(قسمت اول)

 

حج‏»،ميعاد در سرزمين موعود

كعبه،يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود حاجى!احرام دگر بند،ببين يار كجاست؟

 

زاير ديار يار...

در آستانه زيارت خانه خداييم. سفرى مى‏بايد و هجرتى...، و گشودن بند«عادت‏»از پاى‏«روز مره‏گى‏»، و چشيدن آب،از چشمه حيات و پرواز به آنجا كه دلها به عشقش مى‏طپد، و رفتن از صراطى حساس و لغزنده...اما نيك فرجام. غالبا زاير،مسافر است و زيارت و سفر،توام. پس در«حج‏»،زيارت است و سفر،آرى سفر به سوى نبض ايمان و مهد قرآن و مهبط وحى... سير و سفر در اسلام،بسيار پسنديده است و مفيد،ولى بايد در جهت‏خوب و با انگيزه و هدفى سالم باشد.امام صادق (ع) فرموده است:

مسافرت بايد براى يكى از اين سه امر باشد:

1.تهيه توشه آخرت 2.تامين معاش زندگى 3.لذت مباح و تفريح سالم و غير حرام. (1) رسول خدا (ص) هم فرموده است:

مسافرت كنيد تا صحت‏بدن يابيد.

جهاد كنيد تا غنيمت‏به دست آريد و حج نماييد تا بى‏نياز گرديد. (2)

زيارت خانه خدا،هم سفر است،هم حج است،هم براى مسلمين منافع مادى و اجتماعى دارد، هم آگاهى بخش و وحدت آفرين است،هم دشمن شكن و دوست نواز است.سازندگى ج‏بسيار است و نقش تربيتى و اجتماعى و سياسى آن،بس عظيم و كارساز،و نخستين گام حج، با سفر آغاز مى‏شود و سر فصل زيارتها حج‏خانه خدا است.

در عين حال بايد هشيار بود كه اين سفر الهى و زيارت پر بركت كه بر هر مسلمان توانمند و مستطيع،فرض و واجب است،از محتوا تهى و از اثر خالى نگردد...كه اينگونه حج،حج دوره آخر الزمان است.در حديث است كه:

«در آخر الزمان،مسافرت و بيرون رفتن مردم براى حج‏به چهار گروه،بيشتر اختصاص پيدا مى‏كند:

حكمرانان،براى تفريح و گردش،ثروتمندان براى تجارت و داد و ستد، فقرا براى گدايى و...قاريان براى سمعه و ريا...» (3)

 

در هر صورت،دريغ است كه اين سفر،به هدفهايى دنيايى و محاسبات سود پرستانه اختصاص يابد و از محتوا و بعد عارفانه و عاشقانه تهى گردد.چرا كه مكه،ضيافتگاه ملكوتى و معنوى خدا، و حاجى،مهمان پروردگار و پذيرايى خداوند،با رحمت و مغفرت است.

امام على (ع) فرموده است:

«الحاج و المعتبر وفد الله و حق على الله تعالى ان يكرم وفده و يحبوه بالمغفرة‏» (4)

 

و حيف كه اين ميهمانى،كه زمينه ساز اكرام خدا و پذيرايى با غفران الهى است،در حد سفرى تفريحى و گردشى پوچ،و رفت و آمدى تاجرانه در آيد...كه صاحبخانه كريم و بزرگ است و مهمان را هدفى والا و نيتى در خور عظمت‏«رب البيت‏»شايسته است.

 

«مكه‏»،تربت‏برگزيده

مكه،سرزمين برگزيده خداوند است و مورد نظر و توجه پروردگار.سرزمين عرفان و معنويت و توحيد است.خاستگاه اسلام است،تربت منتخب آفريدگار است و زيارت اين ديار،قدم نهادن و رفتن و ديدن و فيض بردن از جاهايى است كه مورد عنايت‏خاص خداست.امام صادق (ع) فرموده است:

 

«محبوب‏ترين زمين نزد خدا،مكه است.نزد خداوند هيچ خاكى محبوبتر از خاكش و هيچ سنگى گرامى‏تر از سنگش و هيچ درختى محبوبتر از درخت مكه و هيچ كوهى محبوبتر از كوههايش و هيچ آبى محبوبتر از آب مكه نيست‏». (5)

 

در ارزش زيارت مكه همين بس كه ايام پر بركت و سراسر خير حج،آنقدر سازنده و پر بار و پر بهاست كه در حديثى از امام باقر (ع) حتى خواب در مكه،همچون تلاش و فعاليت در شهرهاى ديگر و سجود در مكه،همچون به خون غلطيدن و شهادت در راه خدا به حساب آمده است:

«...و النائم بمكة كالمجتهد فى البلدان و الساجد بمكة كالمتشحط بدمه فى سبيل الله...» . (6)

ارزش و قداست اين خاك به خاطر انتساب به پروردگار است و برگزيدگى اين تربت،به خاطر معنويات و خاطرات مقدس اين مهد وحى و كانون رسالت و توحيد است.

 

اگر مكه مكرمه حرم امن الهى است كه مردم به آن روى مى‏آورند و از هر فراز و نشيب،آهنگ خانه خدا مى‏كنند و آن اعمال مخصوص را انجام مى‏دهند و حتى گياههاى حرم هم حكم خاص دارد،اينها از آثار همان انتساب به خداوند است و به خاطر اين است كه خداوند،مكه را از ميان سرزمينها،برگزيده است...» (7)

اين مكه است و كعبه،اين خاستگاه نور توحيد است و«ام القرى‏»،اين حجر الاسود است و مقام ابراهيم.اين سرزمين‏«مبارك‏»است.اولين خانه پر بركتى است كه براى هدايت مردم قرار داده شده است.

و به تعبير قرآن: «ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا و هدى للعالمين‏» (8)

 

در كعبه،«حجر الاسود»،سوگند نامه خدا با بندگان است و دست كشيدن به آن،تجديد عهد با خداوند است و بيعت نمودن با اوست.

 

در باره حجر الاسود و ركن يمانى،حديث است كه:«يمين الله فى ارضه يصافح بها خلقه‏». (9)

نگاه كردن به كعبه هم،عبادت است.كه پيامبر فرموده است:

«النظر الى الكعبة عبادة‏» (10) و در حديث ديگر است كه هر كس به كعبه نظر كند (در واژه‏«نظر»دقت‏شود) تا وقتى كه نگاهش به كعبه است،برايش حسنه نوشته مى‏شود و از سيئات او محو مى‏گردد:

«من نظر الى الكعبة لم يزل يكتب له حسنة و يمحى عنه سيئة حتى يصرف ببصره‏». (11)

 

وقتى كه كعبه يادآور آن همه خلوص و عظمت و ايثار ابراهيم است و سمبل توحيد و خداپرستى است،نگاه به آن هم عبادت به حساب مى‏آيد.چرا كه اين نگاه هم سازنده و تربيت كننده است،تا نگاه كننده چه كسى باشد و در وراى نگاه،چه احساس و درك و برداشتى نهفته است!...

 

اقبال لاهورى،در شعر خود،به اين پيوند ناگسستنى ميان بنده و خدا در رابطه با حج و كعبه اشاره كرده و گفته است: (12)

 

حرم جز قبله قلب و نظر نيست×طواف او،طواف بام و در نيست‏ميان ما و«بيت الله‏»رمزى است×كه جبريل امين را هم،خبر نيست

در حريم حرم دوست

در زيارت حج،زاير مهمان خداست.

 

اين زيارت،پاسخگويى و لبيك به دعوتنامه عامى است كه چند هزار سال پيش حضرت ابراهيم،به فرمان خداوند از همه كسانى كه مى‏توانند و استطاعت‏شركت در اين كنگره عظيم الهى-مردمى را دارند،نموده است.

 

خداوند در قرآن فرموده است:«براى ابراهيم،جايگاه بيت را فراهم نموديم و دستور داديم براى من شريك قرار مده و خانه مرا براى طواف كنندگان و بپا ايستادگان و راكعان و ساجدان پاك گردان و مردم را به حج،ندا داده و دعوت كن كه سواره و پياده از هر فراز و نشيبى و سواره بر هر مركب ضعيفى به اينجا بيايند».

 

زيارت حج،يك سفر سازندگى است.سفر خودسازى و تهذيب نفس و ارتقاى درجه معرفت و شناخت و عشق به حق و گرديدن به گرد مركزيت توحيد است.

 

در اين سرزمين بعثت و حريم قدسى خدا كه قبله مسلمين و مطاف يكتاپرستان است، بى‏اجازه نمى‏توان وارد شد و بى‏دعوت نمى‏توان رفت.اجازه،همان دعوت عام الهى است و آمادگى براى ورود،همان‏«لبيك‏»است.بدون احرام،از ميقات نمى‏توان وارد اين سرزمين شد. در هر وقت از سال كه باشد،هر كه و از هر كجا كه باشد،براى ورود به اين سرزمين مطهر و حريم حرم دوست،بايد«محرم‏»شد و لبيك گفت و قدم صدق بر آن نهاد.چرا كه سر در كوى دوست‏سپردن و در مطاف حق گرديدن است.

 

خدا،زاير را دعوت كرده و اجازه ورود و حضور در ميقات و مطاف و حرم داده است،چه مقام والا و توفيق بزرگى.

به قول اقبال:

چه خوش بختى چه خرم روزگارى

در سلطان به درويشى گشادند

آنكه به زيارت حج مى‏رود، سفر به سوى خدا مى‏كند.

و به تعبير لطيف و زيباى حضرت امام خمينى (ره) :

«...سفر حج،سفر كسب نيست.سفر تحصيل دنيا نيست.سفر الى الله است.شما داريد به طرف خانه خدا مى‏رويد.تمام امورى كه انجام مى‏دهيد به طور الهيت‏بايد باشد.سفرتان اينجا كه شروع مى‏شود سفر به‏سوى خداى تبارك و تعالى است.بايد مانند انبيا (ع) و بزرگان دين ما كه تمام زمان حياتشان مسافرتشان الى الله بوده است و از آن چيزى كه در برنامه وصول الى الله بوده است‏يك قدم تخلف نمى‏كردند.شما هم وفود الى الله داشته باشيد و در ميقات كه مى‏رويد،لبيك به خدا مى‏گوييد.يعنى تو دعوت كردى،و ما هم اجابت...» (14)

باز به قول اقبال لاهورى:

در آن دريا كه او را ساحلى نيست دليل عاشقان غير از دلى نيست تو فرمودى ره‏«بطحا»گرفتيم و گرنه جز تو ما را منزلى نيست

 

سفرى اينچنين عظيم و زيارتى اينگونه عارفانه و عاشقانه است كه باعث مى‏شود امام حسن مجتبى (ع) بيست و پنج‏بار پياده به‏«حج‏»رود (15) و امام حسين (ع) هم گاهى در اين سفر،با داشتن مركب و وسيله سوارى پياده راه پيمايد و مركب،پشت‏سرش حركت كند. (16) اين،شوق ديدار را مى‏رساند.در ميان جمعى كه به ديدار خانه مى‏روند،بعضى هم به صاحبخانه مى‏انديشند...«او خانه همى جويد و من صاحب خانه‏»و رابط در اين ميان،«دل‏»است و وادى سفر،عشق و عرفان.

زيارت حج و ادب باطنى

وقتى كه حج،حضور در ميقات رب است،وقتى شركت در ضيافة الله است،وقتى لبيك گفتن به نداى ابراهيم (ع) و دعوت خداوند است،پس حاجى بايد به تناسب‏«مقام‏»،خود را مهياى اين‏«بار عام‏»سازد.

 

در مورد ادب باطنى حج،امام صادق (ع) فرموده است:

«اذا اردت الحج فجرد قلبك لله من قبل عزمك من كل شاغل و حجاب كل حجاب و فوض امورك كلها الى خالقك و توكل عليه فى جميع مايظهر من حركاتك و سكناتك...» (17)

دل را در هنگام و هنگامه حج‏براى خدا مجرد ساختن و از هر حجابى و شاغلى آزاد ساختن، همه امور را به خدا سپردن و در تمام حركات و سكنات،بر او توكل داشتن...

 

اگر حاجى زاير،اينگونه با قلبى سرشار از خدا و تهى از غير،رو به خداى آورد،طبيعى است كه هر قدم مهمان خدا عبارت و درجه و رتبه به حساب مى‏آيد و در مقابل هر گام،حسنه‏اى بر او افزوده شده و سيئه‏اى از او محو مى‏شود،چنانكه امام صادق (ع) فرموده است:

«ان العبد المؤمن حين يخرج من بيته حاجا لا يخطو خطوة و لا تخطو به راحلته الا كتب الله له بها حسنة و محى عنه سيئته و رفع له بها درجة...». (18)

 

در اين صورت است كه حاجى،مهمان خدا خواهد بود و الا خير.

 

در اين زيارت،تك تك عملها و مناسك حج،بايد سازنده و آموزنده باشد و گرنه (به قول ناصر خسرو) :

 

رفته و مكه ديده،آمده باز محنت‏باديه خريده به سيم

 

با پوشيدن جامه احرام،جامه‏هاى گناه را بايد زمين ريخت و با غسل احرام،گناهان را شستشو كرد و توبه نمود و با احرام بستن،با خدا بايد تجديد پيمان نمود و با گفتن‏«لبيك‏»،از صميم جان به نداى دعوت خدا و ابراهيم پاسخ گفت و با ورود به حرم،خود را در حريم حرمت الهى ديد و با سعى و طواف،خود را خدايى ساخت و بين خوف و رجاء بود.بايد با رمى جمرات، شيطانهاى نهان و آشكار،درونى و بيرونى را طرد كرد و با قربانى گوسفند،نفس سركش را قربانى كرد و كشت و...به ميقات دوست رفت و در مناى معرفت مقيم شد و در پرتو دايت‏خدا قرار گرفت و بهتر از پيش شد...در اين زمينه،به گفتگوى عميق و زيبا و بديع امام زين العابدين (ع) با شبلى كه ازحج آمده بود و امام به ديدارش رفت،مراجعه و دقت كنيد. (19)

 

اين است كه حج،همرنگ شدن با خالصان و پاكان و هماهنگ شدن با فرشتگان و كروبيان است.

 

در زمان موعود،به سرزمين ميعاد رفتن است.

 

كعبه و قبله را از نزديك ديدن است و جهت و وجهه عمل را مشاهده كردن است.زيارت كعبه‏اى است كه به فرمان خدا همه روزه و در كارهاى عبادى،روى بدان سو مى‏كنيم و چهره، به طرف‏«مسجد الحرام‏»مى‏گيريم كه قبله‏اى است پسنديده و رضايت‏بخش... «فول وجهك شطر المسجد الحرام...» . (20)

 

حاجى،در اين زيارت،به خانه خدا و قبله گاه مى‏رود.

و...قبله،روى آوردن به اين سرمايه‏هاى شور و الهام است و مى‏بينيم و مى‏دانيم كه پيچ كوچه‏هاى مكه،بوى پيرهن در آستين دارد: -شفاى چشم نابيناى اين ملت و دست‏شهر مكه،جام جم را در نگين دارد: -صفاى عصمت آيينه امت و...«كعبه‏»،قلب خون پالاى مام ميهن اسلام و ما چون قطره‏اى خون، رهنوردى سوى اين كانون. كشان كهكشان،در دامن اين آسمان، -شبهاى تابستان-به سوى كعبه مقصود،«راه شيرى‏»تابان و ما چون ذره‏اى در كهكشان،افتان و خيزان،مست و سرگردان و سنگ تيره،در ديواره كعبه نشان بيعت‏«الله‏»با انسان و ما بيعتگرانى با خدا،بنهاده بر كف،جان. الا...اى قبله،اى رمز محبتها و الفتها و وحدتها الا...اى مظهر انديشه توحيد نشان جاودان اتحاد روح ملتها تجليگاه شور انگيز فكر امتى آگاه تو كانون همايشگاه ميليونها دل شوريده و روييده از خونى تو،مغناطيس دلهايى و ما با روح آتشناك و پاكى،كهرباى كعبه را -چون‏«كاه‏».

 

بگذريم...و از مكه به عنوان سرزمين خاطره‏هاى مقدس و تاريخى،در فصل آينده سخن بگوييم كه گفتنى بسيار است.

 

«مكه‏»،سرزمين خاطره‏ها...

«من از اين شهر اميد شهر توحيد،كه نامش‏«مكه‏»است و غنوده است ميان صدفش‏«كعبه‏»پاك قصه‏ها مى‏دانم... دست در دست من اينك بگذار، تا از اين شهر پر از خاطره،ديدن بكنيم. هر كجا گام نهى در اين شهر و به هر سوى كه چشم اندازى مى‏شود زنده بسى خاطره‏ها در ذهنت يادى از«ابراهيم‏» آنكه شالوده اين خانه بريخت آنكه بتهاى كهن را بشكست آنكه بر درگه دوست، پسرش را كه جوان بود،به قربانى برد. يادى از«هاجر»و اسماعيلش مظهر سعى و تكاپو و تلاش‏صاحب زمزمه زمزم عشق يادى از ناله جانسوز«بلال‏» كه در اين شهر،در آن دوره پر خوف و گزند به‏«احد»بود بلند. يادى از غار«حرا»،مهبط وحى يادى از بعثت پيغمبر پاك يادى از«هجرت‏»و از فتح بزرگ يادى از«شعب ابى طالب‏»و آزار قريش! شهر دين،شهر خدا،شهر رسول، شهر ميلاد على (ع) شهر نجواى حسين،در«عرفات‏» شهر قرآن و حديث شهر فيض و بركات!...» آرى...و بسى خاطره از جاى دگر...شخص دگر. كجاى‏«حج‏»را مى‏توان يافت كه نشان از كسى،حادثه‏اى،خاطره‏اى نداشته باشد؟ كدام عمل حج است كه منقطع از ريشه‏اى در تاريخ باشد؟

****************************************************************

(قسمت دوم)

درب ورودی کعبه

بله اینجا مکه المکرمه است  بهترین زمین و محبوبترین مکان برای خداوند است  وقتی که در این صحن بزرگ به روبرو نگاه می کنی در آن مسجد الحرام و کعبه مشرفه ای وجود دارد که خداوند آنرا قبله مسلمانان قرار داده است و همه مسلمین عالم در شبانه روز پنج بار به فرمان الهی به سوی آن برای اطاعت از خداوند و اجابت ندای حق بسوی آن رو می کنند و نماز بپا می دارند ،مکه مهد انبیا و مقام ابراهیم و اسماییل و محل مبعث پیامبر اسلام حضرت محمد می باشد.

همانطوری که همگی در میقات نیت نمودیم و لباس  احرام به تن کردیم و نماز گزاردیم و تلبیه گفتیم

" لبیک اللهم لبیک ،لبیک لا شریک لک لبیک ،ان الحمد و النعمه لک و الملک، لا شریک لک  " و حالا  لبیک گویان بدین جا آمدیم و برای داخل شدن این دعا را می خوانیم :

" بسم الله و الصلوه،والسلام علی رسول الله،اللهم افتح لی ابواب رحمتک،اعوذ بالله العظیم،و وجهه الکریم،وسلطان القدیم،من اشیطان الرجیم. "

اکنون دور خانه اش طواف می نماییم و از فردیت خود جدا می شویم نماز می خوانیم سپس آبی از زمزم می نوشیم و بعد سعی و صفا بجا می آوریم  و خدا را در بهترین و مقدس ترین جایی که آرزو اش را داشتیم عبادت می کنیم همان طوری که خداوند دعای ما را برای آمدن به حج براورده نمود و الان در اینجاییم برای دیگرانی که مشتاق آمدن اند دعا می کنیم تا آنها هم در اینجا خدا را کنار کعبه عبادت نمایند.

جمعیت دور کعبه را به نظاره مینشینی، دریایی از انسان ها را می بینید که بدون توجه به دیگران هر کس در حال طواف و راز و نیاز با خداوندگار خویش می باشد .

جمعیت همانند حلقه یک انگشتر که نگین را در بردارند آن را احاطه کرده و به دور آن طواف می کنند در این چرخش انگار هر کسی دنبال گمشده ای می گردد .به نظرم اصلی ترین موضوع گمشده شناخت واقعی انسان و خالق او می باشد که هر کس به اندازه توان فکری اش به آن دست خواهد یافت و از آن بهره خواهد برد.

بنابراین بدینسان  طواف حج عمره انجام دادیم که ابتدا در راستای حجرالاسود قرار گرفتیم و با نیت طواف عمره مفرده ،هفت دور خانه خدا را طواف نمودیم یعنی در امتداد حجرالاسود قرار گرفتیم چون شلوغ بود و نتوانستیم حجرالاسود را دست بکشیم و ببوسیم فقط دست راست مان را به آن اشاره کردیم و ندای الله اکبر سر دادیم و دعا خواندیم و طواف را شروع نمودیم و هر بار این عمل را تا به هفت بار تکرار نمودیم و در پایان بعد از عبور از امتداد حجرالاسود  در  پشت مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز طواف خواندیم.

مرحله دوم حج انجام سعی و صفا می باشد که باید از محوطه کعبه خارج شد یعنی باید از ضلع شمال شرقی که با چراغ های سبز رنگ مشخص می باشد از پله ها بالا رفتیم و به ابتدای کوه صفا که سرپوشیده و در دو طبقه می باشد رفتیم و از آنجا با مجموع هفت بار رفت و برگشت مسیر بین دو کوه صفا و مروه را طی نمودیم  و در پایان مرحله هفتم ،تقصیر نمودیم یعنی ناخن های خود را کوتاه نمودیم و قسمتی از موی سر را کوتاه کردیم.

مسیر بین کوه صفا و مروه

دو باره از پله ها پایین آمدیم و مانند قبل ، مرحله سوم مراسم حج عمره که طواف نساء می باشد را  انجام دادیم و در انتها برای بار دوم در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز طواف نساء خواندیم و اگر خدا قبول کند اعمال ظاهری حج عمره تا بدینجا  تمام شده است و بعد از آن می توان از احرام خارج شد.

بعد از اتمام اعمال حج داخل حجراسماعیل روبروی ناودان طلایی نماز خواندیم و سفارش دوستان را بجا آوردیم و از خالق جهان طلب آمرزش و مغفرت نمودیم و در حق دیگران دعا نمودیم و از او در ............ طلب کمک کردیم.

می توان از جمعیت جدا شد و کناری ایستاد و خیل عظیم جمعیت در حال طواف را به نظاره نشست واقعا چه حال و هوایی دارد و خانه خدا با کمال سادگی چه شکوه و عظمت و جلال و جبروتی دارد .

محوطه ای که خانه خدا ( مسجدالحرام ) در آن قرار دارد ساخت آن قدیمی است  ولی سنگ فرش آن جدیدی است  و در طبقه همکف دور تا دور آن به شکل پنجره هلال مانندی است که بین دو هلال هر کدام ابتدا  به نام الله و بعدی محمد رسول الله و سپس  ابابکر ، عمر و علی ولی الله نوشته شده است در ضلع غربی چسبیده به کعبه مقام اسماعیل وجود دارد که به صورت  نیمدایره ای است که در سمت کعبه یک مسیر ورودی و خروجی دارد و با دیواره ای حدودا یک و نیم متری است که حجاج در این مکان نماز می خوانند و ناودان طلایی درست در وسط این محوطه قرار دارد .

در ضلع شمالی کعبه هم به فاصله جند متری دور تر مقام ابراهیم قرار دارد که  بقعه کوچک طلایی است که در داخل محفظه شیشه ای آن به حرمت حضرت ابراهیم  جا پای طلایی قرار داده شده است و نماز طواف را معمولا در پست سر آن می خوانند و  هر صبحگاه خدمه های حرم کل بقعه را با پولیش تمیز و براق می کنند.

مقام حضرت ابراهیم ع

در ضلع شمال غربی محوطه  بخشی مشخص شده است که مخصوص بانوان می باشد و بقیه محوطه محل طواف زنان و مردان به صورت مشترک دور کعبه می باشد.

اطراف حرم دارای یازده مناره کامل و یک مناره در حال ساخت در قسمت غربی می باشد که در بالای هر مناره هلال ،سمبل اسلامی قرار گرفته است .

هر طرف که نگاه می کنی کارگران مشغول نظافت و تمیزی کل حرم می باشند و در همه جا هم کلمن آب زمزم با لیوان آماده است.

در قسمت جنوبی و غربی حرم مهندسین و کارگران ساختمانی زیادی مشغول کارند و در حال توسعه حرم می باشند و در هیچ کجا  تا این تعداد جرثقیل در حال کار نمی بینید.

گجبری و نما کاری داخلی صحن ها از طرح های اسلامی است و بسیار زیبا می باشند و در بعضی از صحن ها بخصوص در بعدازظهر ها بچه های دبستانی زیادی را مشاهده میکنیم که در حال یادگیری احکام اسلامی و حفظ کردن آیات قران می باشند.

درست در قسمت جنوب غربی حرم  برج ساعت معروف بنا شده است که تا فاصله ۱۷ کیلو متری در شهر مکه قابل رویت است ارتفاع این برج  به ارتفاع ششصد متر می باشد که ساعتی به طول چهل و پنج و عرض چهل و سه متر بر بلندای آن نصب گردیده است که در روز با نور طلایی و در شب با نور سفید و سبز قابل دیدن است و در بالای آن یک هلال بزرگ طلایی در حال نصب بوده است که هنوز کامل نشده بود .در زیر این برج هتل و مراکز خرید بزرگی وجود دارد.

برج ساعت مکه در حال اتمام

روز اول بعد از انجام مناسک حجره عمره یعنی حدودا ساعت ۸ صبح  برای خارج شدن از احرام و صرف صبحانه و استراحت به هتل محل اقامت برگشتیم.

ایستگاه ایرانیان در قسمت شمال شرقی واقع شده است که دارای چندین خط اتوبوسرانی است که حجاج بر اساس مسیر هتل  اتوبوس خطوط مشحص شده را سوار می شوند مثلا برای هتل ما آخرین خط یعنی خط هیجده بوده است در ضمن این ایستگاه به صورت بیست و چهار ساعته سرویس می دهد  و همیشه و همه وقت اتوبوس چه برای رفت و چه برای برگشت آماده است فقط حدود نیم ساعتی در حین اقامه نماز تردد نمی کنند .

برای رفتن از هتل به حرم کنار هر هتل ایرانی اتوبوس هایی مستقر شده اند که ۲۴ ساعته در حال تردد می باشند و هر زمان اراده نمایید می توانید از آنها استفاده کنید.

روز اول بعد از استراحت، برای نماز ظهر آماده رفتن به حرم شدیم نماز مان را خواندیم دو باره طواف مستحبی انجام دادیم و گشتی در قسمت های مختلف خانه خدا و دیدن صحن های مختف آن زدیم.

در مکه هم مانند مدینه برای ورود به داخل حرم دارای چندین صحن می باشد صحن ورودی ایرانیان به خاطر وجود ایستگاه اتوبوس در شمال شرقی ، صحن صفا و مروه می باشد .

کعبه برای من چنین بوده است و حتما برای دیگران هم چنین است با هر بار رفتن در آن برای شما تازگی و صفای خاصی دارد و هرگز خسته نمی شوید علت این که خواندن نماز و قران در اینجا بیشتر از هر مکان دیگری باارزش تر است همین لذت درونی است که هر کسی آن را احساس می کند و ما وقتی از هر مهمانی به خانه بر می گردیم یک احساس آرامشی در خانه داریم که در مهمانی و سفر هر چند بسیار خوش آیند نداریم  زمانی که به اینجا وارد می شویم واقعا به آرامش درونی می رسیم و این یکی از همان رازی است که حاجی بعد از برگشتن به خانه تمایل دارد برای بار بعدی دو باره به زیارت آن برود.

اکثر افراد بعد از هر بازگشتی از مسافرت به خانه ،اولین جمله ای که می گویند اینست:"هیج جا خانه آدم نمی شود" ولی وقتی یک حاجی به خانه بر میگردد اگر از سفر بگویی اولین جمله ای که می گوید اینست "واقعا عجب جایی است می شود یک بار دیگر هم بروم" این مطلبی را که میگویم حتما چه حاجی و چه دیگران تجربه کرده اند چون در حقیقت خانه اصلی ما آنجاست و ما مسافر نیستیم تا از مسافرت خسته بشویم شاید یکی از دلایل شکسته نبودن نماز این باشد.

نماز جماعت پنجگانه در کعبه به امامت  روحانیون سعودی انجام می شود که  امام جماعت همیشه در قسمت شمالی کعبه روبروی در ورودی آن اقامه نماز می کند و حجاج به صورت دایره وار دور خانه خدا به صف می ایستند  .

اگر انشاالله قسمت شما شده است و بخواهید درست کنار خانه خدا نماز جماعت بخوانید همیشه به علت جمعیت زیاد طواف کنندگان ،نیم ساعت مانده به اقامه نماز جماعت افرادی که کنار دیوارکعبه هستند دستها ی همدیگر را به صورت زنجیر میگیرند و با تشکیل جند دیواره زنجیر وار آرام آرام طواف کنندگان را دورتر از حرم هدایت می کنند تا صف برای نماز جماعت تشکیل شود اگر در این موقع شما هم در آنجا حضور داشته باشید می توانید هم در صف جلویی نماز بخوانی و هم بعد از نماز به راحتی به سنگ حجرالاسود  دسترسی پیدا کنید و آنرا زیارت کنید .

دومین روز قرار گذاشته شد تا کاروان قسمت های مختلف حرم را از نزدیک ببینند .

اولین مکانی که بعد از ایستگاه اتوبوس بوده است کوه معروف ابوقبیس در کنار ایستگاه در شمال شرقی می باشد کوهی بلند کنار خانه خدا ،  برای جلوگیری از ریزش سنگ و خاک تمام قسمت خارجی به سمت ایستگاه را با سیمانکاری پوشانیده اند. در همین محل که بایستید درست در قسمت شمالی، کتابخانه ای را می بینید که تابلوی " مکتبه مکه المکرمه " را دارد و اینجا همان خانه رسول الله در زمانی که در مکه زندگی می کردند می باشد.

خانه  حضرت محمد "ص" کنار خانه خدا که الان کتابخانه شده است

سپس همگی داخل حرم شدیم و برای دیدن طبقات دیگر به سمت صحن عبدالعزیز که یکی از مسیر پله برقی برای رفتن به طبقات بالا است رفتیم  در آنجا هم مثل طبقه پایین با گجبری های بسیار زیبایی طراحی شده است و در تراس آن دیدن کعبه با انبوه جمعیت طواف کنندگان دور آن بسیار زیبا و خاطره انگیز می باشد .

از همین جا می توان به طبقه دوم و حتی پشت بام رفت .برای علاقمندان به عکسی یکی از بهترین محل عکاسی کعبه از بالا می باشد .

بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء به هتل برگشتیم تا آماده برای روز سوم سفرمان باشیم

***************************************************

(قسمت سوم)

حج در نگاه شاعران

حج، از فروع دین اسلام است و فرموده خدای چنین است که: چون مسلمانی به استطاعتی در خور ـ که چند و چونش مقرر است ـ رسید، به زیارت خانه خدا برود.

به نظر میرسد که منظور اصلی از این سفر طولانی، سفری در خود، به سوی ایمان کاملتر بوده باشد. تحمل سختیهای راه، با شوق رسیدن به سرمنزل جانان و دیدار یار، با چشم دل، در غوغایی که چون سیلی خروشانتر از تو بستاند و به دریای پرخروش انسانهایی برساند که هر یک از گوشهای آمدهاند و گل عظیم و پر شکوهی را ساختهاند، بیانگر وحدت و یگانگی مسلمانان است.

 

در باره این حرکت بزرگ، سخن بسیار گفته و نوشته آمده است. در این مقال، سر آن داریم که با دید شاعران گذشته فارسی زبان به حجّ بپردازیم و ببینیم در آثار برخی از این بزرگان، اجتماع الهی حجّ که محل ثبت و بازسازی لحظههای پرشکوه تاریخی، اجتماعی، عاطفی و شخصی است، براستی چگونه ظاهر شده است؟

حجّ در کلام ناصر خسرو

به نظر میرسد نخستین شعر بلندی که درباره حج سروده شده، همان قصیده مشهور ناصر خسرو است.

حاجیان آمدند با تعظیم *** شاکر از رحمت خدای کریم

آمده سوی مکه از عرفات *** زده لبیک عمره از تنعیم

یافته حج و، عمره کرده تمام *** بازگشته به سوی خانه، سلیم

 

*************************

حرمت همی خواستی گرفت احرام *** چه نیّت کردی اندر آن تحریم

جمله بر خود حرام کرده بدی *** هر چه ما دون کردگار کریم؟

گفت: نی! گفتمش زدی لبیک *** از سر علم و از سر تعظیم؟

میشنیدی ندای حق و جواب *** باز دادی چنانکه داد، کلیم؟

گفت: نی! گفتمش چو در عرفات *** ایستادی و یافتی تقدیم؟

عارف حق شدی و منکر خویش *** به تو از معرفت رسید، نسیم؟

گفت: نی! گفتمش چو میرفتی *** در حرم همچو اهل کهف و رقیم

ایمن از شرّ نفس خود بودی *** وز غم حرقت و عذاب جحیم؟

 

حجّ در کلام سنایی غزنوی

سنایی غزنوی، شاعر بزرگی که مولانا، مقتدای خود میشماردش، نیز از حج سخن گفته است. قصیده پرشکوه و آهنگین او درباره حج و اشتیاق سفر حج از زیباترین سرودههای او و از شاخصترین قصاید فارسی است.

گاه آن آمد که با مردان سوی میدان شویم *** یک ره از ایوان برون آییم و بر کیوان شویم

راه بگذاریم و قصد حضرت عالی کنیم *** خانه پردازیم و سوی خانه یزدان شویم

طبل جانبازی فرو کوبیم و در میدان دل *** بی زن وفرزند و بی خان و سرو سامان شویم

 

سنایی آنگاه، حالتهای گوناگونی را که در طی سفر طولانی حجّ، پیش آمدنی است، پیشاپیش حس کرده و به سادگی و روانی باز میگوید:

گاه چون بی دولتان از خاک و خس بستر کنیم *** گاه چون ارباب دولت نقش شاذروان شویم

گاه از ذل غریبی، بار هر ناکس کشیم *** گاه در حال ضرورت یار هر نادان شویم

گاه بر فرزندگان چون بیدلان، واله شویم *** گه ز عشق خانمان، چون عاشقان پژمان شویم

از فراق شهر بلخ اندر عراق، از چشم دل *** گاه در آتش بویم و گاه در توفان شویم

وسپس مراحل و منازل سفر را جابه جا و شهر به شهر، بر میشمارد که این از نظر شناخت مسیر سفر حج، در آن روزگار نیز دارای ارزشی خاص تواند بود.

 

از زیباترین قسمتهای شعر آنجاست که شاعر به تداعیهای دورو نزدیک از اندیشهای به اندیشه دیگر و از تصویری به تصویر دیگر پل میزند، و در سفر ذهنیاش چون به کربلا میرسد، یاد واقعه خونین محرم و شهادت امام حسین ـ ع ـ غمگینش میکند و به یاد یتیمان امام در بادیه اسارت و سرگردانی میافتد و از این یاد، به اندیشه کودکان خود و بستگان دیگرش، نقبی میزند و پیشاپیش، اندوه به جان میخرد.

ببینید مرغ فکر شاعر تا کجا و تا کدام آفاق به پرواز درمیآید:

پای چون در بادیه خونین نهادیم از بلا *** همچو ریگ نرم، پیش باد، سرگردان شویم

زآن یتیمان پدر گم کرده یاد آریم باز *** چون یتیمان روز عید از درد دل گریان شویم

وز پدر وز مادر و فرزند و زن یاد آوریم *** ز آرزوی آن جگر بندان جگر بریان شویم

در تماشاشان نیابیم ار گهی خوش دل بویم *** گرد بالینشان نبینیم ار دمی، نالان شویم

در غریبی درد اگر برجان ما غالب شود *** چون نباشند این عزیزان، سخت بی درمان شویم

 

تا اینجا، شاعر از شوق سفر و شادی همسفری با مردان و اندوه حضر و رنج همراهی با ناکسان و نادانان، میسراید و این همه هر چه باشند، غم یا شادی، سفر یا حضر، تلخ یا شیرین از آن زندگیاند، امّا مرگ چه، که دوشادوش و گام به گام زندگی باما و بر ماست؟

فراموش نکنیم که در روزگار سنایی مرگ در سفر حج، واقعهای سخت محتمل مینمود. راه طولانی، مشقّت سفر و سختیهای مسیر طولانی کعبه که از بیابانهای خشک و بادیههای هول آور میگذشت. سبب میشد که با هر مسافر کعبه اندیشه مرگ همراهی کند، علیالخصوص که معمولا استطاعت مالی در سالهای پیری ممکن میشد و پیری خود چاووش مرگ است.

 

باشد امیدی، هنوز ار زندگی باشد، ولیک *** آه اگر در منزلی، ما صید گورستان شویم

حسرت آن روز چون بردل همی صورت کشیم *** نا چشیده هیچ شربت، هر زمان، حیران شویم

آه اگر یک روز در کنج رباطی، ناگهان *** بی جمال دوستان، با خاک ره یکسان شویم

قافله باز آید اندر شهر، بی دیدار ما *** ما به تیغ قهر حق، کشته غریبستان شویم

 

کعبه در کلام افضل الدّین خاقانی

و در این قصیده آهنگین و دلنواز، شیفتگی و اخلاص خود را به کعبه معظمه با تعابیری ناب و مبتکر بیان داشته و از جمله گفته است:

حقّ تو خاقانیا کعبه تواند شناخت *** ز آخور سنگین طلب توشه یومالحساب

مرد بُوَد کعبه جو طفل بُوَد کعبْ باز *** چون تو شدی مرد دین روی ز کعبه متاب

خانه خدایش خدا است لاجرمش نام است *** شاه مربع نشین تازی رومی خطاب

خاطر خاقانی است مدحگر مصطفی *** زان زحقش بیحساب هست عطا در حساب

***********************************************

عرشیان بانگ وَلِلّهِ عَلَی النّاس زنند *** پاسخ از خلق سَمِعْنا واطَعْنا شنوند

چون جرسدار نجیبان ره یثرب سپرند *** ساربان را همه الحان جرسآسا شنوند

به سلام آمدگان حرم مصطفوی *** اُدْخُلُوها بِسَلام از حرم آوا شنوند

النّبی النّبی آرند خلایق به زبان *** امّتی امتی از روضه غرّا شنوند

 

این شیفتگی و دلباختگی روحانی بر حرم کعبه که شعر خاقانی را است، موجب شده واژه مبارک کعبه را حتّی آنجا که مستقیماً مدح کعبه مراد او نیست به مناسبتهای گوناگون زینتبخش چکامه خویش سازد چنانکه قصیدهای مـردف به کعبه سروده و شعر خود را با این ردیف مقرون به برکت و شرف گردانیده است، اینک ابیاتی از آن قصیده:

ای در حرمت نشان کعبه *** درگاه ترا مکان کعبه

حق کرد خلیل را اشارت *** تا کرد بنا بسان کعبه

جای قسم و مقام سجده است *** از بهر خواصّ جان کعبه

 

خاقانی دوبار سفر حج کرد و در بازگشت از دومین سفرش بود که با دیدار مدائن و خرابههای آن متأثر شد و قصیده معروف و با شکوه ایوان مدائن را سرود و در یکی از سفرهای دوگانهاش قصیده حرز الحجاز را در کعبه نوشت و بر سر مزار مطهر نبی اکرم برخواند.

گفتنی است که در بیشتر این قصاید، خاقانی مدح پیامبر اکرمصـ را با ستایش کعبه توأم کرده است، همچون تخلص بسیار هنرامندانه قصیدهای که در آن از ستایش کعبه به مدح پیامبرصـ میپردازد:

بر آستان کعبه مصفا کنم ضمیر *** زو نعمت مصطفای مزکی برآورم

دیباچه سراچه کل، خواجه رسل *** کز خدمتش مراد مهنا برآورم

******************************

کعبه در کلام نظامی

پس از خاقانی، دفتر شاعر معاصرش نظامی را میگشاییم. شاعری زبان آور، به غایت فصیح و استاد در ارائه ترکیبات و تعبیرات بکر و دست نخورده. از نظامی شعری مستقیماً در ستایش کعبه ظاهراً نیامده است امّا، در داستان لیلی و مجنون، از کعبه سخن در میان است. آنجا که پدر و خویشان مجنون، آخرین راه چاره عاشق پاکباخته را در آن میبینند که به خانه کعبهاش برند و درمانش را هم در آن جایگاه مقدس، از خدای مجنون طلب کنند.

نظامی در همین چند بیت، بخوبی کیفیّت اعتقادش را به کعبه روشن میکند و از میزان ارج و عزت این محراب زمین و آسمان نمونهای هر چند اندک بدست میدهد:

چون رایت عشق آن جهانگیر *** شد چون مه لیلی، آسمانگیر

هر روز خفیده نامتر، گشت *** در شیفتگی تمامتر گشت

برداشته دل ز کار او سخت *** درمانده پدر، به کار او سخت

میکرد نیایش از سر سوز *** تا زآن شب تیره بردمد روز

خویشان همه در نیاز با او *** هر یک شده چاره ساز با او

بیچارگیِ و را چو دیدند *** در چارهگری زبان کشیدند

گفتند به اتفاق یکسر *** کز کعبه گشاده گردد این در

حاجتگه جمله جهان اوست *** محراب زمین و آسمان اوست

 

حج و کعبه در کلام مولانا

 

در دفتر دوّم مثنوی ، مولانا داستان حج با یزید را، با همان زبان شیرین و با همان بیان پر راز و رمز نقل کرده است. داستان، خود پیچیدگی خاصی ندارد و بیان مولانا نیز بی تعقید است. پس مطلب توضیح خاصی ندارد. مگر پیغامی که پیر بلخ میگذارد که حج تنها طواف سنگ و گل نیست که طواف دل نیز هست:

سوی مکه شیخ امت با یزید *** از برای حج و عمره میدوید

او به هر شهری که رفتی از نخست *** مر عزیزان را بکردی باز جست

گر دمی گشتی که اندر شهر کیست *** گو بر ارکان بصیرت متکی است

تا آنجا که میگوید:

قصد کعبه کن چو وقت حج بود *** چونکه رفتی مکه هم دیده شود

قصد در معراج دید دوست بود *** در تبع عرش و ملائک هم نبود

همین حالت را مولانا در رویارویی با مسأله حج در دیوان شمس نیز دارد. آنجا هم حج روحانی را توصیه میکند، و در حج جسمانی تنها دلخواه را نمییابد. هر ذرهای از جهان، نشانهای از اوست و دل هر انسان کاملی قرارگاه اوست. پیری که با یزید میبیند، شمس الحق دیگری است در دیاری دیگر، که به اعتقاد مولانا، میتوان دلش را خانه خدا دانست و بر گردش طواف کرد و باور داشت که این حجّ در پیشگاه باری، پذیرفتهتر خواهد آمد; چرا که هم به اعتقاد مولانا، خداوند از هنگامی که کعبه آب و گل بنا شد در آن گام ننهاد، حال آن که مدام در دلهای عارفان و گزیدگان و اولیای خود خانه دارد، پس نه عجب اگر این حج پسندیدهتر و پذیرفتهتر آید. در دیوان شمس نیز حال و احوالها از این دست فراوان است.

حج و کعبه در کلام سعدی

در دفتر سعدی نیز با این شخصیّت کعبه روبروییم. امّا جز این، در بوستان یکی دو حکایت کوتاه نیز میخوانیم که با کعبه و حج در رابطهاند و در دفتر دوم، داستان پیری آمده است که در سفر حج، مغرور عبادتهای خود میشود امّا پیش از آن که ابلیس درون به چاهش فرو کشد، رحمت حق به فریادش میرسد و نجاتش میدهد:

شنیدم که پیری به راه حجاز *** به هر خطوه کردی دو رکعت نماز

چنان گرمرو، در طریق خدای *** که خار مغیلان نکندی ز پای

به آخر ز وسواس خاطر پریش *** پسند آمدش در نظر کار خویش

به تلبیس ابلیس در چاه رفت *** که نتوان از این خوبتر راه رفت

گرش زحمت حق نه دریافتی *** غرورش سر از چاه برتافتی

یکی هاتف از غیبش آواز داد *** که ای نیکبخت مبارک نهاد!

مپندار اگر طاعتی کردهای *** که نزلی بدین حضرت آوردهای

به احسانی آسوده کردن دلی *** به از الْف رکعت به هر منزلی

و داستان دیگر در دفتر ششم است که البته ارتباط مستقیم با حج و کعبه ندارد امّا به هر حال، سخن از حاجبی است که شانه عاجی به شاعر میدهد و سپس گویا در غیاب به ناسزا، سگش میخواند. سخن از صاحبان دولت است و غرور و مکنت که از حقیقت دورشان میکند، منتهی، شاعر صاحب دولت را این بار از میان حاجیان برگزیده است

حج و کعبه در کلام حافظ

حافظ هم به کرات از حج و کعبه سخن میگوید:

 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

***

جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد

که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

***

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه میبینی و من خانه خدا میبینم

***

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

کعبه در کلام جامی

جامی غزلی دارد که به تمامی در حال و هوای کعبه و عشق است. عاشقی، به زیارت کعبه میرود امّا، یاد معشوق یک دم رهایش نمیکند و هم از این روی در همه جا و همه چیز جلوهای از معشوق میبیند. جایجای کعبه به تداعیهای مستقیم و غیر مستقیم یادآور نکته ای در باره معشوق و یا پارهای از وجود اوست. حلقه در کعبه، یادآور حلقه گیسوی او و شعار سیاه کعبه یادآور سیاهی موی اوست. این غزل در یکپارچگی و تشکّل، جزو کاملترین و زیباترین غزلهای فارسی است:

 

به کعبه رفتم و ز آنجا، هوای کوی تو کردم *** جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم

شعار کعبه چو دیدم سیاه، دست تمنا *** دراز جانب شعر سیاه موی تو کردم

چو حلقه در کعبه به صد نیاز گرفتم *** دعای حلقه گیسوی مشکبوی تو کردم

نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبادت *** من از میان همه روی دل به سوی تو کردم

مرا به هیچ مقامی نبود، غیر تو نامی *** طواف و سعی که کردم به جستجوی تو کردم

به موقف عرفات ایستاده خلق دعا خوان *** من از دعا لب خود بسته، گفتگوی تو کردم

فتاده اهل منا در پی منا و مقاصد *** چو جامی از همه فارغ، من آرزوی تو کردم

*************************************************

(قسمت چهارم)

سفرنامه

صبح روز سوم قرار شد تا کاروان نقاط دیگر مکه که در حج تمتع به عنوان مناسک واجب حج می باشد  و در آنجا مراسم خاصی را انجام می دهند برویم .

ابتدا همگی با چهار اتوبوس به سمت کوه ثور حرکت نمودیم و بعد از طی مسافتی به آنجا رسیدیم بعد از پیاده شدن از اتوبوس درست در روبروی ما بوده است همان کوهی که پیامبر اسلام به همراه ابابکر به مکه مهاجرت کردند. سپس راه مان را ادامه دادیم و به منطقه عرفات رسیدیم همان جایی که حجاج حج تمتع قبل از قربانی کردن گوسفند  در منا باید اول اینجا بیایند .

صحرای عرفات

بعد از پیاده شده از اتوبوس گشتی در آنجا زدیم و عکس هایی به یادگار انداختیم و بعضی ها بالای کوه عرفات رفتند  شتر سواری را در اینجا تجربه کردند و بچه ها هم موتورسواری را و طبق معمول بعضی از زنان ایرانی مشغول خرید وسایل هستند  از فروشندگان دوره گرد افریقایی که به عربستان می آیند و معمولا اهل نیجریه هستند و هر جا کاروان ایرانی باشد اینها هم حضور دارند حتی اکر در کنار یک جاده بسیار دوری مثل کوه ثورباشد چون مشتریان بسیار خوب ایرانی دارند و حجاج دیگر کشورها بندرت مشتری اینها هستند چون اکثر مشتری های اینها ایرانی هستند حتی به فارسی هم صحبت می کنند .

بعد از بازید از صحرای عرفات راهی مسجد جعفه شدیم و سپس به سمت منطقه منا رفتیم  چون   حجاج عمره می باشیم فقط جهت بازدید و کسب آگاهی به اینجا می رویم و اعمال خاصی برای انجام دادن ندارد.

در منا چادر سفید رنگ بزرگ و بسیار زیادی را می بینید که حجاج در حج تمتع در آن مستقر می شوند و همین جا گوسفند قربانی می کنند .

سپس از منطقه منا به سمت غار حرا حرکت نمودیم بعد از طی مسیر در دامنه آن پیاده شدیم و کوه در قسمت شمالی واقع شده است که بسیار بلند است و برای رسیدن به غار حرا باید ارتفاع زیادی را پیمود

چون نزدیک ظهر بوده است و هوا خیلی گرم هم بوده است در این روز کسی بالای کوه نرفته بود .

افرادی که مایل به رفتن به غار حرا بودند تصمیم گرفتند که در صبح زود فردا برای رفتن به غار حرا دو باره برگردند.

 

کوه حرا

سپس این منطقه را به قصد دیدن قبرستان ابوطالب ترک گردیم و وارد شهر مکه شدیم و در نزدیکی کعبه در قسمت شمالی خانه خدا قبرستان بزرگی واقع شده است که درب آن در آن موقع روز معمولا بسته می باشد که فقط از طریق دیوار کوتاهی که دارد می توان به داخل قبرستان نظر کرد ،قبرهای زیادی در آن قرار گرفته اند از جمله قبر ابوطالب و حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام که بر روی تمام قبر ها مانند دیگر قبر های عربستان فقط با یک سنگ به نشانه گذاشته شده است و اثر و نشان دیگری ندارند .

در کشور عربستان به غیر از قبر حضرت محمد "ص " هیج قبری بارگاه ندارد فقط با یک سنگ مشخص شده می باشند.

 

قبرستان ابوطالب

سپس اینجا را برای ادای نماز ظهر ترک کردیم و  به سمت خانه خدا رفتیم.

شهر جده

در روز بعد تعدادی از افراد برای دیدن غار حرا رفتند و ما هم قصد کردیم به جای رفتن به غار حرا شهر های دیگر عربستان را ببینیم  در باره دو شهر نزدیک به مکه ، شهر طایف و شهر جده می باشند با پرس و جویی که کردیم برای رفتن به انجا حداقل برای ما ایرانی ها نیاز به همراه داشتن پاسپورت می باشد چون پاسپورت را تحویل هتل داده بودیم و از مدیر کاروان تقاضا دریافت موقت آن را کردیم که او عذر این کار را خواست.

بعد با اطلاعاتی که از چند راننده بدست آوردیم با به همراه داشتن کارت شناسایی حجاج برای رفتن اماده شدم که برای شهر طایف داشتن پاسپورت لازم بوده است بنابراین قصد شهر جده نمودیم.از راننده ای در داخل شهر خواستم که مرا به انجا ببرد که کرایه صد ریال عربستان را می خواست ولی با اطلاعاتی که بدست آوردم برای رفتن به شهر جده ایستگاه بخصوصی وجود دارد که درست واقع در شمال غربی کعبه قرار دارد که در روبروی هتل زهره التوحید می باشد ماشین های تویوتای کمری زیادی بودند که منتظر مسافر بوده اند که کرایه هر نفر ده ریال عربستان بوده است دو مسافر داشته است و با من سه نفری راهی شهر جده شدیم .

حدود هفت تا هشت کیلو متری که رفته بودیم از دو راهی طایف و جده  به سمت غرب رفتیم و تا جده حدود پنجاه کیلومتری می باشد و حدود ده کیلو متری مانده به شهر جده جاده به صورت دو طبقه می باشد و ابتدای ورودی شهر پالایشگاه جده و ورزشگاه فوتبال واقع شده است و بعد از آن بندر جده می باشد که کشتی های زیادی برای بارگیری و ترخیص کالا در انجا لنگر انداخته اند سپس در ایستگاه مکه به جده  پیاده شدیم و با یک تاکسی به مرکز شهر رفتیم و چند ساعتی گشتی در شهر زدیم . در مرکز شهر مراکز خرید متعدد و بسیار زیادی وجود دارد که کمتر جایی به این تعداد دیده می شود .چون قرار بوده است که در ساعت چهار و نیم  همان روز در جشن مبعث پیامبر اسلام در هتل شرکت کنیم   بعد از حدود ساعت سه بعد از ظهر برای برگشت به همان ایستگاه مراجعه و به مکه بازگشتیم.

روز بعد را هم در خانه خدا بسر کردیم و فردا آن روز باید آماده رفتن به فرودگاه جده برای برگشتن به خانه می شدیم.

صبح زود به خانه خدا امدیم تا آخرین دیدار این سفر ما بار دیگر در آنجا به ارامش برسیم و بعد از نماز و طواف وداع، به هتل برگشتیم و حدود ساعت هفت صبح به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

و ساعت ده و نیم صبح شهر مکه مکره را به سمت ایران ترک کردیم.

در اینجا جا دارد یک بار دیگر از اعضای خانواده و دیگر دوستان هم کاروان و روحانی و مدیر و راهنمای کاروان و بخصوص از دوستان ایرانی خدمه در رستوران هتل کمال تشکر و قدردانی رابکنم واقعا که برای حجاج سنگ تمام می گذارند و بسیار محترمانه و مودبانه برخورد کرده اند و با همکاری همدیگر یک سفر بسیار خوش و خاطر انگیز و بیاد ماندنی را بوجود آورده است.

************************************************