قرار آسمانی- دوشنبه
خدایا
مرا ببخش
مرا بخاطر ِ ندیدنت ببخش .. بخاطر ِ آن که چشم هایم را بر دستهای ِ اجابت ِ تو .. بستم ... بر همان دستهایی که تو ... به سمت ِ نیاز من متمایل کرده بودی و من ندیدم
خدایا
مرا ببخش
مرا ببخش که در طلب ِ آرزوهایم ... به غیر ِ تو تکیه زدم و در خیالی ساده نفهمیدم که اینجا ... همه چیز در اذن ِ اراده توست و حتی برگها هم به اجازه تو به زمین میافتند
خدایا
مرا ببخش .. مرا ببخش که در سیطره قدرت ِ تو
بر سفره نعمت ِ تو ... غرق ِ در رحمت ِ تو ... و آفریده تو بودم و تو را ندیدم ..... تو را ندیدم تا تکیه گاهم باشی و اساس ِ دل و زندگی ام را بر محبتت محکم کنم
خدایا
مرا ببخش
مرا ببخش که میدانم تو .. از همه بر بنده ات مهربان تری .... و در همه حال به حُکم ِ پروردگاریت ما را میپذیری و اجابتمان میکنی
خدایا
من امروز از تو ... بخششی بی منتها و امیدی را طلب میکنم که به ناامیدی نمیرسد....
که اگر من بندگی ات را نکنم تو خدایی ات را میکنی
**************************************
به نام خدا و سلام
**************************************
طاقتهاتون به تشنگی و گرسنگی مقبول ِ درگاه ِ رحمت ِ خدا ....
و الهی که امروز وِ این روزهای ِ باقی مونده از ماه ِ مبارک ِ رمضان ... دست و دلتون خالی از برکت ِ این ماه نباشه
**************************************
به قرار ِ روال ِ برنامه .. امروز هم ... با شما ... به مروری هر چند گذرا بر یکی دیگه از ویژگهای ِ انسان موفق میپردازیم
به خصوصیت ِ مهمی که خیلی راحت میتونه زندگیهای ِ ما رُ از این رو به اون رو بکنه
امروز با هم از " دقت ِ نظر " صحبت میکنیم
از چشم هایی که خوب میبینن و گوش هایی که خوب میشنون
و شاید بهتره بگیم .. از چشم هایی که میدونن چی رُ باید ببینن و گوشهایی که میدونن چی رُ نباید بشنون
**************************************
بعضیا تصور میکنن که خوب دیدن .. یعنی دیدنه همه چیز .. اما بزرگان ِ ما خیلی اوقات چشم هاشونو روی ِ خیلی چیزا بستن
**************************************
بعضیا تصور میکنن که خوب شنیدن .. یعنی دقت برای ِ شنیدنه هم چیز با تمام ِ جزئیات .. اما .. بزرگان ِ ما خیلی از اوقات .. خیلی چیزها رُ نشنیده میگرفتن و از کنارش میگذشتن
**************************************
بعضیا .. ظرف ِ دلشون کوچیکه و هیچ وقت از دایره کلمات فراتر نمیرن و فکر میکنن که زندگی یعنی .. همین هایی که دیده و شنیده و گفته میشه اما
**************************************
اما ... اونایی که دل و روحشونو توی ِ یه وقتایی مثل ِ ماه رمضون ... بزرگ میکنن .. میتونن یه چیزایی رُ بفهمن ...میتونن باور کنن که زندگی .. غیر از دیده ها و شنیده هاش .. نادیده ها و ناشنیده هایی داره که به چشم و گوش ِ هر کسی نمیاد
**************************************
و اگه کسی لایق ِ فهمیدنه این ندیده ها و نشنیده ها بشه .. راحت تر خدا رُ باور میکنه و خدا به دلش نزدیکتر میشه
**************************************
(سوال برنامه)
شما فکر میکنین خدا دوست داره ما روی ِ چه چیزایی دقیق بشیم ؟؟؟
چی آرُ ببینیم و چه چیزایی رُ بشنویم؟؟؟
حتی دوست داره ما کجاها چشمامونو ببندیم و چیزی نشنویم؟؟؟؟
شماره تماس ما در قرار آسمانی:
و شماره ارسال ِ پیامک:
**************************************
(یاد اون قدیما بخیر)
دیشب بعد از افطار یه سر رفتم پیش ِ باباعطا ... در ِ خونه اش مثل ِ همیشه نیمه باز بود.. از توی ِ قاب ِ در دیدمش ... نشسته بود .. کنار باغچه پیش ِ شب بوهاش ..
رفتم نزدیک و سلام کردم ... نشنید ... بلندتر گفتم : سلام بابا عطا
سرشو به سمتم چرخوند و نگام کرد ... چشماش اونقدر ضعیف شده بود که از پشت ِ شیشه عینکش هم .. خط ِ اشکش معلوم بود
گفتم : بابا عطا این وقت شب اینجا چی کار میکنی؟؟؟ چشمات تو این تاریکی چی میبینه؟؟؟
دستش ُ زیر ِ گلهای ِ شب بوش برد و گفت: همهء دیدنیها که توی ِ روشنایی نیست .. هنر اون وقتی ِ که توی ِ تاریکی هم ببینی
بعد آروم چند تا از گلهاش ُ نزدیک آورد و گفت: اینا امشب شکوفه کردن .. تا دیشب غتچه بودن
یه لحظه ماتم برد که چه جوری این چیزا رُِ تشخیص میده
اومدم کنارش بشینم که صدای ِ در اومد تا من چیزی بگم: بابا عطا گفت: بفرمایید داخل
نگاهمو به سمت ِ در چرخوندم و بلند شدم
یه آقای ِ میانسال اومد تو .. من نمیشناختمش
به بابا گفتم : شما ایشون ُ میشناسی .. سرشو تکون داد و گفت: آره یه بنده خداست
بعدش به عصاش تکیه داد و به سمت ِ مرد رفت
تا به در برسه به من گفت: زحمت سه تا چای ِ تازه رُ بکش
چند دیقه بعد هممون توی ِ اتاق بودیم و سه تا استکان ِ چایی جلومون بود .. مرد سرش ُ پایین انداخته بود .. بابا عطا به چایی اشاره کرد و گفت: بفرمایین .. قابل به تعارف نیست
مرد بدونه این که سرش ُ بلند کنه گفت: من خیلی بد کردم .. میدونستم که شما طلبت ُ از من یادت نرفته .. اما تو چشمات نگاه کردم ُ زدم زیرش .. یادم ِ اون موقع ها .. خانمت هم مریض حال بود .. و دستت خالی .. اما من خیلی در حقت نامردی کردم ...
بابا عطا از پشت ِ عینکش نگاهی به مرد کرد و گفت: من چیزی یادم نمیاد
مرد دوباره گفت: همون قرضی رُ میگم .. که بیست سال ِ پیش ازتون گرفتم ... همون موقع که میخواستم یه مغازه بخرم .. همون موقع که هیچ کس بهم قرض نداد جز شما
همون موقع که شیطون رفت توی ِ جلدم ُ و نامردی کردم ُ و پولتونو خوردم
بابا عطا دوباره گفت: من چیزی یادم نمیاد
مرد کم کم داشت شک میکرد ... گفت : ولی من مطمئنم
حالام اومدم حلالیت بگیرم ... راستش بخاطر ِ بدیها و مال ِ حرومی که توی ِ کارم بود .. هیچ وقت .. نتونستم یه کار ِِ درست و حسابی داشته باشم .. همیشه یه گره ای تو کارم بود .. اما .. اما چند وقته که بچه ام مریض شده .. همه جوابش کردن ... به هر جایی که بگی رو زدم ...
برای ِ پول نیومدم چون میدونم گره کارم رضایته شماست
رضایته شمایی که من .. چند سال ِ قبل توی ِ گرفتاری ِ مریضی ِ خانمت بهت بد کردم
باباعطا دوباره گفت: خدا همه مریض ها رُ شفا میده ... نگران نباش .... پاشو برو پیش ِ زن و بچه ات ... دیگه هم به قصه اون سالها فکر نکن
چون من هیچی یادم نمیاد
من تازه فهمیدم که باباعطا خودش ُ زده به نشنیدن و نفهمیدن ... چون میدونست که خدا هم راضی به شرمندگی ِ اون مرد نیست
موقع ِ رفتن .. صداش کرد و کلید ِ مغازه بازار ُ داد دستش ُ گفت: اونجا سالهاست که خالیه .. دلت ُ به خدا بده و مشغول شو
برکت از خداست .. خیلی تقلا نکن
دیشب تا سحر خوابم نبرد ... با خودم فکر میکردم .. که حواس ِ من بیشتر به زندگی ِ یا باباعطا...
**************************************
چشم های ِ ما ... دوست دارن خیلی چیزا رُِ ببینن
گوشامون دوست دارن ... خیلی چیزار ُ بشنون
اما این وسط اونایی خوب میبیننئو خوب میشنون .. که چشم و دل ِ گوش و زبونشون به خدا میسپارن جز اونچه که او دوست داره ... نه میبینن
و ... نه میشنون
**************************************
(شهر محبت)
از بین ِ همه آدمها فقط اونایی میتونن رهگذر ِ کوچه های ِ شهر محبت باشن که چشم شون عادت به دیدنه خیلی از ندیده ها داشته باشه .. از دیدنه ظاهر .. به خیلی چیزا برسن
**************************************
(نمایشگاه قرآن)
امسال خیلیا مثل ِ ما دوست داشتن سری به نمایشگاه ِ بین المللی ِ قرآن بزنن .. اما شاید بخاطر ِ مشغله های ِ کاری .. و دغدغه های ِ کوچیک و بزرگشون نتونستن
ما ... به قصد ِ رضایته خاطر ِ همه این عزیزان .. هر روز ... با گزارش خانم میرکریمی ... گذری هر چند کوتاه در نمایشگاه ِ بین المللی ِ قرآن داریم
**************************************
دقت ِ در امور در سیره بزرگان
حجة الاسلام والمسلمين نصرالله شاه آبادي مي گويند: در تمام مدتي که امام در نجف تشريف داشتند، من برنامه اي منظم و معين را از ايشان ديدم . مثلاً ساعت خواندن نماز و تشرف به حرم ايشان بسيار دقيق بود و دقيقه اي پس و پيش نمي شد . در حرم يک زيارت امين الله از رو به رو مي خواندند. سلام بالا سر به حضرت سيدالشهداء (ع) مي دادند و بر مي گشتند و مي نشستند و زيارت جامعه کبيره و دو رکعت نماز مي خواندند . اين برنامه تا زماني که ايشان در نجف تشريف داشتند ادامه داشت. هرگز نديدم امام بگويند که مثلاً امشب مهمان مي آيد و من نيستم و يا مثلاً جواب استفتائات مانده است و از اين دست . همه کارهاي ايشان در ساعت مقرر و مخصوص به خود انجام مي شد و من هيچ کس را نديدم که مانند امام بتواند با اين نظم و دقت زندگي کند. خود امام در اين باره مي فرمودند:« هر چه هست از اهل بيت است.»
**************************************
رمضان شهر ِ عشق و عرفان است
رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن
گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است
**************************************
بزرگان همه بر مرام ِ توجه اند
یکی از همراهان امام در سفر ی فرانسه نقل میکند که : روزی من در نوفل لوشاتو، به علت ارزانی، در حدود 2 کیلو پرتقال خریدم، فکر کردم که هوا خنک است و برای سه تا چهار روز پرتقال خواهیم داشت.
امام با دیدن پرتقالها فرمودند: این همه پرتقال برای چیست؟ من هم برای اینکه کار خودم را توجیه کرده باشم، عرض کردم: پرتقال ارزان بود، برای چند روز اینقدر خریدم، ایشان فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید، یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر این که شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال، نتوانستهاند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن میتوانستند، مقداری از آن را تهیه کنند، در حالی که این مقدار پرتقال را برای سه یا چهار روز آن هم به جهت ارزان بودن آن خریدهاید. ببرید مقداری از آن را پس بدهید.
گفتم پس دادن آنها ممکن نیست، ایشان فرمودند: «باید راهی پیدا کرد»، عرض کردم: «چه کار میتوانیم بکنیم؟»، ایشان فرمودند: «پرتقالها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخوردهاند، شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد».
**************************************
امام باقر ع میفرمایند
در ماه مبارک رمضان ،" از سحر تا طلوع آفتاب، درهای آسمان باز و رزق ها در این ساعت تقسیم می گردد و حاجت های بسیار بزرگ، در این ساعت روا می شود"
و از اوقات ِ دیگر ِ اجابت ِ دعا .. موعد ِ غروب و زمان افطار است
**************************************
(مناجات)
خدایا
اینک من پیش روی توأم و در میان دستهای تو
آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم
چه میتوانم بکنم؟ وقتی که این کولهبار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کردهام گواهی میدهند؟
...خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی
**************************************
استاد ِ اخلاق حضرت آیت ا... حق شناس رحمه ا... علیه میفرمایند:
تا زمانی که توجه به حضرت حق دارید در رحمت خداوند متعال هستید. این تعلقات است که مانع پرواز انسان میشود
**************************************
در کلام ِ رسول ِ خدا ص است که فرمودند:
هر کس براى خدا،
در شدت گرماى يک روز،
روزه بگيرد و او را تشنگى فراگيرد،
خدا هزار فرشته را مأمور مى کند که صورتش را مسح کنند
و او را بشارت دهند،
تا
آن گاه که افطار کند، خداوند بفرمايد
چه خوش است روح و روان تو.
اى فرشتگان من! شهادت دهيد که من او را آمرزيدم
**************************************
در کلام یکی از همراهان ِ امام آمده است که:
روزی خدمت حضرت امام خمینی رحمه ا.. علیه رسیده و عرض کردم، چرا شما به فقرایی که میآیند، چیزی طلب میکنند، کم کمک میکنید، حدود پنجاه یا صد فلس (حدود یک یا دو تومان)، ولی به طلاب زیاد کمک میفرمایید؟
فرمودند: این پول من نیست که به فقرا کمک بکنم یا نکنم، این پول امام زمان(عج) است و باید در راه گسترش اسلام مصرف شود و به شماها هم که کمک میکنم، به خیال اینکه خدمت به اسلام میکنیم و اگر شماها هم بدانید که خدمتی برای اسلام انجام نمیدهید، حرام است از این پول بگیرید.
**************************************
اي لطف بي نهايت تو دستگير ما
انعام تُست در دوجهان ناگريز ما
گر واقع است در عمل ِ ما تزلزلي
تو واقفي ز نيت و سِرِ ِ ضمير ما
**************************************
خدایا
ای مهربانترین خدا
با ما چنان رفتار کن که شایسته لطف ِ توست
نه انچنان که شایسته عمل ِ ماست
**************************************