راز- علما
شيخ علي قمي
محمدعلي قمي در شهر مقدس قم به علم و تقوا شهرت داشت. وي صاحب فرزندي گرديد كه او را محمدابراهيم ناميد ... محمد ابراهیم تحصيلات خود را در قم و تهران سپري کرد و پس از طي مدارج علمي، در رديف عالمان بزرگ ايران قرار گرفت.
محمدابراهيم براي تكميل تحصيلات به عتبات عاليات هجرت کرد. او پس از سالها با كوله باري از معرفت، معنويت و كسب رتبه هاي بلند فقهي به ايران بازگشت و تهران را مركز تدريس، ارشاد و تبليغ خود قرار داد.
او در مسائل علمي فراوان مذاكره ميكرد و به قول شيخ آقا بزرگ تهرانی در علوم ديني به مرتبهاي والا نايل آمد و قبل از چهل سالگي در زمره مجتهدان و بزرگان فقه قلمداد گرديد و نزد استادان خويش و نيز مشاهير علمي نجف منزلتي ويژه همراه با تكريم و احترام بدست آورد.
شيخ علي قمي به آموخته هاي فقهي و روايي اكتفا نكرد و عزم خويش را جزم نمود تا به محفل اهل معنا راه يابد. يكي از شخصيتهايي كه او توانست از پرتو پرفروغش استفاده كند ملا حسينقلي همداني است. مجلس درس وي آكنده از عطر روحاني و رايحه اي ملكوتي بود. شيخ علي چنان تحت تأثير سخنان وي قرار گرفت كه ساعتها محو معنويت كلام او ميگرديد. سيد مرتضي كشميري استاد ديگر شيخ علي قمي است
وي با اشتياق ويژهاي به سفر حج مشرف گشت و در ايام اقامت در حرمين شريفين اوقاتش را به عبادت، بحثهاي علمي مفيد، میپرداخت.
شيخ علي قمي از دوران نوجواني لحظه اي از يادگرفتن، ياددادن و نگارش و نوشتن بازنماند. او صبر بر طاعت الهي را با عبادت خالصانه و مقاومت در برابر معاصي را با تقوا و زهد به اثبات رسانيد؛ اما ويژگي وي در هنگام روبرو شدن با گرفتاريها و مصائب فرساينده، شگفت آور و شكوهمند است؛ زيرا در شدائد و سختيها بسيار بردباري نشان ميداد اموري كه كمتر فردي در برابر آنها صبور است.
شيخ علي قمي پس از عمری مطالعه و شکیبایی و تقوا ديده از جهان فروبست و روح پاكش ميهمان عرشيان و قدسيان گرديد و در باغ ملكوت به پرواز درآمد. *******************************************
ميرزا محمد رازيني همداني
رازين ، نام بخشي است كه در پنجاه كيلومتري شمال شرقي استان همدان قرار گرفته ، مردم روستاي رازين از وجود عالمی جليل القدر و مجتهد گران مايه به نام حاج شيخ حسن رازيني كه براي تبليغ به آن منطقه اعزام گرديده بود، بهره میبردند. خداوند متعال به اين عالم رباني فرزندي عنايت فرمود كه محمد ناميده شد. محمد در خانوادهاي رشد يافت كه همه، اهل علم و آشنا به معارف الهي بودند. پنج برادر، و چهار داماد اين خانواده، روحاني بودند.
ميرزا محمد، تحصيلات ابتدايي را نزد پدر و مادر دانشور خود و نيز در مكتبخانه محل زندگي اش سپري نمود. پدر و مادر، متوجه استعداد فرزند خود شده بودند، بنابراين محمد، پس از گذراندن اين دوره، توسط پدرش براي ادامه تحصيل به مدرسه آخوند همداني - در همدان - فرستاده شد.
او پس از گذراندن بخشي از سطح در حوزه همدان، براي ادامه تحصيل به شهر مقدس و عالمپرور قم هجرت نمود. وي از محضر درس عالمان بزرگي چون آيات عظام: بروجردي، مجاهدي تبريزي، سيد محمد حجت، سيد محمدرضا گلپايگاني، امام خميني و محقق داماد بهره برد. رازيني از درس فلسفه علامه طباطبايي نيز استفاده برده است.
شيخ محمد از شاگردان خصوصي و مورد توجه خاص آيت الله گلپايگاني بود و اين به خاطر حضور مرتب، مستمر و منظم وي در درس آن دانشور فرهيخته بوده است.
آيت الله نوري همداني میگويد: ايشان فردي فاضل، باتقوا و بيتشان، بيتي شريف و اهل علم هستند. از مجموع تحقيقات به عمل آمده و همچنين گفتگو با حضرت آيت الله تجليل و برادر و فرزندان آن مرحوم آشكار میشود كه ايشان فردي عالم و مصلح بوده و هميشه در كنار تبليغ آيين محمدي صلی الله علیه و آله، در اصلاح امور مردم كوشا و با زيركي و هوش سرشار خويش منشأ حل اختلافات بوده است. وي در راه اعتلاي كلمه حق، با صبر و حوصله وصف ناپذير، قدم برمیداشت و از همه خصوصيات نيك، بخصوص تواضع - كه زبانزد خاص و عام بود - برخوردار بود.
قرآن كريم میفرمايد: هر كس بايستي مرگ را بچشد؛ ولي مرگ به معناي نابودي نيست، شيخ ميرزا محمد رازيني، پس از سالها تلاش براي كسب رضاي خداوند سبحان، كسب علوم و معارف الهي، تبليغ آيين محمدي صلی الله علیه و آله دعوت حق را لبيك گفت . خداوند متعال روحش را با پيامبر عظيم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله محشور گرداند.
******************************************
اسماعيل صالحى مازندرانى
آيت الله حاج شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى در يكى از روستاهاى قائمشهر در خانوادهاى روحانى متولد شد. و اجداد بزرگوارش، همه از علماى وارسته و فرهيختگان پرهيزكار بودند. پدر بزرگوارشان، مرحوم ملا رحمت الله، يكى از روحانيون شريف و مورد احترام اهالى بود كه براى امرار معاش به كشاورزى مشغول بود.
او در سن پنج سالگى، با هدايت پدرش با كتاب خدا "قرآن مجيد" آشنا شد و قسمتى از قرآن را نزد وى آموخت و قسمت عمده آن را بدون معلم فراگرفت و حتى بخشهايى از كلام الهى را حفظ نمود. تلاش و جديت در تحصيل و مطالعه مداوم، غالب اوقاتش را پر كرده بود؛ به گونهاى كه زمان تحصيل و تدريس در شبانه روز به بيست ساعت مىرسيد.
استعداد سرشار و روح كنجكاو و دقت نظر وى به گونهاى بود كه يكى از مدرسان بزرگ حوزه، فرموده است: «من در عمرم طلبهاى دقيق النظر مانند ايشان نديدم"
اوايل سال تحصيلى عازم مشهد مقدس شد و پس از حدود شش سال تحصيل و اقامت در جوار بارگاه حضرت على بن موسى الرضا براى ادامه تحصيل عازم قم شد و در حوزه مقدس آن جا در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها تحصيل و تدريس را پى گرفت.
او به گونهاى خود را با ادب اسلامى مزين نموده بود كه هر كس با او همنشين مىشد، به ياد خدا مىافتاد و رنگ الهى مىگرفت. ايشان با همه مردم مهربان بود، اما با كودكان عطوفت خاصى داشت. بارها همراهان ایشان دیده بودند كه وقتى ايشان در مجلسى حضور داشت و كودك و نونهالى به ايشان نزديك مىشد، با احترام و مهربانى از وى احوالپرسى مىكرد و دست محبت بر سر و روى وى مىكشيد و اغلب با هدايايى، نهال محبت دين را در دل وى میکاشت
او براى همسايهها احترام ويژهاى قائل بود و هميشه با گرمى از آنها استقبال مىكرد و در شادى و غم آنها حتىالامكان شركت مىنمود. اگر مصيبتى براى يكى از همسايگان پيش مىآمد، براى عرض تسليت به منزلشان مىرفت و در مجلس ختم آنها شركت مىنمود.
آيت الله صالحى در عين تواضع، بسيار باوقار بود؛ آيت الله صالحى مازندرانى پس از عمرى تلاش و كوشش در راه تعليم، تربيت، تهذيب و تزكيه نفس، احياى دين و قرآن و فقاهت، در زادگاهش دعوت حق را لبيك گفت و به ملكوت اعلى پيوست.
*********************************************
حاج شيخ محمدحسن متوسل آراني
شهرستان آران و بيدگل اصفهان است ، اين خطه از آغاز طلوع خورشيد اسلام مأمن و پناهگاه برخي از فرزندان، نوادگان حضرت علي و آل او علیهمالسلام و پس از آن آرامگاه آنان بوده است.
حاج شيخ محمدحسن متوسل آراني، در خانواده اي مشهور به علم، تدين و تقوا متولد شد. وي خواندن و نوشتن و دانشهاي روز را در مدارس جديد فراگرفت و لياقت و شايستگيهاي خود را در امر تحصيل و آموزش نشان داد.
پدرش به خاطر اين استعداد و شايستگي، بيشتر به او علاقه مند شد و در دل آرزو كرد كه اين فرزند در سلك عالمان ديني درآيد. حجة الاسلام متوسل در دوران تحصيل؛ چه آن زمان كه در كاشان بود و چه پس از آن كه به قم رفت و آمد مینمود، به طور مستمر در پايان هر هفته و ايام و مناسبتهاي تبليغي در مسجد زادگاهش، در كنار پدر به كار تبليغ و آموزش هاي ديني میپرداخت.
از جمله فعاليتهاي آموزشي ايشان تشكيل جلسه هفتگي آموزش قرائت، قواعد و تجويد و تفسير قرآن بود كه سالها به صورت سيار در محله هاي مختلف آران برقرار بود. از آثار اين جلسه تربيت قاريان و معلمان قرآن بود كه بعدها هر يك از آنان در محل خود به تشكيل جلسه فوق اقدام نمودند و جلسات ياد شده منشأ خدمات ارزشمند و بركات فراواني گرديد كه در برخي از محله ها تاكنون نيز ادامه دارد.
آقاي متوسل براي سكونت دائمي، به قم مهاجرت كرد. او حدود دو سال در محله حاج زينل مستأجر بود. سپس در كوي آبشار اقامت گزيد. سالهاي بعد برادران و بستگانش يكي پس از ديگري از آران به قم آمدند و در اين محل ساكن شدند. از اقدامات آقاي متوسل در اين محل تاسيس مسجد آبشار بود در سالهاي دفاع مقدس، اين مسجد از پايگاه هاي جذب و اعزام نيرو به جبهه و محل جمع آوري و ارسال كمكهاي مردمی به مناطق جنگي بود.
بخشي از خدمات آقاي متوسل ايجاد اشتغال براي خانواده هاي روستايي اطراف قم بود. وي براي آنان كه درآمد چنداني نداشتند و از بيكاري رنج میبردند وسايل و لوازم قالي بافي دستي را آماده كرده و در اختيارشان میگذاشت و با وامهاي درازمدت و تسهيلات ياد شده آنان را به كار وامیداشت.
از جمله باقيات و صالحات مرحوم آقاي متوسل احداث بيمارستان سيدالشهداء آران است. آقاي متوسل وصيت كرد پس از مرگش نيز زايد بر ثلث اموالش را براي توسعه بيمارستان صرف كنند.
آقاي شيخ محمدحسن متوسل عالمی مهذب، خوش خلق، متواضع، صبور و مشكل گشا بود. وي در خانه، محل كار و جلساتي كه شركت میكرد منظم بود و اموري را كه به وي محول میشد به نيكوترين وجه انجام میداد.
وي هر سال، چند روز براي زيارت و توسل به حضرت امام رضا علیهالسلام به مشهد مشرف میشد. او از ياران بي نام و نشان امام خمينی قدس سره بود و بيشتر، فتاواي ايشان را نقل میكرد
سرانجام اين روحاني مخلص، خدمتگزار خستگي ناپذير دارفاني را وداع گفت.
*******************************************
استاد وجدانى فخر سرابى
يكى از اركان اساسى دين مبين اسلام كه همواره ضامن بقاء و استحكام آن در طول تاريخ بوده، وجود عالمان و متفكران دين باوريست كه زواياى مختلف اين آئين جهانى را شناخته و با بهرهگيرى از قوانين زندگى بخش آن به تمامى نيازهاى فردى و اجتماعى انسان پاسخ مىدهند.
آيت الله حاج شيخ قدرت ا... وجدانى فخر سرابى فرزند يكى از همين انديشمندان معاصر است. او كه از چهرههاى شاخص علم و فضيلت و يكى از مدرسين نامدار حوزه علميه قم بود به عنوان يكى از ستارگان درخشان در آسمان تشيع نورافشانى مىكرد و با گفتار و رفتار خويش به ديگران درس ديندارى و اخلاق مىداد
استاد وجدانى در روستاى (جهيزدان) از توابع شهرستان سراب (يكى از شهرهاى آذربايجان شرقى) و در يك خانواده مذهبى قدم به عرصه هستى نهاد و در محيطى سرشار از اخلاق و ايمان نشو و نما كرد. وى از همان عنفوان جوانى به تحصيل و كسب معارف همت گذاشت. از زمانهاى گذشته حوزه علميه قم براى علاقهمندان علوم دينى، شوقبرانگيز و جذاب بوده و عاشقان ولايت را از هر سمت به سوى خويش مىكشيد. آيت الله وجدانى هم طبق همين رسم ديرين و با شوق به اهل بيت علیهمالسلام و علاقه به آموختن معارف الهى، عازم شهر قم گرديد و در محفل درس اساتيد معظم حوزه قم همچون آيت الله العظمى نجفى مرعشى، سلطانى، شهيد صدوقى و مجاهدى تبريزى زانو زد
وى پس از سالها تلاش و كوشش و پشت سر نهادن مشكلات متعدد موفق به اخذ درجه اجتهاد از اساتيد و بزرگان عصر خويش گرديد
از ويژگيهاى اخلاقى ایشان مىتوان به زهد و سادهزيستى ايشان اشاره كرد چنان كه فرزند ارشد ايشان اظهار مىدارد تنها منزل مسكونىاش را وقف به حضرت سيدالشهداء علیهالسلام نمود، ايشان با اين كه شخصيت شناخته شدهاى بودند ولى كوچكترين خريدهاى منزل را شخصاً انجام مىداد و به كسى در اين مورد زحمت نمىداد. در امانتدارى جديت تام داشت.
آقاى عبدالهادى وجدانى در اين زمينه اظهار مىدارد: روزى موقع خريد از من قرض خواست و من دادم موقعى كه به منزل رسيديم من مشاهده كردم ايشان مقدار زيادى پول از جيب درآورده و جابجا كرد. من با تعجب گفتم: «شما با وجود اين همه پول از من قرض گرفتيد!» گفت: «هادى! اينها امانت است و من نمىتوانم بدون مجوز شرعى از اينها استفاده كنم»
شبهاى جمعه به حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها مشرف و در بالاى سر آن حضرت مشغول راز و نياز مىشد و به اين برنامه اهتمام خاصى داشت
جلسه درس وى يكى از پررونقترين و بانشاطترين جلسات درسى حوزه بود آن چنان كه امروزه صدها نفر از طلاب حوزه خاطره تدريس وى را در گنجينه حافظه خويش دارند و صداى گرم و روحنوازش را در مسجد اعظم و حسينيه آيت الله العظمى مرعشى به ياد مىآورند. رمز موفقيت اين استاد فاضل را در كرسى تدريس، مىتوان در شيوائى بيان و حسن معاشرت با مخاطبين خويش دانست، زيرا هميشه با روئى گشاده و كلامى دلنشين و تبسمى شيرين با مستمعين و مخاطبينش برخورد مىكرد و با گفتار و رفتار قابل تحسين خويش به ديگران درس ديندارى و اخلاق مىآموخت.
او به شاگردانش ارزش خاصى قائل بود و اشكالات و پرسشهاى آنان را به دقت گوش مىكرد و پاسخ مىگفت و مشكلترين مسائل و نكات درس را با بيانى روان و سبكى شيرين به شاگردان القاء مىكرد. استاد وجدانى بعد از سالها تلاش در راه ترويج دين و احكام نورانى اسلام و تعليم و آموزش هزاران طلبه فاضل و دانشمند در حوزه علميه قم و به جا گذاشتن تأليفات متعدد و از همه مهمتر، كسب رضاى خالق و به يادگار گذاشتن نامى نيك، در شهر مقدس قم به ديدار حق شتافت . خداوند متعال او را با اولياى گراميش محشور بدارد *********************************
سید مهدی دُرچه ای
وی آخرین فرزند سید مرتضی درچه ای بود كه در روستای درچه متولد شد. سید محمدمهدی تحصیلات خود را نزد پدر فرزانه اش تا ده سالگی فراگرفت. در همین سنین بود كه غبار یتیمی بر سر و رویش نشست و پدر و استادش را از دست داد.
بعد از فوت علامه درچه ای، امامت مسجد و تدریس در مسجد نو اصفهان به وی واگذار شد... سید محمدمهدی پس از فقدان پدر، به اتفاق برادرش به اصفهان هجرت كرد و در حوزه علمیه اصفهان، در نهایت تنگدستی و كمال قناعت، با جدیت به تحصیلات علوم دینی ادامه داد. او پس از چند سال به نجف مهاجرت كرد و مدت 7 سال در جوار تربت پاك امام علی علیه السلام با جدیت كامل به تحصیل اشتغال ورزید. آیت الله سید محمدمهدی درچه ای پس از هفت سال،از نجف به اصفهان بازگشت.
پس از بازگشت به اصفهان، حوزه درسی ایشان مانند گذشته از درس های پرجمعیت بود و شاگردان زیادی پرورش دادند
آیت الله سید محمدمهدی درچه ای در سال آخر عمر تصمیم گرفت كه به مشهد مقدس برود و در آن جا ساكن شود. وی پس از سال ها مجاهدت در راه احیای دین محمدی صلی الله علیه و آله و پرورش شاگردان بسیار به ملكوت اعلی پیوست. پیكر ایشان را به مسجد جامع اصفهان بردند و در بقعه ء تكیه كازرونی به خاك سپردند. ******************************************************
سید عبدالعزیز طباطبایی
علامه محقق، آقا سيد عبدالعزيز طباطبايى نامى آشنا براى اهل قلم و تحقيق است. نام آن بزرگوار بر تارك پژوهشهاى علوم اسلامى چون ستارهاى مىدرخشد و يك عمر تلاش و كوشش و خوشه چينى از خرمن معارف بلند اهل بيت علیهم السلام را تداعى مىكند. ايشان مرجع محققان و پشتوانهاى براى جويندگان زلال دانش در عصر ما بود. درب خانهاش به روى همه باز بود و با رويى گشاده به مشكلات و سؤالات افراد پاسخى شايسته مىداد.
بيت طباطبايى يزدى از خانوادههاى ريشه دار و شريف ايران هستند و مردان بزرگى را در دامن خود پرورش دادهاند.
پدر محقق طباطبايى، يعنى آقا سيد جواد، از چهرههاى معروف علماى نجف اشرف بود. در همین خانه ... كودكى پا به عرصه وجود گذاشت که او را سيد عبدالعزيز نام نهادند
او بعد از دوران طفوليت به مكتب رفت و خط و قرآن و حساب و ديگر مقدمات را فراگرفت. پس از آن تحت اِشراف پدر گرامى اش مراحل آغازين دانش را طى كرد.
پانزده سال داشت كه همراه پدر به ايران آمد و در همين سفر پدرش درگذشت. اگر چه از دست دادن سايه مهر پدرى براى او سخت بود، ولى سيد عبدالعزيز به قم رفت و مدتى مشغول تحصيل بود و از درس مرحوم آيت الله حاج آقا رضا صدر استفاده كرد.
سال بعد به نجف اشرف و جوار آستان مولاى متقيان امیرالمومنین علیه السلام برگشت و در پرتو آن قبه نورانى مشغول كسب علم گرديد. در سال هاى تحصيل او در نجف، دو شخصيت فرزانه علامه حاج آقا بزرگ تهرانی، علامه حاج شيخ عبدالحسين امينى اين دو بزرگوار كه از چهرههاى تابناك حوزههاى علميه در رشد و پرورش آقا سيد عبدالعزيز بسيار تأثيرگذار بودند.
از همان اوان تأسيس كتابخانه عمومى حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام در نجف اشرف به وسيله علامه امينى، محقق طباطبايى در آن جا مشغول تحقيق و تدوين فهرست كتابخانه شد. اين امر باعث انس و ارتباط مداوم با علامه امينى گرديد.
حافظه بسيار خوب، اخلاص و عشق به نشر آثار اسلامى، تجربه عملى و معاشرت طولانى با اساتيد و اهل فن، از محقق طباطبايى دانشمندى جامع پديد آورد
همه كسانى كه با محقق طباطبايى آشنايى داشتند به صفاى روح او و خلوص و ارادت ايشان به مقام شامخ اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام و همچنين تبحر و تخصص او در كتابشناسى شيعه، اذعان دارند. علامه محمدتقى جعفرى در مورد تواضع و فروتنى او فرمودهاند: «از محاسن با اهميت شخصيت آن مرحوم، كه متاسفانه تا حدودى كمياب است، اين بود كه معمولاً در صدد ابراز معلوماتِ وافرى كه اندوخته بود برنمىآمد. اگر كسى روزها با آن بزرگوار همنشينى مىكرد نمىتوانست از كميت معارفى كه در درون داشت، اطلاع پيدا كند».
از خصوصيات بارز آن بزرگوار سماحت و سخاوت وى در كمك به پژوهشگران و شاگردان بود كه همه كسانى كه از او استفاده كردهاند، به اين خصيصه اشاره مىكنند. آقاى صحتى سردرودى در اين باره نوشتهاند: «هرگز فراموش نمىكنم آن شبى را كه استاد براى معالجه مىخواست چند صباحى به تهران رود و من بى خبر از همه جا، سر در كتاب و دفتر فروبرده بودم و مىنوشتم كه ديدم استاد خم شد و كليدهاى خانه را پيشم نهاد و گفت: ما عازم تهرانيم و در خانه كسى نيست. كتابخانه در اختيار شماست، هر وقتى از شبانه روز كه خواستى مىتوانى بيايى و مطالعه كنى؛ و اگر هم خواستى مىتوانى به خانه خود تلفن بزنى و همين جا بمانى و شبانه روز به تحقيق بپردازى».
با وجود آن كه علامه طباطبايى در اواخر عمر از ناراحتى قلبى رنج مىبرد، ولى كار و تلاش را رها نكرد و همچنان به فعاليتهاى علمى خود ادامه مىداد. تا اين كه مرغ روح آن عزيز كالبد تن را رها نمود و به ملکوت اعلى پر كشيد. ایشان در جوار بارگاه ملكوتى كريمه اهل بيت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، در حجره 14 صحن بزرگ به خاك سپرده شد. ************************************************
حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالله مجد فقيهي
او در در شهرستان عالم پرور بروجرد، ديده به جهان گشود. پدرش شاعر و مداح اهل بيت علیهم السلام، در ميان مردم بروجرد از اعتبار و احترام خاصي برخوردار بود.
عبدالله در سن هفت سالگي وارد دبستان شد و دوره ابتدايي را با موفقيت پشت سرگذاشت. پس از اتمام دوره ابتدايي، پدرش با توجه به علاقه وي به دروس حوزوي و استعداد ذاتي، تصميم گرفت وي را به مدرسه علميه بفرستد.
عبدالله پس از چند سال تحصيل و تكميل مقدمات در بروجرد، به همراه طلبه اي ديگر به قم هجرت كرد تا به تحصيل سطح عالي حوزه بپردازد.
شيخ عبدالله پس از چند سال به حوزه هزار ساله نجف اشرف هجرت كرد و به مدت پنج سال، از محضر بزرگان و علماي آن جا استفاده كرد وي در ميان اساتيدش، با آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني و آيت الله علي محمد بروجردي ارتباط نزديكتري داشت و از شاگردان خصوصي آن ها بشمار میآمد.
آيت الله فقيهي از نجف اشرف به مشهد مقدس عزيمت كرد و به مدت يك سال در جوار مرقد منور امام رضا علیه السلام به تحصيل و تدريس علوم حوزوي اشتغال داشت. ايشان بعد از اقامت يك ساله در مشهد، تصميم گرفت به شهر مقدس قم برگردد. پس از هجرت مجدد به قم، فلسفه و حكمت را از محضر علامه طباطبايی، صاحب تفسير الميزان، فرامیگيرد و در كنار تحصيل علوم مختلف، به تدريس دروس سطح و خارج فقه و اصول میپردازد. در درس خارج ايشان حدود هفتاد نفر از طلاب و فضلاي حوزه علميه قم در درس وي شركت میكردند.
حضرت آيت الله فقيهي از جمله علمايي است كه در زندگي فردي و اجتماعي، خود را به اخلاق اسلامی متخلق ساخت. وي شخصي بسيار مقيد بود. هيچگاه ديده نشد حرامی مرتكب شود يا واجبي را ترك كند؛ حتي از انجام مكروهات نيز دوري میگزيد و مستحبات را حتي المقدور انجام میداد يكي ديگر از خصوصيات ايشان، تواضع بسيار بود. در درس اخلاقِ شاگرد قديمی خودش، شركت میكرد و هر وقت هنگام پياده روي خسته میشد، كنار خيابان مینشست و استراحت میكرد. طوري تواضع داشت كه هيچ كس باور نمیكرد وي داراي مراتب عالي علمی است.
خود ايشان براي پسرش نقل میكرد: وقتي نوجوان بودم، در تابستان، كارگري میكردم. اولين پول كارگري را كه به من دادند، خربزهاي خنك و شيريني خريدم و براي پدرم بردم. از توجه من به خودش بسيار خوشحال شد و برايم دعا كرد. از همان دعاي پدرم به اين جا رسيدم.
آيت الله فقيهي عاشق خدمتگزاري به مردم بود؛ از اين رو، براي رفاه حال مردم از فعاليتهاي عمراني، اجتماعي و فرهنگي غافل نبود كه به برخي از آن ها اشاره میشود: تأسيس مؤسسه قرآن و عترت در شهرستان قم: اين مؤسسه شامل دو بخش میباشد: درمانگاه قرآن و عترت و كتابخانه قرآن و عترت
حضرت آيت الله مجد فقيهي بروجردي، فقيه و عارف گمنام، پس از 77 سال كوشش بي وقفه همراه با خدمات ارزنده به دين و مردم، سرانجام رخت از جهان بربست ****************************************
شهید شیخ عمادالدین کریمی
شهرستان نوشهر از مناطق غربى استان مازندران است يكى از آبادىهاى آن، كَشكَك نام دارد كه شرايط ويژه جغرافيايى از قبيل نزديكى به ارتفاعات و مجاورت با دريا، طراوت و سرسبزى خاصى به اين سامان بخشيده است.
اما آن چه موجب صفاى روحانى و معنوى آن شده، وجود خانوادههاى ديندارى است كه از قديم الايام مبلغ فرهنگ قرآن و عترت بودهاند. محمد كريمى، روحانى مشهور همين ديار است كه عمر بابركت خود را در جهت تشريح مسايل دينى و آموزش احكام به مردم علاقمند صرف مىكرد و براى احياى ارزشهاى مذهبى تلاش بسيار مىورزيد. وى با وجود آن كه از افراد سرشناس كشكك بود، اما روزگار را به مشقت و سختى مىگذرانيد. آن شهيد عزيز اين شيوه زندگى را با عزت و قناعت پى مىگرفت و اجازه نمىداد، براى تأمين نيازمندىهاى خود، زحمتى را براى ديگران كه خيلى هم مشتاق اعانت بودند، فراهم كند. در واقع زندگى اين مرد، سيره بزرگان دين را در اذهان زنده مىسازد. پدر خانواده نيز تلاشگرانه مىكوشيد با كسب و كار حلال خود، حداقل معيشتى را كه مىتوانست، براى عائله خود تدارك ببيند. وى در اين راستا دقت مىورزيد كه نه تنها اندك حرامى، بلكه حتى شبهناك هم به زندگى او وارد نشود. اين كوششها و در كنارش، فعاليتهاى تبليغى جهت نشر تعاليم دينى، نوعى نورانيت را در اين خانواده آفريده بود كه به خوبى مىتوانست نهال اخلاص، پارسايى و صداقت را رشد دهد. در يكى از روزهاى سال 1311 ش، فرزندى در اين خانواده ديده به جهان گشود و پدرش او را عمادالدين ناميد تا چون به سنين رشد و شكوفايى رسد، در حفظ و پابرجايى «عماد دين» و پاسدارى از معنويت بكوشد. پدر چون اين نوزاد را در آغوش گرفت، برايش دعا كرد و از پيشگاه پروردگار متعال خواست تا وى را در پرورش اين طفل در سايه فضايل و مكارم يارى دهد. عمادالدين همچون ديگر كودكان آبادى كشكك از نظر جسمى رشد مىكرد، اما چون زلال خداباورى در خانوادهاش جريان داشت، جان و دلش از چنين سرچشمهاى تغذيه مىشد وى تحصيلات دوره ابتدايى را در شهرستان نوشهر به اتمام رسانيد و در تهران موفق به اخذ ديپلم گرديد. او به شوق بارگاه پاك و مطهر حضرت على بن موسىالرضا علیهالسلام، به جوار آن حضرت شتافت و با استمداد از فضاى ملكوتى مشهد مقدس به كمالاتى نايل آمد.
و سرانجام به پايگاه فقه و حديث شيعه يعنى شهر مقدس قم روى آورد. اقامت در شهر قم براى شهيد كريمى با مشكلاتى توأم بود؛ اما چون تحصيل معارف و مكارم را در نظر داشت و به جلوههاى معنوى بارگاه مطهر بىبى فاطمه معصومه سلام الله علیها توجه مىكرد، به اين سختىها وقعى نمىنهاد و هر گونه ناملايمت را، حكمتى براى رسيدن به موفقيتهاى بزرگ تلقى مىكرد.
شهيد كريمى ضمن آن كه خود را به فضل و دانش مىآراست و از بوستان عطرآگين حوزه علميه قم مشام جان خويش را نوازش مىداد، با غنا بخشى به دانستههاى خود در زمينه معارف دينى و احكام شرعى و تزكيه درون، همه ساله در ايام ماه مبارك رمضان، محرم و صفر جهت تبليغ مسايل اعتقادى و افزايش آگاهى مردم، به بخش عمده از توابع شهرستان نوشهر مىرفت شهيد كريمى اجراى اصل سازنده امر به معروف و نهى از منكر را نيز با همين شيوه در پيش گرفت؛ زيرا چنين روش موجب مىشد تا مردم از بدىها، نيكىها، عواقب زيان بار گناهان و مزاياى درخشان خوبىها آگاهى يابند. بيان او از فصاحت و بلاغت بهرهمند بود و چون سخنش از دل برمىآمد، در ژرفاى جانها مىنشست
چندين مرتبه ساواك به وى اخطار كرد كه از اين شيوه خود دست بردارد؛ اما او با بىاعتنا به تهديد كارگزاران ستم، راه درستى را كه آگاهانه برگزيده بود، مىپيمود. بار نخست كه آن شهيد را احضار كردند تا از او تعهد بگيرند كه اينگونه سخن نگويد و ضمن مواعظ خود به افشاى سيماى ستم نپردازد، حاضر نشد بپذيرد. لذا دو مرتبه به ساواك نوشهر احضار گرديد و دو روز متوالى تحت شديدترين بازجوئىها قرار گرفت؛ اما موفق نشدند از او مدركى و اعترافى دال بر فعاليتهاى سياسى بدست آورند تا به اين بهانه او را محكوم كرده و روانه زندانش نمايند.
شهيد كريمى در برخورد با مردم بسيار نرمخو و ملايم بود. اين حلم و متانت موجب مىشد تا چون پروانه بر گرد شمع وجودش جمع گردند و از سخنان او بهرهمند شوند. همين عامل، سبب موفقيت او در بسيج مردم عليه ظلم و طاغوت مىگشت. صلابت آن شهيد در عرصههاى گوناگون كم نظير بود. هر چه از سوى مأموران رژيم فشار و شكنجه و ناملايمات مىديد، مقاومتر مىشد و بر شدت و سرعت مبارزات خود مىافزود.
وى هر مصيبتى را كه در اين راه به سويش مىتاخت، سكويى براى تلاشهاى بعدى خود قرار مىداد و با توكل به خداوند و استعانت از پيشگاه پروردگار بلاها را به جان مىخريد، ابتلائات را بر خويشتن هموار مىساخت و هراسى به دل راه نمىداد. شهيد كريمى بر اساس تربيت خانوادگى خود، دست پرورده سخاوت بود و در ميهمان نوازى و پذيرايى از افرادى كه به خانهاش مىآمدند، اهتمام وافرى داشت. او از بذل آنچه در اختيار داشت بر نيازمندان، اكراه نداشت و بر حسب توانايىها و امكانات خويش، حاجت اين گونه اشخاص را برطرف مىكرد و براى رفع مشكلاتشان با تمام همت مىكوشيد.
وى چون بعد از پيروزى انقلاب اسلامى مسئوليتهاى اجتماعى را پذيرفته بود، به اين ويژگى اهتمام خاصى ورزيد. و سرانجام در روز هفتم تير ماه سال 1360 در كربلاى سرچشمه، بدست مزدوران استكبار به آرزوى ديرينه خود يعنى شرف شهادت، دست يافت و در جوار عرشيان آرام گرفت و پيكر پاكش در قبرستان شيخان قم در كنار مزار عالمان و شهيدان اين ديار، به خاك سپرده شد
روحش قرین ِ رحمت ِ الهی
************************************************