فصل نو
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
به نام ِ خدا و سلام
**********************************************
عزیزان برای ِ دقایقی کوتاه با شما هستیم و آرزومند ِ این که حال ِ همه ، خوب باشه
**********************************************
حال ِ خوبی که اتفاق نمیافته ، مگربه شرط و شروطی
************************************************
به شرط و شروطهایی که یکیش قدردانی از روی ِ انصاف ِ چون
*************************************************
چون قدردانی نشونه دیدنه کار و زحمت ِ
نشونه دیدنه واقعیتهاست و این که چطور از فراز و فرودها گذشتیم
***********************************************
بعضیا قدردانی رُ یه اتفاق کاملا ، رسمی و اداری و گاهی تششریفاتی میدونن
اما
*************************************************
اما قدردانی ییک از پایه های اصلی و همون شروط ِ ضروری برای ِ حال ِ خوب ِ
حال ِ خوب ِ مردمی که از جمع شون
حال ِ یک جامعه خوب میشه
***********************************************
قدردانی اتفاق ِ پیچیده ای نیست
الفبایی ساده اس که از روزهای ِ بچگی و زندگی ِ خونوادگی ِ ما شروع میشه
تا ..... آخرین لحظات
و حتی تا زندگی ِ اون دنیا هم ادامه پیدا میکنه
*********************************************
قدردانی از پدر و مادری که زندگی رُ به ما هدیه کردن
قدردانی از دوست ، آشنا و حتی غریبه هایی که زندگی ِ ما رُ بزرگتر میکنن
قدردانی از معلم، کارمند بانک، پزشک درمانگاه و .. همه کسایی که به ظاهر دارن به وظیفه خودشون عمل میکنن
اما عمل ِ صادقانه اونها به وظایفشون
راحتی ِزندگیه ماست
که باید قدردانش بود
***************************************
یه قدردانی بزرگ ِ دیگه هم هست که یه جورایی مخصوص ِ مردم ِ وطن ماست
قدردانی ِ ارزشمندی که در مقدمه کلام عرض میکنم؟؟؟
*****************************************************
به نظر ِ شما بهترین راه ِ قدردانی چی میتونه باشه؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
**************************************************
به رسم ِ همون قدردانی ، مقدمه اول ِ برنامه تقدیم به همه اونهایی که اساس ِ شرافت و ایستادگی امروز ِ وطنن
اساس ِ سربلندی ِ ما و این که در دنیا با عزت نام ِ ایران رُ صدا میزنیم
به همه کسانی که حالا نیستند اما
نام شان جز کوچه های ِ شهر به دل ِ ما نیز حک شده است
به مردان ِ حماسه دیروز
که قهرمانان ِ همیشه وطنند
قهرمانانی از روزهای ِ انقلاب تا هشت سال دفاع مقدس
****************************************************
قدردانی یه احساس ِ خوب ِ دوطرفه اس
یه احساسی که هر چقدر آدمهای ِ بیشتری توش شریک بشن
قدرت و قوتش بیشتر میشه ، ......
قدردانی محصول ِ دوست داشتنه
محصول ِ احساس ِ خوب ِ دیگرخواهی
محصول ِ انصاف ، و این که اگر کسی کاری کرد
فارغ از نام و نشان و و فقط برای ِ ارزش ِ کاری که به نتیجه رسونده
از اون تشکر کرد
تشکری که شوق و انگیزه اون فرد برای ِ کار رُ بیشتر
و دلسوزی و محبت ِ او رُ به دیگرانی که قدردانش هستند بیشتر خواهد کرد
********************************************************
بیشتر شهدای جنگ ، مقدمه رزم آوری و شجاعتشون توی ِ انقالاب بود
شهدایی مثل ِ احمد متوسلیان
قدردانی فارغ از لطف یک وظیفه اخلاقی ِ
یک وظیفه که شاید بشه از کنارش راحت گذشت اما نتایج و عواقبش اجتناب ناپذیره
فضای ِ سرد ، کم کاری ، خودخواهی و دور شدن از شایستگیها
از نتایج ِ ناگزیر ِ عم ِ قدردانی و سپاس هستند
**************************************************
بعضیا فکر میکنن که همیشه مردم باید قدردان ِ کسانی باشن که برای ِ اونها زحمت میکشن
اما
اما علاوه برمردمی که باید قدردان باشند
مدیران و مسئولینی که برای ِ این مردم در تلاشند هم باید
قدردان ِ مردمی باشند
که در روزهای ِ سخت
و در گیر و دار ِ رسیدنه به نتیجه که همیشه هم آسن نیست
پا به پا ، همراه ِ مسئولین ومدیران هستند
************************************************
قدردانی مثل ِ بارش ِ باران
و فارغ از این که به کجا میباره
به دشتی سبز یا بیابانی خشک
با خودش طراوت و تازگی رُ به ارمغان میاره
همه ما نیازمند ِ قدردانی هستیم
و نیازمند ِ این که قدردان باشیم
**************************************************
بعضیا فکر میکنن نتیجه قدردانی فقط به اون کسی برمیگرده که ازش تقدیر میشه
اما احساس ِ خوب ِ قدردانی
به ما ثابت میکنه که محبت رُ میفهمیم و زحمت ِ دیگران رُ میبینیم
مطمئن باشید که با روال دیگران هم قدردان ِ شما خواهند بود
**************************************************
(تلنگر )
توی ِ این سرزمین خیلیا هستن که همه مابهشون مدیونیم
خیلیا کع اتفاقا اصلا منتظر ِ تشکر ِ ما نیتسن
اما ما اگه قدردان نباشیم
بیشتر از اونها به خودمون جفا کردیم
چون رسم ِ سپاس .. روح ِ یک جامعه مطلوب ِ
****************************************************
برای ِ حال ِ خوب ِ خودمون و حال ِ خوب ِ جامعه
بیشتر از قبل
در اندیشه قدردانی از کسایی باشیم
که لایق ِ سپاسند
و بیشتر از همه قدردان ِ کسایی که زندگی
سلامتی و جان ِ خودشونو برای ِ ما و برای ِ آرامش ِ ما هدیه کردن
***********************************************
حرفها بسیار ِ اما برای ِ کلامی بیشتر تا فرصتی دوباره
خداحافظ
********************************************************************
(2)
به نام خدایی که برای ِ بندگانش جز خیر مقدر نکرده
و سلام
*****************************************
در فرصتی دوباره با شما هستیم در مجال ِ فصل نو
******************************************
تقدیر و زندگیه همه ما در دست ِ خداست
اما
کسی بیشتر از ما در چطور رقم خوردنه این زندگی دخیل نیست
*****************************************
خدا هست و این اختیار رُ به همه ما داده تا اون جوری که دوست داریم
و اون جوری که بهترینه زندگی کنیم
*****************************************
و راه و رسم ِ این بهترین بودن رُ هم بهمون یاد داده
******************************************
حرف بسیار ِ اما
شما فکر میکنین ما چطور میتونیم بهترین تقدیر رُ برای ِ خودمون رقم بزنیم؟؟؟
شماره تماس
شماره پیامک
********************************************
هستن کسایی که به کُل مُنکر ِ این قضیه میشن و هیچ نقشی برای ِ خودشون متصور نیستن
راستش با این همه دلیل مستند و حرفهای ِ درست و نشونه هایی که در تایید ِ دخالت ِ انسان در سرنوشتش
وجود داره
فکر میکنم بهتر این باشه
که به این دوستان به کسایی یه جور ِ دیگه فکر میکنن کمی فرصت بدیم تا خودشون به نتیجه برسن
اما باید مراقب هم بود
مراقب ِ این که زمان نگذره و دیر نشه
چون وقتی فرصت ِ زندگی به آخر برسه
دیگه هیچ مجالی برای ِ رقم زدنه بهترین تقدیرها نیست
********************************************
این یه سوال ِ مهمه
این که واقعا بهترین تقدیر چیه؟؟؟؟
توی ِ یه همچین وقتایی میگن.. به آدمهای ِ دور و برتون نگاه کنین
به اونایی که توی ِ زندگی تون بودن و حتی هستن
به اونایی که شاید نباشن اما یه چیزایی از زنگیهاشون شنیدین
به اونایی که خوب بودن و خوب زندگی کردن
اونقدر خوب که توی ِ دل ِ همه جای دارن
و فراتر از همه اینها
در رحمت ِ خدای ِ بزرگ غرقند
به نظر ِ شما شبیه این آدمهای ِ خوب زندگی کردن
میتونه بهترین تقدیر باشه
********************************************
ماها هیچ کدوممون فرصت ِ تجربه دوباره زندگی رُ نداریم
و این یعنی باید توی ِ همین روزهایی و لحظه هایی که هست زندگی کنیم
رقم خوردنه بهترین تقدیر یعنی این که یه جوری زندگی کنیم
که هر وقت به پشت ِ سرمون نگاه کردیم نه تنها پشیمون نشیم که راضی هم باشیم
و همین طور وقتی به راهی که در پیش داریم نگاه میکنیم
جز
روشنی و سعادت چیزی نبینیم
رسیدنه به این نوع ِ زندگی و تقدیر یه آرزوی ِ نشدنی نیست
چون دور و بر ِ ما خیلیا هستن که همین طور زندگی میکنن
***************************************************
از اون اول ِ اول ِ زندگی خیلیا بخصوص اونایی که بیشتر از همه دنبال ِ اون تقدیر ِ بهترین بودن
راه های ِ زیادی رُ امتحان کردن و شاید توی ِ تجربه کردنه این راهها وقت و عمر ِ زیادی رم صرف کردن
اما بالاخره یه چیزی واسه همه روشن شده
اونم این که توی ِ این دنیا
هیچ کس بیشتر از خدا ما رُ دوستنداره
و هیچ کس بیشتر از اون نمیخواد که لحظه لحظه زندگیه ما به بهترین تقدیرها برسه
اونا فهمیدن که خدا
اونقدر بنده هاش ُ دوست داره که راه ِ رسیدنه به بهترین تقدیرها رُ بهشون نشون داده
راهی که در رضایت ِ خودش ِ
***********************************************
مقدمه شهادت خیلی از شهدا در سالهای ِ انقلاب و شاید در ابتدایی ترین سالهای ِ کودکی شون رقم خورد
یکی از هم کلاسیهای شهید رسول جعفری تعریف میکنن که
آن روز رسول انشایی علیه رژیم طاغوت و شخص شاه در کلاس خواند.
بعد از خواندن انشاء به او گفتم پسر جان از این همه صحبت ها سرت را بباد می دهی دیگر از این صحبت ها نکن و از این چیزها ننویس.
رسول گفت: مگر می ترسید؟! من که نمی ترسم!
من که تا شهادت رسول و اینکه فهمیدم در این دوران چه بر او گذشته و چگونه زندگی کرده از این حرف که من نمی ترسم چیزی دستگیرم نمی شد. بعد از شهادت رسول فهمیدم که واقعاً نمی ترسیده!
***************************************************
توی ِ آدمای ِ دور و بر ِ ما هستن کسایی که فارغ از مال و دارایی و شغل ِ خاص و مدرکی آنچنانی
راحت زندگی میکنن
البته داشتنه هیچ کدوم از این چیزها بد نیست اما قصه اینجاست که برای ِ بعضیا بهترین تقدیر میشه رسیدنه به همین چیزها
که خب
قطعا همیشگی نیست
خدا دوست نداره بنده هاش راهی رُ اشتباه برن
دوست داره از همون اول بفهمن که بهترین زندگی چیه
و برای ِ این فهمیدن همه چیز رُ هم مهیا کرده
حرفهاش در قران کریم و کسایی که فرستاد تا با ما از بهترین ِ تقدیر ِ زندگی حرف بزنن
***********************************************
(تلنگر) تقدیر بیشتر از اون که بدست اومدنی باشه ساختنی ِ
ساختنی که شاید سخت باشه
اما از اون سختیهای ِ که بعدش عین ِ آسونی و سعادت ِ
*********************************************
توی ِ سرزمینه آدمهای ِ زیادی گوش به حرف ِ خدا دادن و به اون بهترین تقدیر رسیدن
کسایی که در هر لحظه ای میدونستن بهترین کار چیه و خدا از اونها چی میخواد
کسایی در یک زمانی بهترین تقدیر رُ دفاع ِ از وطن دونستن و در این راه به شهادت هم رسیدن
کسایی در مقطعی بهترین تقدیر رُ اعتلا و پیشرفت ِ وطن دیدن و در این راه از زندگیهاشون هم گذشتن
کسایی که در مقطعی احساس کردن بهترین تقدیر گرفتنه دست ِ مردم و در این راه کوتاهی نکردن
و کسایی که همیشه نگاهشون به لبخند ِ رضایت ِ خداست و بهترین تقدیر رُ در اون چیزی میدونن که خدا دوستش داره
************************************************
مقدراتتون آسمانی و خداحافظ
********************************************************************************************
(3)
به نام ِ خدا و سلام
********************************
امروز دنبال ِ مقدمه نیستیم پس بی مقدمه عرض میکنم که
بعضی وقتها گفتن بعضی حرفها یه کم سخت میشه
حرفایی که مال ِ روزهای ِ قدیمن
اما در تا ر و پود ِ روزهای ِ امروز هم وجود دارن
تا ر و پودی که دیده نمیشن
اما اساس ِ نقشهای ِ امروز ِ زندگی ان
بعضی وقتها گفتن بعضی حرفها سخت میشه چون
اونقدر بزرگن که براحتی نمیشه ازشون چیزی گفت
*****************************************
حتما واسه شمام پیش اومده
این که دلتون خواسته یه چیزایی رُ بگین اما نتونستین
به نظر ِ شما گفتن حرفای ِ سخت چه جوری آسون میشه؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
*******************************************
سالهای جنگ،دفاع مقدس، شهید و شهادت از اون دست حقایقی هستن که واسه همه ما اصل و اساسن
چون زندگی ، وطن، تاریخ و حتی آینده ایران
وامدار ِ اون روزهاست
فقط این وسط گاهی ماها نمیدونیم که بعد از گذشت ِ سالها چطور باید از اون روزها و از حقیقت ِ اون روزها فارغ از تشریفات و تعارفات صحبت کرد
از حقیقت ِ جنگی که عده ای از مردان و زنان ِ این سرزمین روزها و شبهاشون رُ در اون گذروندن و به معنای ِ حقیقی زندگی کردن
زندگی در چارچوبی که شاید برای ِ کسی قابل ِ باور نبود
*********************************************
برای ِ همه ما جنگ مهرکه سخت و منطقی و خشنی ِ
اما وقتی هدف خدایی میشه
تمام ِ اون سختیها و ناملایمات
مثل ِ لبخند ِ یک رزمنده لطیف میشه و دلنشین
"فرمانده داشت با شور و حرارت صحبت ميكرد. وظايف را تقسيم ميكرد و گروهها يكي يكي توجيه ميشدند. يك دفعه يادش آمد بايد خبري را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند؛ پسر بچهاي بسيجي را توي جمع ديد. گفت: «تو پاشو با اون موتور سريع برو عقب اين پيغام رو بده.»
پسر بچه بلند شد. خواست بگويد موتورسواري بلد نيستم، ولي فرمانده آنقدر با ابهت گفته بود كه نتوانست. دويد سمت موتور، موتور را توي دست گرفت و شروع كرد به دويدن. صداي خندهي همهي رزمندهها بلند شد"
**********************************************
خاطره ای از سالهای ِ انقلاب و شهید همت
ابراهیم استخاره کرده بود؛ خوب آمده بود. همه را خبر کردیم. پای مجسمه کسی نبود. دور تا دور ستون مجسمه لاستیک گذاشتیم که اگر مأمورها آمدند، آتش بزنیم. ولی خبری نشد. آن روز مجسمه شاه را با هر زوری بود، از جا کندیم و کشیدیمش پایین.
***************************************************
حرفها گاهی آینه وجود میشن
حرفهایی بزرگ که عظمت ِ وجودی عظیم رُ نشون میدن
حرفهایی ناب از جنس ِ کلام دکتر مصطفی چمران که گفتند :
من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم ، تمام ناراحتی ها را تحمل کنم رنجها را بپذیرم ، چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم
********************************************
گاهی بعضی حرفها نگفته میمونن چون درکشون برای ِ ما سخته
حرفهایی مثا ِ این که نوجوونی کم سن و سال
فرمانده گردان باشه
"داخل كه شديم، ديدم بسيجي نوجواني توي ستاد فرماندهي نشسته. گفتم: «بچه بلند شو برو بيرون. الان اينجا جلسهاس.»
يكي از كساني كه آنجا بود، سرش را به گوشم نزديك كرد و گفت: «اين بچه، فرماندهي گردان تخريبه"
*******************************************
معرکه جنگ فرصتی برای ِ کودکی کردت باقی نمیگذاره و شاید برای ِ همین هم باشه که بچه های ِ جنگ همه... مردان ِ بزرگ ِ وطن شدند
"يك تانك افتاده بود دنبالش. معلوم نبود چطوري آن جلو مانده؛ آرپيچيزنها را صدا زدند.
آنقدر شليك كردند كه تانك منفجر شد. پسر كه به خاكريز رسيد، پرسيديم كجا بودي؟
گفت: «ديشب كه رفتيم جلو، خوابم برده بود. تقصير مادرمه؛ از بس به ما زور ميكرد سرشب بخوابيم، بد عادت شديم.»
**************************************************
(تلنگر)
همه ما برای ِ زندیگهامون به قهرمان نیاز داریم
نیازی که برای ِ بچه ها بزرگتر و مهم تره
چون قهرمان ، مثل ِ یه محک ِ
یه محکی که تو خودت ُ مدام با اون مقایسه میکنی و سعی میکنی که شبیهش باشی
به نظر ِ شما اگر ما قهرمانهای ِ وطنمون رُ برای ِ بچه هامون معرفی نکنیم
چه کسایی جای ِ اونها رُ براشون پر میکنن؟؟؟
***********************************************
امیدوارم این فرصت ِ کوتاه ِ گاه به گاه
مقدمه ای برای ِ گفتن ناگفته های ِ سالهای ِ دفاع ِ مقدس باشه
فرصتی که پیش کش میکنیم به تمام ِ مردان و زنان ِ سالهای ِ حماسه
************************************************
تا فرصتی دوباره خداحافظ
********************************************************************************
(4)
به نام خدا و سلام
****************************************
گاهی بعضی از حرفها یه مقدمه تازه ان
یه شروع برای ِ اون چیزهایی که همیشه دلت میخواسته ازشون حرف بزنی اما
هیچ وقت نشده ......
این دقایق
فصلی تازه در چهار فصل ِ زندگی ِ ماست
فصلی برای ِ نو شدنه حقایقی که سالها ازشون میگذره
******************************************
یکی از اون حرفهایی که مقدمه خیلی از چیزهاست
جنگ ِ
جنگی که برای ِ ما نه جنگ که دفاعی مقدس بود .....
جنگ اتفاق ِ دردناکی ِ
و قطعا هیچ کسی دوست نداره مرورش کنه
اما گاهی همین جنگ ؛ عیار ِ محک خوردنه خیلی چیزها میشه
عیاری که هیچ تقلبی توش نیست و همه چی باهاش ، عین ِ حقیقت ِ
چون اونجا
مرگ ساده ترین اتفاق ِ زندگی میشه ....
جنگ اتفاق ِ دردناکی ِ اما گاهی از دل ِ همین اتفاق ِ سخت
زیباییهایی به تولد میرسن
که نه یک بار که هزاران بار میشه مرورشون کرد و حتی بهشون افتخار کرد
زیباییهایی مثل ِ عشق ِ به خدا
وطن
و مردمی که تو برای ِ امیدها وآرزوهاشون از همه بودنه خودت میگذری
گذشتنی که در سالهای ِ زندگی آدمها
کمتر به تحقق میرسه
به نظر ِ شما برای ِ چه چیزایی میشه از زندگی گذشت؟؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
***************************************************
جنگ با خودش چیزهایی میاره که که طاقتش چندان راحت نیست
سخته خیلی هم سخت
اما بعضیا
بار ِ این سختی رُ با یاد ِ خدا سبک میکنن و طاقت میارن
اونها طاقت میارن اما نباید احساس کرد که بار ِ سنگین ِ اون حقایق سبک تر شده
حقایقی مثل ِ آرزوهای ِ مادری که فرزندش دانشجوی ِ ممتاز ِ رشته پزشکی ِ بهترین دانشگاه ِ ایران و در جنگ
به شهدات میرسه
حقایقی مثل ِ دختری که بعد از سالها با مرد ِ رویاهای ِ زندگیش ازدواج میکنه و به فاصله چند روز برای ِ همیشه تنها میشه
حقایقی مثل ِ فرزندی که به پدرش قول داده شاگرد ِ اول بشه اما وقتی کارنامه بدست به خونه میرسه
دیگه پدری نیست
این حرفها نه برای ِ بُغضند و نه برای ِ اشک
اینها حقایق ِ یک زندگیه واقعی اند
یک زندگی بر مدار ِ رضایته خدا و بس
*********************************************************
شاید امروز دوشنبه یکی از روزهای ِ مرداد ِ سال ِ 92
نه خبری از جنگ باشه و نه توپ و تانک و گلوله
شاید امروز صدای ِ هیچ آژیر ِ قرمزی شنیده نشه
شاید امروز هیچ کجای ِ شهر حجله ای از شهیدان نباشه
اما این زمان ِ که میگذره و حقایق همچنان باقی ان
حقایقی مثل ِ کشاکش ِمدام ِ خوبی و بدی
خیر و شر و حق و باطل
حقایقی مثل ِ خدا که همیشه هست و همیشه بر مدار ِ او زندگی کردن طاقت میخواد
طاقتی بزرگ
************************************************************
شهدا همیشه هستند و این فقط و فقط برای ِ ماست
برای ِ مایی که در تب و تاب ِ دنیا و آسمون
اون جایی که کار سخت میشه
نگاهمون به نگاه ِ شهدا گره بخوره و بدونیم که همیشه ، میشه برای ِ خدا بود و برای ِ او زندگی کرد
و این که گاهی برای ِ خود ِ زندگی باید از زندگی گذشت
*******************************************************
خاطراه ای از جوونهای انقلاب و شهدای ِ دفاع مقدس
شهید تقی بهمنی
خیلی شب ها «تقی» خانه نبود ما نمی دانستیم کجاست و چه کار می کند. فقط می دانستیم در حال مبارزه است. *** دور و بر انقلابی های شهر می پلکید. نگرانش بودیم. می گفتیم: ««تقی» نرو! خدای نکرده برات اتفاقی می افته ها!» می گفت: « اگر بترسیم، انقلاب به جایی نمی رسه!» *** «تقی» سرباز بود. با رژیم شاه مبارزه می کرد. امّا مخفیانه. اعلامیه های امام را با دست چپ می نوشت و بین سربازها توزیع می کرد. این جوری دست خطّش قابل تشخیص و پیگیری نبود
***********************************************
قطعا اونهایی که سالهای ِ جنگ سالهای ِ زندگیشون بوده بهتر از هر کسی با مختصات ِ اون روزها آشنان
روزهایی که امروز هم هست
مثل ِ قرار ِ کربلا که همیشگی ِ و عاشورایی که تا ابد هست
اونهایی که توی ِ سالهایِ جنگ سالهای ِ زندگیشونو گذروندن
بهتز از هر کسی میتونن به ما یاد بدن که چطور میشه
به ندای ِ همیشهء حسین علیه السلام
لبیک گفت
********************************************************
گاهی بعضی از حرفها یه مقدمه تازه ان
یه شروع برای ِ اون چیزهایی که همیشه دلت میخواسته ازشون حرف بزنی اما
هیچ وقت نشده ......
این دقایق
فصلی تازه در چهار فصل ِ زندگی ِ ماست
فصلی برای ِ نو شدنه حقایقی که سالها ازشون میگذره
اما همیشه هستند
*********************************************************
حرفها زیاده اما برای ِ درنگی گوتاه
و قدری فکر کردن
خداحافظ
****************************************************************************************
(5)
به نام ِ خدایی که فقط او
و اونهایی که رنگ ِ او رُ دارن ، میمونن
با امید ، سلام
***********************************************
برای ِ حرف ِ اول ، خوش بحال ِ اونهایی که میرن اما میمونن
اونایی رفتنشون ، عین ِ رسیدنه
قاعده این دنیا به رفتنه ، یعنی هر چقدر هم که بمونی باید بری
اما این وسط بعضیا
رفتنشون هم با بقیه فرق داره
میرن اما ... میمونن
**********************************************
شما چی فکر میکنین؟؟؟
به نظر ِ شما چه کسایی با رفتنشون ، تازه ، موندنی میشن؟؟؟
یا اصلا چه جوری باید رفت که موندنی شد؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
**********************************************
قضیه اونقدرها هم پیچیده نیست،
اگه یه نگاهی به دور و برمون بندازیم، خیلی چیزا معلوم میشه
برای ِ آدرس ِ دقیق تر میتونیم بریم سراغ ِ کسایی که اسمشون بالای ِ کوچه ها و خیابونای ِ شهرمونه
کسایی که
یه جایی وسط ِ بهشت زهرا
توی ِ قطعه شهدا
اسمشون روی ِ قابهای ِ سنگی
***************************************************
از اسمها فراتر میریم چون امروز دنبال ِ حرفای ِ بیشتریم
دنبال پیدا کردنه راز ِ زندگیه اونایی که از مقدمه همین زندگیه خاکی
به حیات ِ جاوید رسیدنِ
به کسایی که یا مسافر ِ آسمون شدن
یا روی ِ خط ِ پرواز ِ منتظرن
***********************************************
حقیقت اینه که
از اول هم قرار نبوده که زندگی ِ این دنیا ، زندگیه ابدی ِ ما باشه
اما بعضی از ما این زندگی ِ گذرا رُ جدی گرفتیم و از اصل ِ زندگی دور موندیم
از اصل ی زندگی ای که باید همین جا اونو بسازیم
مثل ِ همه اونهایی که از همین همین جا
زندگی ِ اون دنیا رُ بنا کردن
********************************************
اکثر اونهایی که در سالهای ِ انقلاب و جنگ به شهاد رسیدن
از جوونهای ِ محصل و دانشجوی ِ ایران بودن
جوونهایی که حقیقتا میدونستن که برای ِ چی زندگی میکنن و میخوان به کجا برسن
مثل ِ شهیدان علیرضا و حمیدرضا نوبخت
قبل از انقلاب، در تکثیر و توزیع اعلامیه ها فعالیت داشتند. هر دو برادر فعّال بودند. جدیت در تلاش و خودجوشی «علیرضا» و «حمیدرضا» زیادتر بود. علیرضا در وصیت نامه آورده بود: «خداوند را شاکرم که با تولد انقلاب، یک بار دیگر متولّدم نمود. اما این بار که از مادر مقاومی، چون انقلاب متولد شده ام، باید اقرار کنم که؛ در تمام دوران طاغوت، در جهل به سر می بردم. با انقلاب، خدا، قیامت و نبوّت را شناختم. و مهم تر این که پی به ارزش انسان بردم. فهمیدم چه هستم از چه ساخته شده ام.» *** منزل ما پایگاه بچّه های حزب الهی بود و پدرم این فضا را دوشت داشت. «علی رضا» با مدیریت خوبی که داشت، از این فضا به نفع فعالیت های دینی و انقلابی استفاده می کرد. بچه های واجد شرایط را شناسایی و متشکّل می کرد. *** «علی رضا» تلاش می کرد تا از نیروهای درونی خود- که نعمتی خدادادی بود - به بهترین نحو استفاده کند. لذا در تکثیر و پخش اعلامیه های اسلامی و انقلابی و نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی، کوشا بود. شرکت در جلسات مذهبی را که از دوران نوجوانی آغاز کرده بود، ادامه داد و حاصل معنوی آن را خرج انقلاب کرد. *** «علی رضا» به حضرت امام خمینی (ره) اعتقاد خاصی داشت. او قبل از انقلاب، هسته های مبارزاتی را سازماندهی و رهبری می کرد
*************************************************************
قطعا در چند دقیقه با چند کلام حرف نمیشه از اسرار ِ زندگیهای ِ جاوید چیزی گفت
اینجا فقط یه مقدمه اس
یه مقدمه تا اونهایی که در پی ِ حیات ِ واقعی هستن
خودشون راه رُ ادامه بدن تا به مقصد برسن
***********************************************
درجات و مقام ِ شهدای ِ اسلام از صدر ِ اسلام تا امروز
رفیع و بلند مرتبه
و
با امید به خدای ِ بزرگ
خداحافظ
*****************************************************************************
(6)
به نام خدا و سلام
************************************
دقایق امروز ِ برنامه پیش کش به مردم ِ سرزمین ِ ایران که وطن را عاشقانه دوست دارند
**************************************
برای ِ هر کسی وطن جایی ِ که در اون متولد میشه و قد میکشه
وطن جایی ِ که در اون امیدها و آرزوهاش ُ تصویر میکنه
جایی که لحظه ها و روزهاش ُ در اون سپری میکنه و دوست داره که حتی به قدر ِ نام و یادی در افتخار ِ سرزمینش شریک باشه
وطن ،همه عشق ما به خاکی ِ که جزیی از وجودمون میشه
و دوست داریم همیشه در اوج و سربلندی باشه
*********************************************
افتخار و عزت ِ یک وطن
حقیقت ِ بزرگی که براحتی بدست نمیاد و اغلب با بهایی سنگین به ظهور میرسه
افتخار ِ یک وطن گاهی استقلال و آزادی ِ اون سرزمین ِ
استقلالی که حریم ِ اون دیار رُ در عالم ِ بزرگ ِ دنیا معلوم میکنه
حریمی که برای ِ همه مردم ِ دنیا محترم ِ
حریمی که ارزشش بینهایته
اونقدر بینهایته که برای ِ داشتنش میشه از جان هم گذشت
***************************************************
گاهی افتخار ِ یک سرزمین آرزوهایِ مردم ِ اون سرزمینه
آرزوهایی برای ِ خودشون
برای ِ مردمشون
و برای ِ وطنی که دوست دارن همیشه نامش با حقایقی خوب
از جنس ِ پیشرفت
ِ موفقیت و سربلندی عجین و همراه باشه
حقایقی خوب که برای ِ رسیدنه به اونها گاهی باید سالها در تلاش بود
و بعد از عمری طولانی ماحصل ِ این تلاش رُ به عزت و افتخار ِ وطن تقدیم کرد
******************************************
خاطره ای از شهید ناصر قاسمی
نوجوان انقلاب و جوون ِ شهید دفاع ِ مقدس
با اضطراب آمد و چند تا عکس داد دستم و گفت: «جایی نگهدار که پیدا نکنن! اصلاً خاکشان کن!» چند وقت بعد، رفت عکس ها را درآورد و همه را سوزاند. دیدم عکس های شاه بود. *** با سرو صورت خاکی و خونی، آمد خونه. ترسیدم. گفتم: «چی شده؟» چرا سر و صورتت خونیه؟» گفت: «چیزی نشده» و رفت بالا. می شنیدم که به خواهرش می گفت: «عکس بزرگی از شاه تو سالن مدرسه بود. پایین آوردم و پاره کردم. ساواکیا ریختند سرم و تا می تونستن زدنم. به زحمت از دستشون فرار کردم.
**********************************************************************
شهدا قهرمانان ِ یک سرزمینن
قهرمانانی که همه آمالشون در حفظ ِ خاک ِ وطن خلاصه میشه
در حفظ ِ خاکی که حتی ذره ای از اون رُ به بالاترین قیمت نمیشه داد
خاکی که گنجی بی حساب ِ
گنجی که شادی تنها دورافتادگان ِ از وطن بهای ِ اون ُ بدونن
********************************************
(تلنگر)
دل ِ آدم هر چقدر هم که بزرگ باشه جز یه عشق رُ نمیتونه توی ِ خودش جای بده
یه عشقی که هر چقدر بزرگتر باشه
عشق های ِ کوچیک تر رُ هم توی ِ خودش جای میده
خدا کنه هممون اونقدر حواسمون جمع باشه که عشق های ِ بزرگی رُ برای ِ زندگی هامون انتخاب کنیم
****************************************************
خاک، حریم و وطن از بالاترین شرافتهای ِ اهالی ِ یک سرزمینن
شرافتی که معنا کننده هویت ِ اونهاست
چون هر کسی رُ به نام ِ جایی میشناسن که در اون متولد شده و در اون به خاک سپرده میشه
وطن ِ هر کسی نام ِ اول و شناسنامه اصلی ِ اونه
و شاید برایِ همین نام ِ تاریخی ِ که بهای ِ خاک ِ وطن ارزشی گرانقدر پیدا میکنه
************************************************
یاد ِ شهدای ِ ایران همیشه ماندگاد
و
خاک ِ این وطن همیشه در عزت و افتخار و خداحافظ
***************************************************************
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:51 توسط شورای خانه رادیو
|