راز- علما
حضرت آيت الله شيخ محمدرضا طبسى
حضرت آيت الله شيخ محمدرضا طبسى در سفری که پدر و مادرش به زيارت ثامن الحجج مشرف شده بودند پا به عرصه حيات نهاد. پدرش كه از صالحان و تقواپيشگان و ارادتمندان امام هشتم علیه السلام بود، نامش را محمدرضا گذاشت. دوران كودكى و نوجوانى را در طبس گذرانيد و مبادى علوم را نزد پدر فراگرفت.
او به فرمان پدر به مشهد مهاجرت كرد. در آن هنگام، او پانزده بهار را پشت سر نهاده و با شور و شوقى زايدالوصف براى ادامه تحصيل در حوزه مشهد رحل اقامت افكند اما حوزه مشهد نمىتوانست عطش او را براى فراگيرى علوم مختلف اسلامى فرونشاند. از اين رو به حوزه علميه قم هجرت كرد.
او نزد ِ بزرگانی مثل ِ شيخ انصارى ، آخوند خراسانى و عارف و فقيه نامور آيت الله ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى علوم را فراگرفت.
پس از چند سال در حالی که محقق جوان ما مجتهدى توانا بود باز هم از طلب علم علوم بازنايستاد و پس از چند سال اقامت در قم به نجف اشرف مهاجرت كرد. او از اصحاب مورد اعتماد آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى - مرجع مقتدر و مورد توجه خاص امام عصر ارواحناه فداه - بود و حدود پانزده سال از محضر پرفيض او استفاده نمود.
استاد طبسى در تمام اين مراحل به عنوان عالمى جدى و پركار و خستگىناپذير مطرح بود و همگان به او به ديده عظمت مىنگريستند. محقق بزرگوار ما به تواضع، سعه صدر، خلق نيك، علو همت، بلندى انديشه، ورع، تقوا، عفت و حياء آراسته بود، چنان كه سيماى ظاهرى او نيز پرجاذبه بود. او به بزرگان تعظيم مىكرد و با خردسالان با مهر و عطوفت برخورد مىنمود.
همواره در سلام بر ديگران سبقت مىگرفت. ساده زيستى و بىاعتنايى به زخارف دنيا شيوه او بود. او تا پايان عمر در خانهاى قديمى و محقر زيست و از دنيا جز به قدر ضرورت برنگرفت و قناعت را همواره پيشه خود ساخت. مرحوم آيت الله طبسى از جمله دانشمندانى بود كه در سنگر دين با حربه قلم، دلسوزانه به دفاع از دين مىپرداخت. حاصل اين مرزبانى، سى و پنج كتاب و رساله است
در سالهای ِ پیش از انقلاب يكى از اهداف شوم رژيم مستبد شاهنشاهى از تبعيد امام خمينى از تركيه به نجف اشرف به خيال خام او كوچك كردن امام و محو كردن شخصيت ايشان در پرتو شخصيتهاى بزرگ علمى حوزه نجف بود. محقق طبسى از جمله كسانى بود كه براى تعظيم و تكريم هر چه بيشتر امام و ناكام گذاشتن دشمنان اسلام، تا چهل كيلومترى نجف اشرف به استقبال امام شتافت و با آگاهى و بصيرت مىگفت و بر اين گفته پاى مىفشرد كه بايد از زحمات اين مرد (يعنى امام خمينى) تقدير به عمل آورد. در همان راستا حركت زيباى ديگرى را از محقق طبسى شاهد هستيم. ايشان پس از ورود امام به نجف اشرف و تشكيل نماز جماعت ايشان در مسجد شيخ مرتضی انصارى به منظور تأييد و تجليل و تثبيت موقعيت امام، نماز جماعت خود را در حرم مطهر اميرمؤمنان علیه السلام تعطيل كرد و در نماز جماعت امام شركت مىنمود. همچنين ايشان از جمله عالمان آگاه و بزرگوارى بودند كه براى خنثى كردن حركت كور دشمنان اسلام، در تأييد و حمايت از امام خمينى اعلاميه صادر كردند و تلگرام فرستادند. در جريان دفاع مقدس، ديگران را به شركت فعال در جبهه تشويق مىكرد و همواره آرزو مىكرد كه اى كاش پيرى و ضعف قوا مانع ايشان از رفتن به جبهه نبود و مىتوانست دوشادوش رزمندگان اسلام از حريم كشور امام زمان ارواحناه فداه دفاع كند. ايشان به اين اكتفا نكرد و فرزند رشيدش آقا محمدصادق را در جريان دفاع مقدس تقديم انقلاب كرد و افتخار پدر شهيد بودن را نيز بدست آورد. مرحوم آيت الله طبسى پس از سالها رنج و زحمت طاقت فرسا در راه اعتلاى دين، رو به افول نهاد و سرانجام نداى حق را لبيك گفت پيكر پاك و مطهر اين عالم ربانى در جوار حضرت معصومه سلام الله علیها در حجره 38 صحن بزرگ به خاك سپرده شد.
***********************************
حاج شيخ مهدى امامى اميرى
شهر بابل از ديرباز ملجأ و مأواى جويندگان و طالبان علم و معرفت از سراسر مازندران و خاستگاه علماء نامآور بوده است. در قرون اخير، خصوصاً در قرن گذشته مدارس علمى در بابل از رونق فراوانى برخوردار بود، و به خاطر حضور اساتيد برجسته، مجتهدين و فرهيختگانى والا مقام از حوزههاى علمى بابل برخاسته و چون ستارگانى فروزان در جهان علم و فقاهت درخشيدند. از ستارههاى پرفروغ اين شهر مىتوان از حضرت آيت الله حاج شيخ مهدى امامى اميرى نام برد
آيت الله حاج شيخ مهدى امامى اميرى در امير كلاى بابل و در خانوادهاى مذهبى ديده به جهان گشود. از همان دوران كودكى به خاطر روح پاك و علاقه سرشار با قرآن آشنا شد و سنين نوجوانى به حوزه علميه بابل راه يافت و به تحصيل علوم مقدس دينى پرداخت. مرحوم حاج شيخ مهدى امامى با آن كه از اين اساتيد استفاده فراوان برد، اما روح بلندش همچنان از عطش علم در التهاب بود و در پى چشمههاى ديگر مىگشت. معظّم له پس از چند سال اقامت در تهران، عازم عتبات عاليات گشته و در نجف اشرف از خرمن پرفيض بزرگان فقاهت استفاده كرد . مدت اقامت ايشان در حوزه علمى نجف اشرف از پربارترين دوران زندگى اين عالم فرزانه بشمار مىرود. شخصيت علمى و معنوى وى در اين دوره شكل گرفت، روح تشنهاش سيراب گرديد و به قله رفيع اجتهاد دست يافته، و با كوله بارى از علم و معنويت راهى بابل گشت
شيخ مهدى در اميركلا ساكن گشت و به ارشاد مردم و ترويج شريعت مقدس نبوى پرداخت. او با هوشيارى و تحمل سختىهاى مردم منطقه را در امور دينى و اجتماعى رهبرى مىكرد، به اين ترتيب قلوب زيادى به سوى او جذب شدند
مرحوم حاج شيخ مهدى با وجود امتناع از زعامت و مرجعيت عامه، به خاطر مقام و منزلت علمى و معنوى، همواره مورد احترام علماى طراز اول قم و مراجع عظام تقليد بود، چنان كه بين ايشان و آيت الله العظمى بروجردى صميميت فراوانى وجود داشت. طبق فرموده حاج شيخ مهدى، آقاى بروجردى هر ماه به منزل ايشان مىآمد.
او در بيان حقايق ابائى نداشت و علماء و مردم كهنسال منطقه خاطرههاى فراوانى از اين ويژگى شيخ مهدى به ياد دارند. وقتى در منازل افراد براى افطار، شركت مىكرد و مجلس را خالى از فقراء و مساكين و محل اجتماع اغنياء مىيافت، به ميزبان اعتراض مىكرد و مىفرمود: «چرا فقرا و مساكين را دعوت نكردهاى؟ اين مهمان ها كه همهشان از اغنياء و تأمين شده هستند. بايد افرادى را دعوت كنيد كه محتاج حضور بر سر اين سفرهها هستند».
از ديگر ويژگي هاى معظم له جذابيت كلام و اقتدار و توانمندى در سخنرانى بود. سخنان وى در اعماق جان مستمع نفوذ مىكرد و افراد را به شدت منقلب مىكرد. علت اين نفوذ كلام، قاطعيت و صراحت در گفتار و طهارت نفس و قداست روح بود،
شيخ موعظه مردم را به عنوان دستور و وظيفه شرعى تلقى مىكرد و به آن اهميت زياد مىداد. بارزترين ويژگى مرحوم حاج شيخ مهدى امامى زهد بى مانندش بود. وى از مناعت طبع بالايى برخوردار بود. با آن كه در موقعيتى بود كه مىتوانست از زندگى خوبى بهرهمند باشد، ولى هرگز زندگى خود را به مظاهر مادى نياراست. او همواره فقيرانه مىزيست و در تنگى معيشت بسر مىبرد، آن چنان كه هميشه زهدش بين علماء و بزرگان مشهور بود.
و سرانجام پس از عمرى سرشار از همت و تلاش، ديده از جهان فروبست. خبر ارتحال وى به سرعت در بابل پيچيد و هالهاى از غم و اندوه سراسر منطقه را فراگرفت، عده زيادى از مؤمنين و مريدان معظم له براى مراسم تشيع راهى قم شدند. پيكر پاك وى بااحترام به قم منتقل شد و پس از تجليل فراوان و باشكوه خاص تا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تشييع شد. در اين مراسم باشكوه علماء و بزرگان زيادى چون حضرت آيت الله العظمى بروجردى و حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى حضور داشتند و مرحوم آقاى بروجردى آن چنان از اين مصيبت تحت تأثير قرار گرفتند كه طبق گفته شاهدان عينى، آن بزرگوار پابرهنه در تشييع حاضر شد و بر پيكر مطهر آن بزرگوار نماز خواند.
**********************************
حاج شيخ حسين تقوى اشتهاردى
محقق وارسته و استاد معظم، حضرت آيت الله حاج شيخ حسين تقوى اشتهاردى در اشتهارد، در يك خانواده روحانى، چشم به اين جهان گشود. پدر و مادرش از داشتن نخستين پسر خشنود شدند و نام اين نوزاد فرخنده را حسين گذاشتند. حسين در كنار پدر و مادر مهربان خود پرورش يافت و در پنج يا شش سالگى نزد پدر، تحصيل را آغاز كرد. طبق رسم آن زمان، نخست به يادگرفتن تلاوت آيات قرآن پرداخت. بر اثر استعداد سرشار، بزودى تلاوت همه آيات قرآن را فراگرفت. پس از آن، به تحصيل درس فارسى پرداخت و قدرى رياضى نيز در محضر پدر آموخت. در اين هنگام خواندن و نوشتن را به طور كامل فراگرفته بود.
در دوازده سالگى به خواندن «جامع المقدمات» كه اولين كتاب درسى حوزه است، مشغول شد. چون هنوز مدرسه علميه اشتهارد در آن وقت مخروبه بود، اين كتاب را نيز همراه بعضى از دوستان در مسجد نزد پدرش مىآموخت.
تا اين كه سال 1315 شمسى فرارسيد. مرحوم حاج شيخ يحيى تقوى، مدرسه علميه مخروبه را در آن سال تعمير كرد و حوزه كوچكى در آن جا تشكيل داد. شيخ حسين تقوى، در آن جا همراه بعضى از دوستان، دروس را نزد پدر فراگرفت و در كنار درس، براى تأمين زندگى به كار و كسب نيز اشتغال داشت».
شيخ حسين تقوى، علاقه فراوان به تحصيل داشت و مىخواست تمام وقت مشغول تحصيل باشد. او مىنويسد: «صبحها مشغول خريد و فروش و تأمين معاش و رسيدگى به امور خانه بودم و تنها بعدازظهرها درس مىخواندم. ديدم با اين وضع به جايى نخواهم رسيد، نزد پدر رفتم و عرض كردم: اجازه بفرما يا به قم براى ادامه تحصيل بروم و يا به كسب و كار مشغول شوم. ايشان كه بسيار علاقه داشت تحصيلات حوزوى را ادامه دهم، اجازه فرمود به قم عزيمت كنم. از اين رو در سال 1325 شمسى به قم سفر كردم. يك ماه بود كه مرجع معروف، آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى؛ در نجف اشرف رحلت كرده بود مدتى نيز از آمدن حضرت آيت الله العظمى بروجردى به قم مىگذشت و روز به روز بر رونق حوزه علميه قم تحت زعامت آن مرجع عاليقدر، افزوده مىشد. در مدرسه فيضيه در يكى از حجرهها سكونت نمودم و مدت هفت سال در آن حجره بودم و با ذوق و شوق به تحصيلات خود ادامه دادم».
يكى از اشتغالات مهم آيت الله تقوى در حوزه علميه قم، تدريس و تربيت شاگرد بود . علاقه وى به دانش و دانشاندوزى به حدى بود كه در سالهاى آخر عمر، كه بر اثر كسالت، بيشتر در منزل بود، جلسات مباحثه و تدريس در منزل وى انجام مىگرفت
ایشان هیچگاه از وظيفه تبليغ دين و وعظ و ارشاد غافل نمىشد. از اين رو در ماه مبارك رمضان و محرم، بنا به دعوت اهالى اشتهارد، به آن جا رفته و ضمن اقامه جماعت، به تبليغ دين مىپرداخت و مدتها قبل از انقلاب، نماز جمعه را نيز اقامه مىفرمود.
در اشتهارد دو مسجد را اداره مىكردند و با تلاشهاى شبانهروزى خود تا مدت 35 سال اين كار را ادامه دادند. از آن جا كه ايشان بر مسائل اسلامى و احكام، بسيار تسلط داشت و مطالب را به گونه روان و همه فهم بيان مىكرد، لذا توانست تحول خوبى در آن سامان به وجود آورد. در بيان احكام، جدى و قاطع و دقيق بود. با پيش مطالعه عميق، سخن مىگفت. براى اوقات مردم ارزش فراوان قائل بود.
آيت الله تقوى؛ در ضمن وعظ و ارشاد در اشتهارد، به نيازهاى مادى و رفاهى مردم نيز توجه خاصى داشتند و در رفع آن نيازها به جديت مىكوشيدند. يكى از خدمات مهمى كه با پيشنهاد ايشان شروع و تكميل گرديد، رسانيدن آب آشاميدنى به اهالى بود . مردم از قنات دوردستى آب شُرب خود را تأمين مىكردند. لذا آيت الله تقوى با راهنمايى و زمينهسازى و با همت مردم، مزرعهاى را كه داراى آب شيرين بود و در حدود يك فرسخى اشتهارد قرار داشت، خريدارى و آب آن را به اشتهارد لولهكشى مىكرد. شروع اين كار در سال 1348 بود و هماكنون بعد از گذشت سالها از اين آب استفاده مىشود. البته بر اثر افزايش جمعيت، آبهاى ديگرى را نيز بر آن افزودهاند. او بسيار خرسند بود كه قدمى در راه خدمت به مردم برداشته و در اين باره مىفرمود: «وظيفه خود دانستم كه اهالى را به يارى خداوند متعال، از اين زحمت طاقت فرسا نجات دهم، و آب خوشگوار و شيرين را در دسترس همگان بگذارم».
ارتباط حضرت آيت الله تقوى؛ با حضرت امام خمينى در ابعاد گوناگون بسيار قوى بود. ارتباط مهم او با امام، ارتباط شاگرد و استادى بود. ايشان حدود ده سال در درس فقه و اصول امام شركت كرد و علاوه بر فقه و اصول، از فيوضات عرفانى و اخلاقى امام نيز استفاده فراوان برد. او ساده مىزيست و از زرق و برق و تشريفات دنيا دورى مىجست. اگر بعضى از بستگان به تجمل رو مىآوردند، انتقاد مىكرد. او با اين كه مىتوانست از موقعيتها براى دنياى خود استفاده فراوان نمايد، به آن ها پشت كرد. گمنام زيست و تمايل به شهرت نداشت. در مصرف وجوهات احتياط مىكرد و خود را مديون امام عصر علیه السلام مىدانست. لباس فرزندانش را از پول منبر تهيه مىكرد. محل زندگى او در قم از آغاز در يك منزل قديمى در يكى از محلههاى قديمى شهر قرار داشت و تا آخر در همان جا بود. در اين اواخر، بستگان او، سه پيراهن و سه جليقه برايش تهيه كرده بودند كه وى مىگفت: زياد است. در غذا و لباس و روش و منش، زاهدانه عمل مىكرد. هيچ امتياز مادى نسبت به همسايگان نداشت.
يكى از خصوصيات ايشان، اين بود كه آداب وقار و ادب اسلامى را رعايت مىكرد. بسيار وزين و متين بود. در گفتار و رفتار از حد نزاكت خارج نمىشد؛ بخصوص رعايت ادب را براى روحانيان، بيشتر لازم مىدانست و به آن ها در اين مورد سفارش مىكرد. به آداب معاشرت اهميت مىداد. وى دهها سخنرانى پيرامون شيوههاى معاشرت اسلامى نموده و در اين باره كتاب نوشته است به شاگردان و روحانيت مىفرمود: با مردم به گونهاى متين و مؤدب باشيد كه مايه زينت گرديد، نه مايه عار و ننگ؛ همان گونه كه امام صادق علیه السلام فرمود: مايه زينت ما باشيد و موجب عار و ننگ ما نباشيد».
آيت الله تقوى؛ با ياد مرگ و اعتقاد به قيامت و بىاعتبارى دنيا، زنگار دلبستگىهاى دنيوى را از قلب خود مىزدود و آماده براى سفر دائمى آخرت مىشد. او سرانجام پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه ِ دین دار دنيا را وداع گفت.
*************************************
شيخ مرتضي طالقاني
حوزه پرشکوه نجف از هنگام تأسیس، در حدود سده پنجم هـ.ق همواره جایگاه پرورش انسان های بزرگی بوده است که در عرصه دانش های گوناگون اسلامی، چون ستارگان آسمان، پیوسته می درخشند.
در سال (1274 هـ.ق)، در خطه کوهستانی و باصفای طالقان ـ که بین کرج، قزوین و گیلان واقع شده ـ در روستای «دیزین»، یکی دیگر از عالمان سترگ به نام مرتضی طالقانی دیده به جهان گشود. پدرش «آقاجان» نام داشت و پیشهاش چوپانی بود؛ باورهای دینی و شیفتگی به دانش و دانشمندان در ژرفای وجودش ریشه داشت مرتضی در چنین فضایی که آمیخته باصفا و صمیمیت و کار و تلاش و عشق به مذهب اهل بیت علیهم السلام بود، دوره کودکی و نوجوانی را سپری کرد.
پدرش در همان آغاز کودکی او را به مکتب خانه، نزد معلمی به نام «محرم» سپرد و مرتضی نزد این استاد، کتاب های فارسی و قرآن مجید و بعضی از کتاب های عربی را فراگرفت مرتضی ضمن تحصیل در مکتب، به کمک پدر نیز می شتافت. در همین ایام یک رخداد دل انگیز و جالب سرنوشت او را رقم زد. شیخ مرتضی طالقانی در نجف بارها و بارها آن رخداد را برای شاگردانش این گونه نقل نموده است. مرتضی طالقانی با این انگیزه مقدس، از زادگاهش طالقان، هجرت کرد و به سوی تهران ـ که در آن عصر، جمعی از بزرگان فقه و فلسفه و عرفان در آن زندگی می کردند و حوزه تدریس داشتند ـ رهسپار شد.
او در این شهر با کمال جدیت شروع به تحصیل نمود و مقدمات را نزد استادان فن فراگرفت و هفت سال در تهران از محضر بزرگان بهره مند شد.
این دانشمند نستوه، که مایه های علمی فراوانی از فقه، عرفان، حکمت و اصول در جان خویش ذخیره داشت، در حالی که 33 بهار از عمرش می گذشت، به سوی حوزه نجف ـ که در سده چهارده هجری قمری سرآمد حوزه های جهان تشیع بود ـ رهسپار شد. در آغاز، در مدرسه خلیلی، حجرهای گرفت و در آن مدرسه به تحصیل پرداخت. شیخ مرتضی طالقانی چنان چه گفته شد، در راه تحصیل علوم اسلامی رنج های فراوانی را به جان خرید. وی با تلاش بسیار، همراه با استعداد ذاتی و داشتن تقدس و تقوا در جایگاه بلندی از دانش های حوزوی قرار گرفت و در پی آن، گروه زیادی از شیفتگان علم، از طلاب و فضلای نجف، به گرد شمع وجودش حلقه زدند. حوزه تدریس او چنان مهم و مشهور بوده که درباره اش نوشتهاند: «بسیاری از مراجع و دانشمندان اخیر، از سرچشمه دانش او بهره بردهاند. و از پرورش یافتگان درس اخلاق و عرفان و حکمت او هستند»
این دانشور فرزانه، با این که یکی از استادان نام آور حوزه نجف بود، در راستای تهذیب و تکمیل نفس بسیار می کوشید و برای رسیدن به قله معرفت، که مقام شهود و دریافت اسرار و حقایق از عالم قدسی است، ریاضات سختی را بر خود هموار می کرد. بنا به گفته آیت الله مرعشی، او در این مسیر به مقامامت عرفان نایل شد که در شأن او گفته اند: «او دارای کرامات آشکار و درجات معنوی بود و در میان خاص و عام شهرت داشت فروتنی، یکی از خصلتهای این مرد بزرگ، بود؛ به گونه ای که یکی از پرورش یافتگان محضرش می نویسد: «او آن چنان متواضع بود که حتی یکبار نگذاشت کسی دست او را ببوسد. با این که از مدرسان بلندمرتبه نجف بود، هر طلبه ای که از او درخواست درس می کرد، هرگز خودداری نمی نمود؛ اگر چه آن درس کتاب جامع المقدمات ـ که ابتدایی ترین کتاب طلاب در ادبیات است ـ با کمال میل قبول می کرد و دست رد به سینه کسی نمی زد
شیخ مرتضی طالقانی، این عارف و سالک راحل، که دانش را با عمل درآمیخت، در محرم الحرام در حجره خود در مدرسه سید محمدکاظم یزدی، واقع در نجف اشرف که سالیان درازی در آن جا به تدریس، عبادت و ریاضت مشغول بود، مرغ جانش از قفس تنگ دنیا به سوی جهان بی نهایت پرواز کرد.
*****************************************