راه شب
من شبها بیشتر یاد ِ آن روزهای ِ قدیم میافتم
یاد ِ روزهایی که رفته اند و
یاد ِ آدمهایی که خاطره شده اند
یاد ِ آدمهایی که انگار از تمام ِ سالهای ِ زندگیشان همین چند روز ِ خاطره مانده است
میراثی از جنس ِ یادگاری
************************************
به نام ِ خدایی که فقط او ماندنیست
و به امید ِ شبی .. که خاطره ای موندگار بشه
سلام
************************************
شب ِ همه شما عزیزانم بخیر
************************************
خونه ... مِلک .. زمین .. سند ِ شیش دُنگ.....
از بعضیا این چیزا باقی میمونه
************************************
ماشین .. مغازه ... طلا و جواهر ....
از بعضیام این چیزا میمونه
************************************
کتاب .... یه انگشتر ِ عقیق ِ قدیمی .. یه قاب ِ خوشنویسی
از بعضیام اینا میمونه
************************************
درسهای ِ مهم ِ زندگی ...
شاگردهایی خوب که حالا همه استادن
بچه هایی که حالا .... پدر و مادری نمونه ان
و دنیایی از خیر و برکت
از بعضیام .. اینا میمونه
************************************
خاطرات ِ خوب
یادکردن هایی به خوشی
و آرزوی ِ بودنی دوباره در کنار ِ هم
از بعضیام ایناس که میمونه
************************************
به نظر ِ شما کدوم یکی از اینا توی ِ خاطره ها موندگارترن
************************************
سلام به همه اونهایی که از شون یاد و نام ِ نیکویی به یادگار مونده
و سلام به اونهایی که خوب زندگی میکنن
تا سهم ِ خوبی در خاطرات ِ فردا داشته باشن
************************************
سلام به مردم ِ سرزمینی که همه میراث دار ِ تاریخی پرافتخارن
مردمی که برای ِ بچه های ِ فردا ... وطنی سربلند رُ به یادگار میذارن
به مردم ِ خوب ِ سرزمین ِ من
ایران
************************************
(داستان)
توی ِ دنیای ِ زندگیه من هیچ کس موندگارتر از آقاجون نیست
آقاجونی که شاید خیلیا به قیافه نشناسنش اما ... اسمش واسه همه آشناس
آقاجون ِ من هیچ وقت دنبال ِ موندگار شدن نبود اما .. کارهاش حتی کارهای ِ کوچیکش موندنیش کرده یه کارایی مثل ِ همین صندوق ِ خونوادگی که حالا همه محل توش عضون
آقاجون میگه" از آدم فقط یادگاری هاش ِ که میمونه، یادگاریهایی که خدا کنه خدابیامرزی ِ آدم بشه"
قصه صندوق ِ خونوادگی از اون شبی که من رفتم خاستگاری شروع شد. از اون شبی که من از فکر و خیال خوابم نبرد و آقاجون فهمید ..... فهمید و بی سر و صدا اومد تو اتاقم
کنار بالشم نشست .... من توی ِ جام بلند شدم.....
نگرانیمو فهمیده بود اونقدر که بی مقدمه گفت" زندگی برای ِ همه همینه، اولش سخته باید زحمت بکشی، گردندون یه خونه و یه زندگی کار ِ هر کسی نیست"
بهم گفت " اگه فکر میکنی که از عهده اش برنمیای تا چیزی جدی نشده پاتو عقب بکش چون اگه وارد ِ زندگی بشی و دختر ِ مردم ُ توی ِ خونه ات بیاری دیگه به این راحتیها نمیتونی قید ِ همه چی رُ بزنی"
گفتم " سخته آقاجون "
گفت " من کمکت میکنم ، همون جوری که پدر ِ خدابیامرزم به من کمک کرد و همون جوری که تو باید به بچه ات کمک کنی"
این کمک ِ آقاجون شد همون صندوق ِ خونوادگی، یه صندوق برای ِ جوونای ِ فامیل
یه صندوق که هر ماه هر کدوممون یه کم از مزد ِ کارمونو توش میذاشتیم و توی ِ وقت ِ گرفتاری ازش برمیداشتیم، البته کارا همه رو حساب بود چون آقاجون خودش مسئول ِ صندوق شد
صندوقی که تا حالا خدا میدونه چه گره هایی که از کارمون وا نکرده
چه عروسایی که باهاش برگزار نشده
و چه مریضایی که خرج ِ دوا و درمونشونو با پول ِ همین صندوق جور نشده
این آخریا دیگه نه فقط اهل ِ فامیل که دوست و آشنا هم توی ِ مشکلاتشون از صندوق ِ کوچیک ِ خونوادگی ِ ما قرض میگرفتن
از صندوقی که بیشتر از هر کسی و هر چیزی هممونو یاد ِ آقاجون میندازه
آقاجون که کلی عاقبت به خیری ِ اساسی واسه خودش خرید و کلی ثواب که تا قیامت هم تموم نمیشه
گاهی فکر میکنم آقاجون توی ِ هیچ کاریش دنبال ِ اسم و رسم نیست فقط دنبال ِ رضایته خداست و خود ِ خدا هم بزرگش میکنه و اسمش ُ موندنی
عین ِ همین صندوق ِ مقوایی ِ کوچیک که زندگیه خیلیها رُ سر و سامون داده
شما چطور؟؟؟؟
از شما واسه بقیه چی به یادگار و میراث میمونه؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
************************************
میراث ما آدمها ... آینه زندگیه خود ماست ...
آینه .... اونچه که دوست داشتیم ... در زندگی داشته باشیم ...
و ... آینه .... اونچه که دوست داشتیم ... در زندگی باشیم ....
قصه زندگی ای که ... شاید ... سخت .... و شاید ... آسون سپری شده باشه...
قصه زندگی ای که میتونه ... راه و شاید ... نشونه ای ... برای کسی باشه ...
میراث ما آدمها ... قصه زندگیه ماست ... البته ... زندگی هایی که ارزش میراث شدن رو داشته باشه .....
*************************************
(ربط شعرا)
سرزمین ِ ما به واسطه تاریخ ِ قدیمیش .. گنجها و میراثهای ِ ارزشمندی داره
میراثهایی که هیچ کجای ِ دنیا مثل و مانندی نداره
میراثهایی که گاهی انسانهای ِ بزرگ ِ دیروزن
کسانی که از اونها حکمت و درسهایی بزرگ برای ِ زندگی باقی مونده
کسانی مثل ِ حکیمان .. دانشمندان و شعرایی شهره در عالم
مثل ِ حکیم خیام نیشابوری
برای ِ بهره بیشتر .. گوش ِ دل به کلام ِ استاد نقویان میسپاریم
*************************************
(ربط آیت ا.. مجتهدی تهرانی رحمه ا... علیه)
قصه سفر ِ ما از این دنیا و مسافر بودنمون... واقعی ترین قصه این دنیاست
قصه ای که خیلیا تا وقت ِ رفتن باورش ندارن
و چون باوری بهش ندارن .. خیلی هم دنبال ی اونچه ازشون به یادگار میمونه نیستن
غافل از این که ما میریم و سالهای ِ سال .. سالهایی بیشتر از اونچه که در این دنیا زندگی کردیم از ما ... فقط یادگاریهامون باقی میمونه
یادگاریهایی که اگر میراثی ارزشمند باشن
اهالی ِ فردا .. ما رُ به یاد خواند آورد
و اگر نه که هیچ ......
*************************************
(ربط پیامبر ص)
آدمها .... هر چی بزرگتر باشن .... میراث موندگارتری رو ... از خودشون ... به یادگار میذارن ...
آدمای بزرگ ... خوب میدونن ... که بقیه بعد از خودشون ... برای زندگیه بهتر ... به چی نیاز دارن ... و درست ... همون نیاز رو ... برای اونها ... به میراث میذارن .....
آدمای بزرگ ... میراث های بزرگی رو به یادگار میذارن .... میراث هایی که ... نه فقط برای یه نفر ... که برای همه مردم دنیاست ...
آدمهایی بزرگ مثل ِ پیامبر ص و امامان
که از اونها سیره پاک و آسمانی شون برای ِ ما به یادگار مونده
سیره ای که بهترین الگو و راهنمای ِ زندگیه ما برای ِ موندگار شدنه
***************************************
یکی از اسباب ِ موندگاری ِ و یه میراث ِ ارزشمند .... تربیته ما برای ِ بچه هامونه
که امام علی ع میفرمایند: بهترین میراثی که پدران برای ِ فرزندان میگذارند تربیت است
*************************************
میراث ... یعنی ... اونچه که از ما ... بعد از ما ... برای دیگران ... به یادگار باقی میمونه ....
یعنی اونچه که ... تداعی روزگاره بودنه ماست ....
تداعی روزگاری که با مردم .... و در کنار اونها ... زندگی کردیم.....
مثلا ......
میراث یک معلم ... شاگردانه او هستن ...
شاگردهایی که لحظه لحظه زندگیشون ... یادآور درسهای معلمه...
درسهایی که معلم ... به طنین محبت ... به دل و روح اونها سپرده...
میراث ... یک پدر و مادر ... فرزند اونهاس ....
فرزندی که ... تمام معنای زندگی رو ... در لبخند .... و شاید در جدیت سرشار از مهربانی پدر و مادر ... پیدا میکنه....
میراث یک باغبان .... غنچه های به شکوفه نشسته اون هستن ...
و... و میراث یک درخت ..... که گاهی .... سیب سرخیه که .... کام یه کودک رو ... شیرین میکنه .....
بدون شک ... بعد از ما ... از ما هم ... برای دیگران ... میراثی به یادگار ... باقی میمونه ....
اگر ... دوست داریم که از ما ... به خوبی یاد کنند ... میراث خوبی رو ... از خودمون ... به جا بذاریم ...
************************************
(کاشکی)
کاشکی ....
کاشکی .... توی حساب کتاب زندگی .... جلوی کلمه میراث ... به جای مال و اموال .... می نوشتیم .... خاطره ... می نوشتیم ... یادگاری.....
کاشکی ....
کاشکی .... باور می کردیم ... که یه میراث بزرگ ... فقط ... خونه و باغ و زمین و ماشین نیست .... که گاهی ...
یه عکس خانوادگیه قدیمی ... لای یه کتاب قدیمی ... بزرگترین میراثه ....
کاشکی ....
کاشکی .... یادمون نمی رفت ... که گاهی ... غیر از میراث ... از صاحبان فراموش شده ارثها هم ... یاد کنیم.....
کاشکی ....
کاشکی .... باور می کردیم ... که ...عشق ... محبت ... و دوست داشتن .... میراث های بزرگی هستن ... که کمتر ... به فراموشی سپرده میشن...
و کاش ....
کاش ... وقت رفتن ... اونقدر بزرگ شده باشیم ... که از خودمون ....برای دیگران ... یه ...نام ... و یاد نیک رو ... به ارث بذاریم...
*********************************
خیلیا دوست دارن اسم و رسمشون برای ِ همیشه باقی بمونه
خیلیا که شاید واسه این موندگاری کلی هم تلاش کنن اما .. این قصه یه کم با بقیه فرق داره
فرقش هم اینه که انگار هر کی بیشتر تلاش میکنه که اسمش بزرگتر بشه .. کمتر توی ِ خاطره ها میمونه و برعکس اونایی که بی ادعا ترن
موندنی تر میشن
بی ادعا مثل ِ همه آدمهای ِ خوبی که نیستن اما اسم هاشون برای ِ ما از خیلی از کسایی که باهاشون زندگی میکنیم آشناتره
**************************************
(شهدا)
در وطن ِ ما سالها قبل مردان و زنانی زندگی کرده اند که دنیا با تمام ِ امیدها و آرزو هایش آنها را طلبید اما
اما آنها به بهای ِ جان خود را از آن رهایی دادند
رها شدند تا جایی در اوج ِ بلند ِ آسمان آغوش ِ خدا ... پناه ِ ابدیشان شود
کسانی که تا ابد .. میراث ِ جاودان ِ عزت .... شرافت و سربلندی ِ وطن منند
کسانی نام آشنا به نام ِ شهید
**************************************
(حضرت امام رضا ع)
من به سلام های ِ هر روز و هر لحظه ام به تو انس گرفته ام
من با سلام های ِ گاه و بیگاهم به توست که در فراز و فرود ی روزگار دل آرامم
من با سلام ِ به توست که از غصه هایم رها میشوم و تمام ِ عمر برایم لبخندی رضایت است
من با سلام های ِ به تو و با ایمان ِ به بودنت است که روزهایم به آرامش به شب میرسد و شبهایم به امید به صبح
من دل و جانم زنده به سلامی ست که میدانم تو بی جوابش نمیگذاری
سلام برتو ای امام رئوف ِ طوس ....
ای علی بن موسی الرضا ع
**************************************
(حضرت امام زمان عج)
من .... تنها .... با تو ... زمزمه می کنم ...
من با تو .... زمزمه می کنم ...
که میدانم ....
در میان ... تمام میراث های عالم .... تو ... برترین آنهایی ....
چرا که خدا ... تو را ... برای روزهای سخت ... نگاه داشته است....
من .... تنها .... با تو ... زمزمه می کنم ...
که میدانم ....
در میان ... تمام میراث های عالم .... تو ... برترین آنهایی ....
چرا که خدا .... تو را .... برای روزهایی که تشخیص راه از بیراه ناممکن میشود ... نگاه داشته است ....
من .... تنها .... با تو ... زمزمه می کنم ...
که میدانم ....
در میان ... تمام میراث های عالم .... تو ... برترین آنهایی ....
چرا که خدا .... تو را .... برای روزهایی ... که آخر زمانهاست نگاه داشته است ...
و نو که بیایی ... دیگر دنیا .. چیزی کم ندارد ... که تو جبران تمام ... نداشته های مایی ...
و ای کاش .... که بیایی
***************************************
(خداحافظی)
و برای آخر حرفی نیست .... جز امید این که ... در برابر خدا .... و در برابر بنده های او .... از ما ... نام ... و یادی نیک .... به میراث باقی بمونه ....
تا قرار دوباره ... خداحافظ