افق- شنبه
گروه اندیشه رادیو ایران تقدیم میکند
××××××××××××××××××
به افق آفتاب
××××××××××××××××××
به نام ِ خدایی که سادگی را دوست دارد
با سلام و امید به اوقاتی خوب ... با شما در
گذر از فصل ِ دیگری از به افق آفتاب
همراه هستیم
××××××××××××××××××
توی ِ سیر ِ زندگیه همه آدمها مسایل و مشکلات ِ زیادی به چشم میخوره
مسایل و مشکلاتی که بعضیهاشون ... ناخواسته و خارج از اراده ما
و بعضیهاشون دقیقا ساخته دست ِ خود ِ ماست
××××××××××××××××××
یکی از گرفتاریهای ِ خودساخته این روزهای ِ ما .. که طعم ِ شیرینه خیلی از اوقات ِ خوش ر’ برای ِ ما تلخ میکنه
آداب و رسوم های ِ جدید التاسیس در مهمونهای ِ ماست که کم کم ... پرچم ِ سفید ِ تسلیم ِ خیلیهار’ داره بالا میبره
××××××××××××××××××
یادمه قدیما میگفتن ... آدما به روی ِ باز میرن خونه همدیگه نه به سفره باز
اما
اما انگار این روزها ... همه اتفاقا به سفره باز راهی ِ دیدار ِ همدیگه میشن و دیگه اون روی ِ باز چندان موثر و مهم نیست
××××××××××××××××××
قصه مهمونیهای ِ امروز ِ ما شده یه کار ِ سخت و طاقت فرسایی که همه آرزو میکنن مجبور به انجامش نباشن و اگه از بد ِ حادثه نوبت ِ مهمونی به اونها بیفته ... طی ِ تشریفات یک هفته و چه بسا یک ماهه به چنان تکلفی میافتن ... که آخر ِ کار .. با خرج ِ .. چند ماه حقوق ِ آقا و خانم ِ خونه .... خستگی به تن ِ صاحبخونه مونده و آخرش هم خیلی معلوم نیست که به مهمونها خوش گذشته باشه
××××××××××××××××××
واقعا که جای ِ حیرت و تعجب داره که ماها خودمون با دست ِ خودمون ... بند ِ گرفتاری رِ به دست و پامون میبندیم
و یه اتفاقی ر’ که میتونه کلی شادی بخش و روحیه دهنده باشه ر’ به یه اتفاق ِ تلخی که همه ازش فراری ان تبدیل میکنیم
××××××××××××××××××
تازه این وسط اگه یه آدم ِ شجاع هم پیدا بشه و بخواد که با اصول و درست کارش’ انجام بده انقدر چشم غره و حرف و حدیث میشنوده که ژشیمون میشه و به جرگه بقیه میپیونده
××××××××××××××××××
باور کنین این حرفهایی که زدم درد و دل ِ خیلی از ماست .. درد و دل گرفتاری ای که دچارش شدیم و دوست داریم ازش خلاص بشیم .. اما ... اما چه جوریش ’ نمیدونیم
××××××××××××××××××
شنونده محترمی از تهران به برنامه ژیامک زدن و دقیقا با طرح ‘ موضوعی در همین زمینه گفتن که امروزه توی ِ مهمونیهای ِ اونچه بیشتر از همه به چشم میخوره تجملات ِ ... تشریفاتی که حقیقتا یه جاهایی ناراحت کننده میشه.... از طرفی با توجه به عمومی شدنه این قبیل مهمونیها .. اگر کسی خلاف ِ واقع هم بخواد رفتار کنه و با طریق ِ سادگی مهمونیهاش ’ برگزار کنه از طرف ِ همه مورد ِ اعتراض قرار میگیره ....
این دوست ِ خوبمون از ما .. یعنی از شما شنونده های ِ عزیز راهنمایی خواستن که چی کار باید بکنن
شماره تماس:
و شماره پیامک:
از همین حالا شنوای ِ صدای ِ شماست
××××××××××××××××××
راه حل ِ اولی که به ذهن ِ همه ما میرسه ساده زیستی ِ
اما اتفاقا در معنی ِ همین کلمه هم خیلیا دچار ِ سوتفاهم میشن و به قول ِ معروف از اون طرف ِ بوم میافتن
در قرآن بارها و بارها و به صراحت بیان شده که راه ِ پرهیز از تجملات ساده زیستی ِ
و ساده زیستی نه به معنای ِ بهره نبردن از دنیا که به معنای ِ گرفتار نشدن و فریفته نشدن به مظاهر ِ دنیایی ِ
و این دقیقا و متاسفانه همون اتفاقی ِ که برای ِ خیلی از ما افتاده
××××××××××××××××××
ساده زيستي، پاسخ انسان هاي دانا به زندگي ناپايدار دنياست که در پرتو آن، آرامش درون و برون حاصل مي شود.
××××××××××××××××××
نکته مهمی که با بررسی ِ ساده زیستی به اون میرسیم
نزدیکی ِ ساده زیستی با مفهوم ِ بزرگ و ارزشمند ِ ز’هد در اسلام ِ
فضیلتی گرانبها که قطعا دستیابی ِ به اون ... آرزوی ِ خیلی از ماست
استاد مطهري در همین زمینه مي گويد : «زهد، حالتي است روحي و زاهد ازآن نظر که دل بستگي هاي معنوي و اخروي دارد، به مظاهر مادي زندگي بي اعتناست. اين بي اعتنايي و بي توجهي تنها در فکر و انديشه و احساس قلبي نيست و در مرحله ي ضمير پايان نمي يابد. زاهد در زندگي عملي خويش، سادگي و قناعت را پيشه ي خود مي سازد و از تنعم تجمل و لذت گرايي پرهيز مي نمايد. زهاد جهان آنها هستند که به حداقل تمتع و بهره گيري از ماديات اکتفا کرده اند
××××××××××××××××××
ساده زيستي در اسلام، تحمل محروميت بي منطق نيست، بلکه بايد بر اساس حکم عقل و نقل صورت گيرد. اما چرا اسلام ساده زيستي را ارزش مي داند و برای ِ آن دلایلی محکم دارد
دلایلی مثل ِ هم دردي با محرومان که بی تردید بخشی از اقشار ِ جامه اند
و
و رواج ذوحیه اسثار و مقدم دانستن ِ دیگران بر خود .. که این خود زمینه ساز ِ رشد وجودی ِ انسانی ست
××××××××××××××××××
ممکنه اين تصور پيش بیاد که اسلام با تأکيد شديد بر ساده زيستي، مروج فقر ِ، در حالي که به هيچ وجه ساده زيستي به معناي توصيه ي پذيرش فقر و استضعاف نيست و نظر اسلام، فقرزدايي ِ ، نه فقرزايي.
فقر، نداشتن و ناداري است، اما ساده زيستي، نخواستن در عين تمکن ِ . ساده زيستي، گذشت از سر اقتدار ِ ، اما فقر، گذشت محرومانه است. ساده زيست، دارد و نمي خواهد، اما فقير، ندارد تا بخواهد.
اسلام نه تنها فقر ر’ ستایش نمیکنه ، که اون ر’ به شدت منع میکنه تا جايي که پيامبر اسلام (ص) از فقر به خدا پناه مي برد و آ ن را از هر مرگي بدتر مي داند
××××××××××××××××××
امام صادق(ع) می فرماید:
افراد باایمان با برادر دینی خود رو دربایستی ندارند و من نمی دانم کدام یک از این دو عجیب تر است؟ آیا کسی که هنگام ورود بر برادر مؤمن خود، او را به زحمت می افکند؟ یا کسی که خود، به سراغ تکلف و زحمت برای میهمان می رود؟
و نیز می فرماید:
«هر وقت برادر دینی ات به عنوان میهمان بر تو وارد شد، هر چه موجود هست بیاور و اگر دعوت کردی، خودت را برای او به زحمت نینداز».
××××××××××××××××××
حارث اعور، یکی از اصحاب خاص علی(ع)، به خدمت حضرت رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، دوست دارم با خوردن غذا در خانه ما، مرا سرافراز فرمایی.
حضرت فرمود: «به شرط آنکه خود را به خاطر مهمانی من، به تکلف و دردسر نیندازی!» آن گاه به خانه حارث تشریف برد و حارث قطعه نانی برای حضرت آورد. چون حضرت شروع به خوردن آن قطعه نان کرد، حارث با نشان دادن چند درهم که در گوشه لباسش پنهان کرده بود، گفت: اگر به من اجازه دهید، با این پولی که دارم، چیزی غیر از نان برای شما خریداری و تهیه کنم؟
امام فرمود: «این نان، چیزی بود که در خانه ات موجود بود ]و آوردنش برایت تکلفی نداشت[، اما چیز دیگر که مایه سختی و به زحمت انداختن خود باشد، نمی خواهم؛ چون من به شرط تکلف نداشتن، دعوتت را پذیرفتم».
××××××××××××××××××
امام حسین(ع) می فرماید: «قناعت، مایه آسایش تن است».
امام باقر(ع) می فرماید: «کسی که به آنچه خدا روزی اش کرده قانع باشد، او از توان گرترین مردمان است».
از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «کسی به معاش و ]روزی[ اندک خدا خرسند باشد، خداوند به عمل اندک او خرسند می شود».
امام رضا(ع) در پاسخ به این پرسش که قناعت چیست؟ فرمود:
«قناعت، موجب خویشتن داری و ارجمندی و آسوده شدن از زحمت فزون خواهی و بندگی در برابر دنیاپرستان است».
××××××××××××××××××
خدایا
ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال میکند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که ما در جاده توجه تو گام می زنیم.
ما از اقصای دیدرس بی منتهای تو می آئیم.
ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم.
مگر نه اینکه ما از آن توایم؟ بی تو کیستیم؟
خدایا!
آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.
خدایا!
جوی کوچک و جود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.
آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.
خدایا!
ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.
××××××××××××××××××
خــــــــم ابـــروى كجت قبله محــراب من است تاب گيســوى تو خود، راز تب و تاب من است
اهـــــــــــل دل را به نيايش، اگــر آدابى هست يـــاد ديــــــــدار رُخ و موى تو، آداب من است
آنچـــــــــه ديدم ز حـــريفان همه هشيارى بود در صف مـىزده بيـدارى من، خواب من است
در يَم علـــــــــــــم و عمل، مدعيان غوطه ورند مستــى و بيهشى مى زده گرداب من است
هـــــر كسى از گنهش، پوزش و بخشش طلبد دوست در طــاعت من، غافر و توّاب من است
حـــــــــــــــاش للّه كه جز اين ره، ره ديگر پويم عشق روى تــو سرشته بهگل و آب من است
هر كسى از غم و شادى است نصيبي، او را مــــــايه عشرت من، جامِ مىِ ناب من است