قرار آسمانی- چهارشنبه
خدایا
روزهای ِ ماه ِ رمضان به آخر میرسد و من با کوله باری از این ماه .. راهی ِ زندگی ِ تازه ام میشوم .. راهی ِ روزهایی که در آن به بخشش ِ تو از بار ِ گناه سبکبالم و به مهربانی ِ تو مقدراتی ِ خیر برایم رقم خورده است
خدایا
من میدانم که آنچه تو برای ِ من در روزهای ِ فردا .. مقدر کرده ای همه خوب است و اگر من به ناسپاسی و گناه آنها را به تاریک نکشانم... همه نور و روشنی ست
خدایا
من میدانم که تو حال ِ همه ما را تا رمضان ِ سال ِ دیگر به بهترین حال رقم زده ای ... و اگر دوری ِ ما از تو نباشد این حال ِ خوب مستدام خواهد بود
خدایا
بگذار راحت و ساده بگویم که من نه فقط برای ِ روزهای ِ بعد از رمضان که برای ِ تمام ِ سالها و عمری که برایم مانده است از تو همراهی ات را میخواهم ..
این که با من باشی و بودنت مرا به بهترینها نزدیک و از تاریکیها دور کند
خدایا
من برای ِ آینده ای که همه آرزوهای ِ بسیاری در آن دارند تنها یک امید ِ اجابت دارم و آن این که مرا از یادت چنان سرشار نمایی که هیچ ردی از دنیا حتی برای ِ لحظه ای یادت را در من به فراموشی نرساند
خدایا
من برای ِ آینده دنیا و آخرتم تنها تو را میخواهم و بس
**********************************************
به نام خدا و سلام
سلام ی امرزومون شیرین شد یه قند و نبات و شیرینی
امروز .. برنامومونو با دم ِ اون قناد ِ شیرین شخنی شروع کردیم که توی ِ این ماه مبارک ِ رمضون برکت ِ روزی شُ از خدای ِ بنده هایی میگیره که کام ِ روزه دارشونُ به شیرینی افطار به شهد ِ بامیه و زولبیا شرین میکنه
**********************************************
خوش اومدین به قرار ِ دوباره ای از مهمانی ِ ما با خدا در قرار آسمانی
**********************************************
تا رسیدن به لبخند ِ رضایت ِ خدا برای ِ یک ماه بندگی
فقط چند روز فاصله اس
**********************************************
روزی که همه ما .. از دستهایِ خدا .. هدیه و شادباش ِ این ایام ِ روزه داری رُ میگیریم
**********************************************
همیشه وقتی یه اتفاق ِ بزرگ به آخرش نزدیک میشه .. همه کم کم به روزهای ِ بعد از اون اتفاق فکر میکنن
به روزهایی که زندگی به روال ِ عادی ِ خودش برمیگرده و دوباره همه چی آغاز میشه
البته این شروع ِ دوباره مثل ِ شروع ِ یه سال ِ جدیده
یه سالی که براش کلی نقشه میکشیم و دوست داریم به خیلی از آرزوهامون برسیم
**********************************************
ماه رمضون برای ِ خیلیا .. عین ِ روزهای ِ اول ِ عید ِ
روزایی که بعدش یه سال ِ جدید شروع میشه
یه سالی که توی ِ روزای ِ ماه رمضون کلی براش توشه برداشتن و با یه عالمه تصمیم ِ خوب
شروعش میکنن
**********************************************
اونایی یه ماه رمضون ِ واقعی رُ گذروندن
توی ِ روزای ِ بعد از ماه رمضون
نگاهشون به زندگی بهتر میشه و بدیها رُ نمیبینن
گوشاشون چیزای ِ خوب ُ میشنوه
از خوبیها حرف میزنن
خوب فکر میکنن
و با این همه خوبی .. خوب هم زندگی میکنن
**********************************************
زندگیه خوب یکی از هدیه های ِ ماه رمضون برای ِ اهالیش ِ
**********************************************
راستی برنامه شما برای ِ روزهای ِ بعد از ماه رمضون چیه؟؟؟
میخواین چی کار کنین؟؟؟؟
زندگیتون .. خودتون چه تغییری میکنه؟؟؟؟
سوال برنامه: بهترین تصمیمی که برای ِ روزهای ِ فردا .. برای ِ آینده تون دارین چیه ؟؟؟؟
**********************************************
راستش یه اتفاقی که کم هم نمیافته اینه که معمولا بعضی از ما تصمیم برای ِ آینده رُ با آرزوهای ِ دور و دراز جابجا میکنیم
و دقیقا به جای ِ این با یه تصمیم ِ با تدبیر مقصد رُ برای ِ خودمون نزدیک کنیم
با آرزوهای ِ دور و دراز .. نه تنها نزدیک نمیشیم که حتی فرسنگها هم از جایی که هستیم فاصله میگیریم
چون آرزوهای ِ دراز .. توان و وقت ِ زیادی از ما رُ صرف ِ خودشون میکنن و آخر هم بی نتیجه
به جای ِ عجله برای ِ رسیدنه به آینده .. کمی توقف کنیم و قدری فکر به این که به کجا قراره برسیم و به کجا باد برسیم
**********************************************
یکی از نتیجه های ِ فکر کردنه به آینده ، درست فکر کردنه و البته تشخیص ِ راه .. چون کسی که قبل از رسیدنه به آینده به اون فکر میکنه میتونه تا فرصتی هست با آرامش و دور از اضطراب به بهترین تصمیم ها برسه
حضرت امام صادق(ع) در همین خصوص می فرماید: «عاقبت اندیشی و توجه نمودن به پایان کارها، به عقل، یاری می رساند و به تشخیص درست امور، کمک می کند"
**********************************************
(شهر محبت)
هیچ کدوم از ما نمیتونیم به اونچه که در آینده برامون اتفاق میافته ... مطمئن باشیم ... پس بد نیست اگه توی ِ زندگیمون حواسمون به همه باشه به همه کسایی که بعضیهاشون از ما سخت تر و بهضیهاشون از ما راحت تر زندگی میکنن
چون اصلا بعید نیست که چرخ ِ روزگار زندگی ِ ما رِ به سمت پایین یا بالا بکشونه
حواسمون به دیگران باشه تا فردا روز .... اگر نیاز شد دیگران هم هوای ِ ما رُ داشته باشن
شهر محبت یه نشونه از همین حواس ِ جمع به دور و برمونه
**********************************************
(نمایشگاه قرآن)
سفره با برکت ِ نمایشگاه ِ بین المللی ِ قرآن جمع شد و همه ما چشم انتظار ِ بهار رمضان ِ سال ِ آینده هستیم با نمایشگاهی دوباره
گزارش سرکار خانم میرکریمی رُ با هم میشنویم
**********************************************
یکی از جنبه های ِ خوب ِ توجه به آینده مهیا شدن برای ِ روبرویی با مشکلات ِ
به هر حال چه بخوایم و چه نخوایم همه ما توی ِ زندگیهامون با سختیها و گرفتاریها مواجه میشیم .... گرفتاریهایی که اگه از قبل حواسمون بهشون باشه راحت و زودتر به راه حل میرسن و کمتر زندگی ِ ما و خودمونو تحت تاثیر قرار میدن
حضرت امام علی(ع) در همین خصوص فرموده اند: انسانی که در تمام شرایط زندگی، میانه روی را ترک نکند و با توجه به آینده، از امکانات موجود به صورت متعادل بهره مند گردد، خود را برای روزهای دشوار، آماده ساخته است
**********************************************
انسان آینده نگر، به فرموده امام علی(ع): به دلیل توجه به نهایت کاری که به آن مبادرت ورزیده، از رنج و اندوه هایی که احتمال بروزشان بوده، پیش گیری کرده و در مسیر رسیدن به اهداف آینده اش، مانند مسافر آشنا به مسیر و جاده است نه چون یک غریبه ای که، ناآشنایی با خطرات و مشکلات احتمالی او را رنج دهد
**********************************************
(یاد اون قدیما بخیر)
من از وقتی یادمه اون دفتر ِ قدیمی رِ روی ِ میز ِ نجاری ِ باباعطا دیده بودم
یه دفتر که سن و سالش از منم بیشتر بود ...
یه دفتر جلد چرمی با کاغذهای ِ کاهی که بابا عطا همه چی رُ توش مینوشت.. البته این همه چی رُِ تازگهیا فهمیدم چون تا همین چند وقت ِ پیش فکر میکردم فقط حساب و کتابای ِ بابا عطا توی ِ این دفتر ِ
راستش همه چی از خودنویس ِ باباعطا شروع شد .. آخه بابا همه دفترش ُ با خودنویس مینوشت
من تماشای ِ خط شُِ خیلی دوست داشتم واسه همین دیروز که پیشش ب.دم ازش اجازه گرفتم که نگاهی به دفترش بندازم
دفتری که فکر میکردم یه حساب و کتاب ِ مالی ِ
بابا عطا بالای ِ هرصفحه بسم ا.. نوشته بود و زیرش تاریخ زده بود ...
زیر ِ تاریخ سفارشهایی رُ که اون روز باید تحویل میداد ُ نوشته بود و روبروش .. سفارشهایی رُ که گرفته بود
بعد با چند تا خط فاصله
کارهای ِ اون روزش ُ نوشته بود ....
البته یه جورایی که اگه کسی غیر من که باباعطا رُ میشناخت نگاهی به دفتر مینداخت نیمفهمید که چی به چیه
مثلا یه جا نوشته بود ... بچه علی آقا .. و من میدونستم که منظورش پول تو جیبی ِ بچه علی آقاس .. اخه از وقتی که باباش تصادف کرد .. باباعطا بهش گفت که ماه به ماه پول تو جیبیش ُ خودش بهش میده که البته رقمش خیلی بیشتر از پول تو جیبی بود ُ و اونا زندگیشونو باهاش میگذروندن
یا یه جای ِ دیگه که نوشته بود ... مسجد ِ قدیم
مسجد ِ قدیم ... جایی بود که تو حیاطش پدر و مادرِ بابا عطا و پدر و مادر ِ عزیز به خاک سپرده شده بودن
بابا عطا هر پنج شنبه برای ِ خیرات اونها به اون مسجد میرفت و در و پنجره های ِ کهنه مسجد ُ بازسازی میکرد
یا اونجایی که نوشته بود ... نونوایی
و منظورش دادنه خرده چوبای ِ نجاری به شاطر ِ نونا برای تنورش بود
باباعطا چوبا رُ مجانی میداد اما شاطر به حرمت ِ بابا ... یه تنورش ُ نون ِ صلواتی دست ِ مردم میداد
صفحه به صفحه اون دفترچه .. روزهای ِ زندگیه بابا عطا بود
روزایی که من فکر میکردم تاریخش به امروز برسه اما درست توی ِ صفحه بعدش تاریخ ی فردار ُ زده بود و واسه خودش کلی کار نوشته بود
ورق زدم باباعطا کارای ِ پس فرداشم نوشته بود
بازم ورق زدم بابا عطا تا اخر ِ دفتر تاریخ زده بود و نوشته بود که چی کار میخواد بکنه
چند صفحه اخر با بقیه فرق داشت .. جملاتش بیشتر بود .. دقیق که شدم دیم بالش نوشته وصیت نامه
یدفعه دلم لرزید
اشک تو چشمام جمع شد ...
بابا عطا تا روز ِ مرگش واسه خودش نوشته بود که چی کار میخواد بکنه و چی کار باید بکنه
شاید کسی باور ش نشه اما جز خودش خیلیا توی ِ آینده بابا عطا بودن
یه جایی اسم ِ خودمُ دیدم " علی".. زیر ِ اسمم نوشته بود به شرط ِ حیات نماز و قران را به کودک ِ علی یلد میدهم
قلبم شروع کرد به زدم دیگه صفحه ها رُ مواج میدیدم
صورتمو از روی ِ دفنر بلند کردمو و به بابا عطا نگاه کردم .. سرش ُ روی ِ تخته خم کرده بود و داشت با دقت بهش میخ میکوبید
با خودم گفتم:
کی باورش میشه که این پیرمرد ٍٍ ناتوان با این لباسای ِ خاک اره ای و دستهای ِ لرزون و چشم ِ ضعیف تا سالهای ِ بعد ِ زندگیش ُ دیده و واسه خودش کلی حرف ِ خوب داره
بابا عطا توی ِ صفحه آخر ِ دفترش نوشته بود ...
خدایا نه از گذشته خیالی دارم نه از آینده هراسی .. عشق .. اون لحظه ای که با تو بگذره
**********************************************
امید تنها راه رسیدنه به آینده اس
لبخند زدن توي مشکلات و سختيها و اميد داشتن براي گذر از روزهاي سخت کار هر کسي نيست
چرا که فقط آدمهاي بزرگ و تنها اونهايي که حقيقته پشت اتفاقات رو ميبينن ميتونن از پس اين کار بزرگ بربيان
چون اونها باور دارن که خدا مصلحته کارها رو بيش از ما ميدونه و مطمئنن که خدا حتي توي بدترين شرايط هم تنهاشون نميذاره و همراهشونه اون هم خدايي که از او مهربان تر نيست و از او بالاتر قدرتي نيست
**********************************************
راه ِ رسیدنه به آینده سختیهای ِ خودش ُ داره
ذات دنيا ذاتي همراه با سختيها و مشکلاته و ما اگه همه عالم رو هم بگرديم هيچ کسي رو پيدا نميکنيم
که توي گذر از سالهاي زندگيش طعم سختيها و مشکلات رو نچشيده باشه و البته از يه چيزي بايد مطمئن بود
و اون اينه که هر کدوم از ما به اندازه توان و وسعمون با سختيها و مشکلات مورد آزمايش و امتحان قرار ميگيريم و البته باز بايد مطمئن بود که اگه مشکلات زندگيه ما نتيجه اشتباهات خودمون نبوده باشه
خدا به نسبتي برابر همه ما رو مورد امتحان و آزمايش قرار داده و خودش در تمام مدت
حواسش به ما هست و مراقبمونه
پس
با اين اوصاف جايي براي اندوه نيست که با تکيه بر خدا ميشه از تمام سختيها به آرومي و به آسوني گذشت
**********************************************
آمدم، آمدم به سوى تو باز
اى خداى كريم بنده نواز
پاى تا سر همه نيازم من
از كرم سايه بر سرم انداز
آبروى گداى خويش مريز
دستم آخر سوى تو است دراز
بسته اى راه نااميدى را
كرده اى چون كه باب رحمت باز
**********************************************
(مناجات)
الهی ما را دلی نازک تر از شیشه است
شنگ ِ بی مهری بر شیشه صندوق خانه دل ِ ما مزن
ای نامت عاشقان را دوا
یادت عشاق را جان
و نامت مژده وصال ِ آنهاست
برما ببخش که بی پرده از عشق سخن میگوییم
الهی شرم ِ حضور داریم و در وادی ِ حسرت سرگردانیم
خدایا اگر تو را نخوانیم
پس با که سخن بگوییم؟
الهی غبار ِ راه ِ تواییم
به سرانگشت ِ ملاطفت
غبار از آیینه دل ِ ما برگیر
و در آبگینه مصفای ِ چشمان ِ ما
چلچراغ ِ مهر ِ خود را بیفروز
زنگار از آیینه ایمان برگیر
دستگیر ِ ما باش
ای دستگیر ِ افتادگان
خدایا
چگونه به جز تو اميد داشته باشم
با اينكه هر چه خير است
بدست تو است
و
چگونه به جز تو آرزومند باشم
با اينكه خلقت و فرمان از آن تو است
آيا براستى اميدم را از تو قطع كنم
با اينكه تو
از فضل خويش به من عطا كردى چيزى را
كه من درخواست نكرده بودم
يا
مرا بمانند خودم نيازمند سازى
با اينكه من
به رشته تو
چنگ زدم
پس ای خدای ِ بی همتا
تو خود مرا کفایت کن
**********************************************