سيد احمد حسينى زنجانى دوسرانى

ولادت سيد احمد حسينى زنجانى دوسرانى در شهر زنجان بوده است. حضرت آيت الله سيد احمد زنجانى دوره مقدماتى و سطوح را در زادگاه خودشان به پايان برده، بعد از مدتى تدريس ، براى ادامه تحصيل و تكميل مبانى علمى و استفاده از مرحوم آيت الله حائرى به قم  مهاجرت کرد

مدرسه سيد در زنجان كه بزرگترين مدرسه اين شهر و خيلى معتبر بوده و موقوفات بسيار مفصلى داشت و مرحوم آيت الله زنجانى 25 سال در آن به تحصيل و تدريس پرداخت، اداره اين مدرسه و تعيين طلاب آن به طور عمده با ايشان بود

ایشان در كنار تأليفات در دو جلسه بحث مهم شركت مى‏كرد: يكى جلسه‏اى كه مؤسس آن مرحوم آيت الله العظمى صدر  و آيت الله زنجانى در آن شركت فعال داشته و از اركان آن بشمار مى‏رفت و غالباً جلسات در منزل ايشان تشكيل مى‏شد.

جلسه بحث دوم نيز جلسه‏اى بود كه آن مرحوم و حضرت امام خمينى دو ركن عمده آن محسوب مى‏شدند. ايشان در همان سال ورود به قم توسط مرحوم آيت الله حاج ميرزا عبدالله مجتهدى تبريزى  با حضرت امام آشنا شده و چنان با هم رفيق و صميمى گرديد كه نظير آن كمتر ديده مى‏شود.

آن وقت‏ها كه حضرت آيت الله آقاى زنجانى در مدرسه فيضيه قم نماز جماعت اقامه مى‏فرمودند، نماز باشكوهى برپا مى‏شد و حضرت امام رحمة الله عليه در صف اول جماعت پشت سر آن مرحوم به نماز جماعت مى‏ايستادند و اگر موقعى آن مرحوم حضور نداشتند و يا دير مى‏آمدند حضرت امام به نماز مى‏ايستادند و آن مرحوم اگر مى‏آمدند به ايشان اقتداء مى‏كردند»

آن مرحوم هيچ وقت غصه آينده را نمى‏خورد و در كارها به خداوند اتكاء مى‏كرد و با تمام وجود خويش به اين معنى

از ديگر خصوصيات ايشان مسأله شكر بود. هم شكر خالق، هم شكر مخلوق، اگر از كسى مختصر محبتى مى‏ديد، آن را از نظر دور نمى‏داشت و به جهت توقع نداشتن از اشخاص، روح شكرگذارى در وى پديد گشته بود،

از مرحوم آيت الله حاح شيخ مرتضى حائرى حكايت شد كه مرحوم آيت الله زنجانى را از نظر شجاعت خيلى عجيب مى‏دانست و مى‏فرمود: مطالبى را كه هيچ كسى جرأت گفتن و انجام دادن آن را ندارد، ايشان به آن اقدام مى‏كند و از هيچ كس هم وحشت و باكى ندارد

به زيارت اهل قبور در بعد از ظهر پنجشنبه‏ها مقيد بود؛ آن هم در شرايط سخت و دشوار آن زمان.

بسيار قرآن مى‏خواند، البته نه به جاى كارهاى علمى و قضاء حوائج مردم، بلكه در وقت‌هاى كوتاه كه معمولاً تلف مى‏شود.

حضرت آيت الله العظمى سيد احمد زنجانى سرانجام پس از ساليان دراز، كوشش در راه دين و نشر فقه جعفرى در قم ديده از جهان فروبست. وفات آن بزگوار حوزه‏هاى دينى و مجامع علمى را در سوگ نشاند، پيكر آن مرحوم پس از تشييعى باشكوه در جوار حضرت معصومه سلام الله علیها به خاك سپرده شد.

************************************************

آقا نورالدین عراقی

سید محمد شفیع در سال 1287 هـ.ق دارای فرزندی گردید كه او را نورالدین نامید.

دوران كودكی وی زیر نظر پرورش‌های اخلاقی پدری پارسا و دانشور و عواطف مادری با ایمان سپری گشت.   نورالدین با راهنمایی پدرش، در مدرسه سپهدار كه از مهمترین مراكز آموزشی اراك بشمار می‌رفت، تحصیلات مقدماتی را آغاز نمود. از جمله دوستان هم درس او كه با وی هم حجره و هم مباحثه بودند، ‌می‌توان به حاج میرزا محمد علیخان و آقا شیخ علی سنجانی اشاره كرد. آقا نورالدین از محضر دانشورانی استفاده كرد كه مشهورترین آنان،‌آخوند ملا محمد امین می‌باشد.

آقا نورالدین برای ادامه تحصیل، به عراق رفت و 7 سال در حوزه علمیه نجف اشرف، مشغول تحصیل شد. او با فراستی كم‌نظیر و ذهنی تابان، مراحل درسی را تا نیل به درجه اجتهاد، پشت سر نهاد. استادان حوزه علمیه نجف، او را فردی مهذب و دارای استعدادی فوق العاده یافتند.

آقا نورالدین در درس حاج میرزا حسین بن حاج میرزا خلیل تهرانی شركت كرد و تحت تأثیر زهد و پارسایی او قرار گرفت.

آیت الله آقا نورالدین در بعد فقاهت، مجتهدی تیزبین و ژرف‌اندیش بود و بر مسایل و مبانی فقهی چنان تسلط داشت كه گویی تمام قواعد فقهی فراروی اوست. گرچه اراك و حوالی آن هیچ وقت بدون مجتهد نبود، ولی مراجعات عمومی مردم به آن بزرگوار ـ جهت استفتاء در عبادات، معاملات، دعاوی خصوصی و مخاصمات ـ بیش از سایر علما بود.

وی به هنگام بخشش‌های مالی و كمك كردن به افراد، اخلاقی توأم با خوشرویی و كوچك شمردن انعام خود و تكریم و احترام طرف مقابل از خود بروز می‌داد.   هر كس از وی درخواستی می‌كرد، بدون هیچ گونه مضایقه‌ای، در صورتی كه با موازین شرعی و مبانی دین مبین اسلام تضادی نداشت، برآورده می‌كرد. بزرگواریش در افقی وسیع، درخشندگی داشت و مهر و عطوفتش كه از ایمان و پارسایی او منشأ می‌گرفت، آن چنان اثر گذار بود كه حتی آلودگان به گناه و افراد ناآگاه را از خواب غفلت بیدار می‌كرد و آنان را به سوی فضیلت و خوبی ها سوق می‌داد. در مخالفت با فرقه‌های ضاله و گروه‌های مخالف، وقار و متانت و نیز احترام دیانت را حفظ می‌كرد.   اقتدار معنوی و پایگاه اجتماعی   آیت الله سید نورالدین اراكی آگاهی، معرفت و تقوا را با یكدیگر جمع كرد و در اعمال و رفتار خویش نشان داد.

آقا نورالدین به دلیل كمالات معنوی و پیمودن مسیر حق و انس با مردم، پایگاه اجتماعی مهمی در اراك و توابع استان مركزی بدست آورد و اقشار گوناگون مردم، تكریم وی را وظیفه خود می‌دانستند. مردم از شدت علاقه‌ای كه نسبت به وی داشتند، تا مدت ها بعد از ارتحالش، تصویرش را در خانه‌های خود نگاه می‌داشتند

آقا نورالدین مرجع دینی مردم اراك سرانجام پس از سالها مجاهدت  به سوی سرای جاوید شتافت و در جوار قدسیان و عرشیان آرام گرفت.

*******************************************

فخرالمحققین، پسر علامه حلی

علامه حلی در مقدمه تذكره‌الفقها و در مقدمه كتاب قواعد از فرزندش به تجلیل یاد كرده است و در آخر قواعد آرزو كرده است كه پسر بعد از پدر كارهای ناتمام او را تمام كند.

نام شریفش محمد است او نیز مانند پدر نابغه‌ای از نوابغ ارزنده شیعه است و در تمام كتب فقهی و علمی‌مورد توجه خاص دانشمندان بزرگ و مجتهدین طراز اول ما قرار گرفته است.

فخرالمحققین  در شهر حله دیده به دنیا گشود علوم مقدماتی و متداول عصر  را نزد پدر علامه‌اش فراگرفت و پیش از آن كه به حد بلوغ برسد، در انواع آن‌ها ورزیده شد، یعنی تقریباً از تحصیل آن‌ها بی‌نیاز گردید.

فخرالمحققین تمام رشته‌های علوم و فنون را در خدمت پدر علامه‌اش تكمیل نمود و جز وی استادی ندیده است. شهید اول، سید بدرالدین مدنی، شیخ احمد بن متوج بحرانی، سید حیدر آملی، سید تاج‌الدین ابن معیه و ظهیرالدین فرزند دانشمندش نیز از شاگردان بزرگ وی به شمار می‌آیند.

تالیفات او همه در شمار بهترین كتب علمی ‌شیعه به شمار می‌آیند و اغلب شرح و حاشیه بر كتب پدر عالیقدرش می‌باشد،

فخرالمحققین در سن 89 سالگی به جهان باقی شتافت.

****************************************************************

خلیل فراهیدی

تولد وی را یکصد سال بعد از هجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نگاشته اند.

مذهب خلیل بن احمد و ارادت او به امام علی علیه السلام و فضل و زهدش مشهورتر از آن است که بر کسی مخفی بماند. او امامی و شیعه مذهب بوده است.

این را می توان از سخنان زیبا و پرمغزی که خلیل در مقام و منزلت امام علی علیه السلام بیان نموده فهمید:

از وی سوال شد که به چه دلیل علی علیه السلام امام همگان است؟

خلیل پاسخ داد: به علت احتیاج همه مردم به آن حضرت و بی نیازی آن بزرگوار از دیگران

 

در مورد فضیلت علی علیه السلام از وی سوال شد.

خلیل پاسخ داد: چه می توان گفت در حق کسی که دوستان و دشمنان فضائل وی را مخفی کردند. دوستان از ترس و دشمنان از حسادت. و با همه این ها فضائل و مناقبش شرق و غرب عالم را فراگرفته است.

 

از او سوال کردند که چرا مردم علی را رها کردند در حالی که آن حضرت در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان جایگاهی بلند داشت و خدماتش به اسلام بسیار زیاد بود؟

خلیل (در پاسخ گفت): زیرا خداوند او را از دیگران جدا کرده و مردم به اشباه و نظایر خود، تمایل هستند.

با آن که خلیل بصری می توانست اموال زیادی گردآوری نماید در بعضی مواقع حتی یک فلس (پول رایج آن زمان) در بساط نداشت. او با تمام مشقت در نیستان های بصره روزگار می گذراند و این در حالی بود که شاگردانش به وسیله علومی که از وی آموخته بودند توانستند ثروت زیادی جمع آوری نمایند.

او در خانه ای که از چوب یا نی ساخته شده بود، زندگی می کرد و تنها راه درآمدش باغی بود که از پدر به ارث برده بود.

خلیل بن احمد، در فراسوی تعلیم و تعلم به مبارزه با خصم درون و برون نیز اشتغال داشت به گونه ای که یک سال به حج مشرف می شد و پروانه وار در حریم دوست طواف می کرد و سال بعد به جبهه های جنگ می شتافت و به دفاع از سرزمین های اسلامی می پرداخت

وقتی خلیل وارد بصره شد تصمیم گرفت با ابوعمرو بن علا (ادیب بصره) مناظره نماید؛ ولی بعد از ورود در مجلس درس او، سکوت کرد و سپس از آن جا خارج شد. از وی سوال شد: چه چیز تو را از مناظره منع کرد؟ پاسخ داد: نگاه کردم و دیدم ابوعمرو مدت پنجاه سال است که ریاست حوزه درسی بصره را عهده دار است. ترسیدم او از پاسخ گفتن به من عاجز شود و آبروی چندین ساله اش در این شهر از بین برود، بدین جهت سکوت کردم

خلیل بن احمد، متدین، با تقوا، قانع، متواضع و دارای همتی بلند بود. هرگاه مطلبی را به کسی تعلیم می نمود هرگز چنین وانمود نمی کرد؛ ولی اگر از کسی چیزی می آموخت، می نمایاند که از او استفاده کرده است.

 

بیشتر ادیبان و تاریخ نگاران، غروب این خورشید جهان ادب را سال (170 ه.ق) دانسته اند.

خلیل می گفت: دوست دارم در پیشگاه خداوند، برترین و نزد مردم متوسط ترین و نزد خود، پست ترین مردم باشم. و پیوسته برای این سه امر، دعا می کرد.

******************************************************************

آصف محسنی

حضرت آیت الله العظمی ‌‌محسنی مدظله العالی فرزند محمد میرزا محسنی در یک خانواده مذهبی و مومن در شهر قندهار به دنیا آمد.

وی سالها بعد  با پدر بزرگوارش به پاکستان رفت و در پاکستان زبان اردو را آموخت. او کارمند اطاق‌های تجارت شهر قندهار بود اما  با عشق و علاقه شدیدی  که به تحصیل علوم دینی داشت، این شغل را رها کرد و به تحصیل پرداخت

وی به نجف اشرف رفت و در طول دو سال و نیم دروس سطوح را به پایان رساند. سپس به دروس خارج فقه و اصول پرداخت و پیش آیت الله العظمی‌‌سید محسن حکیم و آیت الله شیخ حسین حلی و آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری و آیت الله العظمی‌‌خوئی به شاگردی پرداخت.

او پس از دوازده سال تحصیل در نجف به زادگاهش قندهار بازگشت و حسینیه بزرگ قندهار و مدرسه علمیه آن شهر را تأسیس کرد.

حضرت آیت الله العظمی ‌‌محسنی دام ظله روابط بسيار خوب و نزديكي با اساتيد خود داشته‌اند، اساتيدي كه هر كدام از اساطير و رجال نامدار حوزه علميه بوده‌اند

حضرت آیت الله العظمی ‌‌محسنی دام ظله تنها یک فقیه نیستند، بلكه ایشان یك شخصیت متبحر، دانا و داری یك بینش بالنده در حوزه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. وی نظرات ارزشمندی درباره اداره، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جامعه‌شناسی دارد و همواره از اوضاع معاصر كه بر جامعه اسلامی ‌‌حاكم است. مطلع و آگاه بوده است و واکنش‌ها ایشان تأثیرات خاصی خود را در اوضاع سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جهان و به خصوص جهان اسلام داشته است.

وی همچنین به زبان‌های: فارسی، عربی، اردو و پشتو تسلط کامل داشته و به زبان‌های عربی، اردو و پشتو نیز تألیفاتی دارد.

آنچه كه در دروس حضرت آیت الله العظمی ‌‌محسنی دام ظله مشاهده می‌‌شود، كوشش فراوان و بذل نهایت زحمت بری به دست آوردن اساسی علمی ‌‌محكم و استوار در بحث‌های اصولی در رابطه با روش‌های استنباط، نظیر مباحث اصول عملی، تعادل و تراجیح و عام و خاص می‌‌باشد.

وی پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه ِ نیل ِ  به رضای ِ خدا

پس از گذران ِ عمری با برکت،  دنیا را به قصد ِ دیدار ِ خدا وداع گفت

********************************************************

شهید هاشمی‌نژاد

جوانمرد فاضل، شهید والامقام هاشمی نژاد، مظهر خوبی‌ها، قهرمان صحنه‌ها و جلوه فریادها بود. و ایمان و عشق به ارزش‌ها وجودش تجسم داشت. وی در سال 1311 شمسی در خانواده‌ای مذهبی در یكی از روستاهای بهشهر چشم به جهان گشود.

پدر و مادر كه دوست داشتند فرزندشان با تربیت صحیح بزرگ شود، با وجود كارهای طاقت‌فرسای زندگی از رشد معنوی سید عبدالكریم غافل نبودند.   آنان می‌خواستند از عطر گلی كه در بوستان محبت آن دو، پرورش می‌یابد، فضای زندگی مسلمین معطر شود در دوران كودكی و نوجوانی در دبستان و چه پس از آن، هر كس رفتار او را می‌دید آینده درخشان وی را پیش بینی می‌كرد.

سید عبدالكریم در مسیر شناخت خویش در چهاردهمین بهار زندگی دوست داشت بداند انتهای مسیرش كجاست؟ و در چه راهی گام برمی‌دارد؟ تا این كه سرانجام در میدان جاذبه حوزه‌های علوم اسلامی قرار گرفت و حوزه علمیه آیت الله كوهستانی در 6 كیلومتری بهشهر پذیرای این جوان با اخلاص گشت و در آن جا مشغول تحصیل و پیمودن قله‌های رفیع علم و معنویت گردید.

یكی از اعضای خانواده آیت الله كوهستانی شبی برای نماز شب در دل تاریكی از خواب سنگین سحرگاهی بیدار شد، روشنایی چراغ در داخل حجره‌ای توجه‌اش را جلب نمود. نزدیكتر شد صدای ضجه و ناله‌ای بسان زنبوران عسل از حجره سید عبدالكریم بلند بود. جوان عارف در آن ظلمت شب، سر بندگی و اطاعت بر آستانه جلال حق گذاشته و با نوای دلنواز و دلنشین العفو، سكوت شب را می‌شكست

با این معنویت، شوق هجرت به قم، چون كوثری شیرین، جان هاشمی نژاد را مشتعل ساخت. با آمدن به شهر حضرت معصومه علیهاالسلام، بنا بر توصیه استادش با شیخ علی كاشانی آشنا شد كسی كه همه او را معجونی از اشكال‌های خالصانه و رأفت‌های پدرانه و تهجدهای شبانه می‌شناختند. همین آشنایی و ارتباط نزدیك با آن مرد عارف و خداترس، توفیق ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف را نصیب هاشمی نژاد ساخت

جوان مهاجر بهشهری هر روز با جدیت مضاعف درخت علمش تنومند می‌گردید تا این كه در درس مجتهد پرور بزرگانی چون امام خمینی و مرحوم آیت الله بروجردی شركت جست. درس خارج اصول فقه حضرت امام و خارج فقه حضرت آیت الله بروجردی دو چشمه زلال بود كه كامش را سیراب می‌كرد.

پای این محقق جوان به درس استادی چون امام خمینی باز شده بود كه فقط قواعد و فرمول‌های اصولی درس او نبود. دریای بیكرانی بود كه گوهرهای نایاب فراوان داشت. فصل جدید زندگی ستاره بهشهری آغاز شده بود. او امام را خورشیدی می‌دانست كه از تابش نورش هماره جان می‌گرفت و به او عشق می‌ورزید

زندگی هاشمی نژاد همواره توأم با مبارزه علیه ظلم و ستم بوده است. با تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و طرح انقلاب به اصطلاح سفید شاه، مبارزه روحانیت به رهبری امام خمینی اوج گرفت و هاشمی‌نژاد نیز مبارزه سیاسی‌اش را با سخنرانی‌های افشاگرانه تشدید نمود. تا این كه در نیمه شب 15 خرداد 1342 امام خمینی این رهبر همیشه بیدار به همراه 40 تن از یاران از جمله هاشمی‌نژاد دستگیر و روانه زندان شد.

 

مبارز خستگی‌ناپذیر در مدت مبارزه‌اش علیه شاه چهار بار دیگر روانه زندان شد. دومین بار زمانی بود كه از وی جهت سخنرانی در خیابان نواب صفوی «پایین خیابان» در مسجد فیل در یكی از مناطق محروم مشهد دعوت به عمل آمد. وی هنگام سخنرانی با سینه‌ای پر تب و طوفان، پتك فریاد را بر فرق رژیم تبهكار می‌كوبید و فریادش گرمابخش دل‌های خسته بود. سید با اطلاع از آمدن ساواك به مسجد، با صدایی رسا، بانگ بر‌آورد: «اگر بنای سركوبی و ایجاد ترس و قانون جنگل به رخ مردم كشیدن را ندارید می‌توانستید در منزل یا پیش از منبر احضارم كنید».

فریاد فضیلت هاشمی نژاد وقتی در مشهد ممنوع المنبر شد، به دعوت مردم اصفهان، به مدت 10 شب در مسجد سید اصفهان به افشاگری ماهیت رژیم شاه پرداخت. تا این كه برای سومین بار دستگیر و به زندان عمومی منتقل شد

 

در سال 1353 وقتی طلاب به یاد شهدای فاجعه نیمه خرداد 42 در مدرسه فیضیه گرد آمده بودند، مورد هجوم كماندوهای ساواك قرار گرفتند و عده‌ای شهید و مجروح شدند. به همین بهانه مجاهد نستوه، مبارزه‌اش را شدت بخشید و با جلب رضایت اساتید حوزه مشهد روز شنبه 24/3/1353 راهپیمایی باشكوهی در خیابان‌های مشهد به راه انداخت.

رژیم، هاشمی نژاد را كه مركز ثقل مبارزه و محرك اصلی این راهپیمایی می‌دانست.   برای چهارمین بار دستگیر و روانه زندان كردند. در سال 1357 كه هنوز شعله انقلاب روشن نشده بود، مبارزات و خدمات بی‌شائبه و مجاهدت‌های مخلصانه آن بزرگمرد مورد تقدیر و تشكر حضرت امام خمینی واقع شد. آن حضرت در نامه‌ای خطاب به وی فرمود: «من چشمم به افرادی چون شما روشن است.»

 

 

در زمانی كه در حوزه‌ها آشنایان به قلم اندك بودند استاد هاشمی‌نژاد اهمیت اسلحه‌ای كه قرآن بنام آن قسم یاد كرده را خوب شناخت او معتقد بود این اسلحه باید در دست دلسوختگان قرار گیرد.

در سال 1337 در بیست و شش سالگی، مبارزه‌اش را علیه فرهنگ منحط غربی شروع كرد

پس از پیروزی انقلاب شهید هاشمی نژاد تلاش خود را بر حفظ و استحکام بنیان ِ این انقلاب استوار کرد

و در سالهای ِ جنگ تحمیلی در سایه رهبری ِ امام خمینی همراه با مردم بود

با پیروزی رزمندگان و شكست حصر آبادان، در آستانه برگزاری سومین انتخابات ریاست جمهوری (10 مهر 1360) تضعیف روحیه مردم، مأموریت جدید منافقان بود. بدین منظور ترور شخصیت بزرگ هاشمی‌نژاد در دستور كارشان قرار گرفت.

دو روز قبل از عملیات یعنی پنجم مهر ماه 1360 طی تماس تلفنی او را تهدید به مرگ كردند

جوانمرد فاضل و دانشمند در روز شهادت امام جواد علیه السلام راس ساعت 7 صبح به مكان حزب جمهوری اسلامی آمد. یكی از اعضای منافقین به بهانه خرید كتاب و پوستر با نارنجك به سالن حزب رفت و در آن جا مخفی شد. وقتی راس ساعت 8 صبح كلاس پایان گرفت، خود را به جوانمرد فاضل رساند. او را در بغل گرفت و نارنجك را منفجر كرد. انفجاری كه روح بلندش را از قفس تن پرواز داد و هاشمی‌نژاد را به مهمانی جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله برد و با اتصال به اقیانوس جاوید و بیكران روحش را از كوثر كمال سیراب ساخت. یادش گرامی باد.

كلام امام خمینی در غم شهید هاشمی‌نژاد نوری بود كه بر قلب‌ها تابیدن گرفت، آن حضرت دو ساعت پس از شهادت سید فرمود: «در روز شهادت امام جواد علیه السلام یكی از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسید. من از نزدیك با او و خصال و تعهدش آشنا بودم و آن را لمس كرده بودم و مراتب فضل و مجاهدات او بر اشخاص آشنا پوشیده نیست»... امروز در روز شهادت سلف صالح، این خلف صالح و متعهد از دست ما گرفته شد... اسلام از این شهدا و بالاترین شهید را در راه هدف تقدیم كرده است.

آیت الله خامنه‌ای از یاران و همرزمان نزدیك آن شهید، در مقام او چنین می‌فرماید: «مسئولیت سنگین خود را از سال 41 تا دیروز صبح یعنی در طول 19 سال به خوبی انجام داد و دیروز هم با كمال سربلندی و سرافرازی به لقاءالله پیوست و به شهادت رسید... احساس می‌كنم برادر عزیز و گرانبهایی كه قلباً و روحاً به او خیلی متكی بودم و همواره به او دلخوش و امیدوار بودم از دست داده‌ام... خدایش رحمت كند و به ملت در مقابل از دست دادن این گوهر گرانبها عطیه ارزنده‌ای عطا نماید. خداوند این خسارت را خود جبران كند

**********************************************

ملا عبدالله شوشتری

عزالدین عبدالله بن حسین شوشتری از علمای منقول و معقول شیعی، رجالی و زاهد و عارف و از معاصرین شیخ بهایی در شوشتر به دنیا آمد.

ملا عبدالله شوشتری بعد از دوران کودکی و نوجوانی برای کسب علم و فضل به عتبات عالیات مشرف شد و از اساتید بزرگی همچون محقق و مقدس اردبیلی و همچنین محقق ثانی کسب فیض نمود.

ملا عبدالله بعد از سی سال از نجف اشرف به ایران آمد و اصفهان را که حوزه بزرگی شده بود را برای اقامت برگزید. ایشان از اساتید بزرگ آن دیار شد و شاگردان بسیار بزرگی را پروراند

جناب مجلسی در وصف استاد بزرگوارش یعنی ملا عبدالله شوشتری این ‏گونه می‏نویسد: «شیخ ما و شیخ همه طایفه امامیه علامه محقق و مدقق زاهد و پرهیزکار، عالم به علم رجال و اخبار که در اصول فقهی کسی به پایه او نیست...

مرحوم ملا عبدالله در امور خیریه و عام المنفعه نیز سرمشق روزگار بود. در قرن دهم و یازدهم در اصفهان، میدان امام، مدرسه ملا عبد‏الله و مدرسه شیخ لطف ‏الله در نقش جهان به اشاره وی بنا شد و ایشان در همان مکان نیز تدریس و ترویج می‏نمود.

مرحوم شوشتری به جز تدریس، در آن جا اقامه نماز هم می‏نمود. تلاش‌های فراوان شوشتری در توسعه دانش‌های شیعی بخصوص فقه و اصول به نحوی بوده است که نوشته‏اند در اول ورود او به اصفهان پنجاه طلبه علوم دینی در آن شهر نبوده است ولی در حین وفات او بیش از هزار نفر از اَکابر و فضلا در اصفهان تعلیم یافته و مجتمع بوده‏اند. یک باستانشناس فرانسوی از قول "شاردن" آن را بزرگترین و غنی‏ترین مدرسه اصفهان در زمان صفویه دانسته است.

حتی گفته شده که ملا عبدالله مدتی نیز شیخ الاسلام اصفهان و مرجع رسیدگی به امور فقهی و قضایی شهر بوده است. همچنین مرحوم ملا عبدالله شوشتری چند سالی نیز به مشهدالرضا مشرف شده و در آن جا نیز در تجدیدبنای حرم مطهر، مساجد و مدارس و خرابی‌هایی که از هجوم وحشیانه ازبکان پدید آمده بود، نقش موثری داشت.

علامه شوشتری در تمام عمر اعمالش بر مدار واجب و مستجب دور می‏زد. مردی ذاکر و اهل تهجد بود نماز شبش ترک نمی‏شد.

سرانجام ملا عبدالله شوشتری در دهه اول محرم ‏الحرام در اصفهان از دنیا رفت و در مسجد جامع اصفهان توسط میر محمدباقر داماد نماز گذارده شد و بعد از کمتر از یک سال که پیکر ایشان به صورت امانت در امامزاده اسماعیل به خاک سپرده شده بود به کربلای معلی انتقال داده شد و در جوار مرقد منور حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه‌السلام مدفون گشت.

***************************************************