خیلیا این موقع های ِ شب که میشه یه گوشه ای آروم میگیرن و میرن توی ِ فکر

فکر به لحظه هایی که گذروندن و لحظه هایی که پیش ِ رو دارن

فکر به خستگیهاشون و به امیدها و آرزوهایی که سر ِ پا نگهشون میداره

زندگیه ما .. زندگیه هممون .. جمعی از امیدها و آرزوها و خستگیها و دلتنگیهایست

و سهم ِ ههمون توی ِ خوشیها و ناخوشیها برابره

فقط این وسط اونایی خوب زندگی میکنن که دلشون به یه جایی محکمه

به یه جایی یا ... یه کسی

***************************************

به نام ِ خدایی که تا وقتی هست حال ِ همه خوب

و اوضاع  ِ زندگی ... رو به راهه

سلام

***************************************

توی ِ این شب ِ قشنگ ِ پاییزی که خیلی جاها با صدای ِ قطره های ِ بارون همراه شده

صدای ِ ما رُ همراه ِ اوقات ِ خوب ِ شبانه تون کنید

***************************************

اگه حال ِ دلتون خوب نیست به این فکر کنین که این حال ِ بد .. فقط و فقط مال ِ شما نیست که همه ما یه وقتایی حالمون خوب نیست

***************************************

زندگی فراز و نشیب داره

غم و غصه

سختی و آسونی  ...

از گرفتاریها دلگیر نشین که اگه همین گرفتاریها نبود ... لحظه های ِ خوبمون مزه ای نداشت

***************************************

هیچ غصه ای ابدی نیست فقط باید بلد باشیم که چه جوری ازش بیرون بیایم

***************************************

به نظر ِ شما اگه کسی بزرگترین .. تواناترین .. دلسوزترین ... مهربونترین ... قدرت ی این عالم رُ داشته باشه

بازم میتونه از روزگار گله ای بکنه

یا این که همه چی براش رو به راه میشه؟؟؟؟

***************************************

سلام به همه اونایی که دلشون گرمه .....

گرم به خدایی که از همه نزدیکتر و بزرگتر و مهربون تره

اونقدر گرم که خیلیا تو پناه ِ دل ِ اونها  آروم میگیرن

***************************************

سلام ِ به همه شما مردم ِ عزیزم

به شمایی که پناه ِ دل ِ همید و امید و آرامش ِ هم

به شمایی که به نام ِ وطنی عزیز دلهاتون با هم گره خورده

وطنی همیشه دوست داشتنی

به نام ِ ایران

***************************************

(داستان)

چند روزه پیش  یدفعه حال ِ پسرم بد شد .. رسوندیمش بیمارستان... گفتن .. کلیه هاش مشکل پیدا کرده و داره از کار میافته ... هاج و واج گفتم : اخه اون که چیزیش نبود .. گفتن : دلیلش برای ِ اونام معلوم نیست... اما فعلا اونچه که مهمه پیدا کردنه یه کلیه برای ِ پیوندِ  فکرم به هیچ جایی نمیرسید .. مستاصل شده بودم ... توی ِ یه چشم به هم زدن .. همه زندگیم به هم ریخته بود...

همیشه یه همچین وقتایی میرفتم پیش ِ آقاجون

آقاجونی که توی ِ سخت ترین شرایط هم آرامشش ُ از دست نمیده

نفهمیدم چرا اما تا آقاجون  ُ دیدم زدم زیر ِ گریه ...مات و مبهوت نگام کرد ... توی ِ گریه بهش گفتم که چی شده .. بغلم کرد ...

آروم که شدم .. بلند شد و رفت و کت و شلوار پوشیده اومد بیرون و گفت: پاشو بابا ..

گفتم :کجا؟

گفت: مگه نمیگی وقت نداریم

 

تا شب .. هزار جا این ور و اون ور زدیم

لحظه های ِ سختی رُ میگذروندم .. توی ِ زندگیم هیچ وقت حالم اونقدر بد نبود ... دستم به هیچ جایی نمیرسید ... هیچ کاری ازم بر نمیاومد

جز این که به هر جایی که میشد  سر بزنم برای ِ کلیه

 

شب شده بود که  .. یکی پیدا شد .. یکی که 15 میلیون پول میخواست

خسته شده بودم.. اون روزا اوضاع ِ کاریم هم خیلی درست نبود ....دستم خالی بود ... حداقل 15 ملیون ُ نداشتم

با .. آقاجون رفتیم خونه .. تا برسیم ...عزیزجون هم قضیه رُ فهمیده بود .... تا زنگ زدیم .. در ُ باز کرد و یه پاکت گرفت طرفم و گفت: نیاین تو .. اینو برسونین به اون آقا و برای ِ عمل وقت بذارین

گفتم : این چیه عزیز؟؟

عزیز نگاهی به آقاجون کرد و گفت: ببرش مرد

آقاجون که انگار فهمیده بود چی توی ِ اون پاکت ِ دستم ُ گرفت و راهی شدیم

با کلی اصرار فهمیدم که توی ِ اون پاکت  پولی ِ که عزیز برای ِ حج ِ واجبش کنار گذاشته .. حجی که همه عمر آرزوش ُ داشت

به آقاجون گفتم: آخه اینجوری که معلوم نیست من کی بتونم پول ُ برگردونم ... حج ِ عزیز چی میشه؟؟؟

آقاجون گفت: تو چرا فکر میکنی همه چی دست ِ توا ِ ..

خدا .. همه چی دست ِ خداست....

که اگر نبود .. هیچ کس نمیتونست حتی یه لحظه دلش آروم باشه

با خداست که خیال ِ آدم راحت میشه .... راحت از این که هست و همه چی رُ میبینه و عاقبت ِ همه چی رُ حتی با سختی و گرفتاری .. ختم ِ به خیر میکنه

همون خدایی که الان این پول ُ جور کرد .. برای ِ سفر ِ عزیز هم جور میکنه

با حرف ِ آقاجون  آروم شدم ..

به طرف زنگ زدیم که بیاد .. گوشیشُ جواب نمیداد... بعد از ده - پونزده بارم که جواب داد گفت منصرف شده .. گفت : زنش فهمیده و نمیذاره که کلیه شُ بفروشه

دنیا رو سرم خراب شد

پشت ِ تلفن شروع کردم به داد و بیداد که مرد حسابی بچه من داره میمیره .. تو منصرف شدی .. مگه زندگی پسر ِ من شوخیه که اینجوری باهاش بازی میکنی؟؟

آقاجون گوشی رُ یه زور از دستم گرفت و از طرف عذرخواهی و خداحافظی کرد...

توی حیاط ِ بیمارستان چند دیقه تنهام گذاشت و بعد بهم گفت: تو چرا انقدر دلواپسی ..

بچه تو خدا داره .. خدایی که از توام بیشتر دوستش داره .. شاید .. یه خیری تو این قصه بوده

با ناراحتی گفتم: چه خیری؟؟

آقاجون گفت: نمیدونم .. اما .. من به خدا مطمئنم .. مطمئن که همیشه بهترین کار ُ انجام میده ................"

حوصله نداشتم برم خونه .. یکی – دو ساعتی بود که همون جا نشسته بودم .. گوشیم زنگ خورد ... یه شمارهء  نا آشنا بود .. فکر کردم شاید همون طرف باشه ... گوشی رُ دادم آقاجون که جواب بده

نمیدونستم با کی حرف میزنه .. اما از صداش فهمیدم که خوشحاله .. مدام تشکر میکرد و چشم میگفت

گوشی رُ که قطع کرد گفت: پاشو بابا ... پاشو یه کلیه پیدا شده ، مال ِ یه مصدوم ِ تصادفیه که میخوان اعضاش ُ اهدا کنن ..........

مات و مبهوت به آقاجون نگاه کردم ..

با خنده گفت: دیدی ... دیدی گفتم ... خدا کار ِ خودش ُ میکنه

من هاج و واج بودم .. فقط .. فقط  آرزو کردم که ای

کاش منم .. یه ذره از اطمینان ِ آقاجون به خدا رُ داشتم .. آقاجونی که توی ِ بدترین سختیها هم با یاد ِ خدا حالش خوب میشد

شما چطور؟؟؟؟

شما توی ِ لحظه های ِ سخت ِ زنگیتون برای ِ شارژ ِ روحی چی کار میکنین؟؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

***************************************

رسول خدا صلى الله عليه و آله  می فرمایند:

هر كس به خدا توكل كند، خداوند هزينه او را كفايت مى كند و از جايى كه گمان نمى برد به او روزى مى دهد.

*********************************************

اطمینان داشتنه به خدا نه یاد گرفتنیه

نه ربطی به سن و سال داره

یه حقیقت ِ قلبی ِ که دلهای ِ صاف و ساده بیشتر باورش دارن

{اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود، از اون جمع ِ کثیر فقط اون بچه اطمینان داشت که خدا دعاشونو برآورده میکنه}

این یعنی اطمینان

*********************************************

همه ما گاهی از اتفاقات دلواپس میشیم .....؟؟؟

گاهی یه اضطراب ِ آزار دهنده به دلمون میشینه؟؟؟

گاهی .. نمیدونیم که چی کار باید بکنیم؟؟؟؟

ما  گاهی فراموش میکنیم که بنده خداییم و خدا هست

 

دل ِ آروم ... از آن اوناییه که به خدا مطمئنن به خدایی که ....

"دل های ما را  تسکین می بخشد"

*********************************************

بعضی از ما گاهی توی ِ اطمینان و توکل ِ به خدا .. تردید میکنیم

و یادمون میره که توکل حرف ِ خداست حرفی که نمیشه بهش شک کرد

توکل همون روزن ِ روشنه نوری ِ که توی ِ تارک ترین لحظه های ِ زندگی ته دلمون روشن و گرمه

*********************************************

خداوند عزوجل مى فرمايد: هيچ مخلوقى نيست كه به غير من پناه ببرد، مگر اين كه دستش را از اسباب و ريسمان هاى آسمانها و زمين كوتاه كنم، پس اگر از من بخواهد عطايش نكنم و اگر مرا بخواند جوابش ندهم.

*********************************************

یادمون نره که اطمینان ِ به خدا  به معنی ِ دست روی ِ دست گذاشتن و نشستن نیست .... اطمینان ِ به خدا  یعنی -  یه تلاش ِ مداوم که  نتیجه اش به خدا سپرده میشه تا ... به برکت ِ یاد و نام ِ خدا به سرانجامی خیر .. منتهی بشه

*********************************************

امام موسی کاظم ع در پاسخ به سؤال از آيه «و هر كس به خدا توكل كند او براى وى بس است»

فرمودند:

توكل كردن بر خدا درجاتى دارد: يكى از آنها اين است كه در تمام كارهايت به خدا توكل كنى و هر چه با تو كرد از او خشنود باشى و بدانى كه او نسبت به تو از هيچ خير و تفضّلى كوتاهى نمى كند و بدانى كه در اين باره حكم، حكم اوست، پس با واگذارى كارهايت به خدا بر او توكل كن و در آن كارها و ديگر كارها به او اعتماد داشته باش.

*********************************************

(کاشکی)

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که خیلی از غصه ها و گرفتاریهای ِ ما از نداشتنه باور به خداست

 

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که خدا توی ِ لحظه های ِ سخت ِ ما .. بیشتر از ما  ناراحته

 

کاشکی .. کاشکی ما باور میکردیم که مشکلات همه بهانه ای هستن تا ما رُ از فراموشی ِ خدا دور کنن

 

کاشکی .. کاشکی ما باور میکردیم که با خدا حال ِ همه خوب ... و زندگی به کام ِ همه خوش و شیرین خواهد بود

*****************************************

در کلام بزرگان است که : تمام ِ بهانه زندگی ِ  دنیایی ِ ما مجالی برای ِ آن است که از میان ِ دنیا و اساس های ِ به ظاهر استوار و به باطن  نااستوارش ،  به درک ِ این معنا برسیم  که تنها تکیه گاه ِ حقیقی ِ این عالم خداست و تنها با اوست که میتوان به سرمنزل مقصود رسید

*********************************************

(شهدا)

در سرزمين من

سالهايي قبل از امروز

روزهايي رسيد

که معرکه سخت

محک عيار مردان شد

 

روزهايي که تو ديگر نميتوانستي

راحت و ساده

به خدايت اميد ببندي

به اميد او

لبخندي از رضايت برلبانت بنشاني

 

روزهايي

که در آن بهاي اميد بستن به خدا

و رضا بودن به رضاي او

گاه

جان ميشد

 

معرکه اي که مرد ميطلبيد

و تنها

مرداني راستين

که به دل

خدايشان را دوست داشتند

و سر سپرده او بودند

قدم به راه رضاي او گذاشتند

راهي که براي گذر از آن

از جان گذشتند

 

تاريخ

تا ابد هم که بگذرد

در مقام اطمينان و اميد به خداي بزرگ

کسي چون آنها

را به خود

نخواهد ديد

 

کساني که به حرمت گذر از جان

به مقام شاهدان حريم الهي رسيدند

و به نام شهيد شهره شدند

*********************************************

(حضرت امام رضا ع)

خدا ميدانست که ما هيچگاه به درک محبت او نميرسيم

و ميدانست که ما آنقدر کوچکيم که باور مهربانيه او در خاطرمان نميگنجد

و ميدانست که ما هيچگاه به درک آن نميرسيم که او تا کجا دلواپس ماست

و ميدانست که هيچگاه به درک آن نميرسيم که او تا کجا دوستمان دارد .................

شايد

براي همين بود که کساني از تبار آسمان را

مونس تنهايي مان کرد

تا در لحظه هاي سخت بدانيم

که کسي هست

و ميتوان بار غصه را برشانه مهربان کسي سبک کرد

کسي چون امامي رئوف

که دربهاي آستانش هميشه باز هست

و نگاه مهربانش

هميشه در انتظار کسي

که بيايد

و بار غصه اش را

به دل مهربان او

بسپارد

به دلي که آينه خداست ................

اينجا آستان امن امام رئوف

علي بن موسي الرضا ست

*********************************************

(حضرت امام زمان عج)

ساده ميگويم

تا حرفهايم

به ابهام نرسد .....

کوتاه ميگويم

تا حرفهايم

کسي را خسته نکند ......

من

در تمام عالم

و در تمام روزها و شبهايي که برايم ميگذرد

و در ميان تمام آنچه که برايم آشنا و ناآشنايند

و در ميان تمام اميدها و آرزوهايم

و در ميان تمام صداها و سکوتهايم

تنها

به

اشتياق اجابته يک دعاست

که چشم هايم به آسمان است

و دستهايم اميدوار ....

به اشتياق آن که

تمام شود اين روزها و شبهاي بي او

و دلم آرام شود

به بودنه کسي

که دنياي انتظار است .....

من

ميدانم ... و به دل باور دارم

که دعايم

به اجابت ميرسد

*********************************************

برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که به خدا باوری بیشتر و بیشتر و اطمینانی عمیق تر داشته باشیم

تا آسوده تر زندگی کنیم

 

تا قراری دوباره خداحافظ

*********************************************