احکام
(1)
اون سال تابستون با کلی دوییدن و این ور و اون ور زدن بالاخره تونستم .. یه مرخصی ِ ده روزه بگیرم .. از عید مادربزرگم ُ ندیده بودم ..
مدربزرگم توی ِ یکی از روستاهای ِ سرسبز ِ ساوه زندگی میکرد که هواش توی ِ تابستون فوق العاده بود ... مادرم این آخریا میگفت: مادربزگت خیلی سراغت ُ میگیره
خلاصه اینا همه جمع شد تا ما واسه مثلا تعطیلات ِ تابستونی ِ راهی ِ ساوه بشیم
مرخصیمو ده روزه گرفتم چون سفرم می افتاد توی ِ ماه رمضون .. صبح بعد از سحری ساکی رُ که دیشب جمع کرده بودم برداشتم و راهی شدم ... جلوی ِ در مادرم گفت: خیلی عجله نکن تا اذان ِ مغرب وقت داری که برسی و روزه ات خراب نشه
با شنیدنه حرف ِ مادر .. یه کم تردید کردم چون به نظرم اون جوری که مادر میگفت تا اذان مغرب وقت نداشتم .. به چیزایی از احکام ِ سفر ِ روزه دار شنیده بودم اما ... اما خیلی مطمئن نبودم ..
با خودم گفتم : نکنه روزه ام خراب بشه .. مادرم که تردید ِ منو دید خودشم دو دل شد و گفت: این وقت صبح که نمیشه به کسی زنگ زد و پرسید .. تو را بیفت سمت ِ ترمینال ... توی ِ اتوبوس زنگ بزن .. اگه یه وقت دیدی روزه ات خراب میشه برگرد
تا ساعت ی هشت صبر کردمو و توی ِ اتوبوس زنگ زدم به استاد ِ معارف ِ دانشگام که آدم ِ خیلی خوبی بود
************
س: اگر به جايى سفر کنم که قصد دارم ده روز در آنجا بمانم ولى بعد از اذان ظهر به آنجا برسم آيا روزه آن روز صحيح است؟
ج) روزه آن روز صحيح نيست و بايد قبل از اذان ظهر در محل اقامت ده روز باشيد.
*************************************
(2)
کار کردن توی ِ ماه رمضون .. توی ِ کارگاه نجاری سخت میشد .... بخصوص با گرمای ِ اون سال تابستون که امون ِ همه رُ میبرید .. از یکی – دو روز مونده به تابستون اوستا یه کلمن ِ بزرگ آب ِ یخ گذاشته بود جلوی ِ در که هم ما رُ هم رهگذرهای ِ گرما زده رُ از تشنگی نجات بده .. ما هم دیگه عادت کرده بودیم و چشم بسته میرفتیم سراغش
اون روز هم از اون روزای ِ گرم بود .. مجید ... از وقتی که رسیده بود بیتاب بود... گرما کلافه اش کرده بود .. اوستا توی ِ ماه رمضون هم به هوای ِ بچه های ِ کوچیک و پیرزن و پیرمردهایی که روزه نمیگرفتن کلمن ُ با آب ِ یخ بیرون گذاشته بود .. مجید نگاهی به کلمن کرد و گفت: افطار که بشه .. خودمو همشو میخورم
خندیدم و گفتم .. بهش فکر نکنی راحت تری
مجید هم خندید و با هم مشغول ِ کار شدیم ... اون قدر سرمون شلوغ بود که تا ظهر حتی یه کلمه هم با هم حرف نزدیم ...
بُرش ّ چوبها که تموم شد دیدم مجید داره میره سمت ِ کلمن ... من فکر نمیکردم ئکه حواسش نباشه . یه لیوان آب ریخت و خورد .. معلوم بود که سهوی بوده ... واسه یه لحظه ... موندم که بهش بگم یا نه ..
بعد از خوردنه آب یه راست اومد سر ِ کارش ُ دوباره مشغول شد .. مطمئن شدم که اصلا حواسش نبوده اما نمیدونستم که بادی بهش بگم زبون ِ روزه آب خورده یا نه
************
س: اگر شخص روزهدار در اثر فراموشى چيزى بخورد، آيا تذكر دادن به او واجب است؟
ج) خير، تذكر دادن به او واجب نيست.
*********************************************************
(3)
افطار خونه خاله مریم دعوت بودیم .. بعد از شام مامان و بابا و آبجی سارا آماده شدن که بریم خونه .. منم میخواستم حاضر بشم که خاله گفت: مگه تو فردا نمیخوای بری سر ِ کار .. خوب بمون و از همین جا برو ... خاله راست میگفت: از خو نه اونا تا محل کار ِ من پیاده ده دیقه راه بود ..
مامان گفت: خاله راست میگه .. اینجوری زبون ِ روزه خیلی تو راه نیستی
منم شب موندم همون جا ..
خاله که واسه سحر بیدارم کرد .. دیدم فقط ده دیقه تا اذان مونده
به هول از جام بلند شدم و گفتم : خاله دیر صدام کردی ...
خاله مریک گفت: مگه میخوای چی کار کنی که دیر صدات کردم ..
گفتم: غذا .. چایی .. مس.اک این جوری به هیچ کدوم نمیرسم .. ظرف ِ غذامو جلوم گذاشت و گفت: بخور . خودتو لوس نکن .. اگه بجنبی به کاراتم میرسی
تا اومدم مسواک بزنم اذان دادن
خمیر دندون ُ روی ِ مسواکم گذاشتم و با احتیاطی که آب و خمیر از گلوم پایین نره .. شر وع به مسواک زدن کردم .. یدفعه صدای ِ جیغ ِ خاله م بلند شد که مگه تو اذان ُ نشنیدی؟؟؟ .. داری مسواک میزنی ؟؟؟ روزه ات اینجوری باطل میشه
دهانمو شستمو و به خاله گفتم: راستش منم تا چند روز ِ پیش اینجوری فکر میکردم از اما امام جماعت مسجدمون پرسیدم .. اونم گفت:
**********
س: آيا مسواك كردن با خمير دندان، در حال روزه اشكال دارد؟
ج) اشكال ندارد؛ ولى بايد از فرو رفتن آب دهان كه آغشته با خمير دندان و آب است جلوگيرى شود
**********************************************
(4)
همیشه روزه روزای ِ اول ِ ماه رمضون برام سخت بود .. اما کم کم بدنم عادت میکرد و دیگه اذیت نمیشدم .. به قول ِ عزیز جون .. چون جون ِ درست و حسابی نداشتم .. گرسنگی و تشنگی بهم سخت میگذشت اما .. اما عزیز میگفت که با این سختی ثوابش بیشتره
از ظهر حس میکردم که حالم خوب نیست .. یه کم سرگیجه داشتم اما به کسی چیزی نگفتم یه ساعت به افطار مونده بود که دیگه غش کرده بودم .. حس کردم دیگه توانی ندارم .. چشمام داشت سیاهی میرفت .. خواهرم اومد توی ِ اتاق ُ دید که من بی حس و حال افتادم .. مادرم ُ صدا کرد .. اون بنده خدا هم از ترس ِ این که یه وقت اتفاقی برام نیفته .. منو راهی دکتر کرد .. تا برسیم نیم ساعتی گذشت .. دکتر معاینه ام کرد و گفت: چیزی نیست ... ضعف ِ روزه اس .. یه سرم براش مینویسم .. همین الان براش بزنین که خوب بشه
مادرم منو نوشند توی ِ راهروی ِ درمانگاه و گفت میره سرم ُ از داروخانه بگیره ..
پرستار بهم گفت: روی ِ بخت دراز بکشم .. بدفعه تو جام نیم خیز شدمو و گفتم: اگه سرم یزنم روزه ام باطل میشه که
مادرم نگام کرد
پرستار گفت: نه آقا باطل نمیشه
گفتم: شما مطمئنین؟؟؟
سکوت کرد و گفت: راستش نه
به مادرم گفتم: تا اذان چیزی نمونده ... صبر میکنم .. بعد از اذان میزنم .. میترسم روزه مو خراب کنه
********************
س: حكم تزريق سرم در حال روزه ماه رمضان چيست؟
ج) بنابر احتياط واجب، بايد از تزريق سرم خوددارى كند؛ خواه جنبه غذايى و تقويتى داشته باشد، يا جنبه دوايى و مانند آن
*****************************************************
(5)
داداشم سعید بین ِ همه فامیل معروف بود که همیشه مواظب ِ دندوناش ِ
بخصوص از اون وقتی هم که توی ِ دانشگاه دندون پزشکی قبول شد .. اوضاع ی مراقبت از دندوناش شدید تر شد .. همیشه مسواک و خمیر دندون و نخ ِ دندونش اونم با طعم ِ نعناع توی ِ کیفش بود ..
اون روز موقع ِ سحری یه دل ِ سیر غذا خورد و نزدیکه اذان رفت که مسواک بزنه .. ده دیقه بعد که به سلامتی مراسم مسواک زدنش تموم شد ... اومد و نمازش ُ خوند .. آخه اذان داده بودن
بعد از نماز نخ ِ دندونش ُ برداشت تا دوباره مشغول ِ امور ِ دندونها بشه که یدفعه صدای ِ بابام بلند شد که بچه نکن ... اون نخ ِ دندون طعم داره .. روزه ات باطل میشه
سعید بنده خدا هاج و واج دور و برشو نگاه کرد...
و به بابا گفت: شما مطمئنین که باطل میشه؟؟
بابا گفت : معلومه پسر .. این نخ ِ دندون طعم داره .. اصلا باید بپرسی ببینی با زبون ِ روزه میتونی از نخ ِ دندون استفاده کنی یا نه؟؟؟
*******************
س: حكم استفاده از نخ دندان - كه فلورايد و طعم نعنا دارد - در حال روزه چيست؟
ج) اگر آب دهان را فرو نبرد، اشكال ندارد
********************************************************
(6)
امان از دست ِ این عزیز جون با این حرفهای ِ ریز و درشتش
توی ی این همه سال هیچ کس حریفش نشده بود که با اون اوضاع ی جسمی و بیماریش روزه نگیره
اما .. اما امسال دیگه قضیه فرق میکرد .. دکتر به قول ِ خودش براش یه کیسه دارو نوشته بود که همشم سر ِ ساعت باید میخورد
اما باز از همون شب ِ اول ِ ماه رمضون پاشو کرده بود تو یه کفش که میخواد روزه هاش ُ بگیره .. بابای ِ بنده خدام کلی باهاش حرف زد .. عمه طوبی .. مادرم .. عمو امید .. اما .. فایده ای نداشت که نداشت
عزیز میگفت: من روزه میگیرم قرصامم میخورم .. بابام گفت: آخه نمیشه عزیز
اما عزیز راضی نمیشد
یدفعه بابام نگاهی به من کرد و گفت: امیر میتونی به اون دوستت که توی ِ حوزه درس میخونه زنگ بزنی و ارش سوال کنی که این عزیز خانم ِ ما با این همه قرص میتونه روزه بگیره یا نه
***************
س: آيا کسى که بيمار مىباشد و طبق دستور پزشک بايد در بين روز سه بار قرص مصرف نمايد مىتواند روزه بگيرد؟
ج) نمىتواند روزه بگيرد
**********************************************