در شعر غنایی نیز سعدی از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‏کند

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

دیگران را عید اگر فرداست ما را از این دهست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

(غزلیات سعدی ص ۳۸۸)

*********************************************

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما

بر بند سر سفره بگشای ره بالا

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا…

مرغت ز خور و هیضه، مانده‏ست درین بیضه

بیرون شو از این بیضه تا باز شود پرها

بر یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خوش با شکم خالی می‏نالد چون سرنا

خالی شو و خالی به لب بر لب نایی نه

چون نی زدمش پر شو و آنگاه شکر می‏خا…

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افزا

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنقا

صفرای صیام ار چه، سودای سفر افزاید

لیکن ز چنین سودا یابند ید بیضا

هر سال نه جوها را می‏پاک کند از گل

تا آب روان گردد تا کشت‏شود خضرا

بر جوی کنان تو هم، ایثار کن این نان را

تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا…

بستیم در دوزخ یعنی طمع خوردن

بگشای در جنت ‏یعنی که دل روشن

بس خدمت‏خر کردی بس کاه و جوش بردی

در خدمت عیسی هم باید مددی کردن

تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی

رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من

اینها همه رفت ای جان بنگر سوی محتاجان

بی برگ شدیم آخر چون گل ز دی و بهمن

سیریم ازین خرمن، زین گندم و زین ارزن

بی سنبله و میزان، ای ماه تو کن خرمن …

(کلیات شمس جزء هفتم صص ۹۲، ۹۱)

*******************************************************

آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید

 

دست‏ بدار از طعام مایده جان رسید

 

جان ز قطعیت ‏برست، دست طبیعت ‏ببست

 

قلب ضلالت ‏شکست لشکر ایمان رسید

 

لشکر «والعادیات‏» (۱) دست ‏به یغما نهاد

 

ز آتش «و الموریات‏» (۲) نفس به افغان رسید

 

البقره راست ‏بود موسی عمران نمود

 

مرده از و زنده شد چونک به قربان رسید

 

روزه چون قربان ماست زندگی جان ماست

 

تن همه قربان کنیم جان چون به مهمان رسید

 

صبر چو ابریست ‏خوش، حکمت ‏بارد ازو

 

زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید(۳)

 

نفس چون محتاج شد روح به معراج شد

 

چون در زندان شکست جان بر جانان رسید

 

پرده ظلمت درید، دل به فلک بر پرید

 

چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید

 

زود از این چاه تن دست‏ بزن در رسن

 

بر سر چاه آب گو: یوسف کنعان رسید

 

عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول

 

دست‏بشو کز فلک، مایده و خوان رسید

 

دست و دهان را بشو، نه بخور و نی بگو

 

آن سخن و لقمه جو، کان به خموشان رسید

(کلیات شمس جزو دوم ص ۱۹۸)

 

مولانا روزه را مادری می‏داند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت:

 

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

 

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

 

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

 

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

 

بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را

 

بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه

 

هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

 

چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه

 

تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان

 

مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه

 

ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی

 

بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

(کلیات شمس، جزو پنجم)

 

در این ماه که مهمان خدا هستیم، درهای دوزخ بسته و درهای بهشت‏به رویمان باز خواهد شد:

 

دلا در روزه مهمان خدایی

 

طعام آسمانی را سرایی

 

درین مه چون در دوزخ ببندی

 

هزاران در ز جنت‏برگشایی… (۴)

(کلیات شمس جزو ششم صص ۳۵ و ۳۶۱)

 

در غزلی شیوا با ردیف «صیام‏» به تاثیر روزه در دل و جان می‏پردازد که آن از زبان خود مولانا خوشتر است:

می‏بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان صیام

گر تو را سودای معراجست ‏بر چرخ حیات

دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام

هیچ طاعت در حبان آن روشنی ندهد تو را

چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام

چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستور

خاص شد بهر کمال معنی انسان صیام

چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود

پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام

چیست آن اندر جهان مهلکتر و خونریزتر

بر دل و بر جان و جا خون خواره شیطان صیام

خدمت‏خاص نهانی تیز نفع و زود سود

چیست پیش حضرت درگاه این سلطان؟ صیام

ماهی بیچاره را آب آنچنان تازه نکرد

آنچ کرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

هست‏بهتر از حیوة صد هزاران جان صیام

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

لیک و الله هست از آنها اعظم الارکان صیام

لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را

چون شب قدر مبارک هست‏خود پنهان صیام

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

لعل گرداند چو خورشید درون کان صیام

شیر چون باشی که تو از روبهی لرزان شوی

چیره گرداند تو را بر بیشه شیران صیام

بس شکم خاری کند آنکو شکم خواری کند

نیست اندر طالع جمع شکم خواران صیام

خاتم ملک سلیمانست‏یا تاجی که بخت

می‏نهد بر تارک سرمای مختاران صیام

خنده صایم به است از حال مفطر در سجود

زانک می‏بنشاندت بر خوان الرحمن صیام

در خورش آن بام تون، از تو به آلایش بود

همچون حمامت‏بشوید از همه خذلان صیام

شهوت خوردن ستاره نحس دان تاریک دل

نور گرداند چو ماهت در همه کیوان صیام

هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پر نور علم

تن چون حیوانست مگذار از پی حیوان صیام

شهوت تن را تو همچون نیشکر در هم شکن

تا درون جان ببینی شکر ارزان صیام

قطره تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟!

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام

پای خود را از شرف مانند سر گردان به صوم

زانک هست آرامگاه مرد سر گردان صیام

خویشتن را بر زمین زن درگه غوغای نفس

دست و پایی زن که بفروشم چنین ارزان صیام

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بر دلت

لزر بر وی افکند چون بر گل لرزان صیام

ظلمتی کز اندرونش آب حیوان می‏زهد

هست آن ظلمت‏به نزد عقل هشیاران صیام

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویشتن

هست ‏سر نور پاک جمله قرآن صیام

بر سر خوانهای روحانی که پاکان شسته‏اند

مر تو را همکاسه گرداند بدان پاکان صیام

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

روز عید وصل شد را ساخته قربان صیام

در صیام ار پا نهی شادی کنان نه با گشاد

چون حرامت و نشاید پیش غنا کان صیام

زود باشد کز گریبان بقا سر بر زند

هر که در سر افکند ماننده دامان صیام

(کلیات شمس جزو سوم صص ۲۹۱ تا ۲۹۳)

 

مولانا در رباعیات خود نیز به روزه و تاثیر آن توجه داشته است که در ذیل به چند نمونه آن اشاره می‏شود:

این روزه چو به‏ غربیل ببیزد جان را پیدا آرد قراضه پنهان را جامی که کند تیره مه تابان را بی پرده شود نور دهد کیوان را

(کلیات شمس جزو هشتم شماره ۲۹)

روز محک محتشم و دون آمد زنهار مگو «چون‏» که ز هجوم آمد روزیست که از ورای گردون آمد زان روز بهی که روزن افزون آمد

(کلیات شمس جزو هشتم شماره ۶۳۳)

بیزارم از آن لعل که پیروزه بود

بیزام از آن عشق که سه روزه بود

بیزارم از آن ملک که در یوزه بود

بیزارم از آن عید که در روزه بود

(کلیات شمس جزو هشتم شماره ۷۷۹)

هین نوبت صبر آمد و ماه روزه

روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه

بر خوان فلک گرد پی در یوزه

تا پنبه جان باز رهد از غوزه

(کلیات شمس جزو هشتم شماره ۶۲۲)

*************************************************

در غیاث اللغات در توصیف ماه مبارک رمضان آمده است : ماه نهم از ماه های قمری بین شعبان و شوال و رمضان سنگ گرم است و از سنگ گرم پای روندگان می سوزد و شاید که به وقت وضع این اسم ماه صیام در شدت گرما باشد و یا ماخوذ است از ” رمض ” که به معنی سوختن است .

 

به گزارش مهر ، ماه صیام گناهان را می سوزاند و معنی ” رمض ” سوخته شدن پای از گرمی زمین است ، چون ماه صیام موجب سوختگی و تکلیف نفس است .

 

ماه رمضان المبارک که به ” شهر الله ” نیز معروف است ، از این نظرها که تنها ماهی است که نام آن در قرآن کریم ذکر شده است ، از فضیلتی بس والا برخوردار است : شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ( قرآن کریم – سوره بقره – آیه ۱۸۲ )

 

نزول قرآن مجید در این ماه و شب لیله القدر و ماه روزه داری سلوک روحی مسلمانان و …از دیگر ویژگیهای ارزنده این ماه مبارک است .

 

درباره ماه مبارک رمضان احادیث و روایات بسیاری به ما رسیده است و کتابهای فراوانی نیز در فضایل این ماه به رشته تحریر در آمده است . لیکن در این مجال از زاویه ای دیگر به این ماه مبارک خواهیم نگریست که جهانی دیگر است و از حلاوتی دیگر برخوردار و آن همانا انعکاس این ماه شریف در آینه زلال ادبیات است که تجلی گاه عالیترین جلوه های فرهنگ و معارف اسلامی است .

 

نخستین نکته در این باب این که به تحقیق در ادبیات هیچ یک از ملل جهان ماهی تا به این اندازه در قلمرو ادبیات وارد نشده و مورد ارادت و ستایش سخن سرایان و ادبا قرار نگرفته است .

 

در ” ادبیات فارسی ” همواره ماه رمضان و ماه محرم الحرام مورد توجه سخنوران چیره دست ، خصوصا شاعران شیعی مذهب قرار داشته است . اگر ماه محرم به خاطر حماسه بزرگ عاشورای حسینی نظر شاعران متعهد و ستم خیز را که عاشقانه به ساحت مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع) عشق می ورزند را برانگیخته ، ماه رمضان با آمیزه ای بسیار متنوع ، همواره نظر سخن سرایان را به خویش جلب نموده است .

 

از آنجا که در گستره ادب پارسی از ماه مبارک رمضان سخن بسیار گفته شده است ، پس به اجمال از هر شاعری به بیتی در این مضمون اکتفا خواهیم کرد و به استقبال ” رمضان ” خواهیم شتافت و این که این ماه در ذهن شاعران خیالپرداز ومومن چگونه نقش بسته است :

شاه نعمت الله ولی :

رمضان آمد و روان بگذشت

بود ماهی به یک زمان بگذشت

شب قدری به عارفان بنمود

این معانی از آن بیان بگذشت …

حکیم خاقانی شروانی :

جاهش ز دهر چون مه عید از صف بخوم

ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام

سوزنی سمر قندی :

گر در مه صیام شود خوانده این مدیح

بر تو بخیر باد مدیح و مه صیام

نزاری قهستانی :

خجسته باد و مبارک قدوم ماه صیام

براولیا و احبای شهریار انام

عباس خوش عمل :

رمضانا تو بهترین ماهی

چون که ماه ضیافت اللهی

خوش عمل هر که بود در رمضان

ترک منکر نمود در رمضان

شیخ اجل سعدی شیرازی :

کسان که در رمضان چنگ می شکستندی

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

شاطر عباس صبوحی :

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

**********************************************************

چند وقت است چراغ شب من كم سوست

رمضاني بوزان در دل من، يا دوست

يا چراغ رمضان! در من روشن باش

من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست

ديگران در طلب ديدن ابرويش

بر سر بام شدند و روي من اين سوست

ديگران در طلب ابروي ماه او

حجّت شرعي من رؤيت آن گيسوست

هر كجا مي‌گذرم حلقه آن زلف است

هر كجا مي‌نگرم گوشه آن ابروست

ماه من زمزمه در زمزمه پيش چشم

ماه من آينه در آينه رو در روست

ماه را ديدم و گفتم كه صباح الخير

ماه را ديدم و گفتم چه خبر از دوست؟

گفت من نيز به تنگ آمده‌ام از خويش

گفت من نيز برون آمده‌ام از پوست

تشنگانيم ولي تشنه درياييم

در پي تشنگي ما همه جا اين جوست

رمضان فلسفه گم شده بودا

رمضان زمزمه صبح و شب هندوست

رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق

رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست

گفت و آيينه‌اي از صبح و سلام آورد

گفتمش هر چه كه از دوست رسد نيكوست

غنچه روزه ما در شب عيد فطر

باز خواهد شد اگر اين همه تو در توست

رودي از آينه كن جان مرا، يا عشق

رمضاني بوزان در دل من، يا دوست

علیرضا قزوه

***************************************************

رمضان  رفت  و  دلم  در تب  و تاب  است هنوز

ترسم   از   غفلت   دوران   شباب   است   هنوز

من    سرگشته   كنون   ديده  و  دل  را  چكنم

دل  كه  ويرانه  و  هم  ديده  خراب  است  هنوز

روزه داران   سحر  از   بند    شياطين    رستند

واي  هر  غافل   بيچاره  كه   خواب  است  هنوز

اي خوش آن  عارف  مستي كه به شوق رمضان

سر و كارش  به  نماز  است  و كتاب است  هنوز

قطره ای   شبنم   گل   زینت   صبح   است  ولی

اشکی  از   دیده   سحر  گوهر  ناب  است  هنوز

ای  دل  از   بهر  خدا   گرد   گناهان   تو  مگرد

در گذشتن  ز  گنـه   عین   صواب  است   هنوز

لـذت   فانـی   دنیــا    و   جهــان    گــذرا

نیک  چون   می نگرم  مثل  سراب  است  هنوز

آسمان ها   و   زمین  بهر  تو   مشغول  سجـود

قمر و  شمس  و  جبل ، نجم و دواب است هنوز

به   عمل  کار   برآید   به   سخنـدانی    نیست

فکر  نان  باش   دلا   خربزه   آب   است   هنوز

***************************************************

بخـوانم از سر حاجت خــدا را            به  روز بیست و هفتـم  ایـن دعـا را

فضيلـت هاي بسيار شب  قـدر            در اين ماهم تو روزي كن به رحمت

امورم را  ز دشواري   و  سختي            مبدل   كن  به   آساني   و  راحت

پذيرا  باش  عذر  و   پوزشم را            تقاضا  كردم  اين  را   با   اشارت

گناهان را  ز  دوش من فرو ريز           كه  سنگين است  بارش  تا  قيامت

ايا   آنكه   رئوف   و   مهرباني           به    نيكو  سيرتان   از     بندگانت

***************************************************

بخوانم  از  سر حاجت  خدا  را             به  روز  بيست و پنجم  این  دعا  را

خداوندا  قرارم  ده در  این ماه            که   باشم   دوست  بهر   دوستانت

دگر  در  این  جهان  پر  ز  کافر             شوم   دشمن   ز   بهر   دشمنانت

بگیرم    در    امور      زندگانی             طریق          خاتم          پیغمبرانت

نگهدارنده ی    قلب    نبییّین !             ز   لغزش های    دیگر       بندگانت

***************************************************

به  روز  هفتمین   از  ماه   قرآن             بخوانم این دعا را   از  دل و  جان

بر  انجام   نماز   و      روزه داری            خداوندا      مرا       یاری     بفرما

ز   لغزش  ها  و  زشتی   گناهان           به  لطف  خود   نگهداری    بفرما

تو   ذکر  دائمت   روزی   ما   کن            به غفلت   رنگ   هشیاری  بفرما

تویی   که    رهنمای    گمرهانی           به   توفیقت   مرا    یاری    بفرما

***************************************************