راه شب
امشب به قرار ِ ما .... شب ِ امیدواران است
شب ِ فرصتهایی که به آخر نمیرسند و باقی اند
باقی تا آن زمان
که امیدی هست
************************************
به نام ِ خدای ِ امیدواران وبه توکل ِ او
خداحافظ
************************************
تا وقتی خدا هست برای ِ درمان ِ هیچ دردی دیر نیست
اگه از دردهای ِ زندگی به تنگ اومدین
خداحافظ
************************************
تا وقتی خدا هست برای ِ هیچ شروع ِ تازه ای دیر نیست
اگه مدتهاست توی ِ راهی که نباید موندگار شدین
خداحافظ
************************************
تا وقتی خدا هست .. برای ِ پشیمونی فرصتی هست
اگه از پشیمون شدن هم ناامید شدین
خداحافظ
************************************
تا وقتی خدا هست میشه فارغ از زمان و مکان دوباره شروع کرد
اگه زندگیهاتون خالی از اتفاقات ِ تازه اس
خداحافظ
************************************
خداحافظ چون سلام ِ ما تقدیم به دل ِ اونهایی میشه که به خدا دلبستن و میدونن که با اون همیشه فرصتی تازه هست
************************************
سلامی ِ به همه شمایی که روی ِ موج ِ رادیو ایران و به وسعت ِ سرزمینی صمیمی از موجهای ِ آرام ِ شب ِ خزر
تا ساحل ِ در دست ِ نسیم ِ خلیج ِ فارس همراه ما هستین با
راه ِ شبی به اندازه وطنی عزیز
به نام ِ ایران
************************************
(داستان)
دیشب بعد از شام یه سر رفتم پیش ِ آقاجون ... در ِ خونه اش مثل ِ همیشه نیمه باز بود.. از توی ِ قاب ِ در دیدمش ... نشسته بود .. کنار باغچه پیش ِ شب بوهاش ..
رفتم نزدیک و سلام کردم ... نشنید ... بلندتر گفتم : سلام آقاجون
سرشو به سمتم چرخوند و نگام کرد ...
گفتم : آقاجون این وقت شب اینجا چی کار میکنی؟؟؟ چشمات تو این تاریکی چی میبینه؟؟؟
دستش ُ زیر ِ گلهای ِ شب بوش برد ..
صدای ِ سلام ِ عزیز جون ُ از توی ِ ایوون شنیدم که به جای ِ آقاجون گفت: همهء دیدنیها که توی ِ روشنایی نیست .. هنر اون وقتی ِ که توی ِ تاریکی هم ببینی
عزیز اومد کنار ِباغچه و به چند تا از شکوفه ها اشاره کرد و گفت: اینا امشب شکوفه کردن .. تا دیشب غنچه بودن
یه لحظه ماتم برد که چه جوری با این چشم های ِ ضعیف این چیزا رُِ تشخیص میده
اومدم کنارشون روی لبه باغچه بشینم که صدای ِ در اومد تا من چیزی بگم، آقاجون گفت: بفرمایید داخل
نگاهمو به سمت ِ در چرخوندم و بلند شدم
یه آقای ِ میانسال اومد تو .. من نمیشناختمش
به عزیزجون گفتم : شما ایشون ُ میشناسی .. سرشو تکون داد و گفت: آره یه بنده خداست
آقاجون به عصاش تکیه داد و به سمت ِ مرد رفت
تا به در برسه به عزیز گفت: زحمت چهارتا چای ِ تازه رُ بکش
چند دیقه بعد هممون توی ِ اتاق بودیم و چهار تا استکان ِ چایی جلومون بود .. مرد سرش ُ پایین انداخته بود .. عزیزجون به چایی اشاره کرد و گفت: بفرمایین .. قابل به تعارف نیست
مرد بدونه این که سرش ُ بلند کنه گفت: من خیلی بد کردم ..
اولش نفهمیدیم با کیه .. بعد فهمیدیم با آقاجونه
گفت : من میدونستم که شما طلبت ُ از من یادت نرفته .. اما تو چشمات نگاه کردم ُ زدم زیرش .. یادم ِ اون موقع ها .. خانمت هم مریض حال بود .. و دستت خالی .. اما من خیلی در حقت نامردی کردم ...
آقاجون از پشت ِ عینکش نگاهی به مرد کرد و گفت: من چیزی یادم نمیاد
مرد دوباره گفت: همون قرضی رُ میگم .. که بیست سال ِ پیش ازتون گرفتم ... همون موقع که میخواستم یه مغازه بخرم .. همون موقع که هیچ کس بهم قرض نداد جز شما
همون موقع که شیطون رفت توی ِ جلدم ُ و نامردی کردم ُ و پولتونو خوردم
آقاجون دوباره گفت: من چیزی یادم نمیاد
مرد کم کم داشت شک میکرد ... گفت : ولی من مطمئنم
عزیز جون که منظور ِ آقاجون ُ فهمیده بود ... گفت: تا وقتی موعد ِ مرگ ِ آدم نرسیده ... وقت هست و دیر نشده .... فقط بیاد بیدار شد و قبل از اون خواب ِ ابدی هوشیار شد
مرد گفت: من اومدم حلالیت بگیرم ... راستش بخاطر ِ بدیها و مال ِ حرومی که توی ِ کارم بود .. هیچ وقت .. نتونستم یه کار ِِ درست و حسابی داشته باشم .. همیشه یه گره ای تو کارم بود .. اما .. اما چند وقته که بچه ام مریض شده .. همه جوابش کردن ... به هر جایی که بگی رو زدم ...
برای ِ پول نیومدم چون میدونم گره کارم رضایته شماست
رضایته شمایی که من .. چند سال ِ قبل توی ِ گرفتاری ِ مریضی ِ خانمت بهت بد کردم
آقاجون ساکت بود .... عزیز جون دوباره گفت: خدا همه مریض ها رُ شفا میده ... نگران نباش .... پاشو برو پیش ِ زن و بچه ات ... دیگه هم به قصه اون سالها فکر نکن
چون من فکر کنم .. آقاجون هیچی یادش نمیاد
.... اینجا بود که من تازه فهمیدم که آقاجون خودش ُ زده به فراموشی ... چون میدونست که خدا هم راضی به شرمندگی ِ اون مرد نیست
موقع ِ رفتن .. صداش کرد و کلید ِ مغازه بازار ُ داد دستش ُ گفت: اونجا سالهاست که خالیه .. دلت ُ به خدا بده و مشغول شو
برکت از خداست .. خیلی تقلا نکن
عزیز گفت: تا وقتی خدا هست .. هیچ وقت دیر نمیشه
دلت ُ صاف کن و با توکل به خدا بگو یا علی
مطمئن باش که همه چی درست میشه
راستش من دیشب خوابم نبرد ... با خودم فکر میکردم ..
فکر به این که تا حالا کجاها توی ِ زندگیم مثل ِ اون مرد ِ غریبه به آخر ِ خطر رسیدم ..... اما ..... اما یه چیزی ته دلم بهم امید داده که هنوز راهی هست
شما چطور؟؟؟
شما تا حالا کجاها توی ِ زندگیتون یکباره و چند باره به مشکل برخوردین و با خودتون فکر کردین که دیگه همه چی تموم شده اما ..اما درست توی ِ همون لحظه یه چیزی ته دلتون روشن شده که هنوز جای ِ امید هست؟؟؟
به نظر ِ شما اون امید و نیرو و انگیزه دوباره چیه؟؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
**************************************
شاید ..... باورش کمی سخت باشه که .... که تو دنیای ِ ما هیچ وقت دیر نیست ....
برای باور این واقعیت.... می تونین ... سراغ اون پیرزن هفتاد ساله ای ... برید ..... که بعد از ... گذر این همه سال .... سر کلاس درس میشینه ..... و خوندن و نوشتن رو ... یاد می گیره...
می تونین سراغ اون.... فرد ناتوانی برید .... که بعد از ... سالها تلاش ....برنده مدال طلای المپیک میشه....
می تونین سراغ اون .... معلمی برید ... که باور داره .... هیچ وقت .... برای درس دادن .... و درس گرفتن .... دیر نیست....
می تونین... سراغ اون کسی برید ... که بعد از ساله کدورت... مقدمه آشتی .... و دوست داشتن رو فراهم میکنه....
می تونین .... می تونین .... سراغ اون کسایی برید ... که باور دارن... برای چشیدن طعم خوش زندگی .... و درک لحظه های نابش .... هیچ وقت .... دیر نیست....
****************************************
می دونین .... حساب و کتاب دنیا ... یه جوریه که انگار... هر چی ام که ... می دویی .... بازم دیر می رسی.....
اما .... اما حساب و کتاب دل ... فرق داره ....
حساب و کتاب دل یه جوریه که هیچ وقت توش .... دیر رسیدن ... وجود نداره.....
شاید .... شاید به خاطر این که ... صاحبه دل... خداست..... خدایی که .... به بنده هاش گفته .... هیچ وقت دیر نیست.....
برای برگشتن.... برای خوب بودن.... و برای شروع دوباره .... هیچ وقت دیر نیست....
****************************************
(ربط پیامبر ص)
میدونین خدا حرفهای ِ خودش رُ از زبان ِ فرستادگانش با ما زمزمه کرد .. فرستادگانی که برای ِ مردم از خودشون دلسوزتر بودند
فرستادگانی که... از امید ِ به خدای ِ بزرگ حرف میزدند و این که همیشه فرصتی برای ِ با خدا بودن هست و تا آخرین لحظه ... هیچ وقت دیر نیست
****************************************
به احترام همه پدر بزرگها و مادر بزرگها.... و به قصد قدردانی .... از محبت همه بزرگترها.... می خوام یه مطلبی رو بگم.....
الان و درست ... امشبی که ما اینجا ... در کنار هم هستیم....
خیلی از پدر بزرگها و مادر بزرگها... تو .. خونه های سالمندان هستن.....
درسته که بعضی از عزیزان سالمند .... کسی رو ندارن ... که ازشون نگهداری کنه ...
و درسته که بعضی از این عزیزان مشکلاتی رو دارن ... که باید ... در سرای سالمندان باشن...
اما ... اما ... واقعیت اینه .... که خیلی از پدر بزرگها و مادر بزرگها ..... نه به دلایل گفته شده..... که فقط .... از بی وفایی فرزندهاشون .... تو خونه های سالمندان هستن.....
شاید .... بعضی از این بچه ها ... فکر کنن که دیگه ... برای برگردوندن پدر ... یا مادرشون ... به خونه ..... دیر شده ....
اما .... اما .... این طور نیست.... پدر و مادر همیشه .... چشم به راه .... و به انتظار بچه هاشون هستن....
تا فرصت هست .... تا سایه شون به سرمونه .... و تا واقعا دیر نشده.... فرصت بودنشون رو .... و فرصت .... لمس محبتشون رو .... غنیمت بدونیم....
****************************************
کاشکی
کاشکی باورمون میشد که هر چی دنیا تندتر بگذره .. به حساب ِ خدا هیچ وقت دیر نیست
کاشکی .. کاشکی باورمون میشد که برای ِ پشمون شدن از اشتباهات و شروعی دوباره هیچ وقت دیر نیست
کاشکی کاشکی باورمون میشد که برای ِ صاف کردنه دلها و دوست داشتنه دیگران هیچ وقت دیر نیست
کاشکی باورمون میشد که برای ِ رها شدن از تاریکی و به روشنایی رسیدن هیچ وقت دیر نیست
کاشکی باورمون میشد که تا خدا هست برای ِ هیچ چیز .. هیچ وقت دیر نیست
****************************************
(حضرت امام رضا ع)
وقتی زائر حرم ِ امن ِ تو هستیم
از همان سلام ِ آغاز چیزی در دلمان روشن است که هنوز دیر نیست
وقتی میهمان ِ آستانت میشویم ... با تمام ِ دلتنگیها و سنگینی ِ غصه ها میدانیم که هنوز دیر نیست
وقتی دستانمان به امید ِ اجابت در ضریحت گره میخورد میدانیم که هنوز دیر نیست
ما میدانیم که استان ی این حرم روزنی به آسمان است
به کبریای ِ خدای ِ بزرگ که با امید ِ به او هیچ وقت دیر نیست
سلام ِ ما سلام ِ کسانی ست که امیدشان به توست
امیدشان به توست تا میان ِ آنها و خدا واسطه باشی
واسطه رحمت و خیری بینهایت از خدای ِ بزرگ
سلام برتو ای
علی بن موسی الرضا
****************************
( حضرت امام زمان عج)
هرچه زمان میگذرد .. اُمیدها رنگ میبازند
و یقین جای ِ خود را به تردید میدهد
اما اما کسی در دل ِ من آرام زمزمه میکند که تو در پس ِ
تمام ِ زمانها و تردیدها
می آیی
****************************************
(خداحافظی)
و برای آخر .... حرفی نیست .... جز امید این که .... هیچ وقت... حسرت ...هیچ .. دیر رسیدنی .... به دلهاتون نشینه ....
و فرصت زندگی ... مجالی برای .... برآورده شدن امید هاتون باشه....
تا قراری دوباره...... خداحافظ.....
****************************************