داستان احکام
1
از اول ِ هفته .. تو فکر ِ این بودم که واسه پنج شنبه به اندازه چند تا کاسه آش ِ نذزی بپزم و بین ِ چند تا همسایه دور و بر پخش کنم ... از قبل از امتحان ِ علی .. پسرم نذر کردم که اگه ایشالا قبول بشه ... آش ِ رشته بپزم .....چهارشنبه خودم راهی ِ بازار شدم و سبزی و مخلفات ِ آش ُ خریدم ...
با کشک و حبوبات ... دو – ساعتی معطل شدم .. وقتی رسیدم خونه جلوی ِ در مریم خانم همسایه مونو دیدم .. سلام کرد و با اشاره به سبزیها گفت: ایشالا خیر ِ
گفتم: اگه خدا بخواد فردا یه نذر ِ کوچیک دارم
گفت: حالا که شوهرت ماموریت ِ و علی آقا هم دانشگاه .. اگه کاری داشتی .. ما در خدمتیم
تشکر کردم و اومدم خونه
فردا .. دم دمای ِ ظهر بود که آش ِ حاضر شد .. عطرش تو محل پیچیده بود ... حسابی برکت کرده بود .. اونقدر تونستم به خیلی از همسایه ها آش بدم ... زنگ ِ خونه مریم خانم ُ که زدم ... خودش اومد جلوی ِ در .. نگاهی به اش کرد و گفت: راستی .. واسه نذرت از شوهرت اجازه گرفتی؟؟؟
گفتم: اجازه چی؟؟؟
مریم خانم گفت: من شنیدم که برای ِ نذر اجازه شوهر باید باشه؟؟؟
با تعجب گفتم : من نمیدونستم
مریم خانم گفت: راستش منم شنیدم ... اگه میخوای زنگ بزنم و از یه آدم ِ مطمئن بپرسم
****************
س: نذر زن بدون اجازه همسر چه حکمى دارد؟
ج) اگر شوهر حضور دارد، بايد بنابر احتياط نذر زن با اجازه او باشد.
****************************************
2
بعد از سالها تلاش و کار ... بالاخره با حقوق ِ اون ماه ..گذاشتنش روی ِ پس اندازهای ِ قبلیم .. میتونستم واسه حج ِ واجب ثبت نام کنم .. ته ِ دلم خیلی خوشحال بودم ... اونقدر که توی ِ راه ِ خونه یه جعبه شیرینی خریدم
خانمم بنده خدا .. خوشحال شده بود .... اما ... اما نه به اندازه من .. یه کم تو فکر بود ..
بهش گفتم: چیزی شده؟؟؟ انگار خیلی خوب نیستی؟؟؟
نگام کرد و گفت: نه .. چیزی که نشده .. اما ..
گفتم: اما چی؟؟؟
گفت: داشتم فکر میکردم که با این شرایطه ما .. با این اجاره نشینی .. و هی از این خونه به اون خونه رفتن ... واجب تر از مکهء شما ... خریدنه یه سقف ِ کوچیکه
بهش گفتم: اما خانم این حج به گردن ِ منه .. و من از حالا به بعد که به اندازه سفر ِ مکه پول تو دستم ِ مستطیع به حساب میام
خانمم گفت: اما به نظر ِ من خونه واجب تره ... کسایی که تو سن و سال ِ تواَن .. همه الان یه خونه واسه خودشون دارن .. باور کن .. ماهم دیگه از این اجاره نشینی خسته شدیم
با حرفای ِ خانمم رفتم تو فکر ... یه شک ِ عجیبی تو دلم افتاد ... با خودم گفتم .. نکنه حق با خانمم باشه
بهش گفتم: من از کجا بفهمم که تو این شرایط .. مکه من واجب تره یا خرید ِ خونه
خانمم گفت: من امروز .. میرم مسجد ُ و از حاج آقا میپرسم
******************
س: من خانهاى در ملكيت خود ندارم در حاليكه مردم در سطح من و يا پايينتر از سطح من خانه شخصى دارند. آيا مىتوانم با پول موجودم که به مقدار حجّ مىباشد خانه بخرم و حجّ رفتن را به تأخير بيندازم؟
ج) اگر خانه نداريد و نياز داريد مستطيع نيستيد.
*********************************************
3
یه فامیل از دروغ گویی هاش به عذاب بودن ... یکی – دو ماهه پیش تو یه فرصت ی مناسب .. سعید ُ کشیدم کنار ُ و کلی باهاش حرف زدم .. میگفت: دست ِ خودم نیست .. یه جورایی عادت کردم
انگار اگه دروغ نگم روزم شب نمیشه
گفتم : قطعا یه روزه نمیتونی بذارش کنار .. اما .. کم کم باید سَعیِ ِت ُ بکنی .. آخه این دروغ بد دردیه ... زندگیت ُ از این رو .. به اون رو میکنه
همون موقع ... بهم قول داد که دیگه دروغ نگه .... خداییش سعی ِ شم کرد و یه چند وقتی هم خوب بود .. اما دیروز .. پریروز .. دوباره نمیدونم درباره چی داشتیم با حرف میزدیم که دیدم داره دروغ میگه
خواستم دوباره بهش تذکر بدم .. اما پیش ِ خودم گفتم.. من که یه بار بهش گفتم ... دیگه به گردن ِ من چیزی نیست
اما .. اما تا عصر هی با خودم فکر میکردم که نکنه دوباره باید باهاش صحبت کنم .. نمیدونستم چی کار باید بکنم .. یاد ِ علی دوست ِ دوران ِ دبیرستانم افتادم ... علی بعد از مدرسه رفت حوزه و اونجا مشغول ِ تحصیل شد ... بهش زنگ زدم که ببینم چی کار باید بکنم .. باید به سعید چیزی بگم یا نه
****************
س: اگر فردى بعد از امر به معروف كار ناپسندش را تكرار كند آيا بايد مجدداً او را ارشاد كنيم؟
ج) آرى مجدّداً با وجود شرايط امر به معروف و نهى از منکر لازم است امر به معروف و نهى از منکر کنيد.
************************************
4
تازه از سر ِ کار اومده بودم .. خسته بودم .. سارا دو تا چایی ریخت و اومد نشست که با هم چایی بخوریم .. انگار اونم با کار ِ خونه خسته شده بود ... بهش گفتم: چه خبر؟؟؟
گفت : سلامتی
گفتم : بچه ها امروز اذیتت نکردن؟؟
خندید و گفت: میشه بچه ها اذیت نکنن؟؟
گفتم: کجان.. سر و صداشون نمیاد؟
گفت: با بچه های ِ سرار خانم رفتن این پارک ِ سر ِ کوچه .. دوچرخه سواری
از توی ِ قندون یه حبه قند برداشتم و یه جرعه از چاییمو خوردم
خانمم یدفعه انگار چیزی یادش اومده باشه گفت: راستی سارا خانم که میخواست بچه ها رس ره پارک .. اومد در خونه و یه سوالی از من پرسید .. که من جوابشو نمیدونستم بهش گفتم از شما میپرسم و بهش میگم
گفتم : چه سوالی
صداش ُ کمی پایین تر آورد و گفت: میگه .. آقا مجید شوهرش زکات ِ فطریه رُ نداده .. نگران بود که حالا فطریه به گردن ِ خودش ُ و بچه هاش ِ یا نه ... نمیدونست چی کار باید بکنه
راستش من جوابش ُ میدونستم اما خیلی مطمئن نبودم به خانمم گفتم: بذار یه زنگ به حاج اقا تقوی بزنم .. اون حتما میدونه
**********************
س: پدرى كه زكات فطره نمىدهد، تكليف زن و فرزند او چه مىشود؟
ج) بر آنان تكليفى نيست و لازم نيست فطره بدهند.
********************************************
5
خانمم توی ِ راه بهم زنگ زد و گفت که اگه سر ِ راهت سبزی فروشی بود ... یه کیلو سبزی خوردن بخر
از توی ِ ماشین نگاهم به مغازه ها بود که یه سبزی فروشی پیدا کنم .. نرسیده به چهارراه یکی بود
ملشین ُ پارک کردمو و رفتم پایین
چند نفر جلوتر از منتظر ِ سبزی بودن ... نوبت ِ من که سید .. فروشنده گفت: چند کیلو؟؟؟
نگاهی به ترازوش کردمو و گفتم : یه کیلو خوردن
تا من پولمو در بیارم سبزی رُ کشیده بود ...
از سبزیهای ِ نفر ِ قبلی چند تا روی ِ کفه ترازو مونده بود .. که با سبزیهای ِ من قاطی شد .. به فروشنده گفتم : کاش کفه ترازوت ُ قبل از کشیدنه سبزی ِ من تمیز میکردی؟؟
با تعجب نگام کرد و گفت: واسه چی؟؟؟
گفتم: آخه از سبزی ِ مشتری ِ قبلی یه کم روی ِ کفه مونده بود که با سبزی ِ من قاطی شد .. میترسم اشکالی داشته باشه
فروشنده لبخند ِ مهربونی زد و گفت: نگران نباش داداش .. من خودم از حاج آقای ِ مسجدمون این قصه رُ پرسیدم ..
************************
س: و استفاده از سبزى خوردکنهاى عمومى بازار يا آبغوره و آبميوه گيرى که مقدارى از مال شخص قبلى در آن به جا مانده است و با مال ما قاطى مى شوند اشکال دارد يا نه؟
ج در هر دو فرض مرقوم استفاده اشكالى ندارد.
*************************************************
6
درست یه هفته پیش بود که با دعوت ِ امیر آقا .. همسایه مون رفتم برای ِ مراسم هیاتی که توی ِ خونه شون گذاشته بودن .. به حساب ِ دوستی و رفاقت .. بعد از تموم شدنه مراسم .. موندم تا یه کم توی ِ کارا کمکش کنم ... بعد از یه کم جمع و جور کردنه اونها ازم تشکر کرد و گفت: حسابی خسته شدین.. دیگه بیشتر از این شرمنده ام نکنین
گفتم : این چه حرفیه .. این جوری یه ثوابی هم به ما میرسه
بنده خدا گفت: اینجوری من خجالت میکشم
منم دیدم معذبه ... راهی شدم که بیام خونه .. اما ... اما جلوی ِ در خبری از کفشم نبود ... اونجا فقط دو تا کفش بود که یکیش مال ِ امیر آقا بود و یکی دیگه اش مال ِ من نبود .. معلوم بود یکی کفش ی من س اشتباهی پوشیده و رفته
قضیه رُ به امیر آقا گفتم: بنده خدا با شرمندگی کلی عذرخواهی کرد ...
بهش گفتم : تقصیر ِ شما چیه .. حتما یکی عجله داشته و متوجه نشده که کفش ُ اشتباه پوشیده
و بعد با خنده گفتم ... تازه این کفشی که مونده از کفش ِ من گرون تر و نو تره
از امیر آقا یه دمپایی گرفتم که بپوشم .. بهم گفت: شما اگه این کفش ُ بپوشی که ایرادی نداره .. چون کفش ِ شما هم نیست و این جاش مونده
بهش گفتم : نه بابا فکر نمیکنم درست باشه .. آخه کفش ِ من کهنه تر و ارزون تر بود
خلاصه من کفش ُ نگرفتم و یه هفته گذشت
دیروز امیر آقا با کفش اومد در خونه مون ُ گفت که از یه آدم ِ مطمئن درباره کفش پرسیده و اون گفته:
******************************
س: من پس از اتمام مجلسى، كفش خود را نيافتم و فقط كفشى را يافتم كه نوتر و بسيار شبيه به كفش خودم بود. اكنون يك هفته از آن ماجرا مىگذرد اما كسى جهت تعويض كفش مراجعه نكرده است. آيا با توجه به اينكه آن فرد اشتباه كرده است و هنوز مراجعه نكرده است آيا جايز است من در آن تصرف كنم؟ در صورت منفى بودن جواب بفرماييد من بايد با اين كفش و كفش مفقود شدهام چه كنم؟
ج) جايز نيست و حكم مجهولالمالك را دارد كه با يأس از پيدا شدن صاحب آن بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش به فقير صدقه دهيد مگر آنكه بدانيد صاحب آن رضايت داشته يا خود صاحبِ كفشِ باقى مانده، كفش را برده است و در صورت اخير اگر قيمت كفش موجود از كفش شما بيشتر باشد مابهالتفاوت را از طرف صاحب آن به فقير صدقه دهيد.
**************************************************