داستان راز- علما- 17 مهر
محمدباقر آخوندي
معلم مهربان
در ميان عالمان برجسته و ارزشمند آذربايجان، كه هميشه نامشان در طول تاريخ میدرخشد. با عالمی فرزانه و مردي اهل دانش و عمل آشنا میشويم كه زندگياش را با ياد خدا و عمل به دستورهاي او در خدمت به خلق خدا سپري كرد
محمدباقر در مرداد 1304 ش. در روستايی از توابع شبستر تبريز و در خانوادهاي مذهبي و متدين به دنيا آمد. پدر وي عالمی علاقمند به عالمان دين بود و چون در يك خانواده علاقمند به روحانيت پرورش يافته بود، خود نيز مسير تحصيل علوم اسلامی را طي كرد و از شهرت خانوادگي ايشان (آخوندي) برمیآيد كه خانداني روحاني پرور داشتهاند.
آيت الله آخوندي دوران كودكي سختي را گذرانده بود، به دليل اين كه دوران كودكي ايشان پر از درد و غم و اندوه بوده است. ايشان در اوايل كودكي، در حادثه زلزله، مادر، خواهر و برادرش را از دست داد و چند سال پس از آن نيز پدر بزرگوار و گرامیاش، دارفاني را وداع گفت و اين فرزند خردسال، در يك دنياي پرفراز و نشيب تنها ماند. اما از آن جا كه چشمه پرفيض رحمت حضرت حق همواره جوشان است، وي در دامان پرمهر پسرعموي خويش - كه فرزندي نداشت - پرورش يافت.
ايشان پس از تحصيلات ابتدايي از آن جا كه علاقمند به فراگيري اعتقادات ديني و مذهبي بود، با تشويق روحاني محل، به تحصيل در حوزه علميه روي آورد و در بندر شرفخانه قسمتي از مقدمات را فراگرفت. وي براي تكميل مقدمات، به حوزه علميه طالبيه تبريز هجرت نمود و در آن جا، توانست اين مرحله را با موفقيت به پايان برساند.
وی پس از تكميل مقدمات براي ادامه تحصيل، به قم هجرت نمود. وي در مدرسه فيضيه مشغول تحصيل شد. او از محضر استادان بزرگواري چون آيات عظام: مجاهدي تبريزي، محقق داماد، حجت كوهكمرهاي، بروجردي و امام خمينی رضوان الله كسب فيض نمود. وي شاگردي نمونه، بااستعداد و باهوش بود و از دست مبارك آيت الله بروجردي نيز به همين مناسبت جايزهاي به ايشان اهدا گرديد.
اين عالم فرزانه، از همان دوران جوانياش، فعاليتهاي فرهنگي خود را آغاز نمود. ايشان در تعطيلات تابستان به زادگاهش برمیگشت و به آموزش احكام و قرائت صحيح قرآن میپرداخت.
آيت الله آخوندي، در خيابان آذر قم، دو كتابخانه به نامهاي: امام خميني و توحيد تأسيس نمود..
همزمان با شروع انقلاب اسلامي، ايشان نيز به همراه مردم، در تمام صحنهها حاضر بود و با تشكيل جلسات انقلابي و مذهبي براي جوانان، در مسجد چهل اختران، در ارشاد و آشناكردن جوانان به مسائل روز میكوشيد. او از اين طريق، جوانان انقلابي بسياري را پرورش داد.
وي علاوه بر سخنراني در قم، در شهرستان نيز به فعاليت سياسي میپرداخت. در يكي از سخنرانيها كه در شبستر انجام داد، مردم را به قيام دعوت نمود كه اين سخنراني باعث دستگيري وي شد.
متانت و صبر از جمله خصوصيات ارزشمند اين دانشمند الهي بود. به عنوان مثال هر وقت ميهماني وارد منزلش میشد، ايشان با متانت، كفشهاي او را جفت میكرد.
وي عالمی بسيار سختكوش و پرتلاش بود. و لحظهاي از كار، خسته نمیشد. وقتي به كوره میرفت با نهايت تواضع لباس خود را درمیآورد و دستمالي بر پيشاني میبست و شروع به گِل درآوردن و خشت زدن مینمود.
آيت الله آخوندي نسبت به مشكلات مردم بسيار حساس بود و در رفع مشكل آنان، در حد توانايياش تلاش میكرد.
آيت الله آخوندي بعد از پيروزي انقلاب اسلامی به دستور امام - كه فرمان جهاد سازندگي را صادر كردند - هر صبح جمعه اهالي محل را از زن و مرد و پير و جوان، جمع میكرد و به مزارع كشاورزي میبرد. مزارعي كه محصولاتشان رسيده و موقع درو كردن آن ها فرارسيده بود؛ اما صاحبان آن ها يا بضاعت مالي براي خريد دستگاههاي كشاورزي نداشتند و يا از توانايي برداشت محصول به تنهايي برخوردار نبودند در اين زمان سلاح زن و مرد، فقط يك داس بود كه با آن، محصول را جمع آوري كردند
حاج آقا در كارش طبق اعتقاد راسخ خود عمل میكرد و حساب و كتابش بسيار دقيق بود. احمد، فرزند ديگر حاج آخوندي میگويد: بسيار دقيق بود. در يكي از روزها باران شديدي باريد و تعدادي از آجرهاي روي كوره، خيس شد. يكي از ماشينها براي زدن بار پاي كوره آمد. حاج آقا فرمود: احمدآقا، آجرهاي خيسي را كه بار میزنيد بشماريد! از اين كار تعجب كردم؛ لذا چون ايشان احساس كرد كه ممكن است از جانب ما سهلانگاري شود، خودش روي سقف ماشين ايستاد و تمام آجرهاي خيس را شمرد، سپس تفاوت وزن آجر خشك و خيس را حساب كرده و اضافه وزن آجرهاي خيس را از صورت باسكول كم كرد. اين خاطره و كار ايشان، تا آخر عمر، از يادم نمیرود و اين درس بزرگي است كه ايشان عملاً به ما آموخت.
حضرت آيت الله محمدباقر آخوندي همگام با تحصيل به تحقيقات هم میپرداخت. وي اثر بسيار ارزشمندي به نام مجمع الاحاديث از خود به جاي نهاده است.
سرانجام ستاره پرفروغ وجود ِ وی رو به افول گذاشت و معلم مهربان در آبان 1378 ديده از جهان فروبست و به ديار باقي شتافت
**************************************
حاج شيخ ابوالقاسم دانش آشتياني
فروغ پارسايي
آشتيان شهري با جغرافياي كوچك و تاريخي بلند، از شهرهاي استان مركزي و در 105 كيلومتري قم، و مهد خيزش و پرورش دانشمندان و فرزانگان بسيار بوده است.
حاج شيخ ابوالقاسم دانش آشتياني در سال 1329 ق. پا به عرصه وجود گذاشت و در سايه مهر پدر دانشمندش رشد يافت. ايشان دوران كودكي را در زادگاهش سپري كرد. حدود 14 سال داشت كه در تابستاني با مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني، كه آن زمان از اساتيد و فضلاي جوان حوزه علميه قم بود و براي گذران فصل گرما به آشتيان سفر كرده بود، آشنا شد.
آيت الله گلپايگاني به پدر وي پيشنهاد ميكند كه فرزندش را براي ادامه تحصيلات به حوزه علميه قم بفرستد. اين نظر، مورد استقبال شيخ محمدتقي قرار گرفت و آقا شيخ ابوالقاسم، در حالي كه تنها 14 سال داشت، راهي شهر مقدس قم شد.
آيت الله العظمي فيض قمي، كه از ديرباز و شايد از درس ميرزاي آشتياني در تهران با آقا شيخ محمدتقي سابقه رفاقت داشت، از او دعوت كرد تا فرزند خود را به وي بسپارد و در بيت ايشان ساكن باشد و تحت اشراف آن بزرگوار به تحصيل و تهذيب مشغول گردد. اين دعوت پذيرفته شد؛ وي شيخ ابوالقاسم را به آن مرجع عالي مقام سپرد و به آشتيان بازگشت.
حضور در چنان بيتي رفيع، كه محل آمد و شد بسياري از بزرگان و علما بود و استفاده از مصاحبت و مجالست با آيت الله فيض، كه از شخصیت هاي طراز اول حوزه و ممتاز در علم و عمل بود، فرصتي بس نيك و مغتنم بود تا از آقا شيخ ابوالقاسم، جواني بافضيلت و دانشمند بسازد.
ايشان از بدو ورود به قم، با راهنمايي و ارشاد آيت الله العظمي فيض، در درس اساتيد و دانشمندان بنام حوزه حاضر شد و از محضر ايشان كسب كمالات كرد.
آيت الله دانش آشتياني، پس از حضور در درس آيت الله العظمي بروجردي، مورد توجه ايشان قرار گرفت و عهده دار امور مختلفي شد؛ از جمله، به نمايندگي از سوي آن زعيم عاليقدر، براي رسيدگي به مشكلات به نقاط مختلف كشور اعزام گرديد.
پس از تأسيس كتابخانه مسجد اعظم به وسيله آيت الله العظمي بروجردي، اداره اين مركز از سوي ايشان به آيت الله دانش واگذار شد.
آيت الله دانش حدود 40 سال مسئوليت كتابخانه، اين مركز علمي و فرهنگي را به خوبي اداره كرد و تعداد كتب چاپي و خطي آن را به سطح يكي از بزرگترين كتابخانههاي قم ارتقا داد.
آيت الله دانش با حضرت امام نيز رابطهاي نزديك و صميمي داشت حضرت امام نيز اعتماد و وثوق بالايي به حضرت آيت الله دانش داشتند، كه اين مطلب از نامههايي كه از نجف اشرف براي مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خميني فرستادهاند و اموري كه به آقاي دانش ارجاع دادهاند، مشخص ميشود.
آن فقيد مجاهد در مبارزات علما و ملت ايران عليه نظام ستمشاهي با نشر اعلاميههاي حضرت امام و كمك و مساعدت به كساني كه در صف مقدم مبارزه بودند، همراهي ميكرد. در محرم سال 1357 ش. بر سر مزار يكي از شهداي انقلاب در آشتيان، در جمع هزاران تن از مردم منطقه، سخنرانيِ پرشوري ايراد كرد كه هنوز طنين آن كه وعده برچيده شدن حكومت شاه را مي داد، در اذهان باقي مانده است.
در اوان پيروزي انقلاب اسلامي، آيت الله دانش براي احياي سنت ديرپاي نماز جمعه، از سوي حضرت امام قدس سره به امامت جمعه آشتيان منصوب شد كه در اين سنگر نيز منشأ خدمات بسياري بود. در جنگ تحميلي نيز با وجود كهولت و بيماري، براي تقويت روحيه رزمندگان در مناطق جنگي حضور يافت.
چند سال بعد از درگذشت پدر آقاي دانش، مردم آشتيان با اصرار از ايشان خواستند كه به موطن خود مراجعت و جاي خالي پدر را پر كند. ايشان با موافقت اساتيد خود راهي آشتيان شد و عهدهدار امور ديني و تبليغي شهر شد
در آشتيان با اقامه جماعت و تشكيل مجالس اهل بيت علیهم السلام و احياي موقوفات، تمام سعي و اهتمام خويش را صرف تبليغ و ترويج دين در ميان مردم كرد. و بدون شك روحيه ديني و وجهه مذهبي دارالمؤمنينِ آشتيان، مرهون زحمات و خدمات آن عالم جليل و پدران ارجمندش ميباشد.
كمك و دستگيري از مستمندان و نيازمندان؛
احياي موقوفات جهت اقامه مجالس ديني.
تأسيس و بازسازي مساجد و حسينيههاي متعدد؛
تأسيس مصلاي آشتيان
تشكيل صندوق قرض الحسنه؛
تشكيل كتابخانههاي حضرت سيدالشهدا و حضرت صاحب الامر علیهم السلام
احيا و نوسازي مدرسه علميه آشتيان.
از ثمرات همت عالي آن بزرگوار كه به مدد مردان خيرانديش و علاقهمندان وي به انجام رسيد،
هر كس،آن بزرگوار را ديده بود و با ايشان آشنايي داشت، به صدق، صفا، صميميت، بيآلايشي، زهد و تقواي وي اذعان ميكند. آيت الله دانش را بايد از مصاديق مردان علم و عمل و تعهد و ديانت دانست، به طوري كه در حوزه علميه قم و نزد مردم به وارستگي، امانتداري و درستكاري شهره بود.
طي دهها سال، سطح زندگي او تغيير نكرد و به گواه همه كساني كه ايشان را از نزديك ميشناختند، همواره رويهاي قناعت منشانه و زاهدانه داشت؛
با اين كه در آشتيان يا قم اشتغالات زيادي داشتند و خدمات مختلفي را انجام ميدادند، اما شخصاً امور خود را اداره ميكرد. هنگامي كه مردم براي رفع مشكلات و اختلافات خود به منزل آن بزرگوار ميرفتند، ايشان خود، در را به رويشان ميگشود
سرانجام روز جمعه هشتم تير آن روح بلند، قالب تن را رها كرد و به معبود پيوست.
*************************************