خدایا

کاش کسی به من میگفت...

کاش کسی به من میگفت که وجود ِ من چقدر برای ِ تو گرانقدر است و تو چه مباهاتی مکینی به بنده ای چون من از آن سبب که آفریده توام

خدایا

کاش کسی به من میگفت .. که تو چقدر از دست ِ نیاز ِ من دربرابره  دیگران دلگیر میشوی و دوست نداری که بنده ات در برابر ِ هیچ کس .. سر به خواهش فرو آورد

خدایا

کاش کسی به من میگفت که تو بهشتی اعلی را مقصد ِ دنیای ِ من کرده ای آن وقت شاید اسیر ِ بهشتهای ِ فانی ِ دنیا نمیشدم

کاش کسی به من میگفت که تو .. دیدار ِ خودت را تنها بهای ِ وجود ِ بندگانت میدانی و بازنده اند کسانی که خود را ارزان میفروشند

خدایا

کاش کسی به من میگفت که من بواسطه آن که بنده توام .. در نزد ِ تو .. بهایی بسیار دارم آنوقت شاید .. به جای ِ تو این همه خریدار ِ کوچک دوره ام نمی کردند

خدایا

چون همیشه مرا به چشم ِ مهربانی بنگر و این بنده قدرنشناخته ات را بپذیر

بنده ای که میداند در معامله اش با دنیا خطا کرده و خود را به بهایی ناچیز فروخته است

خدایا

بیا و خریدار این دل ... تو باش

************************************

به نام خدا و سلام

************************************

با امید به قبولی ِ طاعات و عبادات به درگاه ِ خدای ِ بی نیاز

در قرار ِ آسمانی ِ امروز میزبان ِ شما هستیم

در قراری به تاریخ ِ 22 ماه مبارک رمضان و در آستانه آخرین شب از شبهای ِ مقدرات

************************************

جای ِ تردید نیست که بعد از این شبها .. همه ما موذد ی عفو و بخشش ِ خدای ِ بزرگ هستیم و با دلی آینه و وجودی پاک به استقبال ِ سالی دیگر از زندگیهامون میریم

سالی که با امید به رافت ِ خدای ِ بزرگ سالی سرشار ِ از خیر و برکت خواهد بود .. انشاءا...

************************************

با تمام ِ این اوصاف مطمئنا .. به لطف ِ خدای ِ کریم ... وجود ِ بخشیده شده و نورانی شده ما ، به ارزش و قدری بالا رسیده

و بهایی پیدا کرده که دیگه براحتی با هر چیزی نمیشه معامله اش کرد و باید دنبال ِ خریداری بود .. که بتونه بهای ِ این وجود  رُ بده

************************************

خدا .. خودش خریدار ِ بنده هاش ِ

اما خریدار ِ اونهایی که وجوشون شایسته خریداری مثل ِ خدا باشه

************************************

به نظر ِ شما ارزش ِ ما آدما به چیه؟؟؟

و چه جوری قدر و ارزشمون پیش ِ خدا بیشتر میشه؟؟؟

شماره تماس:

شماره پیامک:

************************************

این دنیا دنیای ِ معامله اس .. و بازار ِ خرید و فروش ... توش حسابی گرم ِ

بعضیا گرون میفروشن و بعضیا ارزون

بعضیا تو همون لحظه اول .. به اولین خریدار میفروشن و بعضیا منتظر ِ بهترین خریدار میمونن

با این همه حساب و کتاب .. افسوس ِ این بازار از اونهاییه که نمیدونن چی دارن میفروشن و یه وقتایی معامله های ِ حیرت آوری میکنن

مثل ِ مثل ِ اون کسی که  یه الماس ُ به یه دونه ء گندم میفروشه

یا اون کسی ِ که یه مروارید ُ با یه لنگه کفش معامله میکنه

باور کردنی نیست

بخصوص وقی که بزرگترهای ِ ما به ما یاد دادن که قدر و قیمت ِ هر چیزی چقدره

به ما یاد دادن که الماس ِ وجودمون خیلی بیشتر از یه دونه گندم می ارزه ... اونم گندمی که بخواد ما رُ از خدا دور کنه

به ما یاد دادن که مروارید ِ دلمون خیلی بیشتر از دنیایی که ارزشش به اندازه لنگه کفشی کهنه هم نیست میارزه

با این همه بازهم بعضی از ما بد معامله میکنیم

************************************

توی ِ معامله اونایی برنده ان که یه کم صبور باشن

و به قول ِ شاعر

گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی        صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

************************************

(ربط شهر محبت)

خیلی از ماها سالها بدونه این که واقعا بدونیم کی هستیم زندگی کردیم .. اما .. برنده اون کسایی هستن که که از خودشون خبر دارن و میدونن که چه جوری باید از روزهای ِ دنیا به سلامت بگذرن

برنده مثل ِ خیلی از اهالی ِ شهر ِ محبت

************************************

(ربط نمایشگاه قرآن)

با رسیدنه به روز ِ بیست و دوم از ماه رمضان ... کم کم فرصت ی بازدید از نمایشگاه ِ قرآن هم به آخر میرسه

این روزهای ِ باقی مونده رُ غنیمت بدونیم چون اگر این سفره جمع بشه تا ماه رمضون ِ سال ِ دیگه به برکت ِ آسمانی دسترسی نداریم

درخدمت سر کار خانم میرکیریمی هستیم با گزارش ِ دیگه ای از نمایشگاه بین المللی ِ قران

************************************

(ارزش انسان در کلام علامه جعفری ره)

علامه محمد تقی جعفری (رحمه­الله­ علیه) می­فرمودند:عده­ ای از جامعه­ شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود، «ارزش واقعی انسان به چیست».

در اون جلسه همه از معیارها حرف میزدند که مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ی آن است.

اما معیار ارزش انسان­ها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­ هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.

وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.

که امام اول حضرت علی ع فرموده اند : ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد

************************************

(یاد اون قدیما بخیر)

هر سال وقتی به شب ِ سوم میرسم ... یاد ِ اون اتفاق میافتم ... یاد ِ هفت سال ِ پیش که یه همچین شبی .. اون پیرمرد ُ توی ِ نجاری ِ باباعطا دیدم

یادم ِ اون شب رفته بودم  دنبال ِ باباعطا که با هم بریم مسجد ... وقتی رسیدم هنوز چراغ ِ مغازه اش روشن بود .. از قاب ِ در یه پیرمرد ُ دیدم که روی ِ صندلی ِ چرخدار نسشته بود

فکر کردم دوستی .. آشنایی .. کسی ِ

اما وقتی رفتم تو .. هاج و واج موندم ... لباس ِ کثیف و سر و صورت ِ نامرتبش ... بیشتر شبیه ِ دوره گردها بود

سلام کردم و با اشاره سر از باباعطا پرسیدم که کیه

باباعطا در حالی که به چهره پیرمرد لبخند میزد گفت: "یه دوست یه آشنا"

پیرمرد با شنیدنه این حرف گریه کرد اما چیزی نگفت

اون شب باباعطا به جای ِ مسجد راهی ِ خونه شد

توی ِ راه فهمیدم که اون اصلا دوست ِ بابا عطا نیست گفت: تنها گذاشته بودنش سر چها راه ، از روی ِ صندلی ِ چرخدارش افتاده بود و هیچ کس نبوده که کمکش کنه .. البته این که سر راه گذاشته بودنش ُ چند ماهه بعد فهمیدیم وقتی با آگهی ِ توی ِ روزنامه هم کسی دنبالش نیومد

وقتی رسیدیم .. عزیز مات و مبهوت نگامون میکرد .. اون موقع ها هنوز فراموشی نداشت

باباعطا گفت  که میخواد ببرتش حموم .. خدا منو ببخشه با اون سر و وضعش هر کاری کردم دلم راضی نشد به بابا کمک کنم

باباعطا موهاش ُ براش کوتاه کرد و عین ِ یه بچه تمیز از حموم آوردش بیرون ... پیرمرد گریه میکرد

بابا عطا لباسهای ِ خوب ِ خودش ُ تنش کرد ... صدای ِ عزیز دراومد

باباعطا نگاش کرد و گفت: "خانم بنده خداست .... مهمونه"

 

مهمونی که هفت سال ازش پذیرایی کرد

 

اون پیرمرد هیچ حرفی نمیزد فقط یه وقتایی گریه میکرد خیلی مظلوم و بی پناه بود

بابا عطام عین ِ یه بچه تر و خشکش میکرد یه بار بهش گفتم : "چرا این کار ُ میکنی.. ببریمش این مراکز بهزیستی"

بابا عطا گفت: "من نمیتونم .. اگه من جای ِ اون بودم چی...

اون الان به اندازه کافی دلشکسته هست .. میدونه که کسی نمیخوادش .. اگه منم تنهاش بذارم ... میمیره"

گفتم:" آخه به ما ربطی نداره"

باباعطا گفت: "بنده خداست .... همین قدر که بنده اونه ... من نوکریش ُ میکنم"

و واقعا هم  نوکریش ُ کرد

 

خیلی وقتا اونقدر خسته میشد که رنگ از روش میپرید ... کمردرد گرفته بود  آخه همه کارای ِ  پیرمرد با بابا عطا بود ...

توی ِ این سالها از گل خوشتر بهش نگفت و یه اخم بهش نکرد ..

اونم به کسی که یه غریبه بود و در برابره این همه زحمت حتی نمیتونست یه تشکر بکنه

یه وقتایی من کلافه میشدم اما بابا عطا هیچی بهش نمیگفت

میگفت: میترسم .. میترسم چیزی بگم و حرمت ِ بنده خدا رُ حفظ نکنم

 

نمیدونم چند سال از زندگیش گذشته بود اما هفت سال  بود که پیش ِ ما بود تا همین پارسال .. که از دنیا رفت... توی ِ مغازه پیش ِ بابا عطا بود که رفت ...

 

از دار ِ دنیا فقط یه انگشتر توی ِ دستش بود که شب ِ قبل از رفتنش داده بود  به بابا عطا .. روش نوشته بود .. این سنگ تکه ای از مزار ِ امام مظلوم ... شاه ِ نجف امیر علی ع است که مایه سعادت ِ دنیا و عقبی ست

من فکر میکنم با دیدنه اسم ِ حضرت ِ علی روی ِ سنگ ِ اون انگشتر خستگی ِ این همه سال از تن ِ باباعطا بیرون رفت

************************************

امیر بلاغت حضرت علی ع فرمودند:

ارزش تو به ادب توست، پس آن را با بردبارى آراسته کن.

************************************

(مظلومیت حضرت علی ع)

مظلومیت ِ حضرت ِ علی ع از بارزترین حقایق ِ زندگیه اوست

مظلومیتی که آن را  می توان از خطبه های ایشان در نهج البلاغه تا حدودی که عقل گنجایش آن را داشته باشد درک کرد و فهمید .

چنان که ایشان  در خطبه 27 می فرمایند :

ای مرد نمایان نامرد!

ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد .

چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم .

شناسائی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت

و اندوهی غم بار سر انجام شد .

جرعه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید

و با نافرمانی و ذلت پذیری ، رای و تدبیر مرا تباه کردید

 

و یا در خطبه 26 که فرمودند

پس از وفات پیامبر(ص) و بی وفائی یاران ، به اطراف خود نگاه کرده یاری جز اهل بیت خود ندیدم و با گلوئی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبائی نمودم

************************************

(شب قدر)

لطیفی گفت : خداوندا! می‏خواهم به تو نزدیك شوم

فرمود: قرب من از آن كسی است كه شب قدر بیدار شود

گفت: خداوندا! رحمتت را می‏خواهم،

فرمود: رحمتم از آن كسی است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند

گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو می‏خواهم

فرمود: آن، از آن كسی است كه در شب قدر صدقه‏ای بدهد

 

گفت‏: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه ‏هایش می‏خواهم

فرمود: آنها از آن كسی است كه در شب قدر تسبیحش را انجام دهد

گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می‏خواهم

فرمود: آن، از آن كسی است كه در شب قدر استغفار كند

گفت‏ : خداوندا خشنودی تو را می‏خواهم

فرمود: خشنودی من از آن كسی است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد

************************************

(مناجات)

خدایا اگر عمل من در جنب اطاعت تو کوچک است ولى آرزویم در کنار امید تو بزرگ است خدایا چگونه من از پیش تو محروم برگردم با اینکه چنان حسن ظنى من به جود و بخششت داشتم که مرا مورد رحمت خویش قرار داده با نجات بازم خواهى گرداند

خدایا من عمرم را در حرص غفلت از تو سپرى کردم و جوانیم را در مستى دورى از تو از بین بردم و از اینرو

خدایا بیدار نشدم در آن روزگارى که به کرم تو مغرور بودم و به راه خشم تو متمایل گشته بودم

خدایا من بنده تو و فرزند بنده توأم که در برابرت ایستاده و به وسیله کرم توبه درگاهت توسل جویم

خدایا من بنده اى هستم که مى خواهم از آلودگى آنچه بدان با تو روبرو شدم از بى حیایى خودم در پیش روى تو خود را پاک سازم و از تو گذشت مى خواهم زیرا گذشت وصف شناساى کرم تو است

خدایا من آن نیرویى که بتوانم بوسیله آن خود را از نافرمانیت منتقل سازم ندارم مگر در آن وقت که تو براى دوستیت بیدارم کنى و آن طور که خواهى باشم پس تو را سپاس گویم که مرا در کرم خویش داخل کردى و دلم را از چرکیهاى بى خبرى و غفلت از خویش پاکیزه ساختى

خدایا به من بنگر نگریستن کسى که او را خوانده اى و او پاسخت داده و به یارى خویش به کارش واداشته اى و فرمانبریت کرده اى نزدیکى که دور نگردى از آن کس که بدو مغرور گشته و اى بخشنده اى که بخل نورزد از آنکس که امید نیکیش دارد

خدایا دلى به من بده که اشتیاقش به تو موجب نزدیکیش به تو گردد و زبانى که صدق گفتارش به سوى تو بالا آید و نظر حقیقت بینى که همان حقیقتش او را به تو نزدیک گرداند

خدایا کسى که بوسیله تو شناخته شد گمنام نیست و کسى که به تو پناهنده شد خوار نیست و کسى که تو بسویش رو کنى بنده دیگرى نخواهد بود

خدایا براستی هر کس به تو راه جوید راهش روشن است و هر که به تو پناه جوید پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام پس گمانى را که به رحمتت دارم نومید مکن و از مهر خویش منعم مکن

خدایا جاى مرا در میان دوستدارانت جاى آن دسته از ایشان قرار ده که امید افزایش دوستیت را دارند

خدایا در دلم اندازه شیدایى و شیفتگى ذکر خود را پیاپى و همتم را در نشاط فیروز شدناسمائت و محل قدست قرار ده

خدایا به حق خودت بر خودت سوگند که مرا به محل فرمانبرداریت جایگاه شایسته اى از مقام خوشنودیت برسانى زیرا که من قادر بر دفع چیزى از خود نیستم و مالک سودی هم برایش نیستم

 

خدایا من بنده ناتوان گنهکار تو و مملوک زارى و توبه کننده به درگاهت هستم پس مرا در زمره کسانى که روى از آنها گرداندى و غفلتشان مانع از گذشت تو گشته قرارم مده

خدایا بریدن کاملى از خلق بسوى خود به من عنایت کن و دیده هاى دلمان را به نور توجهشان به سوى خود روشن گردان تا دیده هاى دل پرده هاى نور را پاره کند و به مخزن اصلى بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آویخته به عزت مقدست گردد

************************************