راز- علما- چهارشنبه 13 مهر
ایت ا... سید علی قاضی
**************************
سید علی قاضی فرزند سید حسین قاضی ست که در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. در تبریز متولد و او را علی نام نهادند،
پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت.سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد.
او همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به " نَیر" خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.
ایشان در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس که حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.
ایشان در نجف نزد مرحوم فاضل شرابیانی، شیخ محمد حسن مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی، عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی درس خواند
پدر مرحومش آقا سید حسین قاضی که خود از دست پروردگان مرحوم عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی بود به آقای قاضی سفارش کرده بود که هر روز به محضر استاد مشرف شده و چند ساعتی در محضرش بنشیند، اگر صحبت و کلامی شد که بهره گیرد و گرنه به صورت و هیئت استاد نظاره نماید. در آن روزها، مرض وبا در نجف غوغا می کرد، فرزندان مرحوم آقا امامقلی نخجوانی یکی پس از دیگری در اثر مرض وبا رحلت می کردند و ایشان بدون هیچ ناراحتی و انزجار قلبی به شکرگزاری مشغول بود. وقتی از وی علت این عمل را جویا شدند فرمود: قباله های زمین را دیده اید که وقتی کسی صاحب یکی از آنها شد، هر کاری که دلش خواست با زمین اش انجام می دهد؛ حالا هم خدای سبحان صاحب و مالک اصلی این فرزندان و همه چیز من است و هر کاری که بخواهد با آنان انجام می دهد و کسی را حق سوال و اعتراض نیست!
سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.
آقا سید هاشم حداد از شاگردان ایشان می فرمود: مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود، حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه ای که احیاناً حضور پیدا می نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که اشکالهای تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت
از علامه طباطبائی نقل کرده اند که: کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!مرحوم قاضی در لغت عرب بی نظیر بود، گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این شعر عجمی(غیر عرب) است
آیت الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ که از جملهء آن بزرگواران:
آیت الله سید محمد حسین طباطبائی
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی
آیت الله سید عباس کاشانی
آیت الله سید عبد الکریم کشمیری
آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب
آیت الله علی محمد بروجردی
آیت الله نجابت شیرازی
و
آیت الله سید محمد حسینی همدانی ست
آیت ا... سید علی قاضی در رعایت ِ آداب ِ شریعت یکی از سرآمدان ِ روزگار بودند تا آنجا که
خود ایشان می گوید: چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته می شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود.
میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود به خاک سپرده شد
ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید: « در سینه ام آتش است ... ساکت نمی شود. »
***************************************
آيت الله شيخ عباس قوچاني
مرحوم حاج شيخ عباس قوچاني كه از سالكان و عارفان كوي دوست و از پرچمداران عرفان ناب تشيع در سالهاي اخير بود، در استان خراسان متولد شد. وي، پس از گذراندن دوره سطح در مشهد مقدس، عازم نجف اشرف شد و كنار حريم علوي در محضر علما و بزرگان نجف، مدارج عالي علمي و عرفاني را گذراند.
از جمله اساتيد وي در نجف اشرف، مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد حسين اصفهاني و آيت الله خويي بودند. وي در عرفان، از محضر استوانه علم و عرفان، مرحوم آيت الله سيد علي آقا قاضي بهرههاي وافي برد.
مرحوم قوچاني، عالمي فقيه و متبحري ذي فنون بود كه با سعي و كوشش قابل تحسين، در مدت دهها سال، به تحقيق كتاب جواهر الكلام پرداخت و علاوه بر آن، بر تدوين كامل تقريرات درس بزرگاني همچون مرحوم آيت الله العظمي خوئي نظارت داشته است.
اين عالم بزرگوار علاوه بر فعاليتهاي علمي ياد شده، چند دوره كتاب اسفار را تدريس كرده است.
و گفتنی ست که تلاش و پشت كار ایشان در سلوك عجيب بوده است.
او خود ميفرمايد:
سالهاي اول مصاحبت با آيت الله قاضي سپري شد بدون آن كه چيزي بفهمم. فقط در مجلس ايشان ميآمدم و ميرفتم و براي جلسه بعد خودم را آماده ميكردم... البته به همراه مواظبت به سعي و تلاش در امر سلوك
و عزم محكم براي استفاده از ايشان،
بدون آنكه
در ارادهام
خللي وارد شود و يا كوچكترين ضعفي در اخلاصم حاصل آيد
و اطمينان روحيام نسبت به اين مسأله تضعيف گردد
به اميد آنكه به زودي از اين رفت و آمدها و مصاحبتها بهرة فراواني خواهم برد
و شايد هم بيشتر از آنچه كه توقع دارم، نصيبم شود.
تلاشها و رياضتهاي مرحوم قوچاني تحت هدايتها و دقتهاي خاص مرحوم قاضي، از ايشان انساني ساخت كه سزاوار بود پس از مرحوم قاضي عَلَم عرفان را بر دوش بگيرد و وصي مرحوم قاضي در امر عرفان و هدايت سالكان باشد.
او در ده سالِ آخرِ عمرِ مرحوم قاضي ملازم استاد بود و هيچ گاه بدون آنكه جوياي نظر ايشان بشود، از او جدا نميشد. در مجلس قاضي مينشست و به شرح و توجيهات او گوش فرا ميداد
اين عالم بزرگوار پس از وفات مرحوم قاضي، وقتي وصيتنامة استاد را ملاحظه كرده بود متوجه شده بود كه آيت الله قاضي، او را وصي خود قرار داده و به اجتهاد وي تصريح كرده است. عبارت مرحوم قاضي اين طور است: «اما وصيّ اينجانب در امر طريقت، آقاي حاج شيخ عباس مجتهد قوچاني».
يكي از خصوصيات آيت الله قوچاني اين بود كه كوچكترين ادعايي نداشت و تا آخر عمر ميفرمود: «من هيچ نيستم».
مرحوم قوچاني سالهاي آخر عمر پر بركت خود را در حالي سپري كرد كه اطمينان و رضا به تقدير الهي وجودش را فرا گرفته بود و شايد همان نفخه الهي كه استاد سالها پيش برايش وعده كرده بود در لحظات غربت و تنهايي در محيط خفقان بعثيها و هجوم همّ و غم و فراغ ياران، همدم و مونس او گرديده بود.
سرانجام وي در سال 1368 شمسي در كنار حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ديده از جهان فرو بست و براي هميشه صورت بر خاك حريم علوي نهاد.
*******************************************
آیت ا... عبدالکریم کشمیری
************************
در سال 1343هجری قمری در خانوادة علم و روحانيت و سيادت در نجف اشرف كودكي به دنيا آمد؛ نوري درخشيد و نوزادي پا به عرصه خاك نهاد كه از نسل نور، و ميوهاي از شجره طيبه بود و در حيات خود با درخششي شگفت از نور معنويت، بسياري از دلهاي نوراني را هدايت نمود. نام او را عبدالكريم نهادند.
پدرش، سيد محمد علي، فرزند آيت الله سيد حسن كشميري كه بزرگ علم و عرفان بود، از فضلاي معروف به زهد و تقوي بود. مادر او نيز دختر فقيه بزرگ، آيت الله سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروه الوثقي ميباشد.
جناب آيت الله سيد عبدالكريم از همان كودكي، با عنايت خاص مرحوم پدرش به كسب علوم حوزوي و معارف الهي مشغول ميشود.
حافظه، استعداد درخشان و پشتكار و همت والايي كه در وجود آن بزرگوار بود، ترقي و رشدش را مضاعف كرد؛ تا آنجا كه خيلي زود به درجات علمي و فقهي رسيد و از شاگردان طراز اول مرحوم آيت الله خويي قرار گرفت. اجتهاد او در علوم حوزوي به تأييد آيت الله العظمي خوئي رسيد.
آيت الله كشميري توجه خاصي به علوم معنوي و اخلاق و عرفان داشت و از كودكي ملازمت و همنشيني با بزرگان اخلاق را سيرة خود قرار داده بود. خدا هم الطاف خاص خود را روزي ايشان مينمود. خود او ميفرمايد:
من از اول، دنبال پيرمردها بودم. رفيق جوان كم داشتم... و هر كدام را ميديدم كه بويي از اين طريق برده باشد، دستورالعملي از او ميگرفتم.
از جمله آن پيران طريق و ساقيان شراب معنويت، شيخ مرتضي طالقاني، شيخ علي اكبر اراكي، سيد ابوالفضل حسين هندي، مرحوم آيت الله سيد علي آقا قاضي و مرحوم سيد هاشم حداد ميباشد.
البته مردان راه خدا و استادان سير و سلوك نيز، آغوش محبت و هدايت بر او گشوده بودند، و او را مستعد ميديدند
او پس از عمری تلاش و مجاهدت در کسب ِ معرفت با روحی آرام و رفیع به آستان ِ جانان سفر کرد
در ايام پاياني عمرش فرمود: «در خواب آقاي حداد را ديدم؛ به من فرمود، چرا غمناكي؟ فرج نزديك است».
در سال 1378 شمسي به لقاء الهي كه بالاترين فرج و فتح براي او بود نائل شد و به سوي ملكوت پر كشيد.
پيكر مطهر او در حرم حضرت معصومه عليها السلام، در كنار مرقد علامه طباطبايي قدس سره به خاك سپرده شد.
*******************************************
شهيد آيت الله مدنی
****************************
يكي از روزهاي سال 1292 شمسي در خانه با صفاي آقا ميرعلي از سادات محترم آذر شهر - كودكي پا به عرصه زندگي گذاشت كه بعدها خدمات گرانقدري به اسلام و مسلمين كرد.
عشق و ارادت پدرش به امير مؤمنان علي (ع) او را بر آن داشت تا براي فرزندش يكي از القاب آن حضرت يعني اسدالله را نام بگذارد.
اسدالله در چهار سالگي مادر خود را از دست داد و در كنار پدر و در دامان نامادري پرورش يافت . هر چه بود روزهاي سخت و حساس كودكيش سپري شد ، و او در جوار پدر روز به روز قد كشيد و با تربيتي اسلامي پا به دنياي نوجواني گذاشت.
در آن روزها آقا ميرعلي در بازارچه بزازان ، مغازه كوچكي داشت كه از راه آن امرار معاش ميكرد. او هر چند گاه دست اين نوجوان را مي گرفت و در كتاب خود مي نشاند و براي او از رنج و درد روزگار گذشته حكايتها مي گفت.
هنوز شانزده بهار از عمر سيد اسدالله سپري نشده بود كه چراغ زندگي پدر نيز به خاموشي گراييد و او در ميان امواج متلاطم درياي مشكلات تنها ماند و لبخند شادي، مدتها از چهره اش رخت بربست ، سيد اسدالله در آن سنين نوجواني ناچار مسؤوليت اداره زندگي نامادري و سه كودك يتيم را به عهده گرفت او از آن پس ، بسياري از اوقات خود را در مغازه پدر سپري مي كرد و براي گذران زندگي بر تلاش شبانه روزي اش مي افزود.
سيد اسدالله در اوايل جواني بود كه به سَلَك ِ طالبان علم و كمال راه يافت ، هر چند در زمان حيات پدر خواندن و نوشتن را در حد ابتدايي در مدرسه طالبيه تبريز فرا گرفته بود، اما مرگ پدر و گيردار مشكلات زندگي مدتها او را از اين راه باز داشت .
سيد در دوراني كه ديگر سايه مهر پدر بر سر او و خانواده اش نبود، در كنار سامان بخشيدن به وضع معيشتي خانواده ، با پشتكاري وافر به تحصيل علوم مي پرداخت .
قلب لبريز از عشق و شعف به معارف اسلامي او را واداشت كه سالها در جوار بارگاه فاطمه معصومه(س)ماندگار شود و از محضر بزرگان دانش فقه،اصول و فلسفه بهره مند گردد. سيد مدني در مدتي كه در اين شهر بود در پاي درس آيت الله حجت كوه كمري و آيت الله سيد محمدتقي خوانساري حاضر مي شد و روز به روز به اندوخته هاي علمي خود مي افزود و با شرايط سخت اقتصادي و فقر مالي آن عصر حوزه علميه قم ،در دروس خود پيشرفت قابل توجهي مي نمود.
سيد اسدالله مدني كه جواني طالب كمال بود اين آوازه را سالها پيش ، از دور شنيده بود. او در سال 1363 (چهل سالگي) به زيارت خانه خدا رفت و پس از اتمام مراسم حج ، بي درنگ به سوي نجف اشرف روانه گشت . هنوز چند سالي از حضورش در نجف اشرف نگذشته بود كه از اساتيد بزرگ در حوزه علميه نجف بشمار رفت.
عظمت مقام علمي ايشان بر كسي پوشيده نبود اما تقوا و روح پيراسته او هرگز اين اجازه را به وي نمي داد كه او را (آيت الله) خطاب كنند و به اطرافيانش مي گفت: شما چه حجتي داريد كه به من آيت الله مي گوييد ؟!
او خود مي گويد: وقتي در نجف بودم عده اي از من خواستند رساله بنويسم كه مخالفت كردم ، براي اين كه مرجعي چون حضرت آيت الله خميني وجود داشت كه بايد همه از ايشان تقليد مي كرديم
سالها بعد همزمان با سالهای دفاع مقدس شهيد مدني در تقويت روحيه رزمندگان اسلام نقش بسزايي داشتند و با شركت خود در جبهه نبرد و حضور در كنار سپاهيان اسلام و شركت در مجالس دعا و نيايش آنان، مشوق براي رزمندگان اسلام بود تا جنگ مقدس خود را با استكبار جهاني تا پيروزي نهايي ادامه دهند. گاهي نيز بر دست آن برادر ارتشي كه هواپيماي متجاوز دشمن را با ضد هوايي در فضاي تبريز سرنگون ساخته بود، بهعنوان نماينده امام بوسه ميزند و كمال تواضع خود را در مقابل مجاهدان فيسبيلالله نشان ميدهد.
شهید مدنی سالها قبل از شهادت، در يكي از جلسات درس گفته بود: من در دو موضوع نسبت به خود شك كردم. يكي اين كه آيا من سيداسدالله هستم؟ ديگر اين كه آيا شهيد ميشوم يا نه؟ يك شب امام حسين عليهالسلام را در خواب ديدم كه بالاي سر من آمد و دستي به سر من كشيد و اين جمله را فرمود: «يا بنيانت مقتول». «پسرم تو شهيد ميشوي» كه جواب دو سؤال من در آن بود.
نماز جمعه تبريز پس از شهادت شهيد آيتالله قاضي طباطبايي به ایشان سپرده شد.
*******************************************
مرحوم ملا علی کنی
********************
ملا علی کنی در سال ١٢٢٠ در بخش کن متولد شد . او از کودکی به علوم دینی علاقمند بود و علیرغم خواست پدرش به جای دروس جدید در غیاب ِ اهل ِ خانواده و بستگان به خواندن دروس عربی و فقهی می پرداخت. تا جایی که با تحمل مصائب ،دروس سطح را به پایان برد و در زمرهء افاضل علمای درس قرار گرفت.
او از کرسی درس شیخ انصاری بهره زیادی برد و پس از سالها بحث و تحقیق به درجه اجتهاد و استادی ارتقا رسید .
مرحوم حجه الاسلام خوانساری در اَحسَنُ الوَدیعه می نویسد:"مولانا حاج ملا علی کنی از اعاجیب دهر و اکابر علما بود و در عصر خویش مرجع خاص و عام ، رای او نافذ و در امر به معروف و نهی از منکرات خوفی به دل او راه نداشت.
همچنین آیت الله کنی با میرزای بزرگ شیرازی معاصر بوده و با یکدیگر صمیمیت داشتند.وی در ایران و میرزای شیرازی در سامرا به دست با کفایت خویش سرپرستی و زعامت شیعیان را به عهده داشتند.
به دنبال مراجعات پي در پي مردم و پرسشهاي كتبي و شفاهي آنان در قالب استفتائات شرعي، آن بزرگوار اقدام به چاپ رساله عمليه خويش نمود.
مرحوم ملا علی كني با علاقه ای وافر به خدمات عمومي و عامالمنفعه ميپرداخت كه از آن جمله ميتوان به ساخت آب انبار، كاروانسرا، برقراري مقرري جهت يتيمان، حل مشكلات مالي بيماران تهيدست و دستگيري مستمندان اشاره کرد.
آن فقيه برجسته در تربيت شاگردان بسياري از جمله شيخ موسي عاملي،شيخ محمدباقر نجمآبادي، شيخاسدالله تهراني، سيدمحمد مرعشي و ميرزا حسين نايبالصدر سعي و كوششي فراوان نمود.
اين مرجع وارسته در 27 محرم 1306 ه .ق. دنياي فاني را وداع گفت و به ديار باقي شتافت و بر حسب وصيت خود در جوار حضرت عبدالعظيم حسني (ع)در شهرري بخاك سپرده شد.
********************************************************
مرحوم آیت الله حاج سید علی موسوی بهبهانی
********************
سید علی موسوی بهبهانی در سال ۱۳۰۲ یا ۱۳۰۳ هـ . ق. در شهر بهبهان چشم به جهان گشود.
پدرش از نوادگان سید عبدالله بلادی بحرینی و از علمای بهبهان بود.
از آغاز تحصیل، آثار نبوغ و استعداد در سیمای وی آشکار بود، به طوری که بارها استادانش این موضوع را یادآور شدند. او دروس مقدماتی را در بهبهان، تا ۱۸ سالگی نزد اساتید ِ شهر آموخت. و برای ادامه تحصیل، از بهبهان عازم نجف اشرف شد؛ بهبهانی ۶ سال در درس آخوند خراسانی و آیت الله سید محمد کاظم یزدی شرکت کرد و سطح عالی فقه و اصول را فراگرفت. بیشترین استفاده علمی او از محضر آیت الله سید محسن کوه کمری بود.
او در سال ۱۳۲۸ هـ . ق. به بهبهان برگشت و به تدریس علوم اسلامی پرداخت و سال بعد عازم عتبات عالیات شد. بیماری باعث شد که بهبهانی یک سال بیشتر در عراق نماند و به شهر بهبهان برگردد.۷ سال در حوزه علمیه بهبهان، به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۳۸ هـ . ق.(۱۲۹۸ش) به درخواست گروهی از شاگردان ممتاز آیت الله سید محسن کوه کمری، برای سومین بار عازم نجف اشرف شد. او پس از تهیه منزل، به ایران باز میگردد تا خانواده خود را نیز به نجف ببرد.
بهبهانی همراه همسرش به سوی عراق حرکت میکند، امّا بیماری همسرش در رامهرمز که در مسیر راه بهبهان ـ اهواز قرار داشت، سبب شد تا برای معالجه همسرش در رامهرمز بماند. مردم رامهرمز با اصرار از وی خواستند تا در شهرشان اقامت کند. او برای رفتن به عتبات عالیات استخاره کرد که خوب نیامد؛ لذا ماندگار شد. بهبهانی ۲۳ سال در رامهرمز، به هدایت مردم پرداخت.
او در سال ِ 1362 ه.ق برای ِ چهارمین بار به قصد زیارت ائمه ـ علیهم السلام ـ به عتبات عالیات مشرف میشود و بنا به درخواست آیت الله حسین طباطبایی قمی ـ که مرجع تقلید و رئیس حوزه علمیه کربلا بود ـ در کربلا اقامت گزید.
پس از دستگیری امام خمینی در سال ۱۳۴۲، شماری از علمای شهرستانها به عنوان اعتراض به دستگیری امام خمینی، در تهران اجتماع کردند. آیت الله بهبهانی نیز در این اجتماع شرکت داشت. چون وی مورد احترام خاصّ مراجع و روحانیون بود، جلسات زیادی از طرف مراجع و علما، در منزل محل سکونت ایشان تشکیل شد.
ایشان بیش از نیم قرن تدریس کردند و شاگردان فراوانی در حوزههای علمیه بهبهان، رامهرمز، کربلا، نجف، اهواز و اصفهان تربیت کردند که برخی از آنان ... علامه سید عباس حسینی کاشانی .... حاج شیخ علی محمد .... و حجت الاسلام حاج سید محمدکاظم آل طیب است
از تألیفات ِ ایشان میتوان به - مِصباحُ الهِدایه فی اثبات الوِلایه - اساسُ النَحو- و حاشیه عُروَتُ الوُثقی اشاره کرد.
آیت الله سید علی موسوی بهبهانی در شب ۱۸ ذی القعده سال ۱۳۹۵ هـ . ق چشم از جهان فروبست.
مرقد وی اکنون زیارتگاه مردم است.
********************************************************
علامه شيخ آقا بزرگ تهراني
*********************
محمدمحسن تهراني، در 11 ربيع الاول سال 1293 هـ ق در تهران به دنيا آمد.
پدرش ملاعلي تهراني و مادرش دختر حاج سيدعطار، از سادات جليل القدر بود
آن سالها در بين تهراني ها رسم بر اين بود كه پسري را به نام جد بزرگ خانواده و به نام آقابزرگ بخوانند، محمدحسن، آقابزرگ شد و با همين نام شهره آفاق گشت. او در چهار و پنج سالگي هر روز قرآن مي آموخت و در 7 سالگي در محله پامنار تهران
به مكتب خانه آقا سيدضياء رفت.
او ، اوايل دوست داشت كه همانند ِ پدرانش به كار و كسب و تجارت مشغول شود ولي با نظر مدبرانه پدرش كه رغبت زيادي براي دروس علوم ديني داشت، مشغول دروس حوزه شد. در 10 سالگي، پدرش مجلسي تشكيل داد و با حضور علما و جمعي از روحانيون، پسرش ملبس به لباس روحانيت شد. بعد از اين برنامه بود که ، به او تبريك گفتند و او را "شيخ آقابزرگ" نامیدند.
ايشان در سن 22 سالگي هجرت خود را آغاز كرده و وارد عراق و نجف شد. در درس علماي بزرگي چون آخوند خراساني و سيدمحمدكاظم يزدي و علمائي ديگر، به تكميل فقه و اصول پرداخت و به اجتهاد رسيد.
او چند صباحي به كربلا براي زيارت و عبادت رفت
و بعد از مدتي دوباره به نجف اشرف برگشت و تا پايان عمر در كنار آستان قدس علوي، از چشمه هاي علم و حكمت سيراب شد.
برخي از شاگردان علامه عبارتند از
سيد محمدحسن طالقاني
سيدمحمدصادق بحرالعلوم
و
شهيد محراب، سيدمحمدعلي قاضي طباطبايي و بسياري از علما و بزرگان ديگر.
از آثار و تأليفات ِ ایشان حدود 25 عنوان كتاب است كه بالغ بر 100 جلد میباشد.
بطور كلي دوران زندگي اين شخصيت بزرگ عالم تشيع، يكسره در مطالعه و تحقيق و تأليف گذشت به نَقلی که او از پركارترين علماي اسلام است.
ايشان در سال 1385 هـ ق در سن 96 سالگي رحلت نمودند.
********************************************************
ملا قربانعلى زنجانى
*****************
عالم ربانى، ملا قربانعلى زنجانى رحمةاللّهعلیه، در سال 1246 قمرى
که در خانوادهاى کشاورز، و در یکى از مناطق جنوبشرقى حومه زنجان دیده به جهان گشود. او در ششسالگى به مکتبخانه رفت و با قرآن و برخى دروس رایج مکتبخانه آشنا گردید. او از استعداد فوقالعادهاى برخوردار بود، بهگونهاى که شگفتى مربیانش را برمىانگیخت. همین امر باعث شد تا پدر با تشویق مربیان، زمینه ادامه تحصیل وى را فراهم نماید. ملا قربانعلى چهارده ساله بود که به عشق تحصیل راهى زنجان گردید. وى درسهاى مقدمات و مقطع سطح را از اساتید معروف فرا گرفت؛ سپس در دورههاى بالاتر به محضر ملا على قزوینى راه یافت و از فضل و دانش آن فقیه فرهیخته بهرهمند گردید. ایشان در سال در سال 1266 قمرى، به عتبات عالیات مهاجرت کرده و به مدت دو سال در کاظمین توقف نمود و به تحصیل حکمت و فلسفه پرداخت، سپس به نجف اشرف، باب علم و اجتهاد رفت و از حوزه درسى بزرگانى چون صاحب جواهر و شیخ انصارى استفاده نمود. او با برنامهاى منظم و دقیق و با تحمل مشکلات فراوان، به تلاش و پژوهش علمى ادامه داد تا این که به قله اجتهاد نایل گردید. این فقیه مهذب پس از کسب کمالات علمى و اخلاقى، در سال 1281 قمرى، مقارن با رحلت استادش شیخ انصارى قدسسره به ایران بازگشت و با سکونت در زنجان، به تدریس و تربیت طلاب و ترویج اسلام پرداخت.
نام و آوازه این عالم وارسته سبب شد تا طلاب فاضل و دانشور از مناطق دوردستى چون: آذربایجان، قفقاز، بادکوبه و ... راهى این شهر شده و از دانش و کمالات اخلاقى ایشان توشه برگیرند. از برکت کرسى تدریس ایشان که قریب نیمقرن ادامه یافت،
ملا قربانعلى زنجانى به موازات تدریس و رسیدگى به امور دینى مردم، از نفوذ معنوى چشمگیرى برخوردار بود.
زندگى این عالم ِ شهیر بسیار ساده بود تا آنجا که در میان پیروانش نام نیک و جایگاه بلندى داشت. او زندگى سادهاى پیش گرفت و دلها را به سوى خود گردانید.
عالم برجسته زنجان، از مال دنیا به چند تکه زیلو، یک پوستین و یک سماور حلبى قناعت کرد.
او چهل سال آخر عمر، رختخواب ندید و بهپوستین و زیلو اکتفا کرد. شبها در منزل تا حوالى سحر قدم مىزد و به ذکر خدا مشغول بود؛ آنگاه پس از ساعتى تکیه بر رختخواب، تجدید وضو کرده به نافله شب مىایستاد، و این برنامه در کمتر شبى تعطیل مىشد.
با توجه به اخلاص و صفاى باطن و راز و نیاز عاشقانه، صدور برخى کرامات از آن مرد الهى بعید به نظر نمىرسد.
از جناب حاج شیخ باقر محسنىملایرى نقل شده: «مرحوم آخوند قربانعلى مداومت به دعایى داشت که وقتى آن را زیر لب زمزمه مىکرد، در و دیوار با او همنوا مىگشت....»
این عالم متقى، عشق و ارادت خاصى به اهلبیت رسولاکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم داشت و به برگزارى عزادارى حضرت اباعبداللّه علیهالسلام اهتمام مىورزید و از جماعت عزاداران استقبال مىکرد.
این فقیه فرزانه، پس از عمرى خدمت به اسلام و ارشاد و هدایت مردم، در هفدهم ربیعالاول سال 1328 همزمان با سال روز میلاد مسعود حضرت خاتمالانبیا محمد مصطفى صلىاللّهعلیهوآلهوسلم و حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام، با پروندهاى درخشان چشم از جهان فروبست و به جایگاه ابدى شتافت. پیکر پاک آن عبد صالح خدا پس از تشییع در تبعیدگاهش، در جوار بارگاه ملکوتى کاظمین علیهماالسلام به خاک سپرده شد.
********************************************************
حجةالاسلامحاج میرزا على محدثزاده
*******************
حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا علىآقا محدثزاده، فرزند ارشد محدث نامى حاج شیخ عباس قمى رحمةاللّهعلیه، از خطبا و فضلاى معاصر، سال 1338 قمرى در قم پا به عرصه وجود نهاد.
یکساله بود که همراه والدین خود به مشهد مقدس مهاجرت نمود و دوران کودکى را در مهد تربیتى والد ارجمندش سپرى کرد. میرزا علىآقا، دروس مقدماتى و بخشى از سطوح را در حوزه علمیه مشهد فرا گرفت؛ آنگاه پس از واقعه خونین مسجد گوهرشاد، در سال 1354 قمرى به نجفاشرف مهاجرت کرد و تا پایان عمر والد بزرگوارش، به تحصیل و تکمیل معلومات خود ادامه داد. وى در این مدت علاوه بر تحصیل، کمککار خوبى براى پدر در تحقیقات و تنظیم آثار علمى بود. محدثزاده بعد از رحلت والد ارجمندش در نجفاشرف، عتبات را ترک کرده و به ایران بازگشت. ایشان نخست در زادگاهش، قم اقامت گزید و سنواتى چند از محضر علمى اساتید و فرهیختگان حوزه علمیه قم بهره برد. سپس به تهران عزیمت کرد و تا پایان عمر در آن شهر ساکن گردید و به کارهاى علمى و خطابه و وعظ مشغول بود.
مرحوم محدثزاده از همان اوان جوانى در کارهاى علمى، تحقیق، مقابله و تصحیح آثار ارزشمند والد ارجمندش مرحوم حاج شیخ عباس قمى، مساعدت و همکارى داشت. او بعد از رحلت پدر نیز هماره در کار پژوهش و تحقیق بود و علاوه بر تکمیل و چاپ آثار والدش، خود نیز در موضوعات مختلف دینى و تاریخى، آثار ارزشمندى از خود به یادگار گذاشت، که از آن جمله کتاب «زندگانى امام صادق علیهالسلام» - در چهار جلد به زبان فارسى ـ است، که در نوع خود کمنظیر مىباشد.
از جناب محدثزاده خاطرات زیادى نقل شده که شنیدنى است، از جمله اینکه مىگوید: «روزى بدون مطالعه به منبر رفتم. شب در عالم خواب، مرحوم پدرم به من فرمود: اگر انسان ضامن مال مردم باشد، مىتواند از عهده برآید و دین خود را ادا نماید، ولى افرادى که پاى منبر مىنشینند و عمر خود را در اختیار گوینده مىگذارند، او ضامن عمر آنهاست؛ اگر بىمطالعه منبر برود، چگونه مىتواند
از عهده برآید؟!«
مرحوم میرزا على محدثزاده در اخلاق، ادب، تعهد و صداقت مراحل والایى را طى کرده بود. ایشان خلف صالح و شایسته حاج شیخ عباس قمى و ثمره آن شجره علم، فضیلت، اخلاص و تقوا بود.
25 سال به وعظ و خطابه پرداخت و چون پدر، سعى داشت در منبر، از حریم احادیث و اخبار اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام تجاوز نکند. انسانى پرکار و از تظاهر و شهرتطلبى به دور بود. وقتى وارد مجلسى مىشد، به گوشهاى مىرفت و در جایى خالى مىنشست و هیچگاه در فکر صدر مجلس و این که جایى برایش باز کرده و او را احترام کنند و ... نبود.
محدث زاده ارادت خاصى به خاندان رسالت، به ویژه حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام داشت و منابر ایشان مورد عنایت ائمه معصومین علیهمالسلام بود.
ایشان با اشاره به یک مورد از عنایت امام حسین علیهالسلام، چنین نقل کردهاست: «مدتى به گرفتگى حنجره مبتلا شدم. بعد از معالجه زیاد، بالأخره از حنجرهام عکسبردارى کردند و گفتند: باید براى همیشه از منبر، دست بکشى. مدتى گذشت. نزدیک محرم شد. دلم شکست، گریه کردم و گفتم: یا اباعبداللّه! من عمرى نوکرى شما را داشتم. راضى نشوید از نوکرى در خانه شما محروم شوم. صداى مرا به من برگردانید. همان شب در عالم روِیا دیدم در محضر مولایم امام حسین علیهالسلام هستم و یک سید روضه خوان هم خدمت امام بود.
آقا به من فرمود: شیخعلى، به این سید بگو روضه دخترم رقیه را بخواند. روضه حضرت را خواند؛ گریه کردم. وقتى از خواب بیدار شدم، دیدم به راحتى حرف مىزنم. همان روز به دکتر مراجعه کردم. معاینه کرد و با کمال تعجب گفت: هیچ مشکلى در حنجرهات وجود ندارد.«
مرحوم محدث زاده سرانجام پس از عمرى تلاش خالصانه علمى و فرهنگى، در شامگاه دوازدهم محرم سال 1396 قمرى، مطابق با 24 دىماه 1354 شمسى، نداى حق را لبیک گفته و به سراى باقى شتافت.
پیکر آن مرحوم پس از تشییع و اقامه نماز توسط مرحوم حضرت آیةاللّه حاج سیداحمد خوانسارى قدسسره در تهران، به قم انتقال یافت. با ورود پیکر آن مرحوم بازار قم تعطیل گردید و پس از تشییع باشکوهى، در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
********************************************************