به جای ِ تقویم جواب داد " انقدر به اون تقویم نگاه نکن چیزی عوض نمیشه"
مادر راست میگفت اما علی هم گناهی نداشت براش سخت بود که
دوباره و برای چندمین بار از مریم بخواد که تاریخ ِ عقد رو عقب بِندازن
ده روز بیشتر نمونده بود علی خدا خدا میکرد که برای خرید ِ حلقه
مادر و خواهر ِ مریم نیان
با مریم راحت بود اما دلش نمیخواست برای پولی که برای خرید ِ حلقه نداشت جلوی مادر و خواهر ِمریم خجالت بکشه
مریم هزار بار گفته بود که مهم نیست حتی گفته بود که از خرید ِ حلقه منصرف بشن اما اما نمیشد
مادر انگار توی فکر علی بود و علارغم سکوت از دنیای علی خبر داشت
شاید برای همین بود که گفت " عیبی نداره مادر حالا توی اون شلوغی کی به دست ِ تو و مریم نگاه میکنه؟
غصه نخور کسی نمیفهمه که حلقه ارزونی خریدین"
علی اما نگران بود نه برای حلقه که برای روز عروسی برای روزی که میدونست خیلی زود از راه میرسه
غم ِ دنیا به دلش نشست دلش برای خودش سوخت برای خودش
که هیچ شباهتی به پسری که چند روز ِ دیگه داماد میشد نداشت
دلش عجیب هوای ِ بابا رو کرده بود این روزها بیشتر از همیشه دلتنگش میشد و جای خالیش بیشتر از همیشه معلوم بود نگاه ِ علی به عکس ِ روی طاقچه افتاد و به قرآن ِ کنار ِ عکس
بلند شد قرآن رو که توی دست گرفت بغضش شکست
قرآن رو باز کرد روی صفحه اول جمله ای نوشته بود جمله ای که هنوز هم دل علی رو شاد میکرد
کلمات جلوی چشمای علی روی موج ِ آب سوار بودند روی ِ موج ِ آبی که اشکهای علی بود
از وقتی که پدر رفت مادر مردانه ایستاده بود و به توانی که نداشت
نذاشته بود که علی جای خالی ِ پدر رو احساس کنه
علی هم همیشه طوری رفتار میکرد که مادر باور کنه علاوه بر مادر بودن پدر ِ خوبی هم براش بوده
اما اما مگه میشه
جای خالیه هیچ پدری هیچ وقت برای بچه اش پُر نمیشه و علی حالا
بعد از سالها یتیمی با تمام ِ وجود این حرف رو باور داشت
علی توی تمام این سالها تلاش ِ مادر رو دیده بود و صورتی رو که با سیلی سرخ نگه میداشت
علی توی تمام ِ این سالها دیده بود که مادر گاهی از سَر ِ ناچاری
دست ِ کمکی رو که دیگران به سمتش دراز میکردن گرفته بود
دست ِ کمک ِ کسایی که بی منت میبخشیدن و همیشه هوای ِ غرور ِ مادر رو داشتن غروری که با رفتنه پدر شکننده تر هم شده بود
علی با همه ناچاری هنوز امیدوار بود
امیدوار به کسایی که یادشون نمیرفت
که علی هم مثل هر پسری دوست داره با سَری بلند
همسرش رُ به خونه بخت ببره
چند روز ِ بعد .... همه چی عوض شد
از طرف ِ جایی هدیه ای بزرگ رسید کمک هزینه ازدواج از موقوفه کاروانسرای ِ سنگی
هدیه ای که خوشبختی ِ عالم رُ به علی و مادرش داد
کاروانسرای سنگی در جاده کمربندی زنجان-میانه روبروی ایستگاه قطار زنجان واقع شده است. این کاروانسرا هم اکنون به عنوان رستوران سنتی مورد استفاده است. این کاروانسرا به سبک چهار ایوانی است، حجرههای آن در یک طبقه قرار گرفتهاند و سقفها از نوع قوسی هستند. این بنا از لحاظ این که تنها بنای باقی مانده از کاروانسراهای زنجان است دارای اهمیت فراوانی است . و عواید ِ حاصل از آن صرف ِ رفع ِ نیازهای ِ ضروری نیازمندان و گره گشایی از مشکلات ِ آنها میشود
*******************************************
شما میدونین کدوم موقوفه بیشترین رقبه رو در استان تهران داره؟
موقوفه مربوط به حاج عبدالوهاب تهرانی
همون موقوفه ای که بیشترین رقبه رو در استان تهران داره
***********************************************
دلهاتون گرم از محبت و خداحافظ