قرار ِ امشب پیش کش به  آستان ِ بانویی که آسمانیان  نورباران میکند حرمش را

****************************************

و زمینیان همه دست ِ نیاز ...  گره میزنند در ضریح ِ اجابتش

****************************************

پیش کش به بانو حضرت فاطمه معصومه س که این لحظات .. آغازین اوقات از روز ِ میلاد ِ اوست

****************************************

با تبریک و تبرک

قرار ِ امشب  رُ پیش کش  میکنیم به تمام ِ صاحبدلان ِ عالم

به همه اونهایی که از دنیا .... به دلی کیمیا ... راضی اند

****************************************

به دلی آرام گرفته با یاد ِ خدا و به حرمت ِ این نام

خداحافظ

****************************************

توی ِ این دنیا یه چیزایی  وجود داره که ناگفته و ناشنیده اس و فقط با دلت میتونی احساسش کنی

اگه شما جز اون کسایی هستین که فکر میکنن همه چی  توی ِ یه چارچوب ِ منطقی جای میگیره .. خداحافظ

****************************************

توی ِ این دنیا یه وقتایی هست که هیچ حساب و کتابی برای ِ خودش نداره و عقل هیچ کمکی به آدم نمیکنه یه وقتایی که فقط با دلت میتونی تصمیم بگیری

اگه شما تا حالا هیچ تصمیمی رُ با دلتون نگرفتین .. خداحافظ

****************************************

توی ِ این دنیا یه چیزایی هست که نه با چشم دیده و نه با گوش شنیده نمیشه .. چیزایی که فقط تو آینه یه دل ِ صاف میتونی پیداش کنی

اگه شما خیلی با این دل ِ صاف .. میونه ای ندارین

خداحافظ

****************************************

این دنیا بیشتر از اون که سهم ِ آدمهای ِ دنیایی باشه

مال ِ صاحب دلهاست

مال ِ اونهایی که دنیا بهشون رو میکنه و اونها از دنیا دورن

اگه با همه روزهایی که از زندگیتون گذشته باز هم برای ِ دنیا میدویین .. خداحافظ

****************************************

خداحافظ چون

به صفای ِ دل ِ همه صاحبدلها ... سلام ِ ما .. تقدیم به اونهاییه که دلشون رو به خداست

به همه اونهایی که یه همچین شبهایی دلشادن و مشتاق

****************************************

به اونهایی که در سرزمینه من کم نیستند و سالهاست که به رسم ِ صاحبدلان زندگی میکنند

به مردم ِ خوبم که هر کدومشون .. کیمیایی برای ِ زندگی ان

به مردم ِ وطن ِ همیشه عزیزم .. ایران

****************************************

(داستان)

توی ِ دنیای ِ ما خیلیا با حساب و کتاب ِ منطق و عقلشون زندگی میکنن ... اما ... اما همیشه جای ِ یه چیزی براشون خالیه

جای ِ دلشون که هست و ندیده میگیرنش

توی ِ این دنیا اونایی خوشبختن که گاهی میتونن با دلشون ببینن و با همون دل بشنون

دیشب یه سر رفتم پیش ِ آقاجون ... در ِ خونه اش مثل ِ همیشه نیمه باز بود.. از توی ِ قاب ِ در دیدمش ... نشسته بود .. کنار باغچه پیش ِ شب بوهاش ..

رفتم نزدیک و سلام کردم ... نشنید ... بلندتر گفتم : سلام آقاجون

سرشو به سمتم چرخوند و نگام کرد ... چشماش اونقدر ضعیف شده بود که از پشت ِ شیشه عینکش هم .. خط ِ اشکش معلوم بود

گفتم : آقاجون این وقت شب اینجا چی کار میکنی؟؟؟ چشمات تو این تاریکی چی میبینه؟؟؟

دستش ُ زیر ِ گلهای ِ شب بوش برد و گفت: همهء دیدنیها که توی ِ روشنایی نیست .. هنر اون وقتی ِ که توی ِ تاریکی هم ببینی

بعد آروم چند تا از گلهاش ُ نزدیک آورد و گفت: اینا امشب شکوفه کردن .. تا دیشب غتچه بودن

یه لحظه ماتم برد که چه جوری این چیزا رُِ تشخیص میده

اومدم کنارش بشینم که صدای ِ در اومد تا من بخوام  چیزی بگم: آقاجون گفت: بفرمایید داخل

نگاهمو به سمت ِ در چرخوندم و بلند شدم

یه آقای ِ میانسال اومد تو .. من نمیشناختمش

به بابا گفتم : شما ایشون ُ میشناسی .. سرشو تکون داد و گفت: آره یه بنده خداست

بعدش به عصاش تکیه داد و به سمت ِ مرد رفت

تا به در برسه به من گفت: زحمت سه تا چایی ِ تازه رُ بکش

 

چند دیقه بعد هممون توی ِ اتاق بودیم و سه تا استکان ِ چایی جلومون بود .. مرد سرش ُ پایین انداخته بود .. آقاجون به چایی اشاره کرد و گفت: بفرمایین .. قابل به تعارف نیست

مرد بدونه این که سرش ُ بلند کنه بی مقدمه  گفت: من خیلی به شما  بد کردم .. میدونستم که شما طلبت ُ از من یادت نرفته .. اما تو چشمات نگاه کردم ُ زدم زیرش .. یادم ِ اون موقع ها .. خانمت هم مریض حال بود .. و دستت خالی .. اما من خیلی در حقت نامردی کردم ...

آقاجون از پشت ِ عینکش نگاهی به مرد کرد و گفت: من چیزی یادم نمیاد

مرد دوباره گفت: همون قرضی رُ میگم .. که بیست سال ِ پیش ازتون گرفتم ... همون موقع که میخواستم یه مغازه بخرم .. همون موقع که هیچ کس بهم قرض نداد جز شما

آقاجون دوباره گفت: ولی من چیزی یادم نمیاد

مرد کم کم داشت شک میکرد ... گفت : اما من مطمئنم

حالام اومدم حلالیت بگیرم ... راستش بخاطر ِ بدیها و مال ِ حرومی که توی ِ کارم بود .. هیچ وقت .. نتونستم یه کار ِِ درست و حسابی داشته باشم .. همیشه یه گره ای تو کارم بود .. حالام چند وقته که بچه ام مریضه .. همه جوابش کردن ... به هر جایی که بگی رو زدم ...

برای ِ پول نیومدم چون میدونم گره کارم رضایته شماست

رضایته شمایی که من .. چند سال ِ قبل توی ِ گرفتاری ِ مریضی ِ خانمت بهت بد کردم

آقاجون گفت: خدا همه مریض ها رُ  شفا میده ... نگران نباش .... پاشو برو پیش ِ زن و بچه ات ... دیگه هم به قصه اون سالها فکر نکن ... چون من هیچی یادم نمیاد

من تازه فهمیدم که آقاجون خودش ُ زده به نشنیدن و نفهمیدن ... چون میدونست که خدا هم راضی به شرمندگی ِ اون مرد نیست

موقع ِ رفتن .. اقاجون  صداش کرد و کلید ِ مغازهء  بازار ُ داد دستش ُ گفت: اونجا سالهاست که خالیه .. دلت ُ به خدا بده و مشغول شو .. برکت از خداست .. خیلی  هم تقلا نکن

 

راستش من از دیشب توی ِ فکرم که آقاجون چیا رُ میبینه و چی رُ میشنوه؟؟؟

شما تاحالا به دلتون اطمینان کردین؟؟؟

کجاها با دلتون تصمیم گرفتین و راضی بودین؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

**************************************

شاید ... توی دنیای ما ... خیلی چیزا  رو .... با پول ... بشه خرید....

شاید توی دنیای ما ...بهترین ها ... فقط مال بعضی ها باشه ...

شاید ... توی دنیای ما....  لذت چشیدنه همه خوشبختی ها ... فقط و فقط ... از آن بعضی ها بشه ...

اما ... اما ... توی ِ همین دنیا ... یه چیزایی هست .... که  نه با پول .. نه با مال ... و نه  با هیچ  دارایی ای .. به دست .. نمی یاد....

که تنها راه رسیدنه .... به اون خوبیها.... داشتنه یه دل صاف ... و دوست داشتن همه اس  ...

چرا که خدا ......خیلی از خوشبختی ها رو ... به واسطه همین ... سادگی هایِ با معرفت... به ما هدیه  می کنه....

معرفتی  که ... مس  وجود  آدم رُ  به رمز کیمیا .. زر میکنه.....

معرفتی که ..... تو  راههای پیچ در پیچ دنیا .....و تو تشخیص راه از بیراه ... تنهات نمی ذاره ....

پس واقعا

خوش به حال  اونایی که ... تو  دنیای ما ... به ثروت بزرگه ... داشتنه  یه دل ِ کیمیا .... رسیدن...

**************************************

کیمیا های  این دنیا... همیشه ... چیزای کمیاب و  دور از دسترس نیستن ....

گاهی .. ساده ترین .... و به ظاهر  دست یافتنی ترین چیز ها هم ... کیمیا میشن....

درستی این کلام رو ... از اونایی بپرسین ... که ... تو بازی روزگار ... گاهی .... داشتن .. یه همسر همراه... براشون کیمیا شده.....

از اونایی بپرسین ... که توی .. بازی روزگار.. گاهی ....داشتن .. یه دوست خوب ... یه بچه دلسوز ... و  لحظه ای آرامش ... براشون .. کیمیا شده.......

 

قدر داشته هامونو  هر چند کم و اندک رُ .... بدونیم... چون .... همین داشته ها ... یه روزی و به جایی ... کیمیایی میشن ... که آرزوی داشتنشونو داریم.....

**************************************

کیمیای ِ دل ِ ما  آدمها ... مثل ... گنج های مخفی خاک هستن....

گنج هایی که برای پیدا کردنشون .. باید ...لایه های خاک رو کنار بزنی ... کنار زدنه لایه های خاکی .... که ... گاهی .... سخت میشه و طاقت فرسا...

اون قدر که ممکنه ... خیلی ها رو از رسیدنه به گنج ..... نا امید ..... کنه....

توی ِ این قصه  برنده اون کسایی هستن .... که به گنج ... و رسیدنه به اون مطمئنن .... اون قدر مطمئن ... که هیچ سختی ای .. اونها رو از رسیدن .... نا امید نمی کنه....

 

رسیدن .... به کیمیای ِ دل    هم ... عین ِ رسیدنه به اون گنج .. راحت نیست که اگر این طور بود ... صاحبدلهای ِ عالم  انقدر کم نبودن

و البته رسیدنه ... به کیمیای زندگی هم .... جز به صبر ... و گذر از فراز و نشیب زندگی ... ممکن نیست .... که باز  اگر این طور نبود... درک راز ِ کیمیا .... انقدر  شیرین و دلنشین نبود .......

**************************************

کاشکی

کاشکی باور می کردیم ... که گاهی .... یه لبخندِ  کوچیک هم کیمیاست .... تا اونجایی که میتونه.... سرمای .. سالها کدورت و کینه رُ.... به گرمای مهر و دوست داشتن ... مبدل کنه

 

کاشکی  باور می کردیم... که گاهی  یه لحظه همدلی ... کیمیاست... تا اونجایی که میتونه.... شونه های سنگین از ... تنهایی و غربت کسی رُ.... سبک کنه....

 

کاشکی  .. باور می کردیم ... که گاهی...  یه قطره اشک ... کیمیاست... تا اونجایی که میتونه.... دل غصه دار کسی رُ ... تسلی بده

 

کاشکی باور می کردیم .... که گاهی ... همین .... اتفاق های ساده و پیش پا افتادهء .. دور و برمان .... کیمیاست .... کیمیاهای کوچکی ... که به معجزه های بزرگ .. ختم می شون......

و گاهی .... تا لبخند رضایت خدا هم .... بالا می رن......

**************************************

(حضرت امام زمان عج)

خدایا

من می دانم ... که درک کیمیا .... به سالها .. شکیبایی  ... نیازمند است.....

و می دانم ... که هر چه کیمیا... کمیاب تر باشد.... برای درک بودنش .. باید ....رنج بیشتری را ... به جان خرید.....

رنجی ... که همه .... عیار عشق می خورد ... و تو ... هرچه ... عاشق تر باشی ... سختی ها برایت .... شیرین ترند ... که اینجا سختی ها ... نه  نشان رنج ... که نشان رسیدنند....

مولای ِ غایب از نظرها !

کیمیای دل بی قرارم!

به حساب زمان که باشد.... ما سالهای  دوری  را..... از تو دور .. بوده ایم...

و کدام دوری سخت تر از آن که .... تو نزدیک باشی ... و از ما  دور....

خدایا!

موعد سحر ... کیمیای اوقات است .... و چه زمانی بهتر از این برای .. اجابت آرزوی دلم ....

اجابت آن که ... تو .. موعد .. درک کیمیای عالم ... مهدی عصر را .... نزدیکه ... نزدیکه .. نزدیک گردانی....

***************************************

(حضرت امام رضا ع)

سرزمین من ..... میراثی دارد ... از جنس آسمان ...

میراثی ... که نشان محبت خدا ... در زمین است....

میراثی جاودانه ... که ....که آرام دل  مردم من است ....

میراثی که تا همیشه .... دلهایمان ... به وجودش ... آرام است و مطمئن ...

میراثی ... به نام ... رافت مولایی مهربان ....

به نام محبت امامی غریب ... اما ... غریب نواز ...

السلام علیک یا امام الرَئوف

یا علی بن موسی الرضا

***********************************

برای ِ آخر حرفی نیست جز امید ِ این که

با دلهایی آینه .... به روزهایی خوب از زندگی برسیم

تا قراری دوباره ... خداحافظ

***********************************