راه شب- بودن
به نام خدا و سلام
*****************************************
این دقایق ... با افتخار ... تقدیم میشود به
مردم ِ خوبِ سرزمینی عزیز
به اهالی ِ وطنی که دوستش دارم
******************
به اهالی ِ سرزمینی که این روزها شادند در یاد ِ روزهایی که عزت ِ و افتحار ِ برایشان جاودانه شدند
******************
روزهایی از نور .. از روشنی .. از فجری که طلوع کرد و درخشان شد
******************
روزهایی که حالا برای ِ ما
افتخارند
عزتند و دلیلی برای ِ سربلندی
**************************************************
بعضی چیزا توی ِ زندگی ِ ماها معنی ِ خاصی میده
اونقدر که برامون میشه یه نشونه
نشونه ای که هر وقت به چشممون میاد یا ازش چیزی میشنویم
کلی گفتنی و نگفتنی
و یه دنیا خاطره برامون زنده میشه
نشونه ای که یه وقتایی معنی ِ زندگیمون میشه و بودنمون بهش گره میخوره
****************************************
22 بهمن برای ِ همه ما یکی از همون نشونه هاست
یکی از همون نشونه هایی که برامون عین ِ هویت ِ
عین ِ بودن و عین ِ خود ِ زندگی
شاید برای ِ همین هم بود که خیلی از اهالی ِ این سرزمین برای ِ پیروزی ِ در این روز از خودشون و از زندگیهاشون گذشتن
******************************************
به یاد و شادباش ِ روز ِ خوب ِ پیروزی
درهر کجای ِ این وطن ِ عزیز که هستید میزبان ِ شماییم
***************************************
(داستان)
راستش من نمیدونم چرا و چه جوری .. اما دور وبر ِ خودم خیلیا رُ دیدم که نگاهشون به زندگی و زنده بودن و بودن یه جور ِ دیگه اس
خیلیا مثل ِ آقاجون ِ خودم که یه جاهایی شاید منم نتونم بفهممش
یه جاهایی عین ِ همین چند روز ِ پیش که رفته بودم نجاری تا بهش سر بزنم
استکان ِ چایی ای که برام ریخته بود هنوز نصفه هم نشده بود که از راسته بازار صدای ِ داد و فریاد شنیدم
صدایی که برام غریبه نبود اومدم از مغازه بیام بیرون که آقاجون گفت: چاییت ُ تموم کن
ب این حرفش فهمیدم که نمیخواد برم
یه نیم ساعتی کشید تا سر و صداها خوابید و من توی ِ این نیم ساعت صاحب ِ اون صدایی که برام آشنا بود رُ شناختم
صدای ِ آمیرزا بود ... پیرمردی که حجره اش دو تا با نجاری ِ آقاجون فاصله داشت
خبر داشتم که پسراش توی ِ بازار یه معامله بزرگ کرده بودن یه معماله که همش ضرر شده بود
ضرری که باعث شده بود از چشم ِ همهقایم بشن و طلبکاراشون برن سراغ ِ آمیرزای ِ بیچاره که یه عمر با آبرو کاسبی کرده بود
خبر داشتم که هر چی داشته فروخته تا قرض ِ بچه هاش ُ بده اما ... دیگه دستش خالی شده بود و واسه اینایی که میاومدن و داد میکشیدن چیزی نداشت
من هنوز توی ِ فکرای ِ خودم بودم که دیدم آقاجون کتش ُ پوشید و به من گفت که اگه وقت داری بیا با هم بریم بیرون
میدونستم که جای ِ سوال نیست پشت ِ سرش راه افتادم و رفتیم بیرون
سر ِ راه خیلی بی رسو صدا رفت سراغ ِ چند تا از بزرگای ِ بازار تا به اسم ِ خودش برای ِ آمیرزا پول قرض کنه
رقمی که میخواست خیلی بالا بود
اما هیچ کس به حرمت ِ آقاجون دست ِ رد به سینه اش نزد
میدونم چقدر طول کشید که چرخیدیم و دوباره اومدیم سمت ِ نجاری
آقاجون یه لحظه جلوی ِ مغازه وایساد و راهش ُ به سمت ِ حجره آمیرزا کج کرد
بهش گفتم: آقا جون شما که بعد از ظهر به من گفتی نیام اینجا
آقاجون نگام کرد و گفت: آدم یه وقتایی باید یه جاهایی باشه و یه وقتایی هم نباید باشه
بعد از ظهر حساب ِ آبروی ِ آمیرزا بود که با دیدنه تو و افتادنه چشمش توی ِ چشمات از بین میرفت
اما حالا حساب ِ همدردی ِ
همدردی ای که نه توش منتی هست و نه خجالتی
که اتفاقا این جور وقتا هر چی آدما بیشتر باشن بهتره
آقاجون رفت توی ِ حجره اما من بیرون روی ِسکو نشستم
راستش حرف ِ آقاجون بدجوری فکرمو مشغول کرده بود
این که یه جاهایی باید باشی و یه جاهایی نباید که باشی
شما چی فکر میکنین؟؟؟
به نظر ِ شما آدم توی ِ زندگی کجاها باید باشه و قد راست کنه و کجاها نباید که باشه؟؟؟؟
بودنه شما در چی معنی میشه؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
****************************************************
میگن بعضیا یه جوری زندگی میکنن که وقتی میرن انگار اصلا نبودن
و بعضیا یه جوری زندگی میکنن و میرن که انگار همیشه هستن
به نظر ِش ما اونایی که در راه ِ وطن و آزادیِ وطن از زندگیشون گذشتن برای ِ همیشه جاودانه نشدن؟؟؟؟
****************************************************
برای ِ ما معنای ِ بودن معنای ِ ساده ای نیست ما با گذر ِ از سالهای ِ انقلاب و بعد سالهای ِ دفاع ِ مقدس فهمیدیم که گاهی بودن یعنی
نترسیدن
یعنی استوار ایستادن
یعنی باور ِ آرمانهای ِ خوب و تلاش برای ِ رسیدن
رسیدنی که شاید به قیمت ِ زندگی تو باشه و سهم ِ دیگران بشه
ما فهمیدیم که گاهی ِ بودنه ما در بودنه دیگران معنا پیدا میکنه
***************************************************
بودن یعنی این که زندگی در جز جز وجود ِ متبلور باشه
که
اگر حس روییدن در تو باشد، حتی در کویر هم رشد خواهی کرد
مثل ِ بهاری که ما اون رُ در زمستان رقم زدیم
بهار ِ خوب ِ پیروزی
*************************************************
.بودن یعنی امید
مثل ِ او جوونی که در روزهای ِ بهمن ِ 57 توی ِ دفترش نوشته بود
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم، و ندایی که به من می گوید : " گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است
. "*************************************************
اگر چه در زمان بودن سختی کشیده باشی،و غمها دلت را تنگ کرده باشد
...حسابت که پاکِ پاک باشد
موقعِ رفتن ، شاد میروی ... شادِ شادِ شاد
***************************************************
خیلی از ما بودنمون تویِ گذشته هاست و تموم شده
خیلی از ما برای ِ بودن و زندگی کردن منتظر ِ آینده ایم
استادم میگفت : برای ِ امروز زندگی کنید و
قدر زمان حال را بدانید که گذشته [هرگز] برنمی گردد و آینده شاید نیاید
...**********************************************
بعضیا فکر میکنن که بودنشون توی ِ من بودنه اما
عاقبت مَن ها در این دنیا ؛
همه مِنها می شوند
...مِنهای جوانی
مِنهای زیبایی
مِنهای مقام
مِنهای قدرت
مِنهای دارایی
مِنهای مادیات
مِنهای قوم و خویش
مِنهای سلامتی
و مِنهای حیات دنیوی
.آری عاقبت مَن ها همه
منهای مِنهای مَنها میشوند
...جز نیکی و بدی هایمان
.کاش معنی بودن رُ قبل از این که خیلی دیر بشه بفهمیم
********************************************
بزرگی میگفت: بودن یعنی با خدا بودن یعنی پرواز
و شاگرد پرسید چگونه
بزرگ گفت:
از خدا پروا کنید؛
تا پَر وا کنید
********************************************
گاهی ، بودن، یعنی عمل به اون چیزی که میدونی درسته بدونه این که انجامش رُ به فردا موکول کنی
چون
امروز توانی و ندانی ؛
فردا که بدانی، نتوانی
********************************************
بعضیا میگن بودنه واقعی یعنی زندگی کردن به قراری که هیچ کس از تو آزار و آسیبی نبینه
اون طوری که شاعر میگه
آنچنان زی که بمیری ؛ برهی
نه چنان زی که بمیری ؛ برهند
*******************************************
اگر به جایی رسیدیم که زندگی کردن ِ درست ، برامون عین ِ بودن شد
باید گفت که معنی ِ بودن رُ خوب فهمیدیم
انسان ِ بزرگی میگفت:
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را
.***********************************************
بودن یعنی گاهی زندگی روی ِ خوشش رُ به تو نشون بده و گاهی حتی رویی از نا خوشی
روزگارا
:تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد
...!**********************************************
بودن یعنی امید داشتن به ادامه راه حتی در جایی که به نظر راه به آخر رسیده
تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست
...ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا ؟
***********************************************
بودن یعنی باور به خدا
باور به این او بعد از شب ِ تاریک دوباره خورشید را روشن خواهد کرد
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن آن نمی دیدی ...
***********************************************
بودن یعنی رفتن
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن .
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن
...**************************************************
آدم یک "بودن" است، و انــســــــــــان یک "شـــدن
" ...***************************************************
(شهدا)
روزها و لحظه هایی که میگذرند همه ... محملی برای امتحانی بزرگند
امتحانی که تنها بزرگان شایسته آن میشوند
امتحانی به شهرت ِ گذر از جان
گذر از زندگی
و گذر از تمام آنچه که تو به نام آرزو میشناسی
گذری که سخت خواهد بود
و تنها آنها که روحشان را بارها و بارها آزموده اند
میتوانندبه لبخند رضایت از این امتحان بیرون آیند
کسانی که پس از این معرکه سخت
شایسته آسمان میشوند
و شایسته آن که در آغوش مهربان خدا تا ابد آرام گیرند
کسانی که بعد از این
دیگر تنها به یک نام آشنایند
به نام شهید
******************************************************
(حضرت امام رضا ع)
گاهی گذر از روزگار سخت میشود ... آنقدر که تو برای این گذر
دستانت ... دلت و تمام وجودت ... پناهی ... تکیه گاهی ...
کسی را میطلبد
کسی که دل به او بسپاری و دلآرام بگذری از معرکه ای که به نام تو رقم خورده است
اینجا در سرزمین من پناه لحظه های سخت کسی ست که در آسمان و زمین او را به نام علی بن موسی رضا میشناسند
کسی که خود به تمامی دل به رضای خدا سپرده است
سلام بر تو ای مولای همیشه مهربان
******************************************************
(حضرت مهدی عج)
اینجا نبودنه کسی
امتحان بزرگ مردم زمانه من شده است ... نبودنه کسی که روزهای زندگی ... بی او ... به تکراری بی معنا میرود
اینجا نبودنه کسی
محک زندگیه مردم زمانه من شده است
نبودنه کسی که بی او زندگی هیچ معنای راستینی نخواهد داشت
اینجا نبودنه کسی عیار باور مردم زمانه من شده است
نیودنه کسی که هرچه روزگار میگذرد باور به بودنش و باور به آمدنش سخت تر میشود
اینجا امید و آرزوی ِ روزهای با کسی بودن امتحان مردم زمانه من شده است امتحانی که در آن تنها
آنها که تا آخرین لحظه به آمدنه او امیدوار میمانند
روی سپیدند ....
کاش در آن لحظه آخر... ما هم .. امیدمان به آمدن او ... از دست نرفته باشد
که وعده خدا به آمدنه او حق و حقیقت است
******************************************************
(خداحافظی)
برای آخر حرفی نیست جز امید ِ این که بودنمون غیر از خودمون به دیگران هم زندگی ببخشه
تا قراری دوباره خداحافظ
***************************************************