خدایا

زمانی کوتاه است که دردی بر جانهایمان افتاده است

دردی که کهنه نیست اما .. دارد ریشه دلهایمان را میزند

و لهایمان که بی رسشه میشوند .. دیگر جوانه ای ندارند و چون شاخه ای خشکیده سَردند و بی روح

 

خدایا

نمیدانم دلهایمان کوچک شده ... یا آرزوهایمان زیاد

که دیگر جایی برای ِ همدیگر نداریم و حسابمان  باهم  حساب ِ غریبه ای ناآشنا شده است

 

و غریبه که میشویم دیگر بهای ِ با هم بودنمان  محبت نیست

که با هم بودنمان باید دلیلی داشته باشد .. سودی .. منفعتی  چیزی که بیارزد

و این برای ِ مایی که به محبتهای ِ بی توقع و به دوست داشتنهای ِ بی چشمداشت عادت داشتیم سخت است .. سخت است و با دلهایمان سازگار نیست

شاید ..

 شاید برای ِ همین است که از هم دلگیر میشویم و دنیایمان سرد

 

خدایا ما به این دنیای ِ سرشار از توقع، تعلقی نداریم

ما .. اهالی ِ روزهای ِ با هم بودنیم

ما را به آن اوقات ِ خوش بازگردان ... به همان روزهایی که بی توقع و بی بهانه همدیگر را دوست داشتیم.. و زندگیهایمان آرام بود و شیرین

*******************************************

به نام خدا و سلام

*******************************************

در قرار ِ دیگه ای از قرار آسمانی و با دلهایی سرشار از امید و شوق به خدای ِ بزرگ

با شما هستیم

امید و شوق به بخشش همه گناهان و تقدیر ِ بهترینهای ِ دنیا و آخرت برای ِ هممون

در اجابت ِ امیدهاتون تردید نکنید که اگر همه دنیا هم از خدا آرزویی داشته باشن

به قدر ِ ذره ای از دریای ِ کرم ِ او نیست

*******************************************

در این لحظات .. دلهامونو ... به رسم ِ همدلی همراه میکنیم با عزیزانی که دیروز در زلزله استان آدربایجان ِ شرقی .. جای ِ کسی در زندگیشون خالی شد .. با ... اونهایی که دچار ِ صدمه و آسیب شدن و از خدای ِ مهربان برای ِ درگذشتگان ، آمرزش ... برای ِ بازماندگان صبر و برای ِ آسیب دیدگان صحت و سلامت رُ

مسالت میکنیم

*******************************************

امروز .. با هم  از بی توقع بودنه در زندگی صحبت میکنیم

از محبتهای خالصانه

و از داشتنه دلی صاف و بی ریا 

*******************************************

بعضیا  از اون لحظه ای که فکر ِ یه کار ِ خوب تو ذهنوشن میافته .. منتظر ِ جوابشن

*******************************************

بعضیا نه اونقدر زود ... اما دوست دارن که توی ِ یه لحظه سخت .. این کار ِ خوبشون به دردشون بخوره

*******************************************

بعضیا وقتی کار ِ خوبی انجام میدن ... حتی کارای ِ بزرگ سرشونو پایین میندازن و به خدا میگن که این کارا در برابره  خوبیهای ِ تو هیچی نیست

*******************************************

بعضیا وقتی یه کار ِ خوب میکنن  خدا رُ شکر میکنن شکر به خاطر ِ این که هنوز هم اونها رُ میبینه و روشون حساب میکنه

*******************************************

میبینین .. قصه ما و دلمونو و کاری ِ خوبمون قصه کوچیکی نیست

بخصوص وقتی حرف ِ توقع هامون هم  وسط میاد

هر کسی خودش بهتر میدونه که جاش توی ِ این قصه کجاست

*******************************************

جای شما کجاست؟؟؟

شما چقدر اهل ِ خوبی و محبت کردنه بی توقعین؟؟؟

سوال برنامه: بی توقع ترین کاری که توی ِ زندگیتون در حق ِ کسی انجام دادیدن و یا کسی برای ِ شما انجام داده چی بوده؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

*******************************************

محبت ِ خاص ِ خدا .. مال ِ اونایی ِ که از ته ِ دل بندگی میکنن

 

گر در ره عاشقى قدم صدق نهى   معشوقه به اول قدمت پيش آيد

*******************************************

(شهر محبت)

بعضیا زندگی رُ بخاطر ِ خود ِ زندگی .. زندگی میکنن

ساده ... خالصانه  بی منت و بی ریا

بعضیا مثل ِ اهالی ِ شهر ِ محبت

*******************************************

(نمایشگاه ِ قرآن)

مثل ِ هر روز .. همراه با شما رهگذر ِ شنیداری ِ نمایشگاه ِ بین المللی ِ قرآن میشیم .. با گزارش سرکار خانم میرکریمی

*******************************************

اخلاص- شرط مهم

مهم ترین شرط  برای ِ عبادتهای ِ ما ، اخلاص در نیت ِ. اهمیت اخلاص تا اونجاییه که عمل بی اخلاص، نه تنها مقرب نیست، یعنی ما رُ  به خدا نزدیک نمی کنه، بلکه موجب دور شدن از بساط قرب ربوبی جَلّ وعَلی  هم میشود

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معنای اخلاص را پرسیدم. حضرت فرمود: من از جبرئیل و او از خدا سؤال کرد. خدای سبحان نیز فرمود: اخلاص سری است از اسرار من که در دل محبوب خود قرار می دهم.

*******************************************

بالاترین مرتبه اخلاص

بالاترین مرتبه اخلاص، اونه که ما به کمترین اجری  در دو عالم چشم نداشته باشیم و نظرمون فقط رضای حق تعالی باشه و به جز او، مقصود و مطلوبی نداشته باشیم.

این حد اعلای ِ اخلاص ِ که به اخلاص صدیقین مشهوره و به این مرحله نمی رسن، مگه اونهایی که در دریای عظمت الهی غرقند و واله و حیران ِ محبت خدان.

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است     اسیر قید تو از هر دو عالم آزاد است

*******************************************

از امام صادق علیه السلام روایت است:

انسان بنده خالص نمی شود، مگر اینکه تعریف و تمجید و تکذیب او از طرف مردم در نظرش یکسان باشد. چون می داند که تعریف و تکذیب آنها واقعیت را تغییر نمی دهد. پس خوشحال نباش به تعریف کسی، چرا که تمجید، مقام انسان را در نزد خدا زیاد نمی کند و بی نیازش نمی سازد از آنچه برایش مقدر گردیده است.

*******************************************  

امام مخلصین حضرت امیرالمومنین ع در جستجوی ِ مخلصان  اینگونه آرزو می کنند:

کجایند کسانی که برای خدا, کار خالص انجام دهند و دل را, که جایگاه نظر خداونداست ,از هرگونه ناخالصی و گناه پاک کنند.

******************************************* 

اخلاص حضرت امام خمینی رحمه الله

نمونه ای از اخلاص حضرت امام خمینی رحمه ا... علیه  این بود که هرگز دوست نداشت در معابرعمومی طوری ظاهر شود که عده ای دور و بر ایشان را بگیرند. تاآنجا که ممکن بود، سئوالات طلبه هارا در خانه خود جواب می داد و پس از آنکه از کلاس درس خارج می شد، مسیر خلوتی را که معمولا کوچه های منتهی به منزل بود، انتخاب می کرد و به منزل می آمد. بارها دیده می شد که بعد از درس، عده ای از آقایان که دوست داشتند همراه امام حرکت کنند، به دنبال ایشان راه می افتادند. اما وقتی حضرت امام متوجه می شد، می ایستاد و می گفت: «آقایان بفرمایند و بروند».

******************************************* 

حضرت امام صادق ع فرمودند:

باقی ماندن بر عمل همراه بااخلاص از آغاز نمودن آن سختتراست .

******************************************* 

اخلاص حضرت محدث قمی رحمه الله

محدث قمی، حدیث اخلاص بود و آیه زهد. در مسیری که می رفت، اگر کوچک ترین شبهه ای در دلش رخنه می کرد که قدمش برای خدا نیست و یا وسوسه ای قلبش را می لرزاند، بدون هیچ تأملی از مسیر بازمی گشت. یکی از دانشمندان معاصر حکایت می کند:

در یکی از ماه های رمضان با چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد با اقامه جماعت بر علاقه مندان منت نهند که با اصرار و پا فشاری، این خواهش پذیرفته شد و چند روز نماز ظهر و عصر در یکی از شبستان های آنجا اقامه شد و بر جمعیت این جماعت روز به روز افزوده می شد. هنوز به ده روز نرسیده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فراوانی گرد آمدند. یک روز پس از اتمام نماز ظهر، به من که نزدیک ایشان بودم، گفت: من امروز نماز عصر را نمی خوانم، رفت و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامد. در موقع ملاقات و سؤال از علت ترک نماز جماعت، گفت: حقیقت این است در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من می گویند: «یا الله، یا الله، ان الله مع الصابرین»، از محلی بسیار دور به گوش می رسد. این، مرا به زیادتی جمعیت متوجه کرد و در من شادی و فرحی تولید کرد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه است؛ بنابراین من برای امامت اهلیت ندارم.

*******************************************

حکایتی در باب ِ عمل ِ بدون اخلاص

از حکایت سعدی , در گلستان است که : زاهدی , مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند, کمتراز آن خورد که عادت او بود و چون به نماز برخاستند, بیش از آن کرد که عادت او بود تا خلق صلاحیت در حق او زیادت کنند... چون به مقام خویش آمد, سفره خواست تا تناول کند پسری صاحب فراست داشت , گفت :ای پدر باری به مجلس سلطان , طعام نخوردی ؟ گفت : در نظرایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت : نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که بکار آید

عبادت به اخلاص نیت نکوست

وگرنه چه آید ز بی مغز پوست

چه زنارمغ در میانت چه دلق

که در پوشی از بهر پندار خلق

******************************************* 

حضرت آیت الله بروجردی و اخلاص در عمل

آیت الله سیدمصطفی خوانساری فرموده اند : روزی در خدمت آیت الله بروجردی نشسته بودم، عده ای از دوستان ایشان از خدمات و کارهای آن بزرگوار تمجید می کردند. من عرض کردم که آقا در روایت دارد: « عملت را خالص کن، زیرا حساب رس اعمال، کاملاً بیناست.» تا این عبارت را خواندم، اشک از دیدگانش جاری گشت و حالش دگرگون شد و رو کرد به آقایان و فرمود: بله، « مهم، انجام خدمات فراوان نیست، بلکه مهم، اخلاص در عمل است».

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود  ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 

******************************************* 

(یاد اون قدیما بخیر)

همیشه با خودم فکر میکنم که اگه منم توی ِ اون سفر همراهه بابا عطا نبودم از قصه خبردار نمیشدم ..

 داشتیم از مشهد برمیگشتیم ... من پشت ِ فرمون بودم ... یدفعه نفهمیدم چی شد که جاده رُ اشتباه رفتیم ... دنبال ِ جاده بودیم که از یه جایی شبیه ِ یه امامزاده سردرآوردیم  ... یه اتاق ِ ده – دوازده متری بود .. وسط ِ یه بیابون برهوت  که  دور و برش دو – سه تا درخت بود

کنار درختها ... چند تا سنگ ِ قبر بود که معلوم بود مال ِ اهالی ِ روستاهای ِ دور و بَر ِ

هنوز از ماشین پیاده نشده بودیم که یه پیرمرد تو سن و سال ِ باباعطا اومد نزدیک .. سلام کرد .. لهجه محلی داشت بابا عطا رفت پایین

دست داد و سلام کرد و پرسید که اونجا کجاست .. یه اسمی گفت که تا اون موقع نشنیده بودم

گفتم : ما جاده رُ گم کردیم .. با دستش یه راه ِ فرعی نشون داد و گفت: از اونجا که بری ده دیقه بعد میرسی به جاده

تا دست و صورتمونو تو نهر ِ آب  بشوریم .. با یه سینی ِ چایی اومد

باباعطا از وضع و حالش پرسید گفت: اسمش مشهدی رحیم ِ و خادم امامزاده اس

به همون چهاردیواری اشاره کرد و گفت: اینجا یه روستای ِ دورافتاده اس کسی حاضر نیست برای ِ بازسازی ِ ساختمون ِ امامزاده بیاد ..

نماز ُ همون جا خوندیم

بعد از نماز بلند شدیم که راهی بشیم

باباعطا نگاهی به من و عزیز کرد و گفت: اگه شما اجازه بدی من یه چند وقتی اینجا بمونم .. یه کاری دارم

عزیز با تعجب گفت: تو این بیابون چی کار داری مرد؟؟؟

بابا عطا گفت: میخوام اگه بشه یه دستی به سر و روی ِ این ساختمون بکشم

باباعطا گفت: شما و عزیز با هم برگردین منم کارم تموم بشه میام

فقط عزیز باید راضی باشه

عزیز گفت : من کی ام که راضی نباشم

باباعطا سه ماه  توی ِ اون بیابون موند ... من دو- سه بار بهش سر زدم و چیزایی رُ که میخواست براش  بردم .. برای ِ امامزاده یه ضریح ِ چوبی ساخت

مشدی رحیم هم .. کلی درخت اون دور و بر .. کاشت

بعد از سه ماه وقتی بابا عطا برگشت .. از شدت ِ آفتاب سوخته بود .. دستاش چروک شده بود ... کلی لاغر شده بود .. اما حالش خوب بود ، خیلی خوب

یک سا ل ِ بعد .. دوباره مسافر ِ امام رضا شدیم و این بار .. نه بخاطر ِ گم کردنه جاده که برای ِ زیارت ِ امامزاده رفتیم تو جاده فرعی ... باور کردنی نبود .. اونجا شده بود عین ِ یه تیکه بهشت وسط ِ بیابون ... درختهای ِ مش رحیم بزرگ شده بودن و سایه داشتن

ساختمون ِ امامزاده هم .. با در و پنجره های ِ چوبیش خیلی قشنگ شده بود

تازه از ماشین پیاده شده بودیم که دیدیم  ده –دبیست نفر با دوربین و سرو صدا اومدن سمت ِ امامزاده

یه آقای مسن جلوتر از همه و درست سمت ِ امازاده وایساد .. کسی که پشت ِ دوربین بود گفت: ضبط میشه و مرد شروع کرد به حرف زدن

"اینجا تا سال ِ گذشته یه ساختمون ِ مخروبه بود که ما با چند تن از همکارانمون به قصد ِ ارادت به  امامزاده و برای ِ رضایت

ِ خدای ِ بزرگ تصمیم به بازسازش گرفتیم ... که البته با توجه به گرمای ِ هوا و نبودنه امکانات کار ِ خیلی سختی بود که به لطف ِ خدا بعد از شیش ماه به آخر رسید

به باباعطا نگاه کردم .. چیزی نگفت: انگار اصلا عین ِ خیالش نبود

بهش گفتم پس مشهدی رحیم کجاست که این داره این حرفارُ میزنه

بابا عطا نگام کرد و گفت: نمیدونم ..

 گفتم: حالا میخوای چی کار کنی

نگام کرد و با خونسردی گفت: چی کار باید بکنیم

میریم زیارت و برمیگردیم

گفتم : آخه

گفت: این جوری بهتره .. دیگه اسمی از ما نیست .. میشه خالص مال ِ خدا

از ماشین پیاه شدم .. دیدم  باباعطا چند قدم جلوتر کنار ِ یه سنگ ِ قبر نشست .. جلو تررفتم .. نوشته بود .. رحیم ِ حسینی

مشهدی رحیم از دنیا رفته بود

باباعطا با لبخند ِ قشنگی گفت: خدا  رحمتت کنه

بعدش خیلی آروم و بیصدا توی ِ  اون شلوغی رفت زیارت کرد و اومد بیرون

آرامشش برام باور نکردنی بود

******************************************* 

(مناجات)

خدایا

به که واگذارم می‌کنی؟

به سوی که می‌فرستی‌ام؟

به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من بِبُرند و روی بگردانند؛

یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟

یا به سوی آنان که ضعف مرا می‌خواهند و خواری‌ام را طلب می‌کنند؟

... من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من

ای توشه و توان سختی‌هایم!

ای همدم تنهایی‌هایم!

ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!

ای ولی نعمت‌هایم‌!

...ای پشت و پناهم در هجوم بی‌رحم مشکلات!

ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو!

...تو پناهگاه منی؛

تو کهف منی؛

تو مأمن منی

خداوندا، ما را به صراط المستقيم انسانيت هدايت فرما

و از جهل خود پسندي و ضلالت خود بيني مبرا كن

و به محفل انس ارباب عروج روحاني و مقام قدس اصحاب قلوب عرفاني بار ده

و حجاب ها را از چشم بصيرت ما برافكن

خدایا

تو همانی که هرگاه

بنده‏اى از او درخواست كند به او اعطا کند

و هرگاه چيزى را كه نزد او است آرزو كند  بدان آرزو برسانیش

و چون به او رو كند به مقام قرب و نزديكى خویش نائلش کنی

و چون به آشكارى

گناهش كند پرده بر گناهش كشد

و آن را بپوشاند

خدایا

ای مهربانترین خدا

با ما چنان رفتار کن که شایسته لطف ِ توست

نه انچنان که شایسته عمل ِ ماست

*******************************************************