راه شب
این دقایق .. تقدیم میشود به آستان ِ با عظمت ِ امامی که سرآمد ِ در علم ِ عالم است
به فرزند ِ .. امام سید الساجدین ...
حضرت محمد باقر ع
که این شب آغازی بر .. مصیبت ِ شهادت اوست
فرصتی که عاشقان ِ راستین آن را بهانهء کسب ِ معرفتی بیشتر از وجود ِ او میکنند
*******************************************
ارادت و تسلیت ِ ما تقدیم به پدر ِبزرگوار ِ ایشان
به امام حاضر .... حضرت مهدی عج
و به تمام ِ کسانی که دل به مهر ِ آسمانی این امام سپرده اند
*******************************************
به نام ِ خدایی که از او
علم و معرفتی روشنی بخش .... طلب میکنیم
و سلام
*******************************************
به نام ِ خدایی که با علم ِ به بودنش .... همه روزها به خیر و خوبی خواهد گذشت
******************************************
علمی نه به حساب ِ کتاب و مدرسه
که گاهی عیارهای ِ دنیا محک ِ خوبی برای ِ علم ِ آدمها نیستن
******************************************
راستش همه چی از اون جایی شروع شد که یه اتفاقهایی افتاد ...
و بعضی چیزا با هم جور در نیومد ..!!!
و اصلش اون انتظاری بود که ما از خیلیا نداشتیم
******************************************
انتظار ِ این که یه استاد ِ بزرگ .. استادی که درس ِ زندگی بهمون یاد میده .... آدم ِ مغروری باشه
چون به نظر ِ ما علم و غرور خیلی با هم جور در نمیاومد
******************************************
انتظار ِ این که یه استاد ِ بزرگ... استادی که قرار بود الگوی ِ ما باشه ... جز خودش کسی رُِ نمیدید...
******************************************
انتظار ِ این که یه استاد ِ بزرگ... استادی که رسم ِ صداقت بهمون میداد ... کلامش به دروغ تاریک میشد...
******************************************
ما به حرمت ِ علمی که اونها آموخته بودن ، انتظاری برای ِ این اتفاقها نداشتیم و همین هم شد که دیگه آروم آروم درس ِ استاد برامون زمزمه محبتی نبود که ما رُ به کلاس بکشونه
******************************************
با این اواف اوضاع اون جایی جدی تر میشد که ما خیلیا رُ مشناختیم که سواد ِ دانشگاهی نداشتن اما
اما حرفهاشون .. درس بود .. درسی که دوست داشتی بهش گوش کنی و بی اجبار به دلت مینشست
******************************************
امروز به مدد ِ روح ِ آسمانی ِ امام محمد باقر ع از حقیقت ِ علم و علم ِ واقعی در زندگیهامون حرف میزنیم
و این اوقات ِ شبانه رُ به همراهی ِ شما هموطنان ِ عزیزم
روشن میکنیم
به همراهی ِ همه شما در سرتاسر ِ ایران
******************************************
(داستان)
هر وقت که حساب ِ درس و کتاب پیش میاد یه شک ِ بزرگ میاد تو دلم
شک ِ این که واقعا .. باسواد بودن به دانشگاه و مدرسه و مدرک ِ یا نه .. چیزای ِ دیگه اس که مهمه ....
راستش آقاجون ِ من همیشه از همون بچگی حواسش به درس و مشقمون بود نه این که از مون نمره بیست بخواد ها .. نه میگفت .. درس ُ واسه درس بخونین
واسه این که بهتر ببینین و بهتر بشنوین و بهتر بتونین گره از کار ِ مردم باز کنین اقاجون خودش سواد ِ مکتبی داشت .. قرآن و گلستان و بوستان و مولانا رُ از حفظ بود ....
اهل ِ مشق و خوشنویسی بود ... گاهی هم نقاشی میکرد .. اما .. اما توی ِ هیچ کدومش مدرک ِ دانشگاهی نداشت .... توی ِ زیرزمین ِ خونمون یه کارگاه ِ کوچیک ِ سفالگری داشت ...
کارگاهی که بچه ها توی ِ تابستون میاومدن و ازش کار یاد میگیرفتن
به حساب ِ آدمای ِ امروز .. آقاجون میتونست توی ِ چند تا رشته استاد باشه اما .. اما خودش هیچ وقت دنبال ِ این چیزا نبود
یادمه وقتی دانشگاه قبول شدم .. خیلی خوشحال شد ...
به مادرم گفت: دعاش کن که علمش بی ثمر نشه
آقاجون میگفت: علم ِ آدم باید برکت داشته باشه .. هم واسه خودش .. هم واسه دیگران و گرنه به هیچی نمیارزه
یادمه ازم خواست که توی ِ همون سالهای ِ دانشگاه ... برم کارگری ... بهم گفت: بادی فردا که واسه خودت کسی شدی .. فکر نکنی که بقیه ... اگه سواد و مدرکی ندارن .. آدم حسابی نیستن
یادمه روز ِ فارغ التحصیلی از دانشگاه .. وقتی رسیدم خونه .. مادرم ُ صدا کرد و بهش گفت: امروز علی از داشنگاهش فارغ التحصیل شده ... شما توی ِ این مدت از علی راضی تر بودی یا این که این درس و مشق .. خیلی هم به حالش اثر نکرده؟؟؟؟؟
آقاجون همین جوری بود.... درس ُ توی ی نمره بیست و به به و چه چه نمیدید
میگفت: هر کی باسوادتره .. ادبش هم بیشتره .. اهل ِ احترام ِ
حساب و کتاب ِ حلال و حرومش دقیقتره
واسه مردم دلسوزتره
و بیشتر از این که به خودش فکر کنه
به فکر ِ دیگرانه
میگفت: هر کی باسوادتره .. به خدا نزدیکتره و درکش هم از خدا بیشتره
آقاجون میگفت: درس خوندن ... یعنی بهتر دیدنه زندگی .. یعنی این که بلد باشی توی ِ این روزگاری که گاهی سخت و گاهی آسون میشه خوب زندگی کنی ..... حالا یکی واسه این بهتر دیدن باید بره مدرسه و دانشگاه .. یکی هم مدرسه نرفته ... باسواده
شما چی فکر میکنین .. به نظر ِ شما واسه علم و دانش .. این مدرک ِ که اهمیت داره یا این که نه .. چیزای ِ دیگه اس که مهم میشه؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
******************************************
در باب ِ اهمیت ِ علم رسول ِ خدا ص میفرمایند: طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.
******************************************
قبل از هر صحبتی یه مساله ای رُ باید گفت: اون هم اینه که به کلام ِ همه اونهایی که به معرفت ِ خدایی رسیدن .. علم و آگاهی اون چیزی نیست که ما فقط توی ِ مدرسه و دانشگاه یاد میگیریم و به عیار ِ نمره ده و بیست توش سنجیده میشیم ... منظور از داشتنه علم دیدنه خدا در همه اوقات و مکانهاست
کدوم یکی از ما تا امروز .. با دیدنه برگهای ِ سبزی که شاید هزاران بار از کنارشون گذشتیم به معرفت ِ آفریدگار رسیدیم و زمزمه کردیم که .......
" برگ درختان ِ سبز در نظر ِ هوشیار
هر ورقش دفتریست معرفت ِ کردگار"
یا کدوم یکی از ما با دیدنه جریان ِ جوی ِ آب .. گذر ِ عمر مونو تماشا کریدم و زمزمه کردیم که:
" بنشین برلب ِ جوی و گذر ِ عمر ببین"
اون علم و آگاهی ای که ما توی ِ دعای ِ امروز از خدا خواستیم علمی واقعی و زندگی بخش ِ
******************************************
امام علی ع فرموده اند که: علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود
******************************************
اولین قدم توی ِ دونسته ها اینه که آدم از خودش بدونه
بدونه که کجاها میتونه کاری انجام بده و کجاها کاری از دستش برنمیاد ...
اگه یه کم ... دقیق تر به آدمهای ِ دور و برمون نگاه کنیم .. به راحتی می بینیم که خیلی از گرفتاریها به خاطر ِ سنگهای ِ بزرگی بوده که برداشتیم ُ حالا نمیدونیم که چی کارشون باید بکنیم
سنگهایی که یه روزی خسته مون میکنن و مجبوریم که روی ِ زمین بذاریمشون
سنگهایی که به خاطر ِ ندونستن ِ ما راه ِ خیلیا رُِ سد میکنن
******************************************
امام محمد باقر ع فرموده اند که : هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینكه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.
******************************************
یه علم ِ اساسی ِ دیگه ای که واسه داشتنش خیلی باید زحمت کشید ... علم ِ به احوال ِ کسایی که برای ِ ما مهمن .. کسایی مثل ِ پدر .. مادر .. همسر .. فرزند .. خواهر و برادر و گاهی حتی دوست ...
کسایی که اگه درست درموردشون ندونیم، نمیتونیم کمک حالشون باشیم و اون جایی که بهمون احتیاج دارن .. باری از دوششون برداریم
خیلی از این دلخوریها و دلگیریها و درگیریها که گاهی به جدایی ِ ما از کسایی که دوستشون داریم ختم میشه .. به خاطر ِ اینه که ما اونقدری که باید از کسی با ماست علمی نداریم ..
گاهی حتی راه ِ حرف زدن ِ با اون
ابراز ِ محبت و حل ِ مشکل رُ هم نداریم
به نظر ِ شما چه جوری میشه که ما بدونه علم و دونستن .. سر ِ امتحان ِ مدرسه نمیریم ... اما براحتی ... با کسی برای ِ همیشه شریک ِ زندگی میشیم
خدا ما بنده هاش ُ خوب میشناسه و میدونه که راه ِ خوشبختی مون .. توی ِ دونستن و آگاهیه
بیاین از خدا .. علم ِ حقیقی بخوایم
******************************************
دونستن هیچ وقت راحت نیست و راحت هم به دست نمیاد ... رنج ِ شاگردی میخواد و طاقت ِ عمل
******************************************
(کاشکی)
کاشکی .. کاشکی ما باور میکردیم که بیشتر از کتابهای ِ مدرسه از زندگی میشه درس یاد گرفت
کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که گاهی .. همین پدربزرگها و مادربزرگهای ِ صاف و ساده مون بهترین استاد برای ِ زندگی ان
کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که توی ِ این دنیا تا درسی رُ یاد نگیری نمیتونی سراغ ِ درس ِ بعدی بری
کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که اگر الفبای ِ زندگی و دو دوتاش ُ یاد بگیریم .. دیگه به گرفتاری و سختی نمیافتیم
کاشکی .. کاشکی ما باور میکردیم که خدا بهترین کتاب ِ درسی رُ به همه ما داده و بهترین معلم ها رُ برای ِ یاد دادنش برامون فرستاده
با این اوصاف اگه کسی مردود بشه فقط خودش ِ که مقصره
******************************************
امام حسین ع فرموده اند که: از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
******************************************
(حضرت امام رضاع )
من امشب ، با کوله باری از
آرزوهای ِ کسانی که میشناسمشان
و کسانی که نمیشناسمشان
دستهایم را ، تا ضریحت
بالا می آورم
بالا
تا رشته های ِ گره خورده
به پنجره فولاد
بالا
تا سقاخانه
بالا
تا ایوان ِ طلا
و بالا ، تا
آسمان ِ حَرَمَت که میدانم ، آرزوهایم را
به خدا ، می رساند
سلام برتو ای علی بن موسی الرضا
******************************************
(حضرت امام زمان عج)
هرچه زمان میگذرد .... اُمیدها ... رنگ میبازند
و یقین
جای ِ خود را .... به تردید میدهد
اما
اما کسی ... در دل ِ من ... آرام زمزمه میکند
که تو
در پس ِ
تمام ِ زمانها و تردیدها
می آیی
******************************************
(خداحافظی)
برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که دلهامون به نور ِ معرفت ِ حقیقی .. روشن باشه
تا قراری دوباره ... خداحافظ
******************************************