قصه ما آدمها قصه عجیبیه

فصه آدمایی که خیلی وقتا حواسشون به اون چیزی که نباید پرت میشه و از اصل ِ قصه جا میمونن

**********************************

قصه امشب ِ ما قصه اوناییه که به جاهایی حواسشون پرت میشه

و میزنن به بیراهه

اما

اما خیلی زود پشیمون میشن و دوست دارن که دوباره برگردن

**********************************

امشب شب ِ اون آدمای ِ حواس پرتیه که دوست دارن حواس جمع باشن

پس اگه شما جز اون کسایی هستین حواستون به بازیهای ِ بچه گونه پرت میشه و از بازی ِ زندگی غافل میمونین

خداحافظ

************************************

امشب شب ِ اوناییه که یه جاهایی سر ِ حواس پرتی شون باختن

اما

اما دوست دارن که برنده باشن

پس اگه شما جز آدمای ِ همیشه بازنده این

خداحافظ

************************************

امشب شب ِ اوناییه که میدونن با غفلت خیلی چیزارُ از دست میدن اما

اما هنوز به خدا امیدوارن

پس اگه شما جز اون آدمای ِ ناامیدین

خداحافظ

*******************************************

خداحافظ

چون سلام ِ ما مال ِ اوناییه که حواس پرتی شونو قبول دارن

و تا جایی که میتونن دنبال ِ جبرانشن

************************************************

پس به نام ِ خدایی که از کنار ِ غفلتهای ِ ما چشم بسته و با بخشش میگذره

و سلام

*******************************************

سلام به همه شما مردم ِ خوبی که هیچ وقت از ما غافل نبودین

و میدونین که دل ِ ما به شماست که خوش و گرمه

به شما مردم ِ وطن ِ عزیزم

ایران

**********************************************

داستان

همیشه وقتی کلمه غفلت ُ میشنوم یادِ  اون روز میافتم

یاد ِ اون روزی که بِهم خبر دادن حال ِ آقاجون بد شده

نمیدونم شما تا حالا تو یه هچین شرایطی قرار گرفتین یا نه؟؟؟؟

چند دیقه اول گیج ِ گیج بودم

نمیتونستم حواسمو جمع کنم

اما

اما کم کم به خودم مسلط شدم

مسلط شدم تا نزدیک ترین راه به بیمارستان ُ پیدا کنم

نزدیکترین راه ، یه بزرگراه بود

یه بزرگراه که توی ِ اولین دور برگردونش باید دور میزدم

سرم پر بود از فکر و خیال

فکر و خیالای ِ جورواجور که یهو میافتاد تو سرم ِ و مشغولم میکرد

تا به خودم اومدم دیدم که دور برگردون ُ رد کردم

فاصله م تا دور برگردونه بعدی خیلی زیاد بود

اونقدر که میترسیدم نرسم

ترس ِ این که این یه لحظه غفلت برام گرون تموم بشه و خدایی نکرده دیگه آقاجونمو نبینم

توی ِ اون گیر و دار به این فکر میکردم که زندگیه همه ما پره از این لحظه هایی که یهو از دستمون درمیاد

لحظه هایی که گاهی وقتا توش

خیلی چیزار ُ از دست میدیم

 

من اونروز بالاخره به بیمارستان رسیدم اما

اما ترس ِ از نرسیدن

و طعم ِ تلخ ِ اون لحظه غفلت تو دلم موند

اونقدر که حواسمو جمع کرد

جمع برای ِ این که  تا جایی که میتونم مواظب ِ همه چی باشم

 

شما بگین ....شما بگین  بزرگترین چیزی که توی زندگی تون ... به خاطر  یه لحظه غفلت از دست دادین چی بوده؟

شماره تماس .......

شماره پیامک.........

*******************************************

از کنار بعضی از غفلت ها ... میشه ساده  گذشت  چون .... عواقب سنگینی ندارن ... اما .... اما بعضی از غفلت ها ... اون قدر بزرگن .... و تاثیرشون اون قدر عمیقه .... که ما اگر بخوایم هم ... نمی تونیم ... از کنارشون ساده بگذریم.

 

مثل... غفلت یه پدر و مادر از فرزندش ....  غفلتی که گاهی .... آینده اون فرزند رو تباه و نابود میکنه .... تباهی ای  که  شاید ... دیگه هیچ وقت...  آباد  نشه.

 

مثل .... غفلت یه  معلم .... از شاگردش .... غفلت از شاگردی که قرراربود .... درس زندگی رو یاد بگیره ... اما ... اما زیر بار غفلت معلم ... آموخته ای برای زندگیش نداره.....

 

مثل .... غفلت یه آدم از خودش .... که شاید ... بزرگترینه غفلتها باشه .... غفلتی که ... خیلی سخت .... میشه جبرانش کرد....

امام على عليه السلام فرموده اند که :

اى مـردم ! از خـدا بترسيد ؛ زيرا هيچ كـسى عبث آفريده نشده‏است، تا به سرگرمى و غفلت گذراند و مهمل رها نشده است تا بيهودگى كند.

******************************************

(ربط قطب نما)

یکی از راه هایی که باهاش میشه خودمونو .. از دست ِ غفلت نجات بدیم .. داشتنه یه قطب نماست

داشتنه یه چیزی که همیشه جهت ِ دست ُ بهمون نشون بده

یه جهت نما که همیشه .. به سمت ِ خدا باشه و ما رُ به اون برسونه

******************************************

بعضیا ... چون ... پیچ و خم راههای زندگی رو ... بلد نیستن .... از راه غافل میمونن....

 

بعضیا .... راه و بیراه جاده زندگی رو بلدن ... اما ... یه جاهایی و یه وقتایی که نباید ..... حواسشون پرت میشه و ... از راه جا میمونن.....

 

بعضیا .... هم راه و بیراه و بلدن ... هم حواسشون جمع .... اما ... از اطمینان زیاد...  به خودشون دچار غفلت میشن....

 

پس باید ... راه  رو ... بلد بود .... و هر روز ... راه رو .... تمرین کرد ... تا بیراهه ای .... ما رو به غفلت نکشونه ..... و از مقصد دورمون نکنه.

 

***********************************************

توی این دنیا ... کسی .... مجازه به غفلت  نیست ... اما .... اما ..این طور هم نیست .... که اگر کسی .... دچاره غفلت شد .... برای همیشه .... مجبور بشه  که ... با زندگی خوب .... خداحافظی کنه.

 

ما ... تا .... زنده ایم .... برای زندگی ... و برای خوب زندگی کردن فرصت داریم .... و این فرصتی که .... خدای مهربون به همه ما داده ..... فرصتی برای بازگشت ...... فرصتی مشروط ...... مشروط به اینکه .... غفلت ها .... نه چند بار .... که فقط یکبار .... برای ما .... تجربه بشن.

امام سجّاد عليه‏السلام ـ در دعايش  میفرماید:

بارالها ! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و به هنگام غفلت، مرا به ياد خود هشيار ساز

 

**********************************************

کاشکی

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم که بیشتر از هر کسی توی ِ این دنیا

خداست که غفلت های ِ ما رو میبخشه

*********

کاشکی کاشکی ما باور میکردیم که بعضی از غفلتها  خیلی گرون تموم میشن

شاید شاید به اندازه یک زندگی

*********

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم

که غفلتهای ی کوچیک زمینه ساز ِ غفلتهای ِ بزرگن

*******

کاشکی

کاشکی ما باور میکردیم

که با کمی توجه و توکل مبشه همه غفلتها رُِ محو و بی رنگ کرد

************************************************

امام  رضا ع

اینجا ...

تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام  ما  به آسمان ...

سلام به توست ....

 

اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که  پناه ما... به آسمان ...

پناه به توست ....

و

پناه  به ضریحی...

که به آسمان باز می شود ...

 

 

اینجا ... تو از همه ... به آسمان نزدیک تری ....

و شاید .... برای همین است ... که آغاز سلام  ما  به آسمان ...

سلام به توست ....

 

سلام به تو که امام ِ مهربان ِ غریب نوازی

****************************************************

امام زمان عج

غفلت ها .... هر چه بزرگ تر میشوند .... سنگین ترند .... و گاه ..... آنقدر سنگین ... که هیچ شانه ای را .... تاب تحمل آن نیست.

 

شانه های ما .... سالهاست که زیر بار غفلتی بزرگ .... خمیده است ....

 

غفلتی به اندازه ندیدن کسی .... که با ماست....

غفلتی به اندازه نشنیدن صدای کسی .... که با ما سخن می گوید...

غفلتی به اندازه کسی .... که چشم انتظار اوییم و  به انتظار ماست...

غفلتی به اندازه آن که ... ما خود ... دلیل غفلتیم...

کاش کسی رهایمان کند ... از بند های ندانستن...

کاش کسی رهایمان کند .... از مرزهای انتظار....

کاش کسی .... بار سنگین غفلت را ..... از شانه هایمان سبک کند تا  .... کمی .... شایسته حضور شویم ....

تا شاید کمی .... تو را .... آنچنان که باید .... دریابیم

تو بیا و شانه های غفلت ما را ....  به سبک بالی برسان ...

*****************************************************

خداحافظی

برای آخر حرفی نیست جز امید ِ این که

در آخر کار ... به واسطه غفلت هامون  ....شرمنده خدایی نباشیم  ...که تا آخرین لحظه ... به همه ما... فرصت جبران و بازگشت داده