برنامه فصل نو - سه شنبه 16 دی
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
به نام ِ خدا و سلام
***************************************************
همیشه، ایستادن ، نشونهء خوبی برای ِ خیلی از چیزهاست
نشونه این که ما هستیم
وجود داریم و توی ِ اونچه که اتفاق میافته سهیمیم
بخصوص توی ِ اتفاقهای ِ بزرگی که شاید در تمام ِ تاریخ
فقط یک بار
به وقوع برسن
*************************************************
شما تا حالا به یه همچین چیزایی فکر کردین؟؟؟
اصلا شما چقدر سر ِ اون چیزهایی که براتون مهمه وایمیستین؟؟؟
مهم ترین چیزی که تا امروز و توی ِ زندگیتون روش وایسادین چی بوده؟؟؟؟؟
شماره تماس:
شماره پیامک:
******************************************************
حقیقتش اینه که توی ِ همه دنیا روی ِ اون کسایی حساب میکنن که میتونن یه جورایی زندگی خودشونو و بقیه رُ تکون بدن
کسایی که نه به زور ِ بازو که گاهی با فکر و حتی دلشون
اوضاع رُ از اونچه که هست به سمتی خوب میبرن
به سمت و سویی که برای ِ همه بهتره و حال و احوال ِ همه رُ خوش میکنه
توی ِ حافظه تاریخی ِ وطن ِ ما اتفاق های ِ بزرگی به وقوع رسیدن
اتفاق هایی که آدمهایی بزرگ اون رُ رقم زدن
این حرفها اونقدر توی ِ سرزمین ِ ما مصداق داره که با لحظه ای فکر کردن ، خیلی چیزها توی ِ خاطرمون زنده میشه
خاطره روزهای ِ سختی که هیچ کس نمیخواست اسمی از ایران و ایرانی باشه
اما
ما ایستادیم
تا همه بدونن که ما هستیم و اتفاقهای ِ بزرگ رُ میسازیم
*******************************************************
صفحه به صفحه تاریخ ِ ایران ، نشونه کسایی که ایران رُ عاشقانه دوست داشتن
دوست داشتنی از دل و جون
که برای ِ خیلی از اهالی ِ ایران به قیمت ِ جون و زندگیشون بوده
برای ِ اونهایی که حالا کوچه های ِ شهر ِ ما مزین به نام ِ اونهاست
نامی به شهرت ِ شهید
شهدایی که تا آخرین روز و لحظه زندگی
روی ِ آرمانها و عقایدشون ایستاند
آرمانی که بیشتر از هر چیز رنگ و بویِ خدایی داشت
********************************************************
معلم یکی از بچه های ِ کلاس رُ صدا کرد که بیاد و انشاشُ بخونه
شاگرد جلوی ِ تخته سیاه ایستاد و شروع کرد
"به نام خدا، من میخواهم در آینده شهید بشوم. برای این که..."
معلم که
خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف علی و گفت:
ببین علی
جان! موضوع انشاء این بود که «در آینده میخواهید چه کاره بشوید.»
باید در
مورد یک شغل، یا یک کار توضیح می دادی.
مثلاً،
پدر خودت چه کاره است؟
شاگرد نگاهی به معلم کرد و گفت : آقا اجازه؟...شهید...
*****************************************************************
مرگ با افتخار در راه آزادی گواراتر از زندگی در زیر پرچم استبداد و ستم است.
این کلام ِ شهید میر محمد علی ملکوتیان ِ که هنوز هم در دل های ِ بیدار شنیده میشه
********************************************************
ما اهل ِ غرور نیستیم ، اما به تاریخ ِ با شرافت ِ وطنمون افتخار میکینم
به تاریخی که هنوز توی ِ دل ِ بچه های ِ دهه 60 روشنه روشنه
به روزهای ِ بمباران و جنگ
به روزهایی که سکه های ِ بچه ها توی ِ قلک های ِ پلاستیکی برای ِ کمک به جبهه جمع میشد
به روزهایی که آژیر ِ قرمز جزیی از زنگیهامون شده بود
به روزهایی که دیدنه هواپیمای ِ عراقی ترسی توی ِ دلهامون نمینداخت
به روزهایی که توی ِ مدرسه درس میخوندیم تا سالهای ِ بعد از جنگ ایران رُ بسازیم
به روزهایی که بچه بودیم اما بزرگ زندگی میکردیم
ایران سرزمین ِ اونهایی که حقیقتی از عزت در خونشون جریان داره
حقیقتی محو ناشدنی که همیشه با ماست
حقیقتی که ئمیگذاره سر ِ ما جز خدا در برابر ِ هیچ کسی خم بشه
ما به نام ِ ایران و ایرانی
همیشه سربلندیم
************************************************************
یکی از شهدا در وصیت نامه ش نوشته بود :
مادرم زمانی که
خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت
را فراموش می کنند و زنان ما عفت را.
*********************************************************
با آرزوی ِ ایرانی همیشه سربلند
خداحافظ