حاج ميرزا مهدى آشتيانى‏

فيلسوف شرق

 

حكيم فرزانه و فيلسوف عالى قدر مرحوم آيت ‏الله ميرزا مهدى آشتيانى در زمره فيلسوفانى ست كه عمرى را به درس و بحث و تحقيق و تدريس سپرى كرد و زندگى پاكيزه‏اش و صفاى باطن و خلوص نيتش الگوى فرهيختگان قرار گرفت.

 

پدر و نياكان ميرزا مهدى همه از علماى بزرگ اسلام بوده‏اند. در رأس اين خاندان آيت ‏الله العظمى حاج ميرزا حسن آشتيانى معروف به ميرزاى آشتيانى است که ايشان از شاگردان برجسته علامه شيخ مرتضى انصارى مى‏باشد.

در چنين خانواده‏اى ارجمند  ميرزا مهدى پا به عرصه عرصه وجود گذاشت و بعد از سپرى كردن دوران خردسالى و طفوليت، فراگيرى مقدمات علوم را آغاز كرد. از همان اوان كودكى آثار هوش و استعداد در وى آشكار بود، طورى كه در سن پنج سالگى به تلاوت كامل قرآن مجيد موفق گرديد.

 

آشتيانى در علوم ِ مختلفی چون  فقه و اصول، رياضى ،  طب قديم رسم ِ شاگردی را ادا کرد و آن علوم  را آموخت

 

ميرزا مهدى با جديت تمام علوم و معارف مختلفی چون فقه و اصول ، ریاضی و طب ِ  قدیم  را نزد دانشمندان و بزرگان عصر آموخت و از بسيارى اساتيد خود به اخذ اجازه و گواهى‏نامه علمى نائل شد.

ايشان اگر چه در فقه و اصول و رياضى و طب صاحب‏نظر و داراى مقامى ارجمند بود، ولى آن چه بيشتر براى او جاذبه داشت گام نهادن در وادى علوم عقلى و فلسفى بود.

 

ميرزا مهدى آشتيانى طى سال‏ها تلاش مستمر و كوشش مداوم در حوزه  نجف و در جوار آستان قدس علوى، مضجع حضرت اميرالمؤمنين امام علی علیه السلام موفق به اخذ اجازه اجتهاد از همه اساتيد خود شد. ايشان مدتى را نيز در نجف اشرف به تدريس اشتغال يافت و آن گاه به ايران بازگشت.

 

يكى از ويژگى‏هاى برجسته آشتيانى اين بودكه در يك محدوده جغرافيايى نمى‏ماند و مسافرت‏هاى متعددى را به مراكز علم و دانش جهان داشت. او طى سفرى به بخارا مدت يك سال در آنجا اقامت گزيد و به تدريس حكمت و فلسفه اسلامى مبادرت ورزيد. بعد از آن به مصر، اسكندريه، برلين، پاريس، رم، هند، بلژيك و ديگر نقاط اروپا مسافرت كرد و با فلاسفه و انديشمندان آن ديار مباحثاتى را انجام داد. ملاقات‏هاى ايشان كه در واقع نماينده فلسفه و عرفان اسلامى بود - در آشنايى فلاسفه غرب با مبانى بلند و ژرف فلسفه اسلام و ايران تأثير مطلوبى داشت.

 

بی تردید این عالمان وارسته در کسب ی علم  مصداق ِ کلام ِ رسول ِ خدایند که فرمودند: طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

آيت ‏الله آشتيانى حدود 30 سال در مدرسه سپهسالار و مدرسه ميرزا محمدخان قزوينى تدريس داشت. معمولاً روزى سه ساعت و گاهى چهار ساعت تدريس مى‏كردند.

تسلط ايشان به مبانى حكمت و عرفان و تبحر در آثار ملاصدرا باعث مى‏شد تا محفل درس او مورد توجه اهل فضل قرار گيرد. علامه سيد جلال‏الدين آشتيانى باز نوشته‏اند: «مرحوم استاد آقا ميرزا مهدى سه سال ايام عيد را به مقصد زيارت حضرت معصومه سلام الله علیها در قم به اين شهر مسافرت كردند؛ و در سفر اخير مغفور له، حضرت امام خمينى درس اسفار خود را تعطيل كردند و فرمودند، آقاى آشتيانى در رتبه اساتيد من هستند...».

 

سرانجام بعد از سال‏ها تحقيق و تدريس و عمرى سراسر پارسائى مرغ روح آن عارف فرزانه و فيلسوف و حكيم عالى‏قدر، به عالم قدس پركشيد و خطه خاك را از انوار آن وجود تابناك محروم ساخت.

*************************************************

میرزا محمدحسن آشتیانی

آشتیان یكی از شهرهای استان مركزی است كه  این دیار از دیرباز مهد دانشورانی بوده است كه در عرصه‌های گوناگون علمی و فرهنگی، فروزندگی داشته‌اند

 

یكی از رجال این شهر، میرزا جعفر فرزند محمد نام دارد كه از الطاف ِ الهی صاحب فرزندی گردید و نامش را محمدحسن گذاشت.

 

مادرش پس از گذر ِ چند سال  او را جهت فراگیری قرآن، حساب و سواد فارسی نزد معلمان و مربیان فرستاد. در این مدت، ذهن كنجكاو محمدحسن مشاهده كرد مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یكدیگر به گفتگو مشغول‌اند، او با دیدن وضع، مشتاق فراگیری علوم و معارف دینی گردید و در حالی كه نوجوانی 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید.

 

موقعی كه محمدحسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتكار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را بدست آورده بود كه به یكی از معروفترین و بزرگترین حوزه‌های ایران تبدیل شده بود.

 

وی 4 سال نزد ملا اسدالله بروجردی، ادبیات و فقه و اصول را یاد گرفت و به تدریس آن ها پرداخت. او در سن كم، به تدریس مطول می‌پرداخت. شماری از طلاب سالخورده نیز در درس او شركت می‌كردند.

محمدحسن پس از این  برای تكمیل تحصیلات، رهسپار نجف اشرف گردید.

 

پس از گذر ِ سالها ... و تکمیل ِ دروس  آیت الله محمدحسن آشتیانی در حالی كه یك سال از رحلت استادش، شیخ مرتضی انصاری می‌گذشت، به تهران رفت. ناصرالدین شاه نمی‌خواست مردم تهران از وی استقبال كند، اما او با استقبال باشكوه مردم، وارد پایتخت گردید.

 

در این موقع، وی بر فرازین قله اجتهاد نائل آمده بود

آیت الله میرزا حسن آشتیانی ضمن تشكیل حوزه علمیه در تهران و پرداختن به تدریس معارف فقهی، از شرایط اجتماعی نیز غافل نبود و به مسایل جامعه توجه داشت و در حد امكانات و مقدورات، در جهت رفع مشكلات و معضلات مردم می‌كوشید. به همین دلیل، او جایگاه رفیعی در میان اهالی تهران و سایر نقاط ایران پیدا كرد.

 

ناصرالدین شاه در سفر سوم خود به اروپا، در سال 1306 هـ.ق امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباكو را در داخل و خارج به یك شركت انگلیسی واگذار كرد و در ازای این حركت كه استقلال سیاسی ایران را تهدید می‌كرد و راه را برای سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایران می‌گشود، مبلغی دریافت داشت.

آیت الله آشتیانی قرار داد مذكور را مخالفت مذهب اسلامی و استقلال كشور قلمداد نمود و چندین مرتبه با امین السلطان و ناصرالدین شاه ملاقات كرد و آثار سوء این قرارداد را به آنان گوشزد كرد. ولی آنان به سخنان وی وقعی ننهادند.

 

در واقع، هسته اصلی مبارزه ضد این امتیاز آیت الله آشتیانی بود. حاج میرزا حسن آشتیانی در آن موقع، در محله سنگلج و در یكی از كوچه‌های گلوبندك ساكن بود. در واقع، باید گفت بزرگترین نهضت سیاسی ایران بر ضد استعمار خارجی از همین خانه آغاز شد و از همین مكان بود كه وی مقاومت در مقابل استبداد و استكبار را پی گرفت و فعالیت‌های عزت آفرین او به پیروزی شیعیان ایران و شكست بیگانگان و دولت وابسته به اجانب انجامید.

 

به همت و پشتكاری علما، نهضت تنباكو پاگرفت و زمینه برای حركت نهایی آماده شد. علمای تهران به رهبری آیت الله آشتیانی، وقتی چنین دیدند، از میرزای شیرازی خواستند حكم خویش را ابلاغ كند. میرزا با مطالعه همه جانبه قضیه و مكاتبات فراوان با ناصرالدین شاه فتوای تاریخی خود را صادر كرد و آن را برای میرزای آشتیانی ارسال داشت.

این امر منجر به واقعه تاریخی عظیم ِ تحریم ِ توتون و تنباکو شد که نقطه عطفی در تاریخ ِ ایران است

سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در 71 سالگی، در تهران هنگام قرائ زیارت جامعه كبیره بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیكرش را به نجف اشرف بردند و در كنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن كردند

عالملن به واسطه کسب ِ علم به چنان گنجی دست مییابند که هیچ ثروتی با  آن  برابری نمیکند

حضرت علی ع در همین خصوص میفرمایند: علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود

**************************************************

ميرزا صادق آقا تبريزى

پناه محرومان‏

در شهر تبريز در خانواده‏اى روحانى كودكى پا به عرصه وجود گذاشت و صادق نام گرفت. پدر وى ميرزا محمدآقا معروف به مجتهد كوچك خود صاحب كمال و عالمى فرزانه بود و در خطه آذربايجان نام‌آور و به علم و فضل شهرت داشت

 

صادق در دامن چنين خانواده‏اى سنين كودكيش سپرى شد و روز به روز رشد كرد. وى در اوان نوجوانى وارد مدرسه علوم دينى گرديد و تحصيلات ابتدايى را  فراگرفت و 18 بهار از عمرش در اين سامان سپرى شد. تا اين كه به حوزه‏ علميه نجف هجرت كرد و مدت اقامت او در نجف اشرف 24 سال طول كشيد.

 

رفتار و كردار اين مرد بزرگ در طول زندگى خويش به ويژه در دوران مرجعيت و زعامت در آذربايجان و نفس قدسى وى در تبليغ و ترويج احكام اسلام بسيار مؤثر بود و ايشان در ايجاد جامعه دينى و مذهبى در آن خطه نقش بسيار عمده داشت. با وجود سپرى شدن سالها  از رحلت ايشان هنوز هم ياد آيت الله ميرزا صادق تبريزى در بين مردم خطه آذربايجان زنده است و از زندگى اين عالم وارسته كه زندگى زاهدانه و سلوك عارفانه داشته با احترام و عظمت ياد مى‏شود.

 

آيت الله مجتهد تبريزى در عرصه‏هاى مختلف زندگى پيشتاز بود و عمر خويش را در خدمت به جامعه دينى سپرى ساخت. او همان گونه به سرنوشت جامعه مى‏انديشيد، دغدغه رشد و تعالى امت اسلامى را داشت و همچنين سخت نگران اوضاع اسفبار اقتصادى و فقر و بدختى مردم زمان خويش بود. او يكه و تنها براى سامان دادن به وضع مردم در زمينه‏هاى مختلف قامت قيام بست. در شهر تبريز معروف است كه مى‏گويند خانه آقا ميرزا صادق به روى همه باز بود.

 

در زندگى آيت الله تبريزى دو ويژگى بسيار برجسته وجود داشت، نخست اين كه ايشان بسيار سخت كوش و در اهداف دينى خويش استوار بودند. دوم عشق و علاقه ايشان به مردم و به عباراتى وجهه مردمى ايشان بود. به نوشته محمد مجتهدى... حاج ميرزا صادق آقا پس از رحلت حاجى ميرزا حسن مجتهد، از حيث نفوذ و وجه در درجه اول واقع شد. چنانچه در شب عيد فطر مردم از نصف شب به مسجد او مى‏رفتند و براى خود جا مى‏گرفتند

 

آقا بزرگ تهرانى مى‏نويسد: او وجود خويش را وقف تدريس، نشر احكام و سودرسانى و رفع نياز نيازمندان و مبارزه با بدعت‏ها، بى‌دينى‏ها و پاسدارى از مقدسات دين و جهان اسلام كرد. و در اين راه با سختى‏ها و مرارت‌هاى زيادى روبرو گرديد و تحمل كرد كه كوه تحمل آن را نداشت.

 

در زمان مرجعيت مجتهد تبريزى دين اسلام به طور كلى مشكلات بسيارى داشت از يك سو توطئه همه جانبه دشمنان اسلام هر روز گسترده‏تر مى‏گرديد و پيكره جهان اسلام را تجزيه و پاره پاره مى‏كرد و از سوى ديگر تهاجم گسترده فرهنگى دشمن بر عليه دين بود كه با همه توان تلاش در نابودى ارزش‌هاى دينى و اسلامى در جوامع اسلامى به خصوص در جامعه دينى ايران داشت. که سرانجام منجر به تبعید ی او در زمان ِ  غائله کشف حجاب شد

حضرت امام خمينى رحمه ا.. علیه در خصوص وجود اختناق آن زمان و منكرهاى رضاخانى اشاره مى‏كند و در ارتباط با تبعيد مجتهد مجاهد تبريز مى‏گويد: ...با دست رضاخان شروع كردند به كوبيدن روحانيون. عمامه‏ها را برداشتند و مدرسه‏ها را جلويش را گرفتند، لباس‌ها را تغيير دادند با آن شدتى كه انسان شرم مى‏كند كه چه كردند و چند قيامى كه در ايران از جانب روحانيون شد كه يكى از آن‌ها از اصفهان بود... اين را هم با حيله و قدرت شكستند چنانچه قيام آذربايجان و علماى آذربايجان و قيام خراسان اين‌ها را هم با قدرت شكستند... و علماى تبريز را دو نفر شخصى كه در رأس بود در آنجا گرفتند و بردند گمانم اين است كه در سقز آنجا مدتى تبعيد بودند و بعد هم كه اجازه رفتن را دادند و مرحوم حاج ميرزا صادق آقا كه شخص اول آن وقت روحانيت تبريز بود آمد و در قم ماند

 

این عالمان شهیر در عمل اقتدا به امام صادق ع دارند که فرمودند: دانشمندی كه از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است

 

آيت الله مجتهد تبريزى اين مرد بزرگ كه از جريان مشروطه تا عصر ديكتاتورى رضاخان كه زندگى اش به ناآرامى و تلاش در راه آگاهى و دميدن روح مقاومت مردم در مقابل تهاجم دشمنان عرصه‏هاى مختلف سپرى گرديد. در سال  1331 هجرى شمسى چراغ عمرش خاموش گرديد و جامعه اسلامى را در غم و اندوه فرو برد.

********************************************

سيد علي آقا كوه‌كمري

راهنماي گلزار

سيد علي آقا از سادات حسيني و از خانواده اصيل و نجيب، و به سادات روستاي زيبا و باصفاي «كوه‌كمر» منسوب است

آيت الله سيد علي آقا كوه‌كمري از خانداني قديمی ‌‌است و نياكانش در رديف عالمان و نخبگان جامعه بوده‌‌اند.

تاريخ و محل دقيق ولادت سيد علي آقا كوه‌كمري معلوم نيست؛ ولي احتمال داده می‌‌شود كه در روستاي كوه‌كمر متولد شده باشد؛ چون پدرش ساكن كوه‌كمر بوده و در همين روستا زندگي می‌‌كرده است.

 

با توجه به قرائن و سكونت پدر ايشان در آذربايجان، احتمال می‌‌رود كه سيد علي آقا تحصيلات مقدماتي حوزه را در آن جا فراگرفته باشد، گمان نزديك به يقين اين است كه وي بعد از اتمام علوم مقدماتي، رهسپار نجف شده و به تحصيل ادامه داده باشد.

وي در حوزه كهن نجف اشرف، با عشق و علاقه فراوان در مكتب درسي نخبگان حوزه علميه نجف حضور يافت كه نام سه تن از استادان بزرگ وي بدين قرار است:

 

آيت الله ملا محمد فاضل ايرواني

آيت الله ميرزا حبيب الله رشتي

آيت الله شيخ محمد فاضل (شربياني) شرابياني

 

از مدت اقامت وي در نجف اشرف، اطلاعي در دست نيست، اما وی در نهایت راهی ی تبریز شد و هنگام بازگشت، با تجليل و احترام فراوان استادش، مرحوم آيت الله فاضل شربياني مواجه شد؛ به طوري كه استادش با جمعي از طلاب علوم ديني و بزرگان علماي نجف تا كوفه مشايعت كرد و با جمعي بي‌شمار به او اقتدا نمود و نماز خواند.

ورود سيد علي آقا به تبريز مقارن با دوره شكوفايي و عزت و عظمت حوزه علميه تبريز بود. او در حوزه تبريز به توفيقات بزرگي دست يافت و عده‌اي از تشنگان علوم اسلامی‌‌ را از دانش خود سيراب كرد.

 

با اين كه آيت الله كوه‌كمري از عالمان بزرگ و دانشمندان نامی ‌‌حوزه علميه تبريز بود، آثار زيادي تأليف نكرد.

 

پس از ورود ايشان به تبريز، بسياري از مردم و روحانيان شهر از او خواستند كه در منزلي واقع در بازار كاه فروشان اقامت گزيند و اقامه جماعت در مسجد آن بازار را بر عهده گيرد. ايشان سه نوبت در آن مسجد، كه بعدها، به نام «مسجد سيد علي آقا» معروف شد، اقامه نماز جماعت می‌‌كرد و در ايام ماه مبارك رمضان و دهه ماه محرم الحرام و مناسبت‌هاي مذهبي به منبر می‌‌رفت و با زباني رسا و بياني گويا به ارشاد و هدايت مردم می‌‌پرداخت.

 

فقيه وارسته، آيت الله سيد علي آقا كوه‌كمري بعد از سال‌ها عمر بابركت و تلاش براي جلب رضاي خداوند متعال، در تبريز رحلت كرد و به ملكوت اعلي پيوست

پيكر مطهر وي به شهر مقدس قم انتقال يافت. و ایشان را  در راهرو بين صحن بزرگ و صحن كوچك، به خاك سپرده شد. شيخ محمد شريف رازي درباره علت دفن آن بزرگوار در راهرو می‌‌نويسد: «با وجود اين كه چندين قبر در حجرات صحن بزرگ و كوچك و مسجد بالاي سر تقديم شد، حضرت آيت الله حجت نپذيرفته و فرمودند: براي پدرم قبر بكري می‌‌خواهم كه تاكنون دست نخورده باشد. يكي از خدام محترم آستانه اظهار كرد كه من قبر بكر و دست نخورده براي خود گذاشته‌ام تقديم می‌‌كنم؛ پس آن را اهدا كرد»

 

این عالمان در عمل به علمشان به چنان مقامی رسیده اند که تا ابد مورد ی غبطه عالمیان است

امام محمد باقر ع در اهمیت ِ عمل به علم  میفرمایند: عمل اندك و بادوام كه بر پایه یقین باشد و در نزد خداوند از عمل زیاد كه بدون یقین باشد برتر است.

*********************************************************

حاج شيخ على آل اسحاق

دانشور دلسوز

 

وى در خوئين، از توابع زنجان، خانواده مذهبى‏اش را با ميلاد خود پر از شور و شادى كرد. پدرش نام على را براى وى برگزيد.

 

پدر وى حاج شيخ عبدالكريم خوئينى، از عالمان بزرگ عصر خود بشمار مى‏رود. وى از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى بود.

برادر وى مى‏گويد: در نزديكى‏هاى خانه ما تعدادى بوقلمون آورده بودند. من و بچه‏هاى ديگر، از جمله على، به تماشاى آن‏ها رفتيم و نزديك غروب براى انجام فريضه مغرب به خانه برگشتيم. رسم خانه ما اين بود كه نمازها را در خانه به جماعت و با امامت پدر برگزار مى‏كرديم و تمامى افراد خانواده، چه مردان و چه زنان، در نماز جماعت شركت مى‏كردند.

 

هنگامى كه پدر مى‏خواست اقامه نماز كند، على شروع به گريه كرد. وقتى پدر علت گريه‏اش را پرسيد، گفت: «من هم بوقلمون مى‏خواهم.» و به گريه خود ادامه مى‏دهد. پدر بدون عصبانيت و با آرامش كامل رو به فرزند مى‏كند و مى‏گويد: نماز مغرب را با خلوص نيت بخوان و هر حاجتى كه دارى از خدا بخواه؛ خداوند است كه حاجات را برآورده مى‏كند. على همين كار را انجام مى‏دهد. پس از تمام شدن نماز، در خانه به صدا درمى‏آيد. هنگامى كه من در را باز كردم، يكى از همشهريان را كه يك بوقلمون در دست داشت، ديدم. او به خانه وارد شد و على به خواسته خود رسيد.

 

از اين خاطره به خوبى مى‏توان فهميد كه محيط رشد على چگونه بوده است؛ او در خانواده‏اى پرورش مى‏يابد كه اهل خانه مقيد به نماز اول وقت بودند و تحت تربيت پدرى بودند كه نام و ياد خدا را گره‏گشاى مشكلات و برآوردن حاجات مى‏دانست و روشن است كه تنها از چنين خانواده‏هايى، مردانى شايسته و الگو چون آقا شيخ على آل اسحاق، برخواهند خاست.

على از همان هشت سالگى كه با پدر به قم آمد، شروع به تحصيل نمود  وى در شانزده سالگى در حالى كه دو سال از فوت پدر مهربانش مى‏گذشت، تصميم گرفت به عراق برود و در آن‏جا به تحصيل ادامه دهد؛ اما تيرگى روابط دو كشور ايران و عراق، باعث شد كه اين سفر انجام نشود. به همين سبب به حضرت معصومه سلام الله علیها پناه برد و با توسل به آن حضرت، توانست مجوز اقامت در عراق را دريافت كند و به عتبات عاليات سفر نمايد. او به نجف ‏اشرف مى‏رود و در مدرسه آيت الله بروجردى اقامت مى‏گزيند.

 

پس از تشريف فرمايى امام خمينى به نجف، در درس خارج فقه ايشان و نيز در درس «ولايت فقيه» امام شركت كرد و تا سال 1353 ش. كه حكومت بعث عراق امام را دستگير كرد،

وى در زمان مرجعيت آيت الله حكيم، نماينده ايشان در استان موصل عراق در شهرهاى سنجار و طلع‌فر بود و به مدت 11 سال در فصل تابستان، دهه محرم، دهه صفر و ماه رمضان به آن‏جا مى‏رفت. از آن‏جا كه مردم آن مناطق كرد بودند، او قبل از اعزام در طى سه ماه زبان كردى را فرامى‏گيرد. شيخ على، در ايام تبليغ، در جلسات مناظره و مباحثه با اهل سنت آن ناحيه شركت مى‏جست. اين تلاش‏ها، باعث گرايش و جذب عده زيادى به مذهب تشيع گرديد؛ به طورى كه توانست مسجد و مدرسه علميه بسازد.

 

آقا شيخ على آل اسحاق نيز مانند بسيارى از روحانيون ديگر كه مردم را به انقلاب فرامى‏خواندند، هميشه در سفرهاى تبليغى خود، ضمن تبيين اهداف نظام اسلامى، مردم را با انقلاب و امام آشنا مى‏كرد. در همين راستا وقتى در شهر خرم‏آباد در مسجد علوى سخنرانى نمود و مواضع انقلاب را بيان كرد، دستگير شد.

 

او كه براى پيشبرد اهداف اسلام از هيچ كارى دريغ نورزيده بود، وقتى جنگ نابرابر عراق بر ايران تحميل شد، باز هم وظيفه خود را به خوبى انجام داد و بارها و بارها در جبهه‏هاى حق عليه باطل شركت جست و دوشادوش رزمندگان اسلام اسلحه به دست گرفت و به ستيز با دشمنان دين خدا برخاست.

 

وى در تشكيل بسيج عشاير و سازماندهى نيروهاى مقاوم بومى در منطقه جنوب نيز نقش خود را به خوبى ايفا نمود و اگر چه به سبب كسالت جسمانى نتوانست به طور دائم تا پايان جنگ در جبهه‏ها حضور يابد، اما در اين راه مقدس فرزند رشيدش (محمدجواد آل اسحاق) و داماد و برادرزاده خود (مهندس ابوالحسن آل اسحاق) را تقديم اسلام كرد.

 

وى در عراق كلاس درسى داير كرده بود و عده زيادى از طلاب اهل تركيه در مجلس درس وى حضور مى‏يافتند كه شيخ صلاح ‏الدين (رهبر مبارز تركيه‏اى) يكى از آنان است.

 

تربيت فرزندان يكى از وظايف مهم هر پدر و مادرى است. مرحوم شيخ على نيز با جديت فراوان مى‏كوشيد تابه اين وظيفه خود عمل كند. از اين رو، او هيچ گاه از سفارش به فرزندان خود دريغ نمى‏ورزيد و واضح است كه اين سفارش‏ها، راه‏گشاى افكار تمامى جوانان خواهد بود؛ چنان كه گفته است: «...اسلام رابه دقت بشناسيد و به دقت مطالعه كنيد. تاريخ زندگى پيامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام را هر چند سال يك بار بررسى نماييد. تا مى‏توانيد با هم دوست و با محبت باشيد و بر سر مسائل جزئى با هم اختلاف نكنيد. در اين انقلاب، تا وقت درس است، درس بخوانيد و سپس خدمت كنيد. به مادرتان كه خيلى رنج كشيده است، كمك كار باشيد، پس از ازدواج رابطه صميمى خود را با مادرتان قطع نكنيد. والسلام.

 

اين مرد مجاهد و نستوه كه تا آخرين نفس بر آرمان‏هاى خود پافشارى كرد و يك لحظه از خدمت به دين و نظام اسلامى غفلت نورزيد، و سرانجام در  سال 1380 ه ش دار فانى را وداع  گفت

***********************************