(1)

بالاخره با کلی دوییدن یه خونه خوب پیدا کردم .. یه خونه که برای ِ خیریدنش مجبور شدم همه چی رُ بفرشوم .. فقط مونده بود 5 میلیون ... از هر کی میشد قرض گرفته بودم .. وامم که دیگه حرفش ُ نزن

علی دوستم قضیه رُ میدونست گفت: یه آشنا داره که شاید بتونه پول ُ واسمون جور کنه

واسه عصر قرار گذاشتیم و رفتیم پیشش .. کاسب بود ... توی ِ مغازه جلومون دو تا چایی گذاشت و گفت: علی آقا مشکل ِ شما رُ بهم گفته .. من این پول ُ برات جور میکنم  واسه پس گرفتنش هم عجله ای ندارم ... اما .. اما به یه شرط

گفتم :چه شرطی ؟

گفت :  به شرط ِ این که تا یه سال ِ ماهه دیگه 12ملیون به من برگردونی

هاج و واج گفتم: 12 میلیون؟؟!!

نگام کرد و گفت: نترس قسط بندیش میکنم که بهت فشار نیاد

راستش ته دلم یه جوری بود .. احساس میکردم یه جای ِ کار ایراد داره

اشاره ای به علی کردم تا بلند بشه  به اون کاسب ِ گفتم : تا شب خبرش ُ به شما میدم

از مغازه که اومدیم بیرون علی گفت:پس چی شد؟؟؟ مگه عجله نداریکه پولت ُ جور کنی؟؟

گفتم: فکر کنم لین پول ِ ایراد داره

علی گفت: چه ایرادی ؟؟؟ داری قرض میگیری دیگه

گفتم: اون سودش چی؟؟؟

نگام کرد

گفتم: بهتره از یکی سوال کنم

با علی اومدیم تا مسجد ِ محله مونو و رفتم سراغ ِ حاج اقا

*****************

س. از كسى مبلغى پول مى‌خواهيم قرض بگيريم يا بدهيم. شخص پول دهنده شرط مى‌كند به شرط آنكه يك ونيم برابر آن را در چند قسط از شما بگيرم پول را به شما مى‌دهم. آيا پول اضافه‌اى كه وام دهنده مى‌گيرد حلال است يا حرام؟ آيا براى قرض گيرنده شرعاً مشكلى پيش مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد؟

 

ج) روش مذکور ربا است و ربا دادن و ربا گرفتن حرام است.

*********************************************************

با کلی زحمت و شب بیداری و این ور و اون ور زدن و کلاس و دانشگاه بالاخره رسیدم به پایان نامه .. با استادم قرار گذاشته بودیم که روی ِ یه دارو کار کنیم

یه روز توی ِ دانشگاه استادم صدام کرد و گفت: حالادیگه وقتش ِ که داروت ُ روی ِ حیوانهای ِ ازمایشگاهی امتحان کنی ..

گفت: فکر میکنم برای ِ داروی ِ تو خرگوش مناسب باشه

گفتم: اگه اینجوری باشه که برای ِ دیدنه اثر ِ دارو باید ازبین ببرمشونو و تشریحشون کنم

خیلی عادی گفت: خب باشه

گفتم: آخه گناه داره

استاد گفت: تو نمیخواد نگران این چیزا باشی .. گناهی نداره .. اگه داشت با من

نمیتونستم به حرف ِ استادم مطمئن باشم ... اون روز همش تو فکر بودم .. به نظر ِ کارم درست نبود .. وقتی داشتم از دانشگاه میاومدم بیرون .. استاد معارفمونو دیدم  ....دوییدم طرفش ُ و ازش سوالمو پرسیدم

********************

س: اگر آزمايشات طبى روى حيوانات انجام شود و در پايان، حيوانات از بين بروند، صرف نظر از ضمان، آيا چنين کارى براى پيشرفت پزشکى جايز است؟

 

ج)‏ فى نفسه منعى ندارد لکن بايد طورى عمل شود که موجب اذيت و آزار حيوان نشود.

******************************************************

(2)

با بچه ها رفته بودیم سالن تشریح .. اون روز استاد قرار بود .. آناتومی ِ قلب ُ برامون توضیح بده ... وسط ِ کار صداک کرد که برم کنار دستش ُ کمکش کنم

ازم خواست رگ ِ سمت ِ راست ُ من نگه دارم تا سرخرگ ُ به بچه ها نشون بده

حواسم به حرفای ِ استاد بود چون اگه اونجا یاد نمیگرفتم .. دیگه هیچ فرصتی براش نبود .....

یدفعه نمیدونم چی شد .. که حواسم پرت شد و دستم خورد به جسد

بعد از کلاس دستمو شستم .. تا کلاس ِ بعدی نیم ساعت وقت داشتم گفتم بهتره نمازمو بخونم بعد برم سر ِ کلاس ...

توی ِ راه ِ نمازخونه قصه رُ به امیر گفتم .. الین که دستم به جسد خورده بود

گفت: باید غسل کنی

گفتم : غسل ِ چی؟؟

گفت: دستکش که نداشنی .. دستت خورده به مرده.. لمس ِ میت هم غسل داره دیگه

بهش گفتم مطمئنی؟؟

گفت: آره اول ِ این ترم .. منم یه بار دستم خورد به جسد ... دستکش نداشتم .. زنگ زدم و از یکی از دوستام که توی ِ حوزه درس میخونه حکمش ُ پرسیدم

*****************

س: آيا در صورتى که شخصى نداند جسدى را که تشريح مى‌کند مسلمان است يا نه و اگر مسلمان است غسل داده شده يا نه و آن را لمس کند غسل دارد؟

 

ج) غسل واجب است.

*****************************************************

(3)

گاهی وقتا یه چیزایی به سرم میزند که خودمم از فکر کردنه بهشون هاج و واج میموندم .. دیروز استاد معینی از پیوند ِ اعضا حرف زد .. از این که توی ِ بعضی از کشورها اعضایِ بدن ِ حیوانات رُ البته با کلی شر و شروط و اصول ِ استاندارد و پزشکی به انسانهایی که مشکلات ِ شدید دارن در شرایط ِ اضطراری پیوند میزنن

از دیروز همش دارم با خودم فکر میکنم که این کار ِ درست هست یا نه .. از نظر ِ شرعی ایراد داره یا نداره

آخرش یاد ِ عموم افتادم .. اون استاد ِ الهیات ِ  گفتم بهش زنگ بزنمتا از این فکرای ِ جور .. واجور راحت بشم

******************8

س: آيا مى‌توان براى پيوند اعضا از اعضاى حيوانات چه حرام گوشت چه حلال گوشت وچه نجس العين براى انسان استفاده کرد لطفاً نظرتان را در اين مورد بفرماييد.

 

ج) مانع ندارد ولى نماز خواندن با آن اشکال دارد مگر اينکه از قبيل چيزهايى باشد که داراى حيات است که با پيوند آن به بدن انسان حيات پيدا کند و جزو بدن انسان گردد. و در حکم مذکور تفاوتى ميان انواع حيوانات، حتى نجس‌العين نيست.

***************************************************

دیروز رفته بودم خونه داداشم ..راستش از دست ِ مریم ... خانمم حسابی نارحت بودم .. دو سه روزی بود که با هم قهر بودیم ... یعنی از بعد اون دعوایی که البته من شروعش کرده بودم

اره من شروعش کردم اما اونم ادامه اش داد

آخرشم کارمون به قهر رسید و این که سه روزه با هم حرف نمیزنیم

خیلی دلم میخواست واسه یکی حرف بزنم تا یه کم سبک بشم .. دلم میخواست با کی حرف بزنم تا یه راهی پیش ِ پام بذاره

میدونستم من مقصرم اما نمیدونستم  که چه جوری باید اوضاع ُ درست کنم

داداشم که با یه استکان چایی اومد ... دو دل شدم

با خودم گفتم : نکنه حرف زدنه از مریم وقنی خودش اینجا نیست گناه باشه

********************

س: اگر كسى يا كسانى كه در حق من بدى كرده‌اند و من از شدت ناراحتى و افسردگى در پشت سرشان با مادرم يا دوستم در ميان بگذارم حكم غيبت دارد يا نه مى‌توانم از خودم دفاع كنم و به كسى ديگر بگويم؟

 

ج) اگر درد دل و شكايت نزد كسى باشد كه مى‌تواند مشكل شما را حل كند، اشكال ندارد.

**************************************************

(4)

دیروز خونه خانم جون بودم داشت پشت سر ِ باباجون حرف میزد

در حقیقت این حرفا حرفای ِ همیشگی ِ خانم جون .. گله هاش از عصبانیت ِ باباجون که هیچ وقت تمومی نداشت و به همون سرعتی که بالا میگرفت فروکش میکرد ....

راستش دیگه بعد از این همه سال قصه واسه ما عادی شده بود ...

این که خانم جون گاهی اینجوری لب به شکایت باز کنه که البته بابا جون هم از این گله کردنهای ِ خانم جون پیشِ فامیل خبر داشت

همه میدونستن که خانم جونم یه ذره گله میکنه و آروم میشه ..

دیروز توی ِ جمع ِ ما عمه طوبی هم بود .. تا خانم شروع کرد عمه طوبی یدفعه با ناراحتی گفت: ببخشیدا .. اما این حرفای ِ شما غیبت ِ

خانم جونم گفت: قصه عصبانیت ِ شوهر من واسه همه واضح ِ هیچم غیبت نیست

عمه طوبی جواب ِ خانم جون ُ داد و کار کم کم داشت بالا میگرفت که بابام سر رسید و گفت: درسته که نباید پشت ِ سر ِ کسی حرف زد .. اما این قضیه یه نکته کوچولو هم داره

***********************

س: اگر ما از وجود صفت عصبانيت در شخص آشنايى صحبت كنيم و بدانيم كه به احتمال زياد فرد مزبور ناراحت نمى‌شود آيا مرتكب غيبت شده‌ايم؟

 

ج) نسبت به صفات ظاهره كه همه از آن آگاهی دارند اگر قصد هتك و تحقير نداشته باشد، اشكال ندارد.

***************************************************

(5)

دو سه ماهی بود که با سفارش ِ یکی از دوستام تو شرکت مشغول به کار شده بود ... اونم بعد از دو سال بیکاری ... که حسابی اعصابم ُ به هم ریخته بود

اولش همه چی خوب بود .. اما کم کم یه کم شک کردم

من از روی ِ مدارک فهمیده بودم که بعضی از اسناد واقعی نیست و جعلی ِ

اسنادی که باهاش کلی کار ِ تجاری میکردن و پول ِ خوبی هم به جیب میزدن

مشکل اینجا بود که این شرکت خصوصی بود و حقوق ِ ما رُ از همون پولا میدادن

دو دل شده بودم .. نمیدونستم چیکار باید بکنم

از یه طرف .. به این پول ِ مشکل دار فکر میکردم و از طرف ِ دیگه به این که اگه کارمو از دست بدم .. دوباره بیکار میشم و گرفتار

 

نمیدونستم چیکار باید بکنم

اون روز تو راه ِ خونه رفتم مسجد تا نماز بخونم بعد از نماز از خدا خواستم که خودش کمکم کنه

نمازمو که خوندم اومدم بیرون جلوی ِ کفشداری حاج آقا رُ دیدم بهم سلام کرد و حالمو پرسید

با خودم گفتم: اینم کمک خدا ... این یعنی باید قضیه رُ بگم

**********************************

س: اگر فردى در يک شرکت خصوصى شاغل باشد و به مرور زمان پى ببرد که قسمتى از درآمد شرکت از طريق نيرنگ و دروغ و مستندسازى مدارک جعلى حاصل مى‌شود، جهت ادامه درآمد و امرار معاش چه وظيفه شرعى دارد؟

 

ج) اگر مى‌دانيد كارى كه انجام مى‌دهيد حرام است، بايد ترک كنيد ولى اگر نمى‌دانيد، به صِرف احتمال ترتيب اثر ندهيد.

*********************************************************