به نام ِ خدا

و

به توکل ِ خدایی که باهاش میشه خیلی جاها صبوری کرد

**********************************

ما امشب

سر ِ قرار با اونایی هستیم که میتونن

دندون رو

جیگرشون بذارن

 

اگه شما

جزءِ اون کسایی هستین

که هنوز به سه نرسیده

جوش میارن

خداحافظ

**********************************

ما امشب

سر ِ قرار با اونایی هستیم که اهل ِ کارای ِ سختَن

کارایی که از عهده هر کسی برنمیاد

 

اگه شما جزءِ اون کسایی هستین که توی لحظه های ِ سخت

اون لحظه هایی که

کارد به اُستخونِ آدم میرسه نمیتونن طاقت بیارن

خداحافظ

**********************************

ما امشب دنبال ِ اونایی هستیم

که عجله و تصمیم های ِ آنی  براشون کار ِ شیطونه

اگه بعد زا سالها زندگی هنوز این قصه رُ باور ندارین

خداحافظ

**********************************

خداحافظ چون سلام ِ امروز ِ ما تقدیم به همه اوناییه که

صبر براشون

عین ِ

نُقل و نبات

شیرینه

**********************************

سلام به همه شما مردم ِ عزیزم

به مردم ِ خوبی که سالها به قدم های ِ صبر و پشتکار و اراده

به فتح ِ قله های ِ عزت و سربلندی رسیدین

 

**********************************

داستان

عمه خانم ِ من یعنی خواهر ِ آقاجون ِ بنده  یه خانم هفتاد ساله اس که به لطف ِ خدا پنجاه و پنج ساله داره با آقای ِ محترم ِ شوهر عمه .. آقا شاهرخ  زندگی میکنه

نمیدونم این بداخلاقی ِ آقا شاهرخ  از کی شروع شده اما به سند ِ حرفای ِ آقاجون این قصه سر ِ درازی داشته

بنده خدا اقاجون همیشه دلواپس ِ عمه بود ... به زبون ِ بی زبونی خیلی هم  با آقا شاهرخ حرف میزد اما هیچ فایده ای نداشت

یه همچین وقتایی با بچه هاش حرف میزد که با همه این اوصاف باز شما احترامش ُ نگه دارین و از گُل خوشتر بهش نگین چون پدر ِ

 

بعضیا میگفتن عصبانیت ِ آقا شاهرخ بخاطر ِ شغلش ِ آخه آقا شاهرخ  قصاب بود  اما آقاجون همیشه میگفت:" کلی قصاب توی ِ این شهر هست که به مهربونی و اخلاق ِ خوش شهره ء آفاق ان"

بعضیا میگفتن .. بخاطر ِ سختیهای ِ زندیگش بوده چون .. بچگی ِ سختی داشته اما آقاجون میگفت: "این که دلیل نمیشه من خیلیا رُ میشناسم که دوران ِ کودکی ِ سختی داشتن اما آدمهای ِ صبور و آرومی هستن"

آقاجون میگفت "حساب ِ هیچ کدوم از این حرفا نیست چون همه چی دست ِ خود ِ آدم ِ"

 

راستش من خودم  از وقتی یادمه حتی اون روزایی که برای ِ مهمونی می اومدیم خونه عمه مدام حواسمون جمع بود که یه وقت کاری نکنیم آقا شاهرخ  عصبانی بشه ... مواظب بودیم سر و صدایی نکنیم و چیزی رُ نشکنیم چون اون وقت حسابمون با آقای ِ شوهر عمه بود

 

بنده خدا این وسط ... عمه باید همه چی رُ روبراه میکرد  از یه طرف حواسش به بچه ها بود که یه وقت کاری نکنن

از اون طرف حواسش به آقا شاهرخ  بود که اگه عصبانی میشد یه جوری آرومش کنه

واقعا سخت بود .. یه وقتایی با خودم فکر میکردم که عمه چه جوری تحمل میکنه

بخصوص توی ِ جمع ِ فامیل و مهمونیا کارش سخت تر بود

حتی من به چشم ِ خودم دیده بودم که وقتی عمه با آقا شاهرخ  توی ِ  ماشین میشستن  چقدر سعی میکرد  که نذاره توی ِ خیابون  عصبانی بشه و یه وقت خدایی نکرده اتفاقی بیفته

 

اون شب ..شب ِ عروسی ِ پسر عمه ام بود . بیچاره عمه با کلی سلام و صلوات .. مجلس ُ با آرامش به شب رسونده بود .. چند بار نزدیک بود آقا شاهرخ عصبانی بشه اما عمه علارغم  ِ فشار و خستگی ِ خودش آرومش کرده بود .. نمیدونم چقدر گذشته بود که یدفعه صدای ِ آقا شاهرخ بلند شد .. با  راننده ماشین عروس دعواش شده بود .. نمیدونم عمه بنده خدا از کجا رسید .... اما این دفعه آقا شاهرخ خیلی صبانی بود  میخواست راننده رُ بزنه بهش میگفت: چرا اونجایی که آقا شاهرخ گفته پارک نکرده

راننده هم اصلا گوشش بدهکار نبود

آقاجون بیچاره از یه طرف حواسش به عمه بود از یه طرف به آقا شاهرخ از یه طرف به مهمونا که یه وقت آبروریزی نشه

با راننده حرف زد و ازش خواهش کرد که ماشین ُ عقب ببره

بیچاره فقط میخواست زودتر صداها بیاد پایین

راننده رفت و صدای ِ آقا شاهرخ پایین اومد

عمه برگشت سمت ِ آقا شاهرخ بهش نگاه کرد .. برای ِ اولین بار دیدم که اشک توی ِ چشمای ِ عمه جمع شده بود

آقا شاهرخ هم فهمید که این بار دیگه با همیشه فرق داره

 

بعد از مراسم همه رفتیم خونه عمه اینا .. همه فکر میکردن که عمه دیگه با آقا شاهرخ حرفی نزنه ... اما آقاجون باهاش حرف زد و آرومش کرد ...

همه توی ِ حیاط دور هم نشسته بود و با هم حرف میزدن .. عمه با یه سینی ِ  چایی اومد ... آقا شاهرخ برای ِ اولین بار بلند شد و سینی ِ چایی رُ گرفت نگاهی به عمه کرد و بلند .. جلوی ِ همه گفت: "منو ببخش

امشب برای ِ اولین بار فهمیدم که خیلی بهت بد کردم

امشب وقتی با چشمای ِ اشکی به من نگاه کردی دلم سوخت .. منو ببخش خیلی اذیتت کردم"

 

شاید هیچ کس باور نشه اما از اون شب به بعد کسی عصبانیت ِ آقا شاهرخ ُ ندید

آقاجون آروم تو گوشم گفت:جواب ِ صبوری طولانیه .. اما شیرینه ... این مزد ِ صبر و مدارای ِ این همه سال ِ عمه اس

 

 

شما چطور؟؟

توی ِ زندگیتون تو شرایطی قرار داشتین که مجبور بشین صبوری کنین؟؟؟

کجاها توی ِ زندگیتون صبوری کردین و از صبرتون به نتیجه های ِ شیرین رسیدین؟؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

**********************************

(ربط صبر و راه خدا)

توی ِ قصه صبر .. خدا خودش به بنده هاش قول داده

قول داده که اگه توی ِ لحظه های ِ سخت .. توی ِ اون لحظه های ِ هیچ امیدی برای آدم باقی نمی مونه .. صبوری کنیم

از جایی که فکرش ُ نمیکنیم راه ِ درست رُ بهمون نشون میده و تنهامون نمیذاره

**********************************

(ربط- دوم - صبر و خیر)

خیلیا وقتی توی ِ مشکلی گرفتار میشن .. قید ِ همه چی رُ میزنن و حتی از خدا هم دلگیر میشن

اونقدر دلگیر که دیگه سراغی هم از خدا نمیگیرن

اما اونایی که دقیقا توی ِ این لحظه های ِ سخت دلشونو با خدا محکم میکنن و با اطاعت از اون نشون میدن که برابر ِ قضا و قدرش راضی و تسلیمن

زودتر گره گشایی ِ خدا رُ توی ِ زندگیهاشون میبینن

یادمون نره که صبوری ِ ماها یه فرصت برای ِ بالارفتن و بزرگ شدنه دلهامون ... پس ...

به خدا اعتماد کنیم و صبور باشیم

**********************************

ربط

 

توی زندگی همه ما ... اتفاقهای کوچیک و بزرگه  زیادی میافته ...

اتفاقایی که ...  همشون ... از یه جایی شروع میشن و ... به  یه  جایی ختم میشن ....

اتفاقهایی که بعضی هاشون ... معلومه  آخرش به کجا می رسه ... و بعضی هاشون هم .... نه ...

صبر و شکیبایی ....جایی .... وسط این اتفاقها ... خودش رو ... نشون میده ....

جایی  که ... اتفاقی شروع شده .... اما ... اما  ...  به آخر نرسیده....

و سخت تر این که ... آخر اون  اتفاق.... معلوم نباشه ....

و باز سخت تر این که .... آخر اون اتفاق  .... برای ما مهم باشه ....

صبر .... جایی  درست ... مثل اینجا خودشو نشون میده ....

جایی مثل اینجا که  باید .. صبور بود ....

و دل به خدا سپرد ...

و دعا کرد ... که آخر اون اتفاق ..... به خیر باشه و خوبی ....

**********************************

رسول خدا (ص) میفرمایند : بر تو باد علم ، که علم دوست مومن است ، و بردباری وزیر مومن است ، و خرد راهنمای اوست ، و عمل سرپرست او ، و مدارا کردن پدر او ، و ملایمت برادر او ، و صبر امیر سپاهیان اوست

**********************************

 

تا حالا دقت کردین ....؟

تا حالا دقت کردین .... که پس زمینه همه موفقیت های بزرگ .... صبر و شکیبایی وجود داره ...؟؟

درستیه این صحبت رو .... از اون معلم کلاس اول بپرسین ... که بعد از یک سال صبوری ... الفبای خوندن و نوشتن .. رو ... به تک تک  شاگردهاش یاد میده .... درسی که تا آخر عمر ... تو  ذهن شاگردهاش باقی میمونه .....

درستیه این صحبت رو ...از اون پرستاری بپرسین ... که بعد از روزها ... و شاید ماهها ... پرستاری .. از بیمار ... اون رو به سلامت .... به آغوش خانواده اش میفرسته.....

درستیه این صحبت رو .... از اون قهرمان نابینا ... ناشنوا ... و ... کم توانی  بپرسین .... که بعد از سالها تلاش .... مدال خوش رنگ طلا رو به گردن میندازه...

درستیه این صحبت رو .... از اون مادری بپرسین .... که بعد از مرگ همسرش ... بچه هاش رو .... با عزت و شرافت بزرگ میکنه.... بچه هایی که  ... افتخار مادر هستن  ...و دلیله سربلندیش....

درستیه این صحبت رو ... از اونهایی بپرسین ... که به یاد خدا ... و با اطمینان به او ... سختی های زندگی رو صبورانه پشت سر می گذارن ... و میدونن که خدایی هست .... خدایی که شاهده صبر اونهاست .... و صبر اونها رو ... بی پاسخ نمیگذاره

**********************************

مولا علی (ع) فرمودند : قویترین دشمن سختیها صبر و شکیبایی در برابر آنهاست.

**********************************

کاشکی ....

کاشکی .... باور می کردیم ... که صبر ... هدیه خدا به ماست ... هدیه ای .... برای این که ... دلهامون آروم باشه ... و کمی ... آروم تر ... زندگی کنیم...

کاشکی

کاشکی .... باور می کردیم ... که صبر ... هدیه خدا به ماست ...

اون وقت ... شاید ... تو   دعواهای زندگی ... اینقدر .. بی صبر نبودیم ... و به راحتی ...... به جدایی فکر نمی کردیم.....

کاشکی

کاشکی .... باور می کردیم ... که صبر ... هدیه خدا به ماست ...

اون وقت شاید .... تو رفتاره  با  بچه هامون ... اینقدر  ... بی صبر نبودیم ..... و باور می کردیم ... که رفتار خوب ...  یا   بد    ما  ... با بچه ها .... خوشبختی ... و خدایی نکرده ... بدبختی اونها رو میسازه.....

کاشکی

کاشکی باور می کردیم ... که صبر ... هدیه خدا به ماست ...

اون وقت شاید .... تو  برخورده   با پدر و مادر  پیرمون .... اینقدر بی صبر نبودیم .... و باور می کردیم ... که اونها ... مهمون چند روزه  زندگیه  ما هستن .....

کاشکی

کاشکی .... باور می کردیم ... که صبر ... هدیه خدا به ماست ...

اون وقت شاید .... با صبوریه  بیشتری .... با زندگی هامون ... روبرو می شدیم ...

و باور می کردیم ... که با  شکیبایی و صبر ... دنیا ... جای خوبی برای زندگیست ....

**********************************

رسول خدا (ص) فرمودند : ایمان دو نیمه دارد ، نیمی از آن در صبر است ، و نیمی از آن در شکر نهفته است.

**********************************

من ..... یه چیزی رو هیچ وقت نفهمیدم .....

من ... هیچ وقت ... نفهمیدم ....  که  ما ... ما   آدمها .... چه طور میتونیم .... در برابر سختیها ... و مشکلات زندگی ... بی صبر باشیم ... در حالی که .... خدا  .... هست .....

خدایی که بزرگترین  و بالاترین ... قدرت عالمه ....

خدایی که با همه  بزرگیش .... در برابره   بنده هایی  مثل ما ... صبوره ....

و  ما .... بنده های ... خدایی ... با  این صبوری .... چطور  میتونیم .... تو   فراز و نشیب زندگی ... بی قرار و ناآروم باشیم .... که ....

که خود خدا ... صبر رو   تو  دلهای ما  قرار میده ....

**********************************

امام صادق (ع) فرمودند : مومن در سختیها صبور و در مقابل اضطرابها با وقار است ، بدانچه به او داده شده قانع است ، و گرفتاریها نزد او بزرگ نیست.

**********************************

از امامرضا درباره  بهترينبندگانسؤالشد . فرمود : آنانهرگاهنيكىكنند خوشحالشوند ، و هرگاهبدىكنند آمرزشخواهند ، و هرگاهعطا شوند شكر گزارند ، و هرگاهبلا بينند صبر كنند ، و هرگاهخشمكنند . درگذرند

**********************************

(حضرت امام رضا ع)

اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام  ما  به آسمان ...

سلام به توست ....

اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که آغاز پناه بردنه  ما... به آسمان ... پناه به توست .... و  پناه  به پنجره ای فولادی ...

پنجره ای ... که به آسمان باز می شود ...

اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که  ما ... خسته از ... ملال روزمره گیها ...  به آستان حرم تو ... پناه می آوریم.....

اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام  ما  به آسمان ...

سلام به توست ....

سلام به تو که غریبی مهربان .... و  مهربانی غریبی  ...

**********************************

(حضرت امام زمان عج)

اینجا .... تنها جاییست که عاشقان میتوانند نا شکیبا باشند...

تنها جایی که میتوان عِنان ِ صبر را از دست داد

و در فراقی بزرگ

با

خدا

درد و دل کرد

درد و دل

از غم ِ فراقی از تبار ِ غیبت

که سالهاست شانه های ِ طاقتمان را

خم کرده است

و برایمان هیچ گریزی نگذاشته است جز دعا

دعا ... به آن  که ... به ما برساند ... آن یگانه بهانه صبوری را

**********************************

امام صادق (ع) فرمودند : عاقبت صبر و شکیبایی خیر است ، بنابراین صبر کند ، تا پیروز شوید.

**********************************

خداحافظی

و برای آخر حرفی نیست .... جز امید این که .... از یاد نبریم ... که خدا با ماست ... و با او ... زندگی .... آرام است .....

تا قراری دوباره .....

خداحافظ .....

**********************************